سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
منوی اصلی
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان

ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 853
بازدید دیروز : 1448
کل بازدید : 2492598
تعداد کل یاد داشت ها : 2928
آخرین بازدید : 95/12/1    ساعت : 3:7 ع
درباره
سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی[162]

ایمیل :saadat_110@mihanmail.ir هرگونه کپی برداری از مطالب بدون درج نام وبلاگ و لینک دادن به مطلب ، ممنوع است. تاریخ عضویت در پارسی بلاگ: 92/10/4

ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
نسیم معرفت ، پاسخ به جناب آقای هادی عزیز ، آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی ، پیام تسلیت استادسیداصغرسعادت میرقدیم -رحلت آیت الله امینیان-گیلا ، حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است -آبروی مسلمان-آبروی مؤمن-حرمت ، سعادت) ، سیاهکل ، سیزده پاسخ به یک شُبهه خطرناک تکفیریون ودواعِش ، شرح حال شهید سید علی سعادت میرقدیم لاهیجانی سادات محله لاهیجان ، فضائل و کرامات پیامبر اکرم(ص) ، مقام معظم رهبری ، هر چه دارم ز تو دارم مادر-مهر مادر-مادر-یاد مادر- ، ابعاد شخصیتی و سیره فردی امام سجاد (علیه السلام) ، ابعاد شخصیتی و زندگی امام حسن عسکری ع ، ابعاد شخصیتی امام موسی بن جعفر علیه السلام ، ابعاد شخصیتى امام رضا (علیه السلام) ، آیه ضدّ زلزله (آیه 41 سوره فاطر) ، آیت الله نمر باقر النمر کیست؟شهید باقرالنمر-باقرالنمر ، آیت الله محمدی گیلانی- گیلان-قم-تهران- رودسر-قوه قضائیه ، آیت الله علیرضا ممجّد لنگرودی گیلانی-لنگرود-ممجد-سیداصغرسعادت می ، آیت الله شیخ محمد علی زاهد خمیرانی گیلانی رشتی-گیلان-رشت-سیداصغر ، آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی فقیه و فقه سیّار بود ، آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ، آیت الله سعادت میرقدیم ، آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی در کنار سیدحسن نصرالله-سیدحس ، آیة الله دکتر رضا رمضانی گیلانی رشتی-رمضانی-هامبورگ آلمان- رضا ر ، آیت الله خامنه ای ، آیت الله امینیان یک چهره علمی حوزوی در پایگاه اجتهاد و تدریس بود ، آیت الله امینیان محصول مکتب قرآن وعترت بود-آستانه اشرفیه-حجت الا ، آیت الله امینیان گیلانی-نواب-سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ، آیت‏ اللّه‏ شاه ‏آبادی (ره)استاد امام خمینی -تهران-قم-سیداصغرسعا ، آیاکرامت سربازان درپادگان ها و ..حفظ می شود؟!(استاد سعادت میرقدی ، آیاسلام دادن به خداوند صحیح است؟-استادسعادت میرقدیم-سلام- ، آیادعای«یَا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبصَارِ..»ازمعصومین(ع)است و ، آیااینترنت وفضای مجازی ازابزارهای شیطانی است یانه؟! ، آیا نماز لیلة الرغائب بدعت است؟ ، آیا می دانید که خرمشهر چگونه آزاد شد؟ خرمشهر ، آیا شانس واقعیت دارد؟!! , شانس , آیا شانس وبخت واقعیت دارد؟ , شا ، آیا زن ها شرّ هستند ؟!!!حدیثی از علی ع در نهج البلاغه فیض الاسلا ، آیا زن ها شرّ هستند ؟!!!-استادسعادت میرقدیم ، آیا دین با فلسفه در تعارض است؟ فلسفه- رابطه دین و فلسفه ، آیا دعایی برای کم شدن میل جنسی وجود دارد؟کنترل جنسی ، آیا دروغ گفتن روزه را باطل می کند؟ ، آیا حدیث «أَکْرِمِ الضَّیْفَ وَ لَوْ کَانَ کَافِراً» سندیت دارد؟ ، آیا برخی اذکار و ذکرها سنگین و خطرساز هستند؟!!! ذکر ، آیا این گفته آیت الله علم الهدی درست است ؟!..سوال ، آیا ایمه( علیهم السلام)در شکم مادرانشان همه چیز را می دانستند؟!! ، آیا انسان حق هرگونه استفاده از بدن خود را دارد(نسیم معرفت) ، آیا ازنظر اسلام مردان برزنان برتری دارند؟!!زنان-نظراسلام درباره ، آیا ارتباط با موجودات عوالم دیگر امکان دارد؟-ارتباط با ارواح ، آیا آمپول روزه را باطل میکند؟ (احکام روزه) احکام- روزه ، آیا ( روایت عَشَرَه مُبَشَّرَه) حقیقت دارد؟!!! -عَشَرَه مُبَشَّر ، آنها مردگانی در جمع زندگانند(روشنفکری بیمار)....-استاد سعادت میر ، آنچه بینی (همان) تو خواهی شد-خودشناسی-انسان ، آنان که قدمی سوی ادب گام نهند-ادب ، آموخته ایم درس شهامت ازکربلا-شهادت-شهامت-امام حسین ع ، آمریکا همان آمریکاست و... ، آل سعود و وهابیت (شجره ملعونه هستند.(پیام رهبرانقلاب1395) ، آفرین بر آنکه دارد معرفت -نسیم معرفت- معرفت ، آفرین بر آن که دارد معرفت ،نسیم،معرفت،شعر معرفت-ن ، آفت اعمال ما شرک و ریاست-شرک وریا- بی ریا-عمل بی ریا ، آشتی‌ملی» معنی ندارد ، آزمایش وامتحان الهی چه آثاری برای انسان دارد؟آزمایش الهی ، آزمایش وامتحان الهی چه آثاری برای انسان دارد؟ آزمایش الهی-نسیم-م ، آرزوی زیبای حضرت آیت الله زین العابدین قربانی لاهیجی- کنگره سلّا ، آدم خود رأی بـر لبه لغزشگاه (نسیم معرفت) ، آثارمشورت-مشورت-مشاوره-شورا ، آثارسوءبداخلاقی وتندخویی درعالم برزخ(خواب آیت الله حاج میرزاعلى ، آثار وضعی گناهان ، آثار و عواقب گناه در دنیا و آخرت -آثار شوم گناه-معصیت ، آثار و تألیفات حضرت آیت الله زین العابدین قربانی(نسیم معرفت) گیل ، آثار معاشرت و همنشینی با علماء-علم-عالم-علماء- ، آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت-ریا- آتش ، آیت الله حاج محمد واصف گیلانی ، 3کتاب مقدس بی پایان( اَلنَّهجُ وَالقُرآنُ وَالصَّحیفَةُ) ، 30ویژگی عجیب حجت الاسلام سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران!!! ، 30 جمله در باره بسیج و بسیجی ، 26آبان ، 22 بهمن روز بیعت و تجدید میثاق ، 18نکته درباره برخوردباموادمخدرومعتادین-مبارزه با مواد مخدر-استاد ، 18 نکته درباره برخوردباموادمخدر ومعتادین(توسط استادسیداصغرسعادت ، 175 شهید غواص چه کسانی بودند؟ غواصان-شهید-تشییع شهداء-تهران -ایر ، 13آبان روزاظهارخشم و انزجاردربرابر استکبار , مرگ بر آمریکا , ، 10اقدام در اقتصاد مقاومتی-اقتصاد مقاومتی-متن سخنان رهبری درجوارب ، «فِقهُ اللهِ الأَکبَر»همان معارف اسلامی است(مقام معظم رهبری) ، «سبک زندگی فاطمی»به قلم دکترسیدحسین اسحاقی گیلانی ، ،شستشوی دلها،خیر و برکت تلاوت قرآن در خانه ها- قرآن-تلاوت قرآن ، { نیایشنامه از استاد سید اصغر سعادت میر قدیم } نیایشنامه-نیایش-د ، ?اصطلاح "خاله زَنَک " یا "عمو مَردَک"( نسیم معرفت) ، ..) ، **کلیک کنید:(مطالب مفید)سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجانی-قم-وحیدخرا ، **کانون وبلاگ نویسان قم** قم- وبلاگ نویسان قم ، **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی) خبر خبرنگار ، **شهید سید علی سعادت میرقدیم را بهتر بشناسیم- گیلان-شهید-لاهیجان ، **بازگشت به فطرت پاک ( نسیم معرفت) فطرت -استادسعادت میرقدیم لاهی ، (نسیم معرفت) ، (قرآن پیغمبرساز است آیت الله بهجت ره)قرآن-آیت الله بهجت ، (قرآن پیغمبرساز است آیت الله بهجت ره)قرآن- آیت الله بهجت ، (سؤال وجواب) ، (روز قدس ، روز خشم و فریاد در برابر ستمگران و مستکبِرینِ عالم)اس ،


گل تقدیم شمادرمحضر قرآن کریمگل تقدیم شما

بیش از 1142 سال (شمسی) و 4 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 41 دقیقه و 58 ثانیه است کسی منتظر 313 مرد است و زمان  همچنان در گذر است ، آه... مرد شدن چقدر زمان میخواهد....

 نسیم ادب (سعادت)               

تاریخ عضویت در پارسی بلاگ: 92/10/4

ویژگی های شخصیتی علامه طباطبایی (ره)

استاد وشاگردش

 

                               **سایت حکیم عسکری گیلانی**

 * جاهل بروز فتنه ره خانه گم کند    عالم چراغ جامعه وچشم عالم است


  






      

 

حضرت آیت الله خامنه‌ای :

«آشتی‌ملی» معنی ندارد/اینکه اگر برجام نبود، جنگ در ایران حتمی بود؛ دروغ محض است

دیدار

 

***نسیم معرفت***

در آستانه‌ سالگرد قیام مردم تبریز، هزاران نفر از مردم استان آذربایجان شرقی(صبحِ روز چهارشنبه 27 بهمن 1395) با رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.

به گزارش ایسنا ، حضرت آیت الله خامنه‌ای در این دیدار تاکید کردند:یک عده‌ای تعبیر «آشتی ملی» را می‌گویند؛ این‌ها به نظر من معنی ندارد؛ مردم با هم متحدند؛ چرا می‌گویید آشتی؟ مگر مردم باهم قهرند؟ بله، مردم با آن کسانی که روز عاشورا آمدند وسط خیابان و با قساوت و بی‌حیایی، جوان بسیجی را در خیابان لخت کردند و کتک زدند، قهرند و آشتی هم نمی‌کنند.

رهبری معظم انقلاب همچنین یادآورشدند:آخر سالِ «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل» است و مسئولین باید نشان دهند برای اقدام و عمل چه کرده‌اند؛ نگویند باید چنین بشود، بگویند چنین شد. نمی‌شود گلایه‌های مردم را نادیده گرفت؛ مسئله‌ی گرانی و بیکاری و رکود مهم است؛ مسئولین باید تلاش کنند،امروز دشمن سعی دارد به اقتصاد کشور فشار بیاورد تا مردم دچار مشکل شده و دلزده بشوند. 

حضرت آیت الله خامنه‌ای تاکید کردند:یکی از ترفندهای دشمن -چه در دولت قبل آمریکا و چه در دولت فعلی آمریکا- این است که مدام تهدید می‌کنند به جنگ؛ اینکه گزینه‌ی نظامی روی میز است. آن مسئول اروپایی به مسئولین ما می‌گوید اگر برجام نبود، جنگ در ایران حتمی بود؛ دروغ محض! چرا می‌گویند جنگ؟ چون ذهن متوجه بشود به جنگ، جنگ واقعی، جنگ اقتصادی و تحریم و گرفتن عرصه‌ی کار و فعالیت و فناوری در کشور است؛ جنگ واقعی، جنگ فرهنگی است؛ ما را به جنگ نظامی متوجه می‌کنند تا از این غفلت کنیم.

ایشان خاطرنشان کردند: مسئولین حضور مردمی 22بهمن را به حساب گلایه نداشتن آن‌ها از فعالیت‌های خود به حساب نیاورند؛ مردم گله‌مندند.

در این دیدار که درحسینیه‌ی امام خمینی (رحمةالله) برگزار شد، پس از ورود رهبر انقلاب، ذکر مصائب حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) به مناسبت ایام فاطمیه توسط یکی از مداحان آذری زبان انجام شد.

پیش از آغاز بیانات رهبر انقلاب اسلامی، آیت الله مجتهد شبستری نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی دقایقی کوتاه به سخنرانی پرداخت. 

http://www.isna.ir/news/95112719094/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%AA%D9%85%DB%8C

 






برچسب ها : نسیم معرفت  , آشتی‌ملی» معنی ندارد  , آیت الله خامنه ای  ,


      

***نسیم معرفت***

**خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیدازدوران اسارتش+نسیم معرفت

 

یکی از دوستانم  به نام حجت الأسلام حسین مروّتی جریان تکان دهنده ای را برای ما نقل کرد . ایشان می گفت :  روزی من و تعدادی از دوستان را برای گرفتن اطلاعات به اتاق مخصوصی بردند . عراقی ها برای ایجاد رعب و  وحشت به انواع حیله ها متوسل شدند  و هرکاری که از دستشان برمی آمد انجام دادند تا اطلاعات مورد نظرشان را از ما بگیرند .  در آنجا ما صحنه ای دلخراش  دیدیم که خیلی متأثّرمان کرد . خانمی را وارد اتاق کردند که کودکی شیرخوار در بغل داشت . فرمانده بعثی در حالی که یونیفرم نظامی بر تن داشت و سیگار می کشید با تکبر و نخوت خاصی شروع به بازجویی از این خانم کرد . از جمله از او پرسید شوهرت کدام یک از اینها است ؟ او را معرفی کن . زن گفت : شوهر من همانجا که ما را اسیر کردند شهید شد . افسرِ بعثی که به بن بست رسید به او گفت : به خمینی اهانت کن . آن زن شجاع و قهرمان بدون هیچ ترس و نگرانی ، خیلی آرام و متین گفت : میان ما مرسوم است که به سادات احترام کنیم نه اینکه اهانت کنیم . سپس گفت : امام سید است و ما می ترسیم که به سید اهانت کنیم . افسرِ خشن و بی رحمِ عراقی با شنیدن این جمله ، بسیار خشمگین شد و مانند یک شتر مست ، هوار کشید . وی این طرف و آن طرف می رفت و با فریاد به زن  می گفت :  زود باش اهانت کن و الاّ چه و چه می کنم . او عربده می کشید و تهدید می کرد اما آن زن شجاع ، آرام و ساکت نشسته بود و می گفت : ما به سید اهانت نمی کنیم . در این لحظه فرمانده عراقی با قساوت تمام سیگارش را بر صورت آن طفل معصوم که در بغل مادرش بود گذاشت . فریاد کودک به آسمان رفت و اشک از دیدگان مادر مانند قطرات باران فرو می ریخت . چشم های ما به سوی طفل معصوم و بی گناه خیره شد . مادر گریه می کرد ولی چیزی نمی گفت . اشکش جاری بود  اما اراده اش محکم و قوی بود . طفلش فریاد می زد اما خودش خاموش بود و به امامش اهانت نکرد .

 


**خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیّد ازدوران اسارتش 

+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی

 


**خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیّد ازدوران اسارتش 

+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی






برچسب ها : نسیم معرفت  , خاطره تکان دهنده از دوران اسارت  , مقاومت  ,


      

نتیجه تصویری برای دوری از جهل و نادانی

***نسیم معرفت***

 

به نام خداوند قادر متعال



اَلجاهِلُ وَ المُتَوَهِّمُ  یَدُورُ مَدارَ الجَهلِ وَ التَّوَهُّمِ  وَ قَد لا یَخرُجُ مِنهُما وَ لایَستَیقِظُ  وَ لَو اُقیمَت لَهُ البَراهِینُ السّاطِعَةِ بِأَلفِ مَرَّةِِ .

   اَلظَّریفُ  یُدرِکُ الظَّرافَةَ وَ الظَّرائِفَ

فَتَأَمَّل جَیِّداََ

اَلسَّیِّداَصغَرسَعادت میرقدیم


یعنی  آدم جاهل (نادان) و مُتوهِّم  بر مدار و محور جهل و توهُّم می چرخد و گاهی از آن ها (جهل و توهم) خازج نمی شود و بیدار نمی گردد اگر چه هزار بار دلیل و برهان تابان و درخشنده و روشن برای او اقامه شود .  اهل ظرافت ، ظرافت و ظرائف را درک می کند .  پس به خوبی و به نیکی دقت نما  تا به حاقّ مطلب برسی .






برچسب ها : نسیم معرفت  , برخی از جاهل ها و نادان ها هرگز بیدار نمی شوند  ,


      

نتیجه تصویری برای 22 بهمن شکوه و عظمت

***نسیم معرفت***

انقلاب ما انقلاب امام خمینی است    

نهضتی که امام خمینی پرچمدار و پایه‌گذار آن بود، توانست در روز 22 بهمن غبار از چهره اسلام زدوده و سیمای حقیقی آن را پس از 14 قرن به جهان تشنه عدالت بنمایاند. به همین دلیل است که انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام به عنوان «انقلاب امام خمینی» شناخته شده است.

به همین علت است که تاکنون هیچ یک از طرحهای سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا علیه ایران که غالباً با حمایت یا سکوت متحدان منطقه‌ای و جهانی آن کشور همراه بوده، به نتیجه نرسیده است. و به همین دلیل است که پس از گذشت  حدود 39 سال ازپیروزی انقلاب اسلامی ، امروز تئوریسین‌ها و سیاستمداران اروپائی و آمریکائی بر ضرورت پذیرش و تحمل واقعیت انقلاب و جایگاه جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی تاکید می‌کنند. .. ... ...

http://www.ghatreh.com/news/nn35995088/%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86






برچسب ها : نسیم معرفت  , 22 بهمن روز بیعت و تجدید میثاق  ,


      

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در سالروز میلاد با سعادت حضرت زینب کبری(س) می‌توان گفت آن حضرت بزرگ بانویی است که با تحمل و بردباری در کربلا عهده‌دار پرستاری از بیمارانی همچون امام سجاد(ع)بود و پرستاران باید ایشان را الگو و سرمشق خود قرار دهند.

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم‌شیرازی یادداشتی از این مرجع تقلید با عنوان "سیری در مقام حضرت زینب(س)" را منتشر کرده ‌است.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

«باید اذعان نمود در پیشرفت اسلام، زنان بزرگ و با شخصیتی همچون خدیجه و بانوی اسلام فاطمه زهرا و دخترش زینب‏ کبری(سلام الله علیهما)‏ شرکت داشته‌اند، و برای پیشرفت اسلام و اجرای حق و عدالت بزرگترین فداکاری را به خرج داده ‏اند و با ایمانی محکم و تفکری عالی، مردان خود را با تمام وجود در این مسیر حمایت می‏ کردند، و علی(علیه السلام) نیز برای آنها احترام فوق العاده قائل بود.

این ادعا دارای دلیل و تحلیل منطقی است، زیرا اگر مرکب قلم دانشمندان نبود،‌ خون‌های شهیدان فراموش می شد، لذا حضرت زینب(سلام الله علیها) در گام نخست زمینه جاودانگی خون شهیدان را به وجود آورد. از این رو برای تبیین مقام و منزلت حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)باید این پرسش­ ها را مطرح نمود که بر زینب‏ کبری علیها السلام چه گذشت؟ او که پس از شهادت امام حسین علیه السلام رهبری کاروان اسیران را به همراه امام سجاد علیه السلام به عهده داشت، و همه جا از جان او و زنان و کودکان مراقبت می‏ کرد و گاه خود را سپر بلای آنها قرار می‏ داد و در کوفه و شام با افشاگری‏ هایش ظالمان را رسوا ساخت، بذر انقلاب را در همه جا پاشید و پیام خونین کربلا را به گوش مردم رساند، خاطرات بودنش با برادر، همراهی او در مسیر مدینه به مکه و از مکه تا کربلا، سفارش‏‌های برادر به او، رنج‏ های حسین علیه السلام در شهادت یاران و برادران و فرزندان، بدن‏ های قطعه قطعه شهیدان و سرهای جدا شده عزیزان، همه و همه حاکی از شأن و منزلت و مقام والای حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) است که در ادامه به مهمترین شاخصه­ های آن اشاره می شود.

حضرت زینب(سلام الله علیها)؛ پرستاری نمونه

گفتنی است تقارن میلاد پرخیر و برکت حضرت زینب(سلام الله علیها) با عنوان روز پرستار ما را بر این نکته رهنمون می­ سازد که نسبت سیر? حضرت زینب(سلام الله علیها) با مقول? پرستاری غیر قابل انکار است، به عنوان نمونه علی بن الحسین علیه السلام می‏ گوید: «شبی که پدرم فردای آن به شهادت رسید، بیمار بودم و عمه‏ ام زینب از من پرستاری‏ می‏ کرد.

در روایتی دیگر آمده است: هنگامی که امام حسین علیه السلام تنها شد به خیمه‏ های برادرانش سر کشید...آنگاه به سوی خیمه‏ های زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه السلام رفت. او را دید که بر روی پوست خشنی خوابیده و عمه‏ اش زینب علیها السلام از او پرستاری‏ می‏ کند. چون حضرت علی بن الحسین علیه السلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولی از شدت بیماری نتوانست، پس به عمه ‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است» زینب علیها السلام وی را به خود تکیه داد و امام حسین علیه السلام از حال فرزندش پرسید.

در فراز دیگر نیز می ­توان به خطاب امام حسین(علیه السلام) نسبت به خواهرش زینب(سلام الله علیها) مبنی بر نگهداری و مراقبت از کوچکترین فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام اشاره کرد که فرمود؛ خواهرم! او را نگهدار». .. حال با این تفاسیر می­‌توان نسبت نامگذاری تولد آن حضرت با روز پرستاری را بیش از پیش دریافت که هم? این موارد حاکی از عمق ایثار و فداکاری و اوج مقام پرستاری آن حضرت است.

استقامت و پایداری

مرحوم محمد مهدی نراقی در جامع السعادات صبر را چنین تعریف‏ می‏ کند: «صبر، استقامت‏ و پایداری نفس و عدم تشویش در سختی ­ها و مصیبت­ ها است، به نحوی که مقاومت کنی در برابر آن سختی­‌ها و بلاها و خارج نکنی نفس خود را از سعه صدر و از آن حالت سرور و آرامشی که بر آن حاکم بود».

باید اذعان کرد ایستادگی و پایداری زینب کبری(سلام الله علیها) در مقابل یزید، تحسین برانگیز است، لذا وقتی بانوی سرافراز عاشورا، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در مقابل یزید می ایستد، می‌گوید:‌ ای یزید فکر نکن که من مثل یک اسیر مقابل تو ایستاده ام بلکه برای من ننگ است با همچون تویی هم سخن و رودرو شده‌ام؛ پیام آن این است که در هیچ شرایطی، نباید تن به ذلت داد و این جزو درس های عاشوراست.

مقام پیام رسانی عاشورا

بی تردید عاشورا با مفاهیمی چون آزادگی و مبارزه با ظلم گره خورده است که نه تنها کهنه نمی شوند بلکه روز به روز توسعه بیشتری می یابد، لیکن پیام های عاشورا می­ توان در خطبه­ های حضرت زینب(سلام الله علیها) در کوفه و شام مشاهده نمود.

حال در سوی دیگر حضرت زینب‏ علیها السلام که گویا سخنگوی آن صحنه عجیب(شهادت امام حسین علیه السلام) بود چنین گفت: پدرم فدای آن کسی باد که (خیمه ‏گاه) سپاهش روز دوشنبه غارت شد. پدرم فدای آن کس باد که طناب­‌های خیمه ‏اش بریده و بر زمین افتاد... پدرم فدای آن کس که با دل پرغصه جان سپرد، پدرم فدای آن کس که با لب تشنه شهید شد، پدرم فدای آن کس که از محاسنش خون می‏ چکد».

مقام عفت

از جمله شاخصه­ های کلیدی در امر مقام شناسی آن حضرت باید به اهتمام ویژه آن حضرت به رعایت حدود عفاف و حجاب اشاره نمود، لذا آن حضرت در مواجهه با لشگر دشمن فرمود؛ به سپاهت بگو شتاب نکنند. مگذار دست نامحرمان به سوی خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله دراز شود. زینب کبری(سلام الله علیها)‏ خود لباس مندرس پوشیده بود به زنان فرمان داد هر چه وسایل و زیورآلات داشتند در گوشه‏ ای جمع کنند، گوشواره‏ ها را از گوش‌هایشان درآورند، حتی فاطمه دختر امام حسین علیه السلام که نوعروس بود و دوست داشت گوشواره‏ هایش را که یادگار پدر مظلومش بود نگه دارد، عمه ‏اش زینب‏ از ترس آنکه مبادا دست نامحرمی به سویش دراز شود، اجازه نداد. زنان و کودکان در گوشه‏ ای جمع شدند، آنگاه زینب‏ فریاد زد: هر کس می‏ خواهد اسباب و وسایل دختران علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام را به یغما ببرد بیاید. عده ‏ای از سپاه آمدند و هر چه بود را به غارت بردند.

مقام سخنوری

گفتنی است مقام سخنوری و خطابه از جمله خصایص برجست? حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) است، خطبه‌های عقیله بنی هاشم پس از واقعه عاشورا با خطبه های بلیغ، رسا و بیدارگرانه به گونه ای عمل نمود که آن را شبیه خطبه های امیرالمومنین علی‌(علیه السلام) دانسته‌اند.

حذیم بن شریک اسدی‏ می‏ گوید: در آن روز به زینب دختر علی علیه السلام نگریستم که خطبه می‏ خواند و هرگز زنی را سخنورتر و زبان آورتر از او ندیدم. گویا (زبان علی علیه السلام در کام اوست و) با زبان امیرمؤمنان علی علیه السلام سخن می ‏گوید. به سوی مردم اشاره کرد که «ساکت شوید!» ناگاه‏ نفس­ ها در سینه‏ ها حبس شد و زنگ کاروان­‌ها از حرکت ایستاد.

مقام تبیین و روشنگری

تردیدی نیست خطبه‌?های حضرت زینب(سلام الله علیها) در شام و کربلا حاوی مطالب و نکات بسیار ارزشمندی برای جامعه است که باید در سطح وسیعی منتشر شود.

زیرا عقب‏ نشینی مصلحتی یزید و تغییر موضع سیاسی بر اثر خطبه‏ های افشاگرانه حضرت زینب‏(سلام الله علیها) در شام و بیداری مردم به نوب? خود حاکی از مقام بی بدیل آن حضرت در مقول? روشنگری است!

به عنوان نمونه یکی از مصادیق مهم روشنگری آن حضرت در برابر حکومت خودکامه یزید محقق گردید؛ در خطبه‏ ای که بانوی شجاع اسلام‏ زینب‏ کبری علیها السلام‏ در شام در برابر حکومت خودکامه جبار، ایراد کرد، فرمود؛ «تو امروز شادی می‏ کنی و چنین می‏ پنداری که چون فراخنای جهان را بر ما تنگ کرده‏ ای .... اشتباه می‌کنی، این فرصت و آزادی را خداوند بخاطر این به تو داده تا پشتت از بار گناه، سنگین گردد و عذاب دردناک در انتظار تو است ...»

مقام شجاعت

در حالات این بانوی شجاع می­ خوانیم زینب‏ کبری علیها السلام در کنار پیکر خونین برادر زانو زد و پیکر خونین را با دو دست خود از زمین بلند کرد و گفت: «خداوندا این قربانی را از ما، (خاندان پیامبرت) قبول فرما!».

هم چنین در وصف مقام شجاعت حضرت زینب(سلام الله علیها) باید به خطبه­ های آن حضرت اشاره کرد که در کوفه و شام بیان گردید که پشت دشمنان را به لرزه درآورد و پایه‏ های کاخ آنها را متزلزل ساخت.

از شجاعت حضرت زینب‏ علیها السلام در تاریخ کربلا این است که در مواجهه با ابن زیاد و هنگامی که می ‏خواست او را سرزنش کند با تعبیر «یابن مرجانة» او را مخاطب ساخت.

لذا در خطبه آتشین شیر زن میدان کربلا در کوفه، با صراحت آمده است: «گریه می‏ کنید و ناله سر می‏ دهید، بخدا بسیار بگریید و کمتر بخندید، لکه ننگی بر دامان شما نشست که با هیچ آبی پاک نمی‏ شود. شما چگونه اجازه دادید سلاله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و پناهگاه شما در مشکلات کشته شود و چراغ فروزان جامعه شما را خاموش کنند؟!»

آن حضرت در پاسخ ابن زیاد، آن مرد سفاک بی‌رحم و خطرناک، با یک دنیا شجاعت فرمود:«ما رأیت إلا جمیلا؛ جز خوبی (و شجاعت و عظمت) در کربلا ندیدم».

هم چنین در خطبه معروف حضرت زینب‏ شیر زن کربلا(سلام الله علیها) که در شام در مقابل یزید ایراد فرمود نیز می­ توان به مقام شجاعت بی نظیر آن حضرت اذعان نمود، که فرمودند؛ «اگر حوادث سخت روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شوم با تو صحبت کنم، من تو را موجودی کوچک و بی ‏مقدار می ‏دانم و در خور هر گونه توبیخ و سرزنش .... آنچه در توان داری انجام ده؛ ولی هرگز نمی‌توانی نور ما را خاموش کنی و آثار ما را محو نمایی!».

سخن آخر

در خاتمه با تبریک میلاد با سعادت پیام آور عاشورا حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)، باید به یکی از مهمترین فرازها و پیشگویی ­های مهم واقع? کربلا در کلام حضرت زینب(سلام الله علیها) اشاره نمود که فرمودند؛ خداوند از جماعتی از این امت که گردن کشان زمین آنها را نمی‏ شناسند ولی فرشتگان آسمان آنان را می‏ شناسند، عهد گرفته است که این پیکرهای پاره پاره و پراکنده را جمع کنند و به‏ خاک‏ بسپارند، در آینده در این سرزمین بر مرقد پدرت حسین علیه السلام پرچمی به اهتزاز در می ‏آید که هیچگاه کهنه نشود و در گذر زمان گزندی به آن نرسد و سردمداران کفر هرچه در محو آن تلاش کنند، روز به روز بر عظمت آن افزوده شود.

لذا زینب دختر شجاع امیرمؤمنان علیه السلام با این پیش‏گویی عجیب و شگفت‏ آورش، فرزند برادر خود را تسلی بخشید و آینده کربلا و عاشورا را آن‏گونه که ما امروز بعد از حدود 14 قرن مشاهده می ­کنیم دقیقا ترسیم نمود، آری قلب نازنین زینب علیها السلام می ‏دانست که این آغاز کار است هر چند تاریک ‏دلان بنی ‏امیه و منافقان آن را پایان کار می‏ پنداشتند.»

http://www.entekhab.ir/fa/news/252436/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85





برچسب ها : نسیم معرفت  , منزلت حضرت زینب(س) از نظر «آیت‌الله مکارم»  ,


      

نتیجه تصویری برای دهه فجر مبارک

نتیجه تصویری برای دهه فجر مبارک

نتیجه تصویری برای دهه فجر مبارک

***نسیم معرفت***






برچسب ها : نسیم معرفت  , دهه فجر بر همگان مبارک باد  ,


      

خاطرات آزاده سر افراز حجه الاسلام سید حسن میرسید

 


 

 

**آزاده سر افراز حجت الاسلام سید حسن میرسیّد

 

نتیجه تصویری برای گل بسیار دیدنی

***نسیم معرفت***

به نام خدا

خاطرات حجت الاسلام سید حسن میرسید از دوران اسارتش در زمان ایام جنگ تحمیلی
**خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیدازدوران اسارتش+نسیم معرفت

در شرایطی که ترس و وحشت و نا امیدی بر همه جا سایه انداخته بود ، فکر کردم تنها چیزی که می تواند این بحران را کنترل کند و ما را نجات دهد قرآن و اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) است  لذا نشستم وسط آسایشگاه و به بچه ها گفتم : می خواهم مطلب مهمی برایتان بگویم . همه جمع شدند و گوش دادند . صحبتم را با این حدیث شروع کردم :

قال رسول الله (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ کَرَامَةٌ   (بحارالانوارج64ص235 - بحار الأنوار، ج 75، ص 127، ح 9 .)

  
**[حضرت امیرالمؤمنین  علی(عَلَیهِ السَّلامُ )   فرمود  : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ کَرَامَةٌ . مصایب و مشکلات برای ستمگران و طغیانگران تأدیب و تنبیه وعذاب و برای مؤمنین آزمایش و امتحان و برای پیامبران  (عَلَیهِمُ السَّلامُ )  ترفیع درجه و برای اولیاء کرامت و منزلت می باشد . (بحار الأنوار،چاپ بیروت،ج 78، ص 198 - جامع الأخبار للشیخ السبزواری ص310 - بحارالأنوار ج 67 ص 235 حدیث 54 -بحار الأنوار، ج 75، ص 127، ح 9  -  بحار ج 54 ص235 حدیث 67 .  تفسیر مجمع البیان با ترجمة علی کرمی، ج 13.)]

سپس کمی پیرامون این حدیث صحبت کردم بخصوص جمله اول را خیلی پروراندم . گفتم شاید به خاطر ظلم هایی که به والدین ،خواهر ، برادر ، و دوستان مان کرده ایم ، الان خدا با لطفش ما را ادب می کند . اسارت ما خالی از این چهار حالت نیست.  بنده در باره خودم فکر می کنم من از قسم اول هستم  پس اسارت برای امثال من بهترین دانشگاه و جای پاک شدن است . باید این بلاها را بچشیم تا ادب شویم .

این مطالبی که پیرامون حدیث گفتم چنان مؤثّر افتاد که همان لحظه تقویت روحیه ها حس می شد . واقعا آرامش محسوسی به همه دست داد و بچه ها راحت شدند . باور نمی کردم یک حدیث این چنین تأثیرگذار باشد. بخصوص که خودم هم ترس و اضطراب داشتم . اما این روایت مرا هم آرام کرد . این امر باعث شد از آن به بعد در وقت آزاد باش برای تقویت فکر و روحیه بچه ها هر روز یک حدیث بگویم تا حفظ کنند و هم مایه آرامش شان شود  اما چون تجمع ممنوع بود در حین قدم زدن برای دونفر حدیث را می گفتم و آنها حفظ می کردند سپس هر کدام از ما سه نفر همین حدیث را برای دو نفر دیگر می گفتیم  و به این ترتیب ظرف مدت کوتاهی تمام اردوگاه با حدیثی از اهل بیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) آشنا می شدند .

یکی از کارهایی که اوایل طلبگی کرده بودم  حفظ خطبه متقین بود . این خطبه در اسارت خیلی به دردم خورد چون تا مدت ها هر روز یک جمله آن را برای بچه ها می گفتم . بچه ها مشتاق بودند که بیشتر بشنوند ولی من قبول نمی کردم زیرا باید در دراز مدت برایشان حدیث می گفتم  و چون تنها منبعی که داشتم محفوظاتم بود نمی توانستم داشته هایم را به سرعت خرج کنم  ضمن اینکه با این روش هم بچه ها سرگرم بودند و هم مطلب برایشان عادی نمی شد . فایده دیگر این کار این بود که بچه ها حدیث را فقط حفظ نمی کردند بلکه آن را در جانشان می نشاندند . گاهی هم از کلمات قصار حضرت علی (عَلَیهِ السَّلامُ )  حدیثی نقل می کردم .

در بغداد ما را به وزارت دفاع بردند . در وزارت دفاع ، تعداد زیادی را در یک اتاق سه در چهار قرار دادند . چنان جمعیت فشرده بود که جایی برای نشستن نبود . همه ایستاده بودیم . از غذا و آب هم خبری نبود . به قدری محیط کثیف بود که به آن مرغداری می گفتیم . فشارهای روحی زیاد بود  چون هر افسری می آمد ، خشم و غیظش را روی ما خالی می کرد . از طرفی اسارت با روحیه بسیجی سازگاری نداشت . تا دیروز همه ما مسلّح بودیم ولی امروز اسیر همان دشمنی هستیم که با او در نبرد بودیم . ضمن اینکه نه تنها هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم بلکه باید در بازجویی ها سرمان پایین باشد ، در چشم او نگاه نکنیم و جواب ها جوری باشد که او می خواهد و گرنه به شدید ترین وجه ممکن شکنجه می شدیم . به همین جهت غالب بچه ها که از بازجویی برمی گشتند لت وپار و خونین بودند . این فضای سرد و کُشنده تا آینده ای نامعلوم ادامه داشت و در نتیجه گذر زمان را کُند و دلهره را زیاد می کرد .

عراقی ها به دو علت با ما حرف نمی زدند : یکی اینکه ما زبان همدیگر را نمی دانستیم و دوم اینکه به صراحت می گفتند : نَحنُ الأَمیرُ وَ اَنتُم اَسیر .  البته ساختار وجودی خشن و پر از کینه آنها جایی برای مُرُوّت ، دلسوزی ، و محبت باقی نگذاشته بود چرا که نسبت به خودشان هم چه بسا بدتر و غلیظ تر رفتار می کردند . فرماندهان عراقی همیشه چوب خاصی را همراه خود داشتند و از این چوب که حدود نیم متر طول داشت هنگام خشم و غضب استفاده می کردند . در این حالت آنقدر به سر و صورت اسیر می زدند که چوب خرد و قطعه قطعه می شد . این شرایط و این صحنه ها برای یک بسیجی بسیار دردناک و زجرآور است . ما هنوز نمی توانستیم باور کنیم که اسیر هستیم . از طرفی هم اکثر بچه ها با بدن مجروح اسیر شده بودند و این حالت ، روح و روان را در فشار بیشتری قرار می داد . شرایط هم اصلا قابل پیش بینی نبود و بعید نبود که دشمن هر عملی را مرتکب شود. از این رو رعب و وحشت بر زندان ها سایه انداخته بود .

اردوگاه یعنی مجموعه ای از جوانِ پرانرژی و بیکار که به شدت نگران آینده است و نمی داند چه خواهد شد و چه سرنوشتی در انتظار اوست . از طرفی هیچ امکاناتی هم ندارد و همه چیز حتی یک تکه کاغذ هم ممنوع است . طبیعی است که در این مجموعه ،  استرس و اضطراب و نگرانی ها به شدت افزایش می یابد .  برخورد عراقی ها همیشه یکسان نبود . گاهی ما را آزاد می گذاشتند. مثلا با اینکه صدای دعای کمیل ما را می شنیدند ولی عکس العملی نشان نمی دادند. چون احساس می کردند اگر بیشتر فشار بیاورند ممکن است بچه ها دست به شورش بزنند. آن وقت برای خودشان هم بد می شد چون مسؤلین بالاتر ، آنها را مؤاخذه می کردند که چرا اردوگاه شلوغ شده است ؟ گاهی تغییر فرمانده باعث می شد که مدتی از ما غافل شوند اما بیشتر اوقات مثل گرگ به جان ما می افتادند . مثل زمان انجام عملیات ها یا وقتی که مشکلاتی بین خودشان پیش می آمد یا حتی اگر مسائل خانوادگی داشتند ،  در این مواقع عُقده ها یشان را سر ما خالی می کردند . ضمن اینکه روحیات فردی آنها هم متفاوت بود . بعضی  خشن و بعضی قسیُّ القلب بودند .  مثلا یک نفر از مسؤلین عراقی به نام ناظم  حافظه بسیار قوی داشت . او ظرف یک هفته نام تمام بچه های اردوگاه را حفظ کرد . وی دستور داد همه باید هفته ای دوبار ریش شان را مثل سیّد الرئیس بتراشند به گونه ای که نه پایین تر باشد ونه بالاتر . بچه ها خیلی او را نفرین می کردند و می گفتند : خدایا مرگ ناظم را برسان . تا اینکه نفرین بچه ها گرفت . یک روز گفتند  ناظم را با کتک بردند . علتش هم این بود که پلیورهایی برای اُسراء آورده بودند که بسیار شیک و عالی بود . ناظم چند تا از این ها را برداشته بود که جریان لَو رفت و باعث شد او را از اردوگاه ببرند .

از بصره ما را با اتوبوس به سمت بغداد حرکت دادند . در هر اتوبوس ده ، دوازده اسیر و تعدادی نیروی مسلّح بودند . نزدیک غروب رسیدیم بغداد . در تمام شهر صدای موسیقی و مارش نظامی پخش می شد . پس از ورود به شهر ابتدا ما را در چندین خیابان چرخاندند . سر تمام چهار راه ها ، خیابان ها و میادین پر از جمعیتی بود که هلهله کنان دست می زدند و شادی می کردند . عکس های کوچک و بزرگ صدام  در و دیوار شهر را پر کرده بود . وقتی به مردم نزدیک می شدیم سنگ و میوه های گندیده را به سوی ما پرتاپ می کردند . تعدادی هم از شدت شادی گوشه و کنار خیابان می رقصیدند . انگار شرایط ، شرایط ورود کاروان اسرای کربلا به شام به قافله سالاری حضرت زینب کبرای( سلام الله علیها) بود . کِل کشیدن های زنان بغداد ، سختی آنچه را بر بی بی زینب( سلام الله علیها) گذشته بود در ذهن مان تداعی می کرد . در میان این همه هیاهو و جشن و پایکوبی معنای روضه اسارت آل الله را بیشتر می فهمیدم . با عبور از چندین خیابان وارد وزارت دفاع شدیم . در وزارت دفاع دوشب بیشتر نماندیم اما این دوشب خیلی به ما سخت گذشت .

فرزند شهید مفتح در جبهه روی جیب من با ماژیک نوشت :  اعزامی از حوزه علمیه مبارکه قم . هنگام اسارت ، همین لباس را پوشیده بودم . در بصره که بودیم بچه ها اصرار داشتند که نماز جماعت بخوانیم . بعضی هم سؤالات شرعی که برایشان پیش می آمد از بنده  می پرسیدند . در این فاصله یک سرباز عراقی مرا صدا زد و گفت :  اَنتَ مُرشِد ؟  گفتم :  لا  ( نه) .  گفت : تو خیلی با اینها صحبت می کنی . معلوم است که از حوزه قم هستی .  گفتم از کجا می گویی ؟ با اشاره به لباسم گفت :  اینجا نوشته  .  گفتم هر کس  قم بود که مُلّا نیست . من احساس کردم او آدم خوبی است و می خواهد به من کمک کند . وقتی رفت ، خواستم جیب را بکَنم  اما سربازان عراقی آمدند و مرا برای بازجویی بردند . چون دستم مجروح بود و به گردنم آویزان کرده بودم  ، آن را جوری روی جیبم گذاشتم که نوشته آن معلوم نباشد . ضمن آنکه با آه و ناله وانمود می کردم که اگر به دستم اشاره ای شود قطع خواهد شد . از طرفی هر کس را از بازجویی بر می گرداندند به قدری کتک خورده بود که جای سالم نداشت . در این شرایط ، با هول و اضطراب برای بازجویی رفتم . وقت وارد اتاق شدم دیدم چند نفر نشسته اند و مترجم ایرانی از عرب های منافق هم آنجا است . تا وارد شدم اول سلام کردم . هر چند آنها جواب ندادند اما گمان می کنم بی تأثیر نبود . من هم سرم را پایین انداختم و نشستم .

عراقی شروع به سؤال کرد . من هم تصمیم گرفتم مطالب عادی را درست جواب بدهم . اسم و مشخصات و گردان و ... را درست جواب دادم . پرسید :  در کدام جبهه بودی ؟  گفتم : شلمچه . پرسید :  چقدر هواپیماهای ما می آمدند؟ گفتم : زیاد . پرسید :  بمب هم ریختند ؟  گفتم : بله . خیلی زیاد . وقتی بمباران می کردند تمام نیروهای ایرانی فرار می کردند و به سنگرهایشان می رفتند . این را در حالی گفتم که هواپیماهای عراقی بمب هایشان را در بیابان می ریختند . پرسید : چقدر از نیروهای شما کشته می شدند ؟ گفتم : خیلی زیاد . مگر بمب غیر از کشتن کار دیگری هم می کند ؟  وقتی می گفتم نیروهای ما کشته می شدند ، عراقی ها حساسیتی نداشتند  اما بچه ها که می گفتند : نیروهای ما شهید شدند ، کتک مفصلی می خوردند .

عراقی اسم فرمانده ما را پرسید . گفتم : فکر کنم کشته شد و اسم یکی از شهداء را گفتم  در حالی که فرمانده ما (از میدان جنگ) عقب رفته بود .  خلاصه من در پاسخ به سؤالاتش تناقض نگفتم و عبارت هایی به کار بردم که حساسیت ایجاد نکند . برای همین بدون کتک خوردن از این مرحله به سلامت گذشتم . ضمن اینکه قبل از اعزام سر و صورتم را اصلاح کرده بودم . اما بعضی که ریش بلندی داشتند کتک بیشتری می خوردند . ...  ...  ...

به خاطر کمبود قرآن ما از یک قرآن سی جزء ، ده قرآن سه جزئی درست کردیم . چون بچه ها در ماه رمضان زیاد ختم قرآن داشتند . بعضی ها تا ده بار قرآن را ختم می کردند . در طول شبانه روز قرآن ها در نوبت بود . با این روش افراد بیشتری می توانستند از تلاوت قرآن کریم  بهره ببرند .  برای سالم ماندنِ قرآن ها ، آن ها را خیلی زیبا و تمیز صحافی می کردیم و جلد جدید برای آن ها درست می کردیم و نایلون روی آن ها می کشیدیم چون استفاده از قرآن ها و دست به دست شدن آن ها به قدری زیاد بود که برگ های آن فرسوده می شد و از بین می رفت . ما برای باز سازی آن ها  پلاستیک های گوشت منجمد را از آشپزخانه می گرفتیم و با آبِ گرم می شُستیم . سپس خشک و تمیز می کردیم و مثل سلفون ، ورق هایی را که از بین رفته بود داخل این پلاستیک ها می گذاشتیم و خیلی ظریف دور آن را می دوختیم . کار صحافی و تعمیرات از دو ماه مانده به ماه رمضان شروع می شد تا بتوانیم قرآن ها را برای ماه رمضان آماده کنیم . 

ما چند جلد قرآن جیبیِ کوچک داشتیم که در اختیار کسانی می گذاشتیم که می خواستند تمام قرآن را حفظ کنند . اینها باید 24 ساعته با قرآن کار کنند  ولی چون محدود بود فقط شش ماه فرصت داشتند تا حافظ کل قرآن شوند .  پس از آن قرآن را می گرفتیم و به فرد دیگری می دادیم . تعدادی از بچه ها در این شش ماه حافظ کل قرآن شدند . حتی ما کسانی را داشتیم( مثل قاسم صادقی)  که کمتر از شش ماه  قرآن را حفظ کردند .

زمانی خیلی ترس و اضطراب داشتم . به همین خاطر فشار زیادی را تحمل می کردم . یک بار که قرآن می خواندم رسیدم به این آیه : قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ (سوره انبیاء آیه 42 )

بگو چه کسی شما را در شب و روز از (مجازات) خداوندِ بخشنده نگاه می دارد ؟ ولی آنان از یاد پروردگارشان روی می گردانند . 

قرآنی که در اختیار داشتیم با ترجمه الهی قمشه ای بود که در حاشیه های اطرافش مطالبی داشت . در حاشیه قرآن داستان ذُوالنُّون مصری را نوشته بود که در ساحل رود نیل قدم می زد و مواجه با عقربی می شود که با سرعت به سوی آب می رود . ذُوالنُّون کنجکاو  می شود و دنبال عقرب می رود . ناگهان وزغی را می بیند که به ساحل آمد و عقرب بر پشت او سوار شد و سپس وارد نیل شد . ذُوالنُّون هم با قایق او را دنبال می کند . عقرب آن طرف رود وارد خشکی می شود و به سرعت می رود تا به جوانی مست لایَعقَل می رسد که ماری در آستانه وارد شدن به دهان اوست . عقرب روی سرِ مار می رود و او را نیش می زند و مار در جا کشته می شود . ذُوالنُّون جوان را به هوش می آورد و او را متنبه می کند که ببین این خدایی که نافرمانی او را می کنی چگونه به فکر تو است و از تو مراقبت می کند . این آیه و توضیحات آن مرا خیلی آرام کرد . دیدم قرآن عجب الهامی می کند .

تقریبا یک ماه از اسارت ما گذشته بود و من هر روز برای بچه ها حدیثی می خواندم  تا اینکه به شب نیمه شعبان رسیدیم . آن شب در آسایشگاه بچه ها را جمع کردم تا به  مناسبت میلاد امام زمان (عَجَّلَ اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریفَ) برایشان صحبت کنم . سخنم را با این حدیث امیر المؤمنین  (عَلَیهِ السَّلامُ ) شروع کردم که می فرماید :  أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّهِ أَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَهُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَهُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَهً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ ... ( کافی ج 5 ص 4- نهج البلاغه خطبه 27 ) در ترجمه روایت با بیان اینکه ما نیز از خواص اولیای الهی هستیم وارد شرح و توضیح حدیث شدم . همینطور که گرم توضیح دادن بودم  ناگهان دیدم مقابل من در حیاط یک نفر مثل گربه چسبیده به پنجره و مرا نگاه می کند . خیلی زود «محمودی» فرمانده اردوگاه را با سربازانش ایستاده بودند شناختم .  پنجره هم به خاطر گرمی هوا باز بود و او به راحتی حرف های مرا شنید . چشم هایم به چشم های محمودی گره خورد اما او بدون اینکه حرفی بزند و یا عکس العملی نشان دهد رفت . در دلم گفتم : یا امام زمان خودت به خیر بگذران .

فردا صبح بین الطُلوعین بچه ها بعد از نماز خوابیده بودند تا اول آفتاب برای آمار و بررسی( اُسراء ) در را باز کنند . ناگهان صدای شدید باز شدن درها را شنیدم . سربازان وقت و بی وقت که در را باز می کردند با سر وصدا این کار را می کردند . چون ارشد آسایشگاه بودم سریع از جا بلند شدم که ببینم چه خبر شده که بی وقت در را باز می کنند . دیدم عماد سرباز سیاه چهره عراقی با اشاره به من گفت  بیا  . گفتم :  همه یا فقط من ؟  گفت  فقط تو . رفتم بیرون و او هم در را بست . وی در محوطه چند کابل را سبک و سنگین کرد و چند تا که خوش دست تر بودند را انتخاب کرد و مرا برد داخل دستشویی ها . دیدم آنجا چند سرباز دیگر هم  منتظر آمدن من هستند . مرا که دیدند گفتند : امروز سرت را می بُریم . بعد هم مرا مثل گوسفند خواباندند و بدون اینکه حرفی بزنند شروع کردند به کابل زدن . همه با هم می زدند . وقتی زیر دست و پای سربازان افتاده بودم و شلاق ها یکی پس از دیگری بر بدنم فرود می آمد به یاد این آیات افتادم :

و ما ادراک ما سقر لا تبقی و لاتذر لواحة للبشر علیها تسعة عشر ( سوره مُدَّثِّر آیه27 الی 30 )   این اولین شکنجه اساسی و حسابی بود که در اسارت دیدم . وقتی خوب زدند و خسته شدند مرا به داخل آسایشگاه انداختند و رفتند . هنوز بچه ها خواب بودند . احساس سبکی و راحتی شیرینی داشتم .  مثل اینکه از گناه پاک شده بودم .  از صدای باز و بسته شدن در چند نفر از بچه ها بیدار شده  و متوجه قضیه شدند . آن ها هم پس از آمارو بررسی ( اُسراء  توسط عراقی ها ) ماجرای شکنجه شدنم را  به بقیه گفتند . آن موقع بازتاب شکنجه ها محبوبیت و قهرمان شدن فرد نزد بچه ها بود .  من هم با توجه به اینکه ارشد آسایشگاه بودم و هم طلبه  بیشتر از قبل مورد توجه دوستان قرار گرفتم . بعد از این واقعه عراقی ها مرا کاملا شناختند و زیر نظر گرفتند .

 اوائل که وارد اردوگاه « عَنبَر» شدیم همدیگر را نمی شناختیم . هیج تجربه ای هم در باره اسارت نداشتیم . از این رو نابسامانی و آشفتگیِ آسایشگاه خیلی زیاد بود . یک شب بلند شدم و گفتم : برادران گوش کنید . همه را ساکت کردم و شروع به صحبت کردم . درباره سختی های صدر اسلام ، مقاومت و شکنجه شدن مسلمانان و اینکه برای پیاده شدن احکام اسلام باید هزینه داد و برای حفظ آن باید زحمت بکشیم . در ادامه به دوستان توصیه کردم که همه باید آماده باشیم و تحمل خودمان را بالا ببریم . نباید دنبال این باشیم که جنگ کی تمام می شود . ما باید برای یک شرایط سخت  و دراز مدت خودمان را آماده کنیم . سپس مصداق هایی از صدر اسلام مثل مشکلات یاسر ، سمیه ، عمار و بلال بیان کردم و نیز از جایگاه یک رزمنده مسلمان و برادری و اُخُوّت و بازیابی روحیات معنوی در جبهه ها و نیز مهر و محبت بین خودمان مطالبی گفتم .

مسأله مقاومت بچه ها برای این بود که اگر به حرف دشمن تسلیم می شدند ، او به همان مقدار راضی نمی شد بلکه می خواست از اُسراء افرادی ضد جمهوری اسلامی بسازد تا به نظام و امام شان توهین کنند . از طرفی از صدام و حکومت بعثی تعریف و تمجید کنند و بعد هم جذب سازمان منافقین شوند و بچه های حزب اللهی را لَو دهند و در این مسیر حتی دوستان خودشان را هم شکنجه کنند . پس برای مقابله با دشمن باید حرکتی می شد  و آن همین مقاومت هایی بود که در شرایط مختلف به شکل های متفاوتی از جمله صلوات فرستادن برای امام خمینی « ره » انجام می دادند .

سروان هادی افسر سیاسی ارتش عراق برای جذب بچه ها به سازمان منافقین به اردوگاه ها می رفت . او به ظاهر خیلی مؤدب و خوش برخورد بود . یک روز به اردوگاه ما آمد و با نرمی و آرامش گفت :  بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ،  قال عَلِیّ ( کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ : خَیرُ الکَلامِ ما قَلَّ وَ دَلَّ  . یعنی بهترین کلام آن است که کوتاه و گویا باشد .  بعد گفت :  شما میهمان ما هستید و صدام حسین سفارش شما را کرده است . من آمده ام تا صفحه جدیدی برایتان باز کنم تا به شما خوش بگذرد و گذشته ها را فراموش کنید . ما می خواهیم با هم زندگی دوستانه ای داشته باشیم . سروان به سخنانش ادامه داد تا اینکه احساس کرد فضا خوب آماده شده است . سپس گفت :  البته ما قصد داریم به شما خدمت کنیم اما تمام گرفتاری ها و بدبختی های شما زیر سرِ خمینی است .  بچه ها به محض شنیدن نام امام با صدای بلند به طور خود جوش سه مرتبه صلوات فرستادند . سروان هادی از مترجم پرسید : من که نام محمد (ص) را نبردم چرا صلوات فرستادند؟! مترجم گفت  اینها وقتی نام رهبرشان را می شنوند سه بار صلوات می فرستند . او با شنیدن این جمله عصبانی شد و بلافاصله پرونده ای را که مقابلش بود بست و چهره دیگرش را نشان داد . سپس باخشم و غضب گفت :  شما انسان نیستید . مستحق خوبی نیستید . لیاقت خوبی ندارید . باید چوب بالای سرتان باشد و بعد هم رفت .

.....           .....  ادامه دارد ...  ....


**خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیّد ازدوران اسارتش 

+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی

***************************

**حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن میرسید

حجت الاسلام سید حسن میر سید متولد سال 1338 در شهر دامغان می‌باشد. ایشان از آزادگان سرافراز جنگ تحمیلی هست که مدت 8 سال را در اسارت رژیم بعث عراق سپری نموده است .

**خاطرات آزاده سر افراز حجت الاسلام سید حسن میرسید - وبسایت

 







برچسب ها : نسیم معرفت  , خاطرات حجت الاسلام سیدحسن میرسیدازدوران اسارتش  ,


      

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی و آیت الله هاشمی رفسنجانی

نتیجه تصویری برای واعتصموا بحبل الله

***نسیم معرفت***

به نام خدا

باریک بینی های مضر و تفرقه افکنانه و وحدت شکن

برخی باریک بینی های مُغرضانه در رابطه با پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در رحلت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی و نیز نوع و کیفیت نماز میتِ «مُعظَّمُُ لَه» برای آن مرحوم  نه تنها سود و نفعی برای اسلام و مسلمین و مردم و نظام و انقلاب ندارد بلکه چه بسا موجب تفرقه و اختلاف و صدمه به وحدت بین مردم و ملت و سببِ ناخرسندیِ مقام معظَّم رهبری و مراجع بزرگوار و دلسوزان نظام و انقلاب باشد . آن چیزی که  عقلاََ و منطقاََ و شرعا واجب و لازم است که باریک بینی و موشکافی شود در رابطه با حفظ وحدت و مقابله با نقشه های شوم دشمنان اسلام و انقلاب و نحوه تحقق شعایر الهی و ارزش های دینی و انقلابی در جامعه و نیز خدمت به مردم بویژه محرومین و مستضعفین  می باشد. جای بسی تاسف است که عده ای مُغرضانه و یا جاهلانه و چه بسا با عنوان انقلابی گری و دفاع از رهبری عزیز و مانند آن عوض آنکه  مُروِّجِ اتحاد و همدلی باشند مدام با نوشتار و کلمات مُغرضانه  و یا جاهلانه شان بر  طبل افتراق و تفرقه  و نزاع می کوبند ؟!!. این نوع برداشت های انحرافی و جاهلانه چه دردی از اسلام و مسلمین و نظام و مردم عزیز ما را دوا می کند ؟!! چرا عده ای با مطالب بی اساس می خواهند این وحدت ملی بوجود آمده ( که تجلی آن در تشییع جنازه پیکر پاک آیت الله هاشمی رفسنجانی
و نماز میت رهبری عزیز بر آن مرحوم بود ) را از بین ببرند ؟! چرا برخی عادت کرده اند که هنجار شکنی کنند ؟! چرا برخی ها بجای آنکه براساس دین و قرآن و تعلیمات اهل بیت(علیهم السلام)  منادی وحدت و اتحاد و همدلی باشند با رفتار و گفتار و نوشتارشان به اختلافات و تنازعات زیان آور دامن می زنند ؟!! آیا آنها هیچ اندیشه کرده اند که چه آثار و تَبَعات  مفاسد شومی از کارهای اختلاف انگیزشان در جامعه بوجود می آید ؟!! آیا آنها نمی دانند که دامن زدن به اختلافات و نزاع ها جز دشمنی و خصومت و تهمت و افتراء و جدایی دلهای برادران دینی و انقلابی و سودجویی دشمنان اسلام و انقلاب هیچ ثمره ای ندارد ؟!!  حضرت امیرالمؤمنین ( علیه السلام) در خطبه 85 از نهج البلاغه فیض الاسلام در باره پرهیز از دشمنی ها چنین می فرماید : ... وَ لاَ تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا اَلْحَالِقَةُ یعنی با هم دشمنی نکنید که بَغضاء و عداوت و دشمنی ، تراشنده و نابود کننده اُخُوّت دینی و اتحاد و همدلی و از بین برنده  خیرات و برکات است . مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی شخصیتی است که صدها فقیه و عالِم وارسته و صالح  گواهی بر خوبی و فضایل او داده اند و میلیون ها مسلمان پای تشییع جنازه اش شرکت کرده اند .  برداشت های انحرافی و تفرقه افکنانه از پیام تسلیت مقام معظم رهبری و  نیز نوع و کیفیت نماز میتِ «مُعظَّمُُ لَه» بر آن مرحوم ، چه پیام و مفهومی جز تفرقه و اختلاف و.... می تواند داشته باشد ؟!!  آیت الله هاشمی  رکن انقلاب بود و تا آخرین لحظه زندگانی خود  از نظام و ولایت فقیه و رهبری و وحدت و اتحاد در جامعه حمایت و پشتیبانی کرده است و بهترین گواه بر جایگاه و منزلت این شخصیت بزرگ و مظلوم ، پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای برای رحلت جانگداز هاشمی می باشد که در بخشی از پیام تاریخی چنین آمده است : ...با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی‌شناسم که تجربه‌ای مشترک و چنین درازمدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ‌ساز به یاد داشته باشم....

آری مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی با بهرمندی از تعالیم قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در برابر همه تهمت ها و بی مهری ها صبر و شکیبایی نمود تا ارزش های اسلام و انقلاب پایدار بماند. او تهمت ها و افتراها را به جان خرید تا انقلاب و رهبری آسیب نبیند . ...  او از جهت مظلومیت ،  بهشتی دوم است که در بهشت قرین هم هستند (ان شاء الله )....
می گویند که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی از نظر فقهی قایل  به عدم انفعال آب قلیل بواسطه متنجس بوده که این مساله باعث شد که عده ای از هم لباسی های مغرض یا جاهل همه جا مطرح کردند که فیض کاشانی (استغفرالله) خودش و لباسش و لوازم خانه اش همه اش نجس است و حتی به مردم گفتند که پشت سرش نماز هم نخوانند چرا که او قایل به عدم انفعال آب قلیل با شی متنجس است....؟!! واز این هم بالاتر اینکه به او عنوان(الشیخ المجوسی) دادند...
خدایی اگر بنده در زمان مرحوم فیض کاشانی بودم به لطف و عنایت الهی پشت سرش نماز می خوندم!!!  شما چطور ؟!!!
شبیه این قضیه برای مرحوم میرزاجواد آقای ملکی تبریزی هم رخ داد چون ایشون هم قایل به عدم انفعال آب قلیل بواسطه شی متنجس بودند و کتاب مفاتیح الشرایع مرحوم فیض کاشانی را تدریس می کرد.....

بیاییم همه با هم به این آیه شریفه از قرآن کریم پایبند باشیم که همه را از راه تمسک بحبل الله دعوت به اتحاد و وحدت و پرهیز از اختلاف و تفرقه می نماید :
 
وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا  وَاذکُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَیکُم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا وَکُنتُم عَلى شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَکُم مِنها  کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُم آیاتِهِ لَعَلَّکُم تَهتَدونَ .
و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.


سوره مبارکه آل عمران آیه 103



تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.....

 

سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

*************************************************

 

نتیجه تصویری برای نماز میت رهبری برای هاشمی

***نسیم معرفت***

به نام خدا

در فرازی از ذکرها و  دعاهای نماز میت چنین آمده است :


. اَللهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیْراً ...

سوال :

مراد از این کلمه  خیر در عبارت بالا چیست؟

 پاسخ :

**نظر حضرت آیت الله محمد تقی بهجت فومنی :
 مراد از خیر، ایمان به خدا و پیامبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ  است

**نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی :
  مراد از «خیر» در آن جمله ایمان به معنای شیعه بودن است

@@@@@@@@@

چند سوال در باره کلمه خیر در دعای نماز میت  :

آیا مراد از خیر در آن عبارت ، خیر مطلق است ؟

آیا مراد از آن ، خیر نسبی در برابر شر نسبی است ؟

آیا مراد از خیر ، وجود کامل علی الاطلاق است در برابر وجود ناقص ؟
آیا مراد از آن ، خیر به معنای مطلق عمل خیر در برابر  مطلق عمل بد( «ذنب» و «اثم»، و معصیت و «سیئه»، و « خطیئه» با معانی خاصی که دارند) است؟

آیا مراد از خیر ، عمل خیر نسبی در برابر عمل بد نسبی است؟
آیا مراد از خیر ، به معنای  اعتقاد و عقیده درست و صحیح به نحو شناخت و معرفت کامل است ؟ یا اینکه مراد از خیر ،  اعتقاد و عقیده صحیح( به نحو شناخت در حد امکان و لازم ) است ؟ مثل اعتقاد به خدا و اسلام و دین و قرآن و اعتقاد به رسالت پیامبر ص و اعتقاد به ولایت و عصمت ائمه (علیهم السلام)

آیا مراد از خیر ، شیعه بودن است ؟

آیا مراد از خیر ،  ایمان به خداوند  و پیامبر (ص)  است ؟

آیا مراد از خیر ، نیت پاک است در برابر نیت ناپاک ؟

پاسخ :

مسلما و یقینا مراد از خیر در آن عبارت ، خیر مطلق و وجود مطلق و علی الاطلاق نیست. خیر مطلق  من جمیع الجهات و وجود مطلق و کامل  خداوند تبارک و تعالی است و هر موجودی به غیر از خداوند خیر نسبی و وجود نسبی و ناقص دارد .  البته در بحث های فلسفی ثابت شده است که شر مطلق  وجود خارجی ندارد و اساسا شر مطلق ، عدم محض است و عدم محض هیچگاه  بهره ای و سهمی از وجود ندارد و آنچه از شرور در عالم است همه اش  شرور نسبی است نه شر مطلق.
شاعر نامدار جلال الدین رومی در ا ین باره چنین می گوید :
پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد، این راهم بدان
زهر مار آن مار را باشد حیات
نسبتش با آدمی باشد ممات

ونیز مراد از خیر ، مطلق عمل خیر نیست به این معنا که همه اعمال و رفتارش( میت )  خیر باشد چون  مطلق عمل خیر در باره معصومین علیهم السلام بخصوص چهارده معصوم علیهم السلام  قابل تصور است. حضرات معصومین ع  همه اعمال و رفتارشان و مطلق کارهایشان  خیر بوده است  ولی غیر از معصومین ع  اینچنین نمی باشند که مطلق اعمالشان و همه کارهایشان خیر باشد.

همچنین مراد از خیر به معنای عقیده صحیح به نحو معرفت کامل نمی تواند در مورد همه افراد صادق باشد . در مورد مسایل عقیدتی و معرفتی ، حضرات معصومین ع از همه مردم گوی سبقت را ربوده اند و هیچکس به مقام معرفتی و اعتقادی آن ها نمی رسند و بقیه مردم از نظر درک معرفتی و اعتقادی در حد طاقت و توان و امکان و ظرفیت خود هستند .

به نظر بنده  در نهایت می توان گفت که مراد از خیر در دعای نماز میت  برای عموم مردم  بجز حضرات معصومین (علیهم السلام ) و برخی از کُمّلین و اوتاد  ، به معنای عمل خیر نسبی و اعتقاد و عقیده صحیح (به نحو معرفت و شناخت و ایمان در حد لزوم و توان ) و نیت پاک نسبی می باشد ....

باتوجه به مطالب مذکوره،  کلمه خیر در دعای نماز میت ممکن است معانی و یا مرادهای مختلفی داشته باشد که طبق برخی معانی  گفتن آن حتی برای  میت فاسق مسلمان و شیعه بلااشکال است و دروغی در کار نیست تا چه رسد به کسی(مثل مرحوم آیت الله رفسنجانی ) که صدها فقیه و عالمِ مؤمن و صالح برای او گواهی به خوبی و خیر و .... داده باشند ....
و اصل در اسلام بر باریک بینی بر اعمال و رفتار میت توسط دیگران  نیست مگر موارد خاص که عقلا و شرعا  دلیل خاص خود را دارد.....   (دقت شود)
اینکه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای چرا در نماز میت مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی آن عبارت مذکوره را نخواندند احتمال دارد که به مبنای فقهی ایشان برگردد و یا اینکه چون التهابات سیاسی در جامعه حاکم بوده و موافق و مخالف درباره چیزی(کلمه خیر) که معانی مختلفی دارد و تفسیرهای گوناگون شود لذا آن را نخواندند نه اینکه خواندن آن عبارت مساوی با دروغ و کذب باشد ......!!

بطور خلاصه عرض می شود که کلمه خیر در عبارت دعای نماز میت به معانی و مراد و مقصود های زیر ممکن است بکار رود :

1-خیر یعنی شیعه بودن
2-خیر یعنی معتقد و مؤمن به  خدا و اسلام و پیامبر ص و ایمه (علیهم السلام) 
3-خیر یعنی مومن به خدا و مسلمان فقط
4- خیر به معنای اعتقاد ومعرفت نسبی در حد لزوم و توان و به معنای عمل خیر نسبی و مانند آن

5-

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

21 دی 1395 ه.ش

***********************************************


فقهای شیعه درباره نماز میت و چگونگی اقامه آن می‌گویند:
1. نماز خواندن بر میّت مسلمان یا بچه‌اى که محکوم به اسلام است[1] و شش سال او تمام شده باشد واجب است.[2]
2. نماز میّت پنج تکبیر دارد که بین هر تکبیر ذکری به کیفیت زیر بیان می شود:
بعد از نیت و گفتن تکبیر اول بگوید: «اشْهَدُ انْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»
بعد از تکبیر دوم بگوید: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
بعد از تکبیر سوم بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ»
بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اللّ?هُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّتِ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید، که با گفتن آن نماز به پایان می رسد. 
آنچه ذکر شد در انجام نماز میت کافی است، اما بهتر است این نماز با اذکار بیشتر و به کیفیت زیر اقامه گردد:
بعد از تکبیر اول بگوید: «اشْهَدُ انْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ارْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نذِیراً بَیْنَ یَدَىِ السَّاعَهِ  
بعد از تکبیر دوم بگوید: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَافْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى ابْراهِیمَ وَ آلِ اِبراهیمَ انَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلى جَمیِع الاَنْبیاءِ وَ الْمُرسَلینَ (وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّیقینَ وَ جَمیِع عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ» 
بعد از تکبیر سوم بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسلِماتِ ،  اَلْاَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْاَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالخَیْراتِ انَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ انَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ».


بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللّهُمَّ اِنَّ هَذا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ امَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ ،  اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهِ مِنّا اللّهُمَّ انْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى احسانِهِ وَ انْ کان مُسِیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فى اعْلى عِلِّیّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اهْلِهِ فِى الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید، ولى اگر میّت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اللّهُمَّ اِنَّ هذِهِ امَتُکَ و ابْنَهُ عَبْدِکَ وَ ابْنَهُ امَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزُولٍ بِهِ اللّهُمَّ انَّا لا نَعْلَمُ مِنها الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهَا مِنَّا اللّهُمَّ انْ کانَتْ مُحْسِنَهً فَزِدْ فِى احسانِها و انْ کانَتْ مُسِیئهً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِى اعْلى عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اهْلِها فى الْغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ».[3]
خاطر نشان می‌شود، اگر میّت از روی عمد یا فراموشى یا به جهت عذرى، بدون نماز دفن شود و یا بعد از دفن معلوم شود، نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده، باید نماز بر قبرش خوانده شود و این وجوب تا زمانی است که جسد او از هم نپاشیده باشد. [4]

 

 

آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی در پی رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی پیام تسلیتی منتشر کرد که متن آن به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
انا لله و انا الیه راجعون
ارتحال استوانه انقلاب اسلامی، صحابی صالح و صابر و صادق امام راحل (قدس سره) و امین امت حضرت آیت آلله هاشمی رفسنجانی را به محضر مبارک بقیه الله ارواح مَن سِواهُ فِداهُ، رهبر محترم، ملت بزرگ ایران و خاندان شریف آن رحیل محبوب تسلیت عرض می نماییم. 
بهترین ابراز همدردی در این سانحه سنگین ملی و رخداد توان فرسا حفظ نظام اسلامی، تقویت ارکان و حرکت در مدار پیام رهبری است. امید آن که رنج مدبّرانه و کوشش خالصانه بیش از نیم قرن آن عزیز جهت احیای مآثر قرآن کریم و آثار دوده طه و یاسین (عَلَیهِم اَفضلُ صَلَواتُ المُصَلِّین) ره توشه خوبی برای لقای خدای سبحان باشد. رَحمَتُ اللهِ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ ماتَ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّا 
19دی 1395
جوادی آملی
*******************************************

حضرت آیت الله امامی کاشانی :عظمت تشییع پیکر آیت الله هاشمی رفسنجانی نشانگر وحدت ملی بود

تهران- ایرنا- خطیب جمعه تهران، عظمت تشییع پیکر آیت الله هاشمی رفسنجانی را نشان دهنده وحدت ملی دانست و گفت: تمام آحاد افرادی که در این مراسم آمده بودند، حامی انقلاب و رکن انقلاب اسلامی را تشییع و احترام کردند.

به گزارش خبرنگار ایرنا، آیت‌الله محمد امامی کاشانی در خطبه دوم نماز جمعه تهران، حادثه سنگین و غمبار رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی، رکن انقلاب اسلامی را به محضر امام عصر (عج)، رهبر معظم انقلاب اسلامی، مراجع معظم، حوزه های علمیه، مردم قدرشناس و وقت شناس ایران و بیت ایشان تسلیت گفت.
وی با اشاره به اینکه صحبت های خود در خطبه دوم نماز جمعه را در دو بخش "مرور جنبه های فرهنگی شخصیت آیت الله هاشمی" و "مراسم تشییع جنازه رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام" ارائه خواهد کرد، ادامه داد: این روزها پیرامون شخصیت جناب آقای هاشمی، سخن زیاد گفته شده و پیام های مراجع معظم مخصوصا پیام پرمحتوا و پرمهر و سراسر عاطفه و علاقه رهبر معظم انقلاب، موید عظمت شخصیت ایشان است.
امامی کاشانی خاطرنشان کرد: درخصوص ابعاد مختلف انقلابی و سیاسی آیت الله هاشمی، سخنان بسیاری بیان شده است و من اینجا درنظر دارم قدری درباره تفکر فرهنگی ایشان صحبت کنم.
وی به ایام تحصیل خود و مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در مدرسه آیت الله حجت در سالهای 1336 و 1337 اشاره کرد و گفت: یکی از آن روزها مرحوم هاشمی به من گفت باید به فکر جوانها باشیم و این نسل را روشن کنیم و این کار با یک حرکت علمی و فرهنگی میسر می شود و در این میان از دکتر شهید باهنر هم نام برد.
امامی کاشانی یادآور شد: ما با هم قرار گذاشتیم که یک حرکت فرهنگی داشته باشیم و مجله ای به نام مکتب تشیع تاسیس کنیم و من هم دو مقاله به این مجله دادم و مرحوم هاشمی از همان روزها، که 23 یا 24 سال داشت به فکر توجه مردم و نسل جوان به اسلام واقعی و حقیقت اسلام و مخصوصا توجه به قرآن و محتوای قرآن کریم بود.
خطیب جمعه تهران ادامه داد: از همین رو، وقتی آقای هاشمی در خفقان شدید سال 1353 به زندان افتاد با توجه به اینکه روند محاکمه نشان می داد دوران زندانش طولانی خواهد بود، به فکر نوشتن تفسیر قرآن افتاد و نقل کرده که تمام دلخوشی اش در زیر شکنجه ها، اندیشیدن به نوشتن تفسیر قرآن بود.
وی به نقل از خاطرات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: آقای هاشمی می گفت پس از اینکه در زندان، قرآن و کاغذ و قلم خواستم و هیچکدام را به من ندادند، در ذهن خودم آیات و عناوین را منظم می کردم تا اینکه دوران محاکمه تمام شد و مرا به زندان اوین بردند که مرحوم آیت الله طالقانی، آیت الله مهدوی کنی و مرحوم انواری هم آنجا بودند و قرآن گرفتم و شروع کردم به نوشتن، درحالیکه دوستان می گفتند نوشته های قرآنی را از تو خواهند گرفت و به خطرات آن هم واقف بودم؛ هروقت همسرم به دیدارم می آمد نوشته هایم را به او می دادم و او زیر چادرش آنها را خارج می کرد.
امامی کاشانی افزود: این کلیدواژه ها و نوشته ها را بعد از انقلاب به برخی طلبه های جوان دادند که الان به صورت تفسیر راهنمای قران منتشر شده است و مرحوم هاشمی همواره تفکر قرآنی برای روشن کردن جامعه داشتند.
وی با قرائت بخش هایی از نامه 31 امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) گفت: حضرت علی در این نامه خطاب به فرزندش ولی در واقع خطاب به همه مسلمانان می گوید فرزندم همواره غم ها و غصه ها را با دو عامل "صبر محکم و بدون خلل" و یکی "حسن یقین و باور به خدا" از خود دور کن و این دو اصل، آن چیزی است که آقای هاشمی با تمسک به آنها توانست زندانها را تحمل کند و یاری ها به انقلاب برساند.
امامی کاشانی تصریح کرد: همین باور محکم و صبر قوی بود که هم در دوران زندان و هم در سختی های میدان سیاست به کمک آیت الله هاشمی آمد و او که به اسلام، انقلاب و کشور باور داشت و استکبار و استعمار مسلط بر کشور را می شناخت، بر این باور بود که عزت در سایه اسلام و کمک کردن به امام راحل است.
خطیب جمعه تهران در فصل دوم سخنان خود ضمن تایید سخنان "محسن رضایی" دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه امروز تهران درباره عظمت تشییع جنازه آیت الله هاشمی رفسنجانی، اظهار داشت: حضور آحاد مردم در تشییع پیکر آقای هاشمی، بدون شک تشییع حامی و رکن انقلاب و در واقع، احترام به انقلاب اسلامی بود.
وی خطاب به مردم حاضر در آیین تشییع پیکر مرحوم آیت الله هاشمی گفت: درود و آفرین برشما که اینچنین قدرشناس و وقت شناس هستید و حقیقت این است که این مراسم تشییع، احترام به اسلام، بنیانگذار انقلاب اسلامی، انبیا و اوصیا، اهل بیت پیغمبر، شهدا و انقلابی است که قرار است به دست رهبر عزیزمان به امام عصر (عج) سپرده شود.
امامی کاشانی ضمن تاکید بر ضرورت حفظ وحدت تبلور یافته در مراسم تشییع پیکر آیت الله هاشمی، گفت: باید بدون توجه به خناس ها، این وحدت را حفظ کنیم چراکه در داخل کشور، کسانی دشمن انقلاب هستند و بیرون کشور هم دشمنان زیادی دورادور ایران را گرفته اند.
....            ...         ...
خطیب جمعه تهران به فرمایش رهبر معظم انقلاب در وصف ویژگی های آیت الله هاشمی رفسنجانی مبنی بر هوش وافر آن مرحوم اشاره کرد و گفت: همین هوش وافر بود که در دوران های مختلف، نتوانست آقای هاشمی را از رهبر معظم و عزیزمان جدا کند و تا آخر هم رهبر ما ایشان را به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کردند و در دوران جنگ تحمیلی هم با هماهنگی رییس جمهوری از طرف امام راحل (ره) به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شدند.
وی به توطئه های دشمنان مبنی بر تفرقه افکنی در کشور اشاره و تاکید کرد: امروز کشور به وحدتی که در تشییع جنازه آقای هاشمی بود احتیاج دارد و این مایه یاس و نابودی دشمنان و ارتقای جمهوری اسلامی است وقتی که ببینند محور جمهوری اسلامی ایران بر فردی به نام ولی فقیه است.
عضو مجلس خبرگان رهبری بیان داشت: به تمام کسانی که در تشییع جنازه آمدند عرض می کنم نظام، محور لازم دارد و این محور در زمان غیبت امام عصر (عج)، ولی فقیه عادل و مجتهد، پارسا، جهان بین و دشمن شناس است که مصالح کشور را می شناسد و خود را فدای مصالح کشور می کند و این محور موجب تداوم عزت و ارتقای کشور خواهد بود.
http://www.irna.ir/fa/News/82385088/
*****************************************


** انقلاب به سادگی به دست نیامد
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به در پیش بودن دهه فجر اظهار داشت: ما باید دوران ذلت پادشاهی پهلوی پدر و پسر را به یاد داشته باشیم زیرا در آن زمان کسی جرات نداشت احکام امام خمینی (ره) را نقل کند و دوران سختی بود.
وی افزود: پهلوی پدر، ایران را کشور ننگینی کرد و پهلوی پسر نیز همه آزادگان را زندان کرد.
امام جمعه موقت تهران ادامه داد: «همین بردار عزیز ما، آقای هاشمی رفسنجانی رحمت الله علیه، چقدر شکنجه شد و چه زندان رفت؛ یادم هست که از زندان بیرون آمده بود که به وی گفتم یک مقدار شرح حالت را بگو، گفت چه بگویم؛ گفتم بالاخره یک کلمه بگو؛ گفت در کلمه این است که یک شب من را از اول شب تا صبح پیوسته زدند؛ گفتم با چه می زندند، گفت با کابل؛ گفتم داد هم می زدی؟ گفت، فریاد می زدم و بی هوش می شدم و به من قطره ای می دادند به هوشم می آوردند و بازهم دوباره شلاقم می زندند.»
وی ادامه داد: انقلاب به سادگی به دست نیامده و شهدای زیادی دادیم و بسیاری زیر این شکنجه ها شهید شدند و امانتی است که به دست ما سپردند.
  
http://www.ghatreh.com/news/nn35781557/%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DB%8C%D9%85
******************************************
http://www.ghatreh.com/news/nn35498264/%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA





برچسب ها : نسیم معرفت  , باریک بینی های مضروتفرقه افکنانه و وحدت شکن  ,


      



اشاره:


آنچه‌ در ذیل‌ از نظر خوانندگان‌ ارجمند می‌گذرد، حاصل‌ نظرخواهی‌ از دو تن‌ از اساتید محترم‌ حوزه، آیت‌الله‌ جعفر سبحانی‌ و حجة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ احمد واعظی‌ در باب‌ پاره‌ای‌ از سؤ‌الات‌ مطرح‌ شده‌ در زمینة‌ هرمنوتیک‌ دینی‌ است. سؤ‌الاتی‌ از قبیل‌ چیستی‌ هرمنوتیک‌ فلسفی، آیا فهم‌ متون‌ دینی‌ تابع‌ هرمنوتیک‌ خاص‌ خود است‌ یا مشمول‌ هرمنوتیک‌ عام؟ مقصود از فهم‌ متن‌ دینی‌ چیست؟ آیا این‌ فهم‌ «مؤ‌لف‌ مدار» است‌ یا «متن‌ مدار» و یا «مفسر مدار»؟ و...
در اینجا ضمن‌ ابراز تقدیر و تشکر از ایشان‌ برای‌ قبول‌ درخواست‌ پژوهشنامه‌ قَبَسات، توجه‌ خوانندگان‌ گرامی‌ را به‌ پرسشها و پاسخهای‌ مطرح‌ شده‌ جلب‌ می‌کنیم.
 

‌قَبَسات‌ : مقصود از فهم‌ دین‌ چیست؟ آیا فهم‌ دین‌ ممکن‌ است‌ درصورت‌ امکان، آیا این‌فهم‌ روشمند است‌ یا نه؟
آیت‌ الله‌ سبحانی: این‌ سؤ‌ال، در واقع‌ به‌ سه‌ سؤ‌ال‌ بر می‌گردد. اولاً‌ باید ببینیم‌ دین‌ چیست، تا بعداً‌ ببینم‌ که‌ فهم‌ دین‌ چیست؟ چرا که‌ تا «مضاف‌ الیه» را درست‌ تفسیر نکنیم،نمی‌توانیم‌ مضاف‌ و مضاف‌ الیه‌ را با هم‌ تفسیر نماییم. پس‌ اول‌ باید دین‌ را به‌ صورت‌ اجمالی‌ تعریف‌ کنیم، بعداً‌ به‌ فهم‌ دین‌ برسیم‌ و ببینیم‌ که‌ آیا فهم‌ آن‌ امکان‌پذیر است‌ یا نه؟ در آخر ببینیم‌ آیا این‌ فهم‌ روشمند است‌ یانه؟
پیش‌ از تعریف‌ دین‌ نکته‌ای‌ را به‌ عنوان‌ مقدمه‌ عرض‌ می‌کنم‌ که‌ تعریف‌ ما از دین‌ به‌ صورتی‌ است‌ که‌ همة‌ ادیان‌ را در برمی‌ گیرد. هر چند که‌ ما با به‌ کار بردن‌ کلمه‌ «ادیان» مخالف‌ هستیم‌ چون‌ دین‌ یکی‌ بیش‌ نیست‌ و اگر اختلافی‌ باشد، در شرایع‌ و احکام‌ است‌ و از آیات‌ قرآن‌ هم‌ همین‌ معنی‌ استفاده‌ می‌شود چنان‌ که‌ می‌فرماید:
اِنَّ‌ الدٍّین‌ َ‌ عِندَ‌الله‌ الاسلام .
«تنها دین‌ نزد خداوند اسلام‌ است.»
یعنی‌ دینی‌ که‌ در زمان‌ نوح‌ بوده‌ با دینی‌ که‌ در زمان‌ ابراهیم‌ بوده‌ با دین‌ دوران‌ عهدَین‌ و دوران‌ اسلام، یکی‌ است.
«دین» عبارت‌ است‌ از احساس‌ وابستگی‌ به‌ یک‌ موجود برتر و والاتر، به‌ گونه‌ای‌ که‌ انسان‌ همه‌ شئون‌ خود را از آنجا دریافت‌ کرده‌ و پیوسته‌ از آنجا - بلا واسطه‌ یا مع‌ واسطه‌ - فیض‌ می‌گیرد. و این‌ نگرش‌ در همه‌ ادیان‌ الهی‌ وجود دارد. البته‌ ممکن‌ است‌ انسان‌ در تشخیص‌ آن‌ وجود برتر، اشتباه‌ بکند و مخلوقی‌ را به‌ جای‌ خالق‌ تصور کند ولی‌ در احساس‌ وابستگی‌ او به‌ وجود برتر و کاملتر که‌ او و جهان‌ را آفریده‌ و به‌ او پیوسته‌ فیض‌ می‌رساند (بلا واسطه‌ یا مع‌ واسطه) اختلافی‌ نیست. دین‌ به‌ این‌ معنا بین‌ همه‌ ادیان‌ جهانی‌ مشترک‌ است.
ولی‌ در ضمن‌ این‌ بحث‌ باید بررسی‌ کنیم‌ که‌ آیا مسأله‌ به‌ اینجا خاتمه‌ می‌پذیرد یا نه؟ زیرا اگر دین‌ تنها در وابستگی‌ انسان، خلاصه‌ شود اعتقاد ثمر بخشی‌ نخواهد بود. ما به‌ دینی‌ معتقدیم‌ که‌ اعتقاد به‌ آن‌ ثمر بخش‌ است. باید بدانیم‌ که‌ وابسته‌ایم‌ به‌ جهان‌ دیگر و آفرینندة‌ آن‌ جهان‌ دیگر ما را رها نکرده‌ و ما را بدون‌ غرض‌ نیافریده‌ است. در حقیقت‌ ما از آفریننده‌ یک‌ نوع‌ فیضی‌ را در یافت‌ می‌کنیم‌ و در برابر این‌ فیض، از ما توقعاتی‌ دارد که‌ نتیجه‌ این‌ توقعات‌ هم‌ به‌ خود ما بر می‌گردد. خدایی‌ که‌ ما را آفریده‌ است، برای‌ هدف‌ و غایت، آفریده‌ است، ولی‌ خود انسان‌ مستقلاً‌ نمی‌تواند به‌ این‌ هدف‌ نائل‌ شود. لذا خدا برای‌ هدایت‌ ما به‌ آن‌ غایت، آموزگارانی‌ را از نوع‌ بشر اعزام‌ کرده‌ است‌ بنابراین‌ اعزام‌ آموزگاران‌ را نیز باید تحت‌ پوشش‌ دین‌ قرار دهیم. پس‌ دین‌ در حقیقت‌ تنها وابستگی‌ نیست، وابستگی‌ به‌ یک‌ موجود برتر است‌ که‌ خواهان‌ سعادت‌ ما است‌ نه‌ شقاوت. او برای‌ رهنمون‌ کردن‌ انسانها به‌ سوی‌ سعادت، آموزگارانی‌ را اعزام‌ می‌کند. تاریخ‌ بشر هم‌ تا آنجایی‌ که‌ در تاریخ‌ سراغ‌ داریم‌ از وجود مصلحان‌ الهی‌ گزارش‌ می‌دهد.
مسلماً‌ تنها فرستادن‌ آموزگار برای‌ هدایت‌ انسان‌ کافی‌ نیست. باید یک‌ ضامن‌ اجرایی‌ هم‌ وجود داشته‌ باشد و آن‌ اعتقاد به‌ معاد و جهان‌ دیگر است‌ که‌ در تمام‌ شرایع‌ و به‌ تعبیر دیگر در تمام‌ ادیان‌ مورد قبول‌ است.
قرآن‌ کریم‌ درباره‌ وابستگی‌ بشر به‌ جهان‌ بالا می‌فرماید:
یا ایُهَا الناسُ‌ أ‌نتُمُ‌ الفُقَرأُ‌ اًلَی‌ اللهِ‌ وَ‌اللهُ‌ هُوَ‌ الغَنِیُّ‌ الحمید
و نیز اعلام‌ می‌دارد که‌ برای‌ سعادت‌ بشر انبیا را فرستادیم:
وَ‌ لَقَد‌ بَعَثنا فی‌ کُلٍّ‌ اُمةٍ‌ رَسُولاً‌ أَنِ‌ اعبُدوا اللَّه‌ وَ‌ اجتَنُبوا الطاغُوت‌
برای‌ اینکه‌ برنامه‌های‌ آنان‌ اجرا بشود اعتقاد دیگری‌ را به‌ نام‌ «یوم‌ُ الدین» جزو باورها قرار داده‌ که‌ همان‌ روز قیامت‌ است. تا این‌ جا به‌ بخش‌ نخست‌ از (معنی‌ دین) پاسخ‌ گفتیم.
از این‌ جا، پاسخ‌ بخش‌ دوم‌ نیز روشن‌ می‌گردد و آن‌ اینکه: اگر معنی‌ دین‌ همین‌ باشد، فهم‌ دین‌ ممکن‌ است. دو چیز - گذشته‌ بر تعالیم‌ پیامبران‌ - به‌ این‌ فهم‌ کمک‌ می‌کند: یکی‌ فطرت‌ و دیگری‌ خِرَد انسان. بنابراین، دین، معجونی‌ است‌ از ادراکات‌ فطری‌ و عقلی‌ و تعالیم‌ انبیاء .
اما در جواب‌ بخش‌ سوم‌ از سؤ‌ال‌ اول‌ که‌ آیا فهم‌ دین‌ روشمند است‌ یا روشمند نیست؟ باید گفت‌ مسلماً‌ روشمند است. فطرت‌ برای‌ خودش‌ روش‌ دارد، اگر ما بخشی‌ از دین‌ را از طریق‌ فطرت‌ بفهمیم‌ روش‌ آن‌ معلوم‌ است‌ و باید دارای‌ این‌ علائم‌ چهارگانه‌ باشد :
1 - گستردگی‌ در میان‌ تمام‌ انسان‌ها.
2 - ریشه‌ داشتن‌ در آفرینش.
-3 تابع‌ اوضاع‌ سیاسی‌ و جغرافیایی‌ نبودن.
4 - استواری‌ در برابر تبلیغات‌ مخالف‌ در مفاهیم‌ دینی.

خِرَد نیز روشمند است، خِرَد از برهان‌ کمک‌ می‌گیرد و اگر بخواهیم‌ دین‌ را از طریق‌ آموزگاران‌ الهی‌ درک‌ کنیم، آن‌ هم‌ روشمند است؛ چرا که‌ آنان‌ نیز کلامی‌ دارند و با زبان‌ قوم‌ خودشان‌ سخن‌ می‌گویند و به‌ صورت‌ مبهم‌ و غیر واضح‌ بر زبان‌ جاری‌ نمی‌کنند و به‌ اصطلاح، معما نمی‌گویند. پس‌ فهم‌ دین‌ از این‌ طریق‌ نیز روشمند است. البته‌ معنای‌ این‌ سخن‌ این‌ نیست‌ که‌ انسان‌ در فهم‌ دین‌ هیچ‌ خطایی‌ نمی‌کند، بلکه‌ منظور این‌ است‌ که‌ اگر قواعد و ضوابط‌ لازم‌ را رعایت‌ بکند خطایش‌ بسیار کم‌ است. علوم‌ دیگر هم‌ به‌ همین‌ ترتیب‌ روشمند است‌ و اصلاً‌ در دنیا چیز بی‌روش‌ نداریم، مگر اینکه‌ کشکول‌ باشد. حتی‌ خود کشکول‌ هم‌ که‌ بی‌نظم‌ است، برای‌ خود نظمی‌ دارد.
‌قَبَسات: مبانی‌ امکان‌ روشمندی‌ فهم‌ دین‌ چیست؟
آیت‌ الله‌ سبحانی: در گفتگوی‌ پیش‌ یاد آور شدیم‌ که‌ مسائل‌ دینی‌ گاهی‌ تکیه‌ گاه‌ فطری‌ دارد و از جمله‌ اموری‌ است‌ که‌ از درون‌ انسان‌ می‌جوشد، و گاهی‌ جنبه‌ فکری‌ و عقلی، و گاهی‌ جنبه‌ نقلی‌ و سماعی‌ دارد و هر یک‌ از اینها برای‌ خود، روش‌ خاصی‌ دارند.
اگر دین‌ را از فطرت‌ بگیریم، باید علائم‌ چهارگانه‌ فطرت‌ بر آن‌ حاکم‌ باشد. و اگر آن‌ را از عقل‌ بگیریم، مسلماً‌ باید یافته‌های‌ عقل‌ برهانی‌ باشد. یعنی‌ به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ بر مبنای‌ دلیل‌ عقلی‌ استوار باشد.
مثلاً‌ این‌ جهان‌ وابسته‌ به‌ عالَم‌ دیگر است، آن‌ عالم، دیگر نمی‌تواند مخلوق‌ عالَم‌ دیگر باشد. و الا‌ به‌ تسلسل‌ می‌انجامد، یا نمی‌تواند در حین‌ اینکه‌ وابسته‌ به‌ عالَم‌ دیگر و مخلوق‌ آن‌ است‌ خالق‌ آن‌ هم‌ باشد، این‌ دَور است. این‌ گونه‌ مسائل، یک‌ رشته‌ مسائل‌ روشن‌ عقلی‌ است. اما اگر دین‌ را از کتاب‌ و سنت‌ (نقل) بگیریم‌ باید شرایط‌ نقل‌ را فراهم‌ سازیم. قرآن‌ ما به‌ زبان‌ عربی‌ است. زبان‌ عربی، برای‌ خود قواعد و دستور زبان‌ خاصی‌ دارد. باید از طریق‌ آنها معنای‌ کلام‌ خدا را بفهیم. اگر نص‌ یا ظاهر است، باید آن‌ را، نص‌ و ظاهر تلقی‌ کنیم. اگر مجمل‌ است، اجمال‌ و ابهام‌ آن‌ را به‌ کمک‌ نصوص‌ و ظواهر بر طرف‌ سازیم. مقصود این‌ است‌ که‌ همانطور که‌ شعر و نثر را تفسیر می‌کنیم، قرآن‌ را نیز تفسیر کنیم. همانطور که‌ دیگر کتابها را از طریق‌ قواعد و دستور زبان‌ آن‌ کتاب‌ می‌فهمیم، متون‌ آسمانی‌ هم‌ همین‌ حالت‌ را دارند. تفاوتی‌ که‌ هست‌ این‌ است‌ که‌ قرآن‌ خصوصیات‌ دیگری‌ نیز دارد که‌ آن‌ را از متون‌ دیگر ممتاز می‌گرداند. قرآن‌ را باید من‌ حیث‌ المجموع، مورد قضاوت‌ قرار داد. چون‌ ممکن‌ است‌ آیه‌ای، متذکر گوشه‌ای‌ از مطلب‌ باشد. و گوشه‌ دیگر را آیه‌ دیگر بیان‌ کند. علاوه‌ بر این، قرآن‌ کتاب‌ شریعت‌ و قانون‌ هم‌ هست‌ و روش‌ قانونگزاری، این‌ نیست‌ که‌ همة‌ مسائل‌ یکجا گفته‌ شود. بر عکس‌ ممکن‌ است‌ کلیات‌ را امروز بیان‌ بکنند، تبصره‌ها را یکسال‌ بعد. قرآن‌ هم‌ اگر کلیاتی‌ در بارة‌ شریعت‌ دارد، این‌ کلیات‌ حجت‌ است‌ ولی‌ در عین‌ حال‌ باید به‌ مخصِّص‌ و مقیِّدها توجه‌ داشته‌ باشیم. همه‌ این‌ ضوابط‌ را علمای‌ ما در علم‌ اصول‌ مطرح‌ کرده‌اند مباحثی‌ نظیر اصالت‌ ظهور، اصالت‌ عدم‌ قرینه، اصالة‌ الحقیقة‌ و شناخت‌ مقام‌ بیان‌ از مقام‌ اجمال‌ و غیره‌ که‌ همگی‌ به‌ فهم‌ کتاب‌ و سنت، روش‌ قانونمندی‌ می‌دهد.
بنابراین‌ فهم‌ دین‌ بی‌ قانون‌ نیست. کسی‌ که‌ در آن‌ اظهار نظر می‌کند، باید از این‌ اصول‌ و قواعد اطلاع‌ داشته‌ باشد.
اگر یک‌ فرد بیگانه‌ بخواهد در سروده‌های‌ فردوسی‌ اظهار نظر بکند پذیرفته‌ نمی‌ شود، مگر اینکه‌ قواعد زبان‌ فارسی‌ را بداند، مفردات‌ آن‌ را بشناسد، با شاهنامه‌ تا حد‌ی‌ مأنوس‌ و با کلماتش‌ آشناباشد. بعداً‌ اظهار نظر بکند. کتاب‌ دینی‌ هم، چنین‌ است. چنین‌ نیست‌ هر کس‌ ابتدائاً‌ بیاید از طریق‌ ترجمه‌ قرآن، در بارة‌ آن‌ اظهار نظر بکند. نه‌ باید نسبت‌ به‌ خود آن‌ کتاب‌ آگاهی‌ کامل‌ داشته‌ باشد و واجد شرایطی‌ باشد که‌ در فهم‌ یک‌ متن‌ الهی‌ لازم‌ است. تفصیل‌ اینها را در کتاب‌ منشور جاوید بیان‌ کرده‌ایم‌ و در اینجا تنها به‌ رؤ‌وس‌ آنها اشاره‌ می‌کنم:
1 - خود قرآن‌ آشکارا می‌گوید که‌ فهم‌ من‌ آسان‌ است‌ و اصلاً‌ مشکل‌ نیست:
وَ‌ لَقَد‌ یَسَّرنَا القُرآن‌ للذکر فَهَل‌ مِن‌ مُدکر
«ما قرآن‌ را برای‌ پندگیری‌ آسان‌ نمودیم‌ آیا متذکری‌ نیست؟»
در آیة‌ دیگر می‌فرماید:

فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ * کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ «چه‌ شد که‌ از قرآن‌ رویگردان‌ هستند گویی‌ خرانی‌ هستند که‌ رم‌ کرده‌اند از شیر.»
البته‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ در عین‌ آنکه‌ آسان‌ است، چنین‌ نیست‌ که‌ هر کسی‌ به‌ تفسیر آن‌ بپردازد. عیناً‌ مثل‌ کتاب‌ فیزیک‌ است‌ که‌ به‌ زبان‌ آسان‌ نوشته‌ می‌شود، ولی‌ چنان‌ نیست‌ که‌ همه‌ بتوانند آن‌ را بفهمند و بتوانند تدریس‌ کنند، بلکه‌ مفسر و مدرِّس‌ آن‌ باید از این‌ دانش‌ آگاهی‌ داشته‌ باشد تا بتواند کتاب‌ را تدریس‌ و تفسیر کند.
2 - باید از قواعد زبان‌ عرب‌ و معانی‌ مفردات‌ آن‌ آگاه‌ باشد. مثلاً‌ بداند معنی‌ «عَصَی» در قرآن‌ چیست؟ [
وَ عَصی‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی  سورهطه آیه 121 ] معنی‌ «عَصَی»، گناه‌ کردن‌ نیست، بلکه‌ به‌ معنی‌ مقاومت‌ است‌ و عرب‌ به‌ هر نوع‌ مقاومت‌ «عَصَی» می‌گویند. این‌ مقاومت‌ ممکن‌ است‌ معصیت‌ اصطلاحی‌ باشد و ممکن‌ است‌ مقاومت‌ اخلاقی‌ باشد.
3 - بتواند قرآن‌ را با قرآن‌ تفسیر کند؛ زیرا قرآن‌ می‌فرماید:
وَ‌ نَزَّلنا علیک‌ الکتاب‌ تبِیاناً‌ لکُلٍّ‌ شَیء
اگر قرآن‌ تبیان‌ و توضیح‌ همه‌ چیز است، توضیح‌ خودش‌ هم‌ هست. مثلاً‌ قرآن‌ در بارة‌ قوم‌ لوط‌ می‌فرماید:
وَ‌ أَمطَرنا عَلیهِم‌ مَطراً‌
«باران‌ بر آنها فرستادیم.»
انسان‌ خیال‌ می‌کند خدا عذاب‌ باران‌ برای‌ آنان‌ فرو فرستاد ولی‌ در آیه‌ دیگر یاد آور می‌شود که‌ این‌ باران، باران‌ سنگ‌ بوده‌ و باران‌ آب‌ نبوده‌ است.
وَ‌ أَمطَرنا عَلَیهم‌ حِجارَةً‌ مِن‌ سِجیل‌
«ما برای‌ آنها سنگ‌ ریزه‌ هایی‌ فرستادیم‌ با کوچکترین‌ سنگها آنان‌ را نابود کردیم.»
4 - باید به‌ شأن‌ نزولها مراجعه‌ کند. شأن‌ نزولها، ولو در تفسیر قرآن‌ مدخلیت‌ قطعی‌ ندارد، اما به‌ قرآن‌ روشنی‌ می‌بخشند. فرض‌ کنیم‌ شما یک‌ دو بیتی‌ را در موردی‌ گفته‌اید، اگر انسان‌ مورد و شرایط‌ سرودن‌ آن‌ را بداند، این‌ دو بیتی‌ را بهتر می‌فهمد. شأن‌ نزول‌ در حقیقت‌ به‌ متن، روشنی‌ می‌بخشد. مثلاً‌ قرآن‌ در سورة‌ توبه‌ آیه‌ 118 می‌فرماید:
وَ‌ عَلی‌ الثلاثة‌ الٍّذینَ‌ خُلفوا حتی‌ اذا ضاقَت‌ عَلَیهمُ‌ الاٍّرض‌ بِما رَحُبَت‌
«این‌ سه‌ نفری‌ که‌ به‌ جهاد نرفتند، زمین‌ بر آنها ضیق‌ شد. جانشان‌ بر خودشان‌ ضیق‌ شد و تصور کردند که‌ پناهگاهی‌ جز خداوند ندارند به‌ سوی‌ خدا برگشتند و خداوند توبه‌ آنهارا پذیرفت.»
در اینجا شأن‌ نزول، مفهوم‌ این‌ آیه‌ را روشن‌ می‌کند که‌ این‌ سه‌ نفر چه‌ کسانی‌ هستند؟ به‌ کدام‌ جهاد نرفتند؟ عذرشان‌ چه‌ بود؟ برخورد جامعه‌ با اینها چگونه‌ بود که‌ و به‌ تعبیر قرآن‌ ضاقَت‌ عَلَیهِم‌ أَنفُسهُم‌ شدند؟ چگونه‌ توبه‌ کردند و خدا توبه‌ اینها را پذیرفت؟ این‌ شأن‌ نزول، مفهوم‌ این‌ آیه‌ را روشن‌ می‌کند.
5 - باید در تفسیر آیات‌ به‌ احادیث‌ صحیح‌ مراجعه‌ کند. البته‌ احادیث‌ صحیح‌ در تفسیر آیه‌ ابتدائاً‌ مدخلیت‌ ندارند، ولی‌ عرض‌ کردیم‌ این‌ قرآن‌ ویژگیهای‌ عامی‌ دارد که‌ خاص‌ آن‌ در روایات‌ آمده، مطلقی‌ دارد مقیدش‌ در روایات‌ نهفته‌ است. در قانونگزاری، کلیاتی‌ را تصویب‌ می‌کنند جزئیاتی‌ را بعداً‌ به‌ وسیله‌ تبصره‌ها بیان‌ می‌کنند. مثلاً‌ می‌گویند فرد در بیست‌ سالگی‌ باید به‌ سربازی‌ برود، اما شش‌ ماه‌ دیگر چیز دیگری‌ تصویب‌ می‌کنند که‌ قانون‌ قبلی‌ را مقید می‌کند.
6 - باید قرآن‌ را یک‌ جا مطالعه‌ کند. ما اگر بخواهیم‌ در بارة‌ قرآن‌ نظر بدهیم‌ مجموعه‌ آیات‌ قرآن‌ را باید با هم‌ و هماهنگ‌ ببینیم. این‌ همه‌ مذاهب‌ که‌ در اسلام‌ درست‌ شده‌ است، از این‌ نقطه‌ آغاز شده‌ است‌ که‌ صاحب‌ هر نحله‌ای‌ آیه‌ای‌ را گرفته‌ و از آیات‌ دیگر غفلت‌ نموده‌ است. کسی‌ که‌ بخواهد در اهداف‌ آیه، قضاوت‌ قطعی‌ بکند، باید مجموع‌ آیات‌ الهی‌ را با هم‌ ببیند و تا مجموع‌ آیات‌ را در یک‌ موضوع‌ هماهنگ‌ نکند، نمی‌تواند نتیجه‌ قطعی‌ بگیرد. خصوصاً‌ که‌ قرآن‌ خودش‌ می‌فرماید:
اُ‌ نَزَّل‌ أَحسن‌ الحَدیث‌ کتاباً‌ مُتَشابهاً‌ مَثانی‌
متشابه‌ در این‌ آیه‌ متشابه‌ اصطلاحی‌ نیست، بلکه‌ به‌ معنی‌ شبیه‌ هم‌ است. به‌ دلیل‌ این‌ که‌ می‌گوید مثانی‌ (مکرر) چون‌ یک‌ مضمون، در آیات‌ متعدد مکرر آمده‌ است. قهراً‌ اگر آیات‌ یک‌ موضوع‌ در یک‌ جا جمع‌ بشود حقیقت‌ روشن‌تر می‌شود.
7 - باید سیاق‌ آیات‌ را در نظر بگیرید اگر آیه‌ای‌ را جداگانه‌ لحاظ‌ کنیم‌ و ما قبل‌ و ما بعدش‌ را در نظر نگیریم، نتیجه‌ مطلوب‌ حاصل‌ نمی‌ شود. مثلاً‌ کسانی‌ هستند که‌ منکر خاتمیت‌ هستند به‌ این‌ آیه‌ استدلال‌ می‌کنند:
یا بَنی‌ آدم‌ اِما یَأتِیَنَّکُم‌ رُسُلٌ‌ مِنکُم‌
و می‌گویند: پیغمبر شما این‌ آیه‌ را خوانده‌ است. پس‌ معلوم‌ شد بعد از پیغمبر، پیغمبر دیگری‌ خواهد آمد. در حالی‌ که‌ اصل‌ آیه‌ این‌ است:

............. ...............ادامه دارد  .................  .........................


هرمنوتیک دینی- آیت الله جعفر سبحانی، حجت الاسلام و المسلمین احمد واعظی+سایت حکیم زین العابدین عسکری

http://nazer.mahdiblog.com/article-32.html






برچسب ها : نسیم معرفت  , هرمنوتیک دینی- آیت الله جعفر سبحانی....  ,


      
   1   2   3   4   5   >>   >




+ بسم الله...



+ مرد دانا نشود تا که به دانا نرسد *قطره دریا نشود تا که به دریا نرسد



+ بنام خدا آثارمشورت: 1-مصونیت ازغرورواستبداد 2-استفاده از آراءونظرات دیگران3-جلوگیری ازسوءظن دیگران4-جلب حمایت دیگران5-مصونیت ازخطاولغزش6-زنده کردن حس همکاری7-شناسایی افرادشایسته8-رشداندیشه وقدرت تدبیر 9-افزایش آگاهی به جوانب کارمورداقدام10-تشخیص مصلحت مهم ویا اهم عزیزم از مشورت در کارها بخصوص امور مهمه کوتاهی مفرما .



+ به چه کسانی رأی بدهیم ویا رأی ندهیم



+ به کسی که نظارت استصوابی شورای نگهبان را قبول نداشته باشد

+ **یادداشت ها و مصاحبه های یک خبرنگار(ح_کرمی)



+ قال رسول الله (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله): مَن ظَلَمَ أجِیراً أجْرَهُ أحبَطَ اللهُ عَمَلَهُ وحَرَّمَ عَلَیهِ رِیحَ الجَنَّةِ، وإنَّ رِیحَها لَیُوجَدُ مِن مَسِیرَةِ خَمْسَمِأَةِ عامٍ. هرکس در مورد مزد کارگری ستم روا دارد ومزدش را کم دهد، خداوند عملش را باطل گرداند و بوی بهشت را که از مسافت پانصد ساله به مشام می‌رسد، بر وی حرام کند.



+ **درروایتی آمده که امام صادق ع فرمود: شش چیزدر مؤمن نیست 1-سختگیری 2-کارشکنی 3- لج بازی 4- دروغگویی 5- حسد ورزی 6- ستمکاری عن الصّادق علیه السلام : سِتَّةٌ لاتَکونُ فِى المُؤمِنِ: اَلعُسرُ وَالنَّکَد وَالحَسَدُ وَاللَّجاجَةُ وَالکَذِبُ وَالبَغىُ؛ شش (صفت) در مؤمن نیست: سخت گیرى، بى خیرى، حسادت، لجاجت، دروغگویى و تجاوز. تحف العقول،چاپ انشارات جامعه مدرسین ص 377



+ یادداشت های استاد سعادت میرقدیم



+ چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید(ازسهراب سپهری)