سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 نتیجه تصویری برای مهدی کوچک پور

***نسیم معرفت***


 

مطلب سیاسی

وقتی که یک چشم آبی اروپایی کراواتی (کارلوس کیروش) از یک حوزه دیده بروکرات، (غلامحسین کرباسچی) ایرانی تر می شود!!

  سایت خبری تحلیل [ در سیاهکل] /مهدی کوچک پور:

 این روزها و درحالی که شیر پسرانِ یوز نشان ایرانی علیرغم همه کمبودها و ناداشته های داخلی و سخت گیری ها و مانع تراشی های ناجوانمردانه خارجی (از تحریم کفش فوتبال گرفته تا تحریم دیدارهای تدارکاتی و تا…) با بهره گیری از آموزه ها و ظرفیت های فنی و روحی_روانی مرد پرآوازه پرتغالی (کیروش) با ارائه بازی هایی منسجم، تحسین برانگیز و فراتر از سقف توقعات و تصورات، حیرت دنیا را باعث گردانیده اند، هم زمان در رویدادی دیگر و البته مهم، یک صد نفر از چهره های سیاسی_ اجتماعی مقیم داخل و خارج از کشور که ازجمله آنان می توان به آقایان غلامحسین کرباسچی (دبیر کل حزب کارگزاران و شهردار ا

سبق تهران)، حجت الاسلام احمد منتظری (فرزند آیت الله مرحوم حسینعلی منتظری، فعال و صاحب نظر دینی و سیاسی)، حسین کروبی (فرزند حجت الاسلام مهدی کروبیِ)، عیسی سحرخیز (مدیرکل پیشین مطبوعات داخلی وزارت ارشاد اسلامی، در دوره اصلاحات و فعال رسانه ای) و خانم ها جمیله کدیور ( همسر عطاءالله مهاجرانی، نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی، خواهر حجت الاسلام دکتر محسن کدیور ) و ویدا فرهودی ( شاعره و مترجم خارج نشین) و ده ها شخصیت شهره و شهرت جوی دیگر، اشاره نمود، با ارسال نامه ای سرگشاده خطاب به مسئولین عالی رتبه کشور، اقدام حاکمیت ایران برای انجام ( مذاکرات بی قیدوشرط) با آمریکا را خواستار شدند. این افراد هدف از طرح پیشنهادِ (ناگزیر) خود را، (برداشتن قدمی برای حل مشکلات و رفع اختلافات) دانسته اند. اگرچه طرح پیشنهاد مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا توسط گروه مذکور، با مخالفت صریح تعداد زیادی از شخصیت ها و چهره های سیاسی کشور و ازجمله شهره مردانی از اردوگاه اصلاحات، مواجه گردید (که به عنوان نمونه، می توان به انتقاد سید محمد خاتمی و دکتر نوبخت نسبت به طرح این پیشنهاد و نیز رد عتاب آلود آن توسط عباس عبدی اشاره نمود)، اما با توجه به اهمیت مطلب، صاحب این قلم نیز بر آن شد تا از نگاه خود و از منظری احتمالاً متفاوت به تحلیل و بررسی این واقعه نه چندان بی نظیر ( پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا توسط دکتر سید عطاءالله مهاجرانی در بهار 1369) اقدام نماید. آنچه در پی می آید ماحصل این نگاه و این قلم است. سپاس که این نگاشته را ناخوانده، نمی گذارید. چنین باد.

وقتی که یک چشم آبی اروپایی کراواتی ( کارلوس کیروش) از یک حوزه دیده بروکرات، (غلامحسین کرباسچی) ایرانی تر می شود!!

کارلوس کیروش مربی پرتغالی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران هم زمان با انتقادهای کلامی از محدودیت آفرینی های سیاسی_تحریمی برعلیه فوتبال ایران، در عرصه عمل و علیرغم همه محدودیت ها، تیمی یکدست را ساخته وپرداخته کرد که ازجمله مهم ترین ویژگی های آن صَرف فعل (خواستن) و تحقق آرمان ( توانستن) به بهترین وجه ممکن است. تیمی که در آخرین مسابقه، آن چنان مقتدر، سزاوارانه و شکوهمند ظاهر گردید که همه دنیا را به تحسین خود وادار نمود.

جوانان غیرتمندی که در اوج محدودیت ها و محرومیت های نا به حق، خودباورانه و مصمم ناداشته ها را نادیده گرفته و همه داشته های دارندگان و مُتموِّلان را به سُخره گرفتند.

( نکته: در فاصله بین نگارش و انتشار یادداشت حاضر، مسابقه ایران _ پرتغال هم انجام شد و همه ما و دنیا دیدیم که پرتغال و رونالدو، چگونه با خوش اقبالی از شکست در برابر ایران گریختند. آنان حتما از یک امتیازی که از تیم مقتدر و منسجم ایران کسب کردند، بسیار خوشحال و شادمانند. ) و ما اما کاش بخاطر آوریم که تا همین چند روز پیش، سقف توقع مان از تیم ملی کسب نتایج آبرومندانه، ( بخوانید باختن با تفاضلِ گلِ نه چندان زیاد به هرسه تیم گروه و خصوصا اسپانیا و پرتغال بود!!) اکنون اما و بعد از مشاهده توانمندی های عینیت یافت? جوانان ایرانی، یقینا به گونه ای متفاوت به خود و صلاحیت های خود مینگریم و با افتخار، پرچم خوش نقش کشورمان را به تَمَوُّجی غرور انگیز درمیآوریم). این باور و این امیدواریِ به حق را، به حق، مدیون کیروشِ بزرگ هستیم، همو که در باورمندی به صلاحیت و سزاواری ایرانی ها، بدون تردید از بسیاری از ایرانیان، ایرانی تر و محترم تر است!!!. از همین روست که من به عنوان یک ایرانیِ وطن دوستِ آئین مدار که مواجهه نظری و اصولی با غرب و جهان نگری سکولار و غیرتوحیدی آن را از آرمان های بزرگ زندگی خود میدانم و برخلاف آن متولی ارشدی که در سال حمایت از کالای ایرانی، تن پوش چند صدهزارتومانی مارک دار خارجی بر تن می کند، همواره و مصرانه بر هویت اسلامی _ ایرانی خود تأکید داشته ام، صمیمانه و خاضعانه، کارکرد کارلوس بزرگ را ستایش می کنم. رویه و روحیه عزت آفرین، خودباورانه، محدودیت ستیز و تسلیم ناپذیر کارلوس کیروش، احترام برانگیز است، درست به همان دلیل و به همان اندازه که مشی و منش و کارنامه عملی او باعث تقویتِ احساسِ عزت و کرامت جوانان ایرانی شده است. آن هم دقیقاً در همان مقطعی که جامعه ایرانی در اوج گرفتاری ها و حرمان زدگی هایی است که به زعم برخی از خواص ( و به تبع آنان، بسیاری از عوام ) از ماهیت مبارزه جویانه و ایدئولوژیکِ انقلاب اسلامی و تعقیب سیاست های بلندپروازانه و نا همنوایی و عدم انقیاد در برابر آنچه قوانین و نظام جهانی می خوانندش ( عدم تسلیم در برابر زیاده خواهی های دولت های متجاسر و خصوصاً دولت ایالات متحده آمریکا ) ناشی گردیده است!!

اینان میگویند دلیل اصلی مشکلات موجود در کشور بعد از گذشت حدود چهل سال از استقرار نظام دینی، تأکید بر تداوم راهبردهای نادرستی است که با مبانی ایدئولوژیک و نا منعطف خود، مانع از جلب نگاه مثبت و تاییدیِ قدرت های جهانی به سوی مُلک و ملت گردیده است، بنابراین ضرورت دارد تا این راهبردهای ناصواب و بد ثمر اصلاح شده و ما از مسیر گفتگوی رودررو و بی قیدوشرط باقدرت های دنیا در همه زمینه ها ازجمله درزمینه? ماهیت دینی نظام سیاسی، قضیه هسته ای و دفاعی، ارتباط حمایتی با جریان مقاومت، حقوق بشر، آزادی و …، و تأمین دیدگاه های آنان در همه ابعاد ( که همان قلب ماهیتی انقلاب اسلامی است )، فشارهای تحمیلی موجود را  برطرف، و مردم را از شرّ شرایط شرم آور و شرمنده ساز!!! فعلی، آزاد کنیم. ( به عنوان یکی از آخرین نمونه ها ازاین دست نگرش ها، مراجعه کنید به مصاحبه خانم فائزه هاشمی با روزنامه فایننشال تایمز که در آن مذاکره با ابرقدرت آمریکا را امری لازم دانسته است).

به طور خلاصه حرف آقای کرباسچی و همراهان و هم ایده های شهردار اسبق تهران، این است که:

مردم ایران درگیر مشکلات فراوانی هستند، دلیل اصلی پیدایی و تداوم این مشکلات نیز ابتدا به ساکن، سیاست ها و اقداماتی است که از سوی نظام ایدئولوژیک و دین بنیاد حاکم بر ایران در دو مقیاس داخلی و فراداخلی به اجرا درآمده است ( و یا به اجرا درنیامده است). اِعمال این رویه ایدئولوژیکی، آرمان خواهانه، غیرواقع بینانه، ناهمساز با منافع ملیِ ایرانیان و البته ناهم خوان با اراده و خواست قدرت های جهانی، باعث گردیده تا این قدرت ها با به کارگیری ناگزیر، قابل فهم و توجیه پذیر!!! همه ابزارهایی که در اختیاردارند، ازجمله ابزارهای تبلیغی _ رسانه ای، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و قانونی، به مقابله تمام عیار با نظام اسلامی و ملت ایران بپردازند.

نتیجه این هم آوردی نابرابر نیز حال و روز هرروز اسفناک تر ایرانیان و اوضاع نابسامان همه جانبه ای است که بر کشور مستولی گردیده و ایران را به کشوری منزوی، فلاکت زده و عقب مانده تبدیل کرده است!!! بنابراین لازم است متولیان امر، قبل از آنکه آخرین فرصت های پیش رو همانند موقعیت های پیش ازاین، از کف بروند، به جای اصرار لجوجانه و بدعاقبت بر رویه ناصواب پیشین و تداوم سیاست ها و برنامه های شعاری، آرمان زده و بی فرجام گذشته، رویکرد جدیدی را اتخاذ نمایند که بر انگاره های عقلانیت، مسالمت جویی، تعقیب منافع ملی، همگرایی با نظام بین الملل و تنش زدایی باقدرت های برتر جهانی استوار باشد. سیاست لاجرمی که به زعم آقای کرباسچی و دوستان همداستان ایشان در ماجرای نامه یک صد نفره، تنها راه نجات ملت و مُلک از خطر خطیر فروپاشی است. ( مطالعه نکته نظرات اندیشه پردازانی مانند دکتر صادق زیباکلام و … می تواند با وضوح بی خللی، دیدگاه های این طیف از صاحب نظران و صاحب منصبان ایرانی را در معرض نگاه حقیقت جویان قرار دهد).

طرح پیشنهاد مذاکره مستقیمِ بلاشرط با آمریکا نیز دقیقاً از همین منظر قابل ارزیابی است. بدون تردید این نگاه و نگرش در جامعه اکنون ایرانی، هم در میان خواص و هم در میان عوام و عموم مردم، طرفداران پرشماری دارد، اما اینکه این مفروضات و مقدمات، استدلال و استنتاجات و درنهایت راهکارهای برآمده از این نگرش فکری تا چه میزان قابل اعتماد باشند و بتوانند گره از کار ملت و مُلک بگشایند، مقوله مهمی است که تأمل فراوان در آن، البته امر بستوده ایست. من اکنون موضوعی را که قرار است در آن بیاندیشیم، در قالب یک پرسش خلاصه می کنم؛

آیا مقاومت در برابر آمریکا، دلیل اصلی مشکلات موجود در ایران و مذاکره با این قدرت برتر جهانی، راه حل حتمی، ناگزیر و یگانه برون رفت از نابسامانی های موجود است؟

پاسخ من به این پرسش، خود با چند سؤال از طرفداران تز مذاکره و رابطه با آمریکا آغاز می شود، بدین قرار که می آیند:

آیا آن چنان که ادعا می شود، ایران و ایرانیان درگیر یک بحران فراگیر و غیرقابل حل اند؟

در پیدایش مشکلاتی که مردم ایران، اکنون دست به گریبان آن هایند، نقش کدام گروه از عوامل پُررنگ تر و مهم تر است؛ عوامل داخلی یا عوامل بیرونی؟

با هر نگاهی که به مشکلات فعلی ایران و ایرانیان و نابسامانی های حاکم، بنگریم بدون شک عوامل بیرونی هم ( خواه به عنوان عامل اصلی و خواه به عنوان عامل مکمل ) در پیدایش مشکلات موجود، منشأ اثر بوده اند، حال سؤال مهم این است که آیا عوامل بیرونی در تحمیل مشکلات به مردم ایران از مسیرهای مختلف و با بهره گیری از اهرم های گوناگون و ازجمله تحمیل تحریم های همه جانبه ( موسوم به تحریم های فلج کننده )، محق و ذی حق اند یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا قدرت های جهانی حق داشته و حق دارند که برای ملت ایران مشکل سازی کنند؟

اگر از ایرانیان، کسانی هستند که آمریکا را در تحمیل مشکلات بر ملت و نظام اسلامی، صاحب حق می دانند، لازم است که اینان برای اثبات این داعیه خود دلایل محکمه پسندی ارائه نمایند. آیا اینان چنین دلایلی دارند؟

اگر قدرت های جهانی را در مشکل آفرینی های بی تمامی برای ملت و حاکمیت ایران، نامحق بدانیم در این صورت مدافعان مذاکره با آمریکا و همنوایی ایران با نظام ناعادلانه مسلط بر ساختار بین المللی، لطفاً بفرمایند که بر اساس کدام سابقه قابل اطمینان و با استناد به کدام معیارها و تضمین های معقول، راه رفع مشکلات ملتی تحت ستم را مذاکره بی قیدوشرط باقدرت ظالمی میدانید که هم در ایجاد مشکلات موجود، موثًر و مقصر بوده و هم به چیزی جزء انقیاد تام و تمامِ همه در برابر خود، رضایت نمی دهد و سروری و آقایی برجهان را حق بدیهی خود می داند؟! آیا تجربه شوم برجام را از یاد برده ایم؟! و سرانجام پرسش پایانی این که؛

در نگاه حضراتی که از پیشنهاد ( مذاکره بی قیدوشرط ) سخن میگویند، قرار است مذاکره لاقید ما با آمریکا کدام موضوعات را شامل بشود؛ انرژی هسته ای؟ نیروی دفاعی؟ روابط خارجی؟ حضور و نفوذ منطقه ای ایران؟ رژیم صهیونیستی؟ تروریسم؟ پول شویی؟ جریان مقاومت؟ التزام به شرع در عرصه تقنین قوانین و اجراء؟ موجودیت و کارکرد شورای نگهبان؟قانون اساسی؟ ولایت فقیه؟ نظام آموزشی؟ حقوق بشر؟ سیستم قضایی؟ و یا …. همه مواردی که آنان ( = قدرت های جهانی به سردمداری آمریکا ) امر و اراده بفرمایند؟! ازنظر شیدائیان مذاکره با آمریکا، آیا چنین موضوعاتی می توانند مورد مذاکره واقع بشوند؟

اجازه می خواهم تا با طرح یک مثال به بررسی امکان یا عدم امکان مذاکره پذیری موارد گفته شده بپردازم. پیشاپیش از وقاحت و قباحتی که در بخش هایی از مثال مورداستفاده، قابل ردیابی است، پوزش می طلبم. ما در این مثال کره زمین را به عنوان یک برج مسکونی در نظر می گیریم که صدها خانواده ( که هر یک نماد یک کشورند ) را در خود جای داده است. در کنار بخش های عمومی این برج ( پارکینگ، حیاط، فضای سبز، بالابر، راه پله و …. که استفاده از آن ها برای همه ساکنان برج، مشاع است)، هر خانواده مقیم، از یک حریم خصوصی و اختصاصی برخوردار می باشد که طبیعتاً همه افراد، خانواده ها، مدیران و … این برج، به صورت متقابل، موظف به رعایت بی کم وکاست این حریم اختصاصی اند، بدان صورت که هر فرد و خانواده ای از تضمین های کارآمد برای رعایت حریم و حرمت خود توسط ( همه ) دیگران، برخوردار می باشد. ( یعنی باید که چنین باشد) حال اگر علیرغم آنچه گفتیم، به دلایلی ازجمله مسئولیت ناشناسی و زیاده خواهی شماری از افراد و خانواده ها ( = دولت ها و کشورهای زیاده خواه دنیا )، عدم همنوایی کامل فرهنگی و فکری ساکنان ( = تنوع فکری _ فرهنگی _ اعتقادی و … کشورها و ملت ها)، و …. . درزمینه? رعایت حریم و حقوق ساکنان برج، مشکلاتی ایجاد شود، سزاوار آن است که طرف های اختلاف، از مسیر مذاکره و گفت و شنودهای مُتمَدِّنانه و با بهره گیری از راهکارهای عادلانه مورد تأیید خرد جمعی، برای حل وفصل مشکلات موجود و حتی پیشگیری از حدوث مشکلات و اصطحکاکات جدید، استفاده نمایند. ( = مذاکره میان دولت ها برای حل وفصل مشکلات).

پرواضح است که هیچ انسان ( و حاکمیت) خردمند و عاقبت اندیشی، در کارآمدی، ضرورت، اهمیت و گره گشایی مذاکره و گفت وشنود، برای حل مشکلات و اختلاف دیدگاه ها و تضاد منافع، تردید نمی کند و آن را بر روش های غیرمسالمت آمیز ترجیح می دهد. اما و صد اما گاهی وجود برخی از واقعیت ها، از نوعِ همان هایی که ( ای کاش نبودند)، باعث می شوند تا اختلافات و بگومگوها، دارای ماهیت و شرایطی متفاوت بشوند، به گونه ای که در آن شرایط، دل خوشی به “” مذاکره “” و پذیرش آن به عنوان راه حل یگانه مشکل موجود، به مفهومی یکسره مذموم تبدیل می گردد!!!. لطفاً در آنچه از پی می آید، تأمل کنید.

در برج مسکونی قصه ما، فرد و خانواده مُتموّل، مقتدر و متنفّذی زندگی می کند که به واسطه تأثیرگذاری ترکیبی و هم بافته مجموعه ای از عوامل به حق و نا به حق، اکنون بر جایگاه رفیع و خود خوانده مدیریت برج ( = داعیه آمریکا در رهبری و آقابالاسری دنیا ) مستقر گردیده و از همین رو و به همین دلیل در بسیاری از امور صاحب دست برتر است. این فرد و خانواده همچنین بر آن است تا با بهره گیری از انواع روش های نرم و غیر نرم، موقعیت برتر اکنون خود را تا آینده استمرار بخشد. ( = جایگاه آمریکا در دنیا و مجامع بین المللی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون و برنامه هایی که به اجرا درمی آیند تا تداوم رهبری و مرجعیت همه جانبه ایالات متحده بر دنیا را تضمین نموده و عمق راهبردی بیشتری را برای آن، تمهید نمایند.)

از دیگر سو در واحدی از واحدهای این برج، خانواده ای زندگی می کند که پیش ازاین و مانند اکثریت قاطع خانوادهای مقیم، به طور کامل مطیع و فرمانبردارِ فرد و خانواده مقتدر ( = مدیر خود خوانده برج) بوده است اما اکنون مدت هاست که قیودِ آن تقیداتِ خفّت بارِ پیشین را از هست و هستی خویش گسسته و زیستنی عزّت مدار و متفاوت را همت کرده و محقق نموده است. این خانواده، ضمن رعایت همه ضوابط عادلانه و قانونی حاکم برج مسکونی ( = قوانین بین المللی )، از تداوم حضور و نفوذ فرد استیلاجویِ مستقر در جایگاه مدیریت برج، در حریم خصوصی و اختصاصی خود، ممانعت کرده و می کند ( = عدم تمکین نظام اسلامی و ملت ایران در برابر سیاست های مداخله جویانه آمریکا و به چالش کشیدن داعیه رهبری کاخ سفید بر دنیا ).

مسئله به همین جا ختم نمی شود. رویه رهایی جویانه و انقیادگریزانه ای که یکی از خانواده های برج را از قید تسلط مدیریت استیلاطلب حاکم بر برج، رهانیده، اندک اندک در میان دیگر ساکنان برج، هواخواهانی می یابد ( =”گسترش حوزه نفوذ و اقتدار نظام اسلامی در ورای مرزها ). بدین ترتیب مدیر قلدر برج، که به درستی تداوم مدیریت بلامنازع خود بر برج و برجیان را ضامن تأمین منافع و حیات خود می داند، از آنچه در حوزه نفوذ و اقتدار او در حال وقوع است، احساس خطر می کند و برای رفع و دفع مشکل، دست به کار می شود. او برای رسیدن به مقصود شوم خود، سلسله ای از اقدامات مهار کننده و آسیب رسان را با بهره گیری از ظرفیت های فراوان و چندوجهی خود، طراحی کرده، به اجرا میگذارد. این اقدامات(فرساینده _ فریبنده) ترکیبی و پیچیده طولانی مدت، خانواده از قید رمیده الگو شده را در روندی تداوم دار، دست به گریبان مشکلاتی جدی می کند. تداوم این وضعیت مصیبت زا، طاقت سوز و غبارآلود، یکپارچگی و انسجام اعضای خانواده مورد تهاجم را ( که بزرگ ترین برگ برنده شان محسوب میشد و می شود) هدف قرار داده و آن را به آفت واگرایی و ناهمدلی، مبتلا می کند. بدین صورت که شماری از اعضای خانواده، در مقابل دیدگاه سرپرست روشن بین خود و دیگر افراد عضو خانواده که راه مقابله با شرایط سخت ایجاد شده را تقویت ساختار های داخلی و تقویت همدلی و هم صدایی در میان اعضای خانواده و هم زمان با آن، گسترش حوزه نفوذ و محبوبیت مجموعه خانواده در حواشی دور و نزدیک می دانند ( = سرمایه گذاری جمهوری اسلامی برای گسترش حوزه اقتدار خود در ورای مرزها)، دیگر اعضای خانواده که به دلیل عدم صلابت شخصیتی درخور، فقدان خودباوری و برخی خصوصیات منفی هویتی _ رفتاری در برابر مشکلات و محدودیت ها ( و یا چراغ سبزها و تطمیع ها) ی مدیر قلدر و زیاده خواه برج مسکونی، در موضع انفعال و وادادگی قرار گرفته اند، خواهان اتخاذ موضعی منفعلانه در برابر وی هستند (= نامه سرگشاده جناب کرباسچی و دوستان! که موضوع بررسی این یادداشت قرار گرفته است).

براستی آیا مذاکره ای که یکی از طرفین آن، لجوجانه بر مواضع زیاده خواهانه و نابحق خود ناکید می کند و از هرروزنه ای برای انهزام و شکست کامل طرف مقابل بهره می گیرد و در مقابل طرف دیگر از موضعی انفعالی و مبتنی بر التماس و تمنا و خودکم بینی، عنایت حداقلی طرف مقابل را ( که با تمامی وجود او را از خود برتر و والاتر می داند) گدایی می کند، می تواند ثمره ای جزء خفت و تحقیر داشته باشد؟! آیا مذاکره ای با مختصاتی از این سنخ، امری مطلوب، و رد آن، کارکردی ناسزاوار است؟

ما اکنون برآنیم تا به بررسی تحلیلی پیشنهادی بپردازیم که این روزها در قالب نامه ای با یک صد امضاء خطاب به مسئولین ارشد نظام اسلامی نگاشته شده و در آن از ( مذاکره بی قیدوشرط با آمریکا ) به عنوان راه ناگزیر و یگانه حل مشکلات ملت و حاکمیت ایران، پرده برداری شده است!!! هم زمانی ابن نامه نگاری و موضع گیری کاملا انفعالی، با حضور تحسین برانگیز جوانان ملی پوش فوتبال کشورمان در مسابقات جام جهانی ( آن هم در قالب گروه موسوم به گروه مرگ) باعث شد تا در این یادداشت به بررسی تطبیقی دو نوع مشی فکری و عملی بپردازم. ( کیروش ) و ( کرباسچی)، چهره های نمادین این دو مشی و مرام متفاوت اند. از حُسن اتفاق، این دو طرز نگرش، محصولات برآمده از سبک فکری و فعلی ( رفتاری ) خود را به صورتی کاملا تصادفی ( البته در دو زمینه نه چندان مشابه، یعنی سیاست و ورزش) در معرض دید و داوری دیگران قرار داده اند!

و اینک تحلیل تطبیقی طرز فکر یاران کیروش و کرباسچی!!!

آقای کرباسچی و آقایان و بانوان تیم یک صد نفره ای که تأمُّلات و تَقارُبات متفکرانه تان به زایش نوزادی به نام ( مذاکره بلا شرط با آمریکا ) منجر گردیده است، سلام!!!

با احترام، پیشنهاد شما را ناهوشمندانه و مولودِ برآمده از مجاهدات و مقاربات فکریتان را نامبارک میدانم و معتقدم که چنانچه یکی از شمایان به جای کارلوس بزرگ و به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، در موقعیتی قرار میگرفتید که او و یارانش اینک در آن موقعیت واقع شده اند، به جای کارِ از نوع کارستانی ای که یاران کیروش انجام دادند، (یعنی تلاش امیدوارانه و همآوردی مردانه و متحوّرانه باقدرت های اول فوتبال دنیا) ترجیح میدادید که با استناد به مشکلات و محدودیت های موجود ( دیدارهای تدارکاتی اندک و کم ثمر، نبود امکانات و …. ) از پیش، بیرق تسلیم را عَلَم کنید و با لابیگری، از سروران تاجدار فوتبال جهان، تمنای مماشات کرده و با به کارگیری یک دیپلماسی ( برد_ برد!!! ) آنان را راضی میکردید تا دروازه ایران را بیش از چند بار!!! فتح نکنند و صدالبته بعد از خروج از زمین، به باخت به حریفی مقتدر فقط با اختلاف چند گل، به عنوان دستآوردی عاقلانه، واقع گرایانه و البته حماسی! مباهات نیز می فرمودید، آنچنانکه پیش ازاین هم در مواردی نه چندان کم شمار، چنین فرموده اید!!!

پیشنهاد شما مبنی بر مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا که با ابراز حسرت ( فرصت از کف رفته دولت اوباما ) نیز همراه بود، یقینا از مثال فوتبالی مورد اشاره، بسی فضاحت بارتر است، اِن کُنتُم تَعلَمُونَ!!! به روایی این داعیه، اگر باور ندارید، همچنآن همراهمان باشید تا حالی اگر دست داد، “حالی” تان شود آنچه میگویم!!!

آقای کرباسچی! فرض کنید خدای ناکرده و زبانم لال! شرایطی فراهم شود که شخص جنابعالی و یا یکی از هم تیمی های گروه یک صد نفره شما، از همین فردا ( درست برعکس همین فردای بعد از عید فطر! !!) به مذاکره با آمریکا مامور شوید. لطفاً خود را فارغ از توهّمات، در این موقعیت خطیر، تصور کنید. در این صورت فکر میکنید کدام مورد یا موارد، موضوع مذاکرات شما و طرف آمریکایی خواهد بود؟ آیا شما در تعیین موضوعات مذاکره، نقشی خواهید داشت یا این که از همین گام نخست همان خواهید کرد که بالادستی های آن سوی میز تعیین می کنند و شما به مذاکره درزمینه? هایی که صرفا توسط طرف مقابل مشخص می شوند، مجبور خواهید شد؟ براستی آیا در مفهوم مذاکره ( بلاشرط) تأمل کرده اید؟ آمریکایی ها شما را به مذاکره ( و در واقع به بله گفتن ها و انقیاد کامل کلامی _ عملی ) درزمینه? هایی مانند انرژی هسته ای، قدرت دفاعی، سپاه، حضور و نفوذ مشروع منطقه ای ایران و کیفیت روابط با همسایگان، شورای نگهبان و …. مجبور خواهند کرد. آیا قبول و بدتر از آن طرح پیش دستانه انجام مذاکرات بی قیدوشرط در باره اموری کاملا داخلی و مربوط به حاکمیت ملی و استقلال سیاسی را عین تسلیم و خفت نمی دانید؟! اجازه بفرمایید موضوع را در قالب مثال برج مسکونی و … تعقیب کنیم تا میزان قباحت و فضاختِ مقوله ای که حاکمیت را بدان فراخوانده اید ( مذاکره بدون شرط با آمریکا ) با وضوح بیشتری، امکان پذیر گردد؛

مدیر خود خوانده و صاحب نفوذ برج ( = داعیه دولت آمریکا دائر بر رهبری جهان)، برخی از اعضای خانواده استقلال طلب و نافرمانِ مستقر در برج را با اِعمال انواع فشارها و دردسرسازی ها، در موضع انفعال قرار می دهد( = آقای کرباسچی و یاران ).

این کم آوردگانِ خودکم بین ( که البته مدعی واقع بینی و عقل گرایی هستتد) به صورتی عمومی ( و نه محرمانه و محترمانه ) از پدر خانواده می خواهند که به جای اصرار بر رویه گذشته ( مقاومت هزینه بر و هزینه ساز در برابر باج خواهی های مدیر قلدر برج ) به گفت و گوی بدون شرط و شروط با وی اقدام نماید ( نامه سرگشاده تیم صد نفره به مسئولان ارشد کشور و پیشنهاد اقدام به مذاکره بلاقید با آمریکا).

دلایل طرح عیان این پیشنهاد نیز اعلام شده اند :

مردم ایران در برابر مشکلات ناشی از تداوم سیاست های تنش آفرین چهل ساله نظام اسلامی که با عکس العمل های دردسرساز قدرت های جهانی مواجه گردیده، کم آورده و خواهان تغییر سیاست ها از مقابله و مقاومت به مذاکره و مفاهمه می باشند ( = همانگونه که شماری از اعضای خانواده مستقل ساکن برج نیز خواهان اتخاذ رویه ای مسالمت آمیز در برابر مدیر زیاده خواه مجتمع مسکونی می باشند )، با این توصیف، مقرر گردید تا طرفین اختلاف، یعنی؛ ( مدیر برج - خانواده مستقل، از یک سو و آمریکا - نظام اسلامی، از دیگر سو )، مشکلات خود را از مسیر مذاکره حل وفصل نمایند.

 

 

..................     ادامه دارد ......................    به لینک زیر رجوع شود


http://www.darsiahkal.ir/100594/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%db%8c%da%a9-%d8

**************************************************

** تحلیل نامه سرگشاده تیم صد نفره سیاسی به مسئولان ارشدکشور+استاد مهدی کوچک پور رودسری+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

**+پایگاه اندیشوران حوزه http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=14664

 

 



تاریخ : جمعه 97/4/8 | 7:38 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی