سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

***نسیم معرفت***


ناکثین - قاسطین - مارقین


حضرت علی علیه السلام در دوران حکومت پنج‌ساله‌ی خود با سه گروه سرکش روبه‌رو شد. خواسته‌ی آنها تکرار وضع زمان حکومت عثمان بود: بذل و بخشش‌های بی‌جهت، اسراف کاری، تثبیت حکومت افراد نالایقی چون معاویه و تحکیم فرمانروایی استانداران حکومت پیشین.

این سه گروه عبارت بودند از:

  • ناکثان یا گروه پیمان‌شکن:

سردمداران این گروه، خصوصاً طلحه و زبیر که در سایه احترام عایشه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله، و کمک‌های بی‌دریغ بنی امیه که در حکومت امام علی علیه السلام دستشان از همه جا کوتاه شده بود، سپاه بزرگی برای تصرف کوفه و بصره ترتیب دادند، خود را به بصره رساندند و آن را تصرف کردند.
در این نبرد که به جنگ جمل مشهور است، طلحه و زبیر کشته شدند و سپاهشان پراکنده شد و گروهی به اسارت در آمدند که بعداً مورد عفو امام علیه السلام قرار گرفتند.

  • قاسطان یا گروه ستمگر:

رئیس این گروه معاویه بود که با فریب و نیرنگ، حدود دو سال و بلکه تا پایان عمر امام، فکر آن حضرت را به خود مشغول ساخت.
نبرد صفین در منطقه‌ای میان عراق و شام بین علی علیه السلام و همین گروه به سرکردگی معاویه رخ داد که در آن، خون بیش از صد هزار مسلمان ریخته شد. در این نبرد، امام علیه السلام به هدف نهایی خود نرسید؛ هر چند معاویه در منطقه شام منزوی شد.

  • مارقان یا گروه خارج از دین:

اینان همان گروه « خوارج » هستند که تا پایان نبرد صفین در رکاب علی علیه السلام بودند و به نفع آن حضرت شمشیر می‌زدند، ولی فریبکاری معاویه سبب شد بر امام خود شورش کنند و گروه سومی تشکیل دهند که هم بر ضد امام، و هم بر ضد معاویه باشند.
علی علیه السلام با این گروه در منطقه‌ای به نام نهروان رو به رو شد و جمع آنها را متفرق ساخت.
اما سرانجام یکی از همین خوارج، او را به شهادت رساند.

 

**ناکثین - قاسطین - مارقین - دانشنامه رشد




تاریخ : جمعه 94/9/20 | 5:15 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***


امام رضا ع پاره جگر پیغمبر ص

 

** قال رسول اللّه -(صَلَّی الله علیه و آله ):

ستّد فَنُ بضعهٌ مِنِّی بِخُراسانَ مازارَها مَکروب اِلّا نَفَّسَ اللهُ کَربَهُ وَ لا مُذنِبَ اِلّا غَفَرَاللهُ ذُنُوبَه»

رسول خدا (ص) فرمود: بزودى پاره ‏اى از بدن من(پاره جگر من) در زمین خراسان دفن مى‏شود، هیچ غمگینى او را زیارت نمى‏کند، مگر آن که خدا غمش را زایل مى‏کند و هیچ گناهکارى او را زیارت نمى‏کند، مگر آن که خدا گناهانش را مى‏آمرزد.

وسائل الشیعه: ج 10 ص 433 و 435.

** زیارت ائمه علیهم السلام  مانند توبه از مُکَفِّرات ( پوشاننده و پاک کننده گناهان ) است و مصداق:« إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات (هود: 114) می باشد،

رسول خدا( صلی الله علیه و آله  وسلّم) این کلام را در وقتی فرموده که هنوز پدر و مادر امام رضا ( علیه السلام) هم به دنیا نیامده بودند.

امام جواد صلوات الله علیه به داوود صرمی فرمود: «مَنْ زَارَ اَبِی فَلَهُ الْجَنَّةُ»

هر که قبر پدرم را زیارت کند اجرش بهشت است

 
وسائل الشیعه: ج 10 ص 433 و 435.




تاریخ : جمعه 94/9/20 | 4:54 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

تاریخ مخابره :1394/9/19

در گفتگو با استاد حوزه بررسی شد؛
اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع)
حوزه/ صلح با سازش تفاوت دارد؛ سازش غیرشرعی، غیراخلاقی، حتی غیرسیاسی و بر خلاف عقل و درایت است اما صلح با چهارچوبی که دارد، عقلانی و شرعی است...  

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجی از مدرسین سطوح عالی قم و عضو مجمع عالی تفسیر، اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی(ع) را مورد بررسی قرار داده است.

* مصادیق أُولِی الْأَمْرِ در کلام رسول خدا(ص)

اشاره: در آغاز حدیثی را عرض می کنم وبعد به مطالبی درباره اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی ع می پردازم.

در سوره نساء آیه 59 می ‌فرماید:«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏» ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را و رسول خدا و اولی الامر را اطاعت کنید.

جابر بن عبدالله انصاری می‌ گوید: از رسول خدا در رابطه با این آیه سؤال کردم که اطاعت از خدا و اطاعت از رسول را فهمیدم اما متوجه نشدم که منظور از اطاعت از اولی الامر چیست؟.

پیامبر اکرم در جواب جابر فرمود: «فَقَالَ (ص) هُمْ خُلَفَائِی وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْمَعْرُوفُ بالتوراة [فِی التَّوْرَاةِ] بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِکُهُ یَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِیتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ سَمِیِّی وَ کَنِیِّی حَجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ نفسه [بَقِیَّتُهُ‏] فِی عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ذَلِکَ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ عَلَى یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا» (1)

مراد از اولی الامر امامان بعد از من هستند و آنها جانشینان من هستند و نکته جالب این است که پیامبر اکرم (ص) در جواب جابر، امامان معصوم را از امیر المؤمنین تا امام حسن عسگری  وحضرت قایم  آل محمد (علیهم السلام)معرفی فرمودند و وقتی به امام باقر (ع) رسیدند مکث وتوقفی کردند و به جابر فرمودند: شما عمر طولانی خواهید کرد و فرزندم امام باقر (ع) را ملاقات می‌ کنید، سلام مرا به ایشان برسانید.

سوال:

* چطور شد که امیر المؤمنین علیه السلام و به تبع ایشان امام حسن مجتبی علیه السلام مرکز حکومت بلاد اسلام را از مدینه به کوفه انتقال دادند؟.

این یک سؤال اساسی است که برای ما محبان اهل بیت (ع) و کسانی که در بحث های تاریخی ورود می ‌کنند ایجاد می شود که امیرالمؤمنین (ع) که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) در مدینه بودند، چرا به عراق رفتند؟ همانطوری که می دانیم در سال 36 هجری قمری ، امیرالمؤمنین (ع) وارد کوفه شدند.

* علت ورود امیرالمؤمنین (ع) به کوفه

الف- مقابله با ناکثین: علت ورود این بود که مولی امیر المؤمنین (ع) بعد از خلیفه سوم نزدیک به 5 سال خلافت ظاهری داشتند و با توجه به حوادث مختلفی که در مکه، شام، مدینه و عراق به وجود آمد حضرت به کوفه مهاجرت فرمودند؛ چرا که پس از قتل عثمان خلافت ظاهری به امیر المومنین (ع)  واگذار شد و گستره جغرافیایی حکومت علوی  از شام تا یمن و از مصر تا حجاز و بخشی از ایران و عراق را در بر می گرفت و متأسفانه عده ای توسط امثال معاویه تحریک شدند و همسر پیامبر اکرم (ص) (عایشه)را نیز تحریک کردند و افرادی مانند طلحه و زبیر را مقابل حضرت قرار دادند که با دسیسه عده ای جنگ جمل در بصره به وجود آمد.

 امیرالمؤمنین (ع) در مدینه است و گستره حکومت ایشان بسیار پهناور است، این افراد( معاویه وعواملش و...) بر اساس گزارشاتی که از مسائل منطقه ای و مردم عراق داشتند، در عراق شورشی را ایجاد کردند و جنگ جمل را به وجود آوردند.

تعداد زیادی از مردم را به کشتن دادند و حضرت برای سرکوبی گروه ناکثین، یعنی طلحه و زبیر و عایشه، از باب ناچاری به عراق مهاجرت کردند و امام حسن (ع) و دیگران هم با ایشان همراه بودند و از مردم کمک خواستند حتی امام حسن مجتبی(ع) به دستور امیرالمؤمنین (ع) وارد کوفه شد و از مردم کمک خواست و مردم وارد صحنه شدند و حضرت در جنگ با ناکثین موفق شدند.

پس علت ورود امیرالمؤمنین (ع) به عراق، سرکوبی عوامل بنی امیه بود که در قالب برخی صحابه ظهور یافت و بعد از جنگ با ناکثین حضرت وارد کوفه شد.

ب- قدردانی از مجاهدت های مردم کوفه: دلیل دیگر هم این بود که مردم کوفه واقعاً جانانه وارد عرصه جهاد شدند و به کمک امیرالمؤمنین (ع) آمدند و حضرت می‌ خواستند با انتخاب کوفه به عنوان مرکز حکومت خود از مردم کوفه قدرشناسی کنند.

ج- کنترل معاویه: علت دیگر اینکه مسیر کوفه تا شام مسیر کوتاهی است و حضرت می ‌خواستند از آن ناحیه معاویه را کنترل کنند. لذا امیرالمؤمنین (ع) در کوفه مستقر شدند. به دنبال این مطلب امام حسن (ع) هم در کوفه مستقر شدند؛ لذا در سال 40 هجری که امیرالمؤمنین (ع) در کوفه به شهادت رسیدند آغاز خلافت و حکومت امام حسن مجتبی (ع) است که متأسفانه امام حسن مجتبی(ع) دوران کوتاهی را در کوفه به عنوان خلافت حضور داشتند و دوران امامت ایشان حدود ده سال بود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) بخش کوتاهی از حیات طیبه خود را  در کوفه و بخش دیگری را در مدینه به سر بردند.

* مروری بر اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر امامت امام مجتبی(ع)

امام حسن مجتبی(ع) بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع) در سال 40 هجری بر مسند خلافت مسلمین قرار می ‌گیرند. آن هم محیط وسیع جغرافیایی که شامل عراق، شام، حجاز، یمن، مصر و بخشی از ایران است و نشستن بر چنین مسندی عوارضی هم دارد. با توجه به اینکه حوادثی که در زمان امیرالمؤمنین (ع) رخ داده بود، امام حسن مجتبی(ع) کاملاً در جریان بود که چنین مسندی چه مشکلاتی خواهد داشت. چون در زمان امیرالمؤمنین (ع) سه جنگ عمده رخ داد. بخش عمده آن در عراق و در کوفه بود. جنگ جمل (جنگ با ناکثین) که بیان شد که این جنگ سبب و فلسفه ورود امیرالمؤمنین (ع) به عراق بود. جنگ صفین که معاویه به امیرالمؤمنین (ع) تحمیل کرد  که مبارزه  وجنگ با قاسطین نام داشت.

معاویه برای اینکه مشکلاتی را برای امیرالمؤمنین (ع) ایجاد کند جنگ صفین را به راه انداخت. در جنگ جمل ( ناکثین) امام حسن (ع) حضور پررنگی دارد و برای سرکوبی آن افراد ،به کوفه رفت تا نیروی انسانی فراهم کند.

ایشان در جنگ صفین هم حضور دارند و فداکاری های زیای انجام می‌دهند. بعد از آن هم جنگ با خوارج (جنگ نهروان)پیش می ‌آید که در این جنگ هم امام حسن مجتبی(ع) حضور فعال دارند و زمانی که امام (ع) بر مسند خلافت ظاهری قرار می‌ گیرند بازماندگان این افراد ایجاد فتنه کردند.

* دورنمایی از مشکلات امام (ع) در دوران حکومتشان

عوامل جنگ صفین، جنگ نهروان و جنگ جمل، در زمان امام حسن (ع) حضور داشتند و برای شناسایی عصر آن حضرت (ع)  ، شناسایی اوضاع عراق و روحیه مردم عراق لازم است.

الف- معاویه و داعیه خلافت مسلمین: یکی از مشکلاتی که سر راه امام حسن مجتبی(ع) قرار می‌ گیرد معاویه است. معاویه ای که ادعای خلافت مسلمین و امیرالمؤمنین بودن را دارد و علاوه بر آن به دنبال سلطنت و پادشاهی بود، به سادگی زیر بار خلافت امام حسن مجتبی(ع) نخواهد رفت. همان عناصری که امیرالمؤمنین(ع) را خانه نشین کردند، مشکلاتی را برای امام حسن مجتبی(ع) ایجاد کردند که یکی از آن ها معاویه است؛ وقتی خبر به معاویه رسید که امام حسن مجتبی(ع) بر مسند خلافت قرار گرفته، عوامل خود را مهیا می‌ کند تا با امام (ع) مقابله کند.

در تاریخ نقل شده که 150 هزار نفر از شام حرکت کردند؛ فاصله قرارگرفتن امام حسن مجتبی(ع) بر مسند خلافت و تشکیل قشون معاویه،  فاصله بسیار کوتاهی است؛ استاد مطهری در این باره می گوید:

«امام حسن (ع) در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم (گو اینکه تا آن وقت خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمى ‏خواند) و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤمنین (ع) قیام کرد، به عنوان این که من خلافت على (ع) را قبول ندارم به این دلیل که على کشندگان (ع) عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده، پناه داده و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است، پس على خلیفه بر حق مسلمین نیست. معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض و به عنوان یک دسته معترض تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است [قیام کرد]. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمى ‏کرد و مردم نیز او را تحت عنوان «امیرالمؤمنین» نمى ‏خواندند؛ همین ‏طور مى‏ گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت(خلافت علی ع) پیروى کنیم. امام حسن (ع) بعد از امیرالمؤمنین (ع) در مسند خلافت قرار مى ‏گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى ‏شود. به علل خاص تاریخى، وضع حکومت امیرالمؤمنین (ع) در زمان خودش- که امام حسن (ع) هم وارث آن وضع حکومت بود- از نظر داخلى تدریجاً ضعیف ‏تر مى‏ شود به طورى که نوشته ‏اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، به فاصله هجده روز (که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت به شام رسیده و بعد معاویه بسیج عمومى و اعلام آمادگى کرده است) معاویه حرکت مى‏ کند براى فتح عراق. (2)                         

لذا ظرف هجده روز خبر به معاویه رسید و معاویه پیشاپیش منتظر قضایا بود و یکصد و پنجاه هزار نفر را برای سرکوب مردم عراق روانه کرد که چرا با امام حسن مجتبی(ع) بیعت کرده اید.

بعد از شهادت امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن مجتبی(ع) بر فراز منبر سخنرانی می ‌کنند و از فضایل پدرشان و از اوضاع منطقه صحبت می‌ کنند و درخواست بیعت از مردم می ‌کنند و مردم با نیت های مختلف با ایشان بیعت می ‌کنند؛ در چنین شرایطی معاویه برای سرکوب مردم عراق حرکت می‌کند؛ امام حسن مجتبی(ع) نیز وارد صحنه می ‌شوند و در مسجد کوفه یکی از مهیج ترین سخنرانی ‌ها را ایراد کرده و از مردم درخواست کمک می ‌کنند، ولی همه ساکت هستند. تاریخ به وضوح نقل می ‌کند؛ بعد از سخنرانی حضرت هیچ کدام پاسخ ندادند و همه ساکت ایستادند؛ فقط عده ای از پیرمردان و باقی ماندگان از دوران سابق برخاستند و صحبت هایی کردند و از باب ناچاری همراه امام (ع) برای مقابله حاضر شدند. در مجموع دوازده هزار نفر حاضر شدند؛ در حالی که طرف مقابل یکصد و پنجاه هزار نفر نیرو دارد. با آن همه سخنرانی های مهیِّج امام (ع) و تحرکات صحابه قدیمی بعد از چند مدت تنها دوازده هزار نفر آماده شدند.

* چرا کوفه ای که یک شهر نظامی بود و به طور طبیعی صدها هزار نفر نیرو در آن حضور دارند تنها دوازده هزار نفر آماده شدند؟.

الف- فقدان روحیه جهادی: یکی از دلایل سکوت مردم عراق این بود که از جنگ خسته شده بودند. جنگ صفین و جنگ جمل، جنگ با ناکثین و مارقین و دیگر جنگ ها آن ها را خسته کرده بود. اما خستگی روحی مردم کوفه، عذر درستی نیست.

 ب – منفعت طلبی: از طرف دیگر مردم کوفه سعی می ‌کردند زیر پرچمی حاضر شوند که فایده ای برای آن ها داشته باشد، اما احساس کردند که حضور در زیر پرچم امام حسن مجتبی(ع) فایده ای برای آنها ندارد. حتی از لحاظ سیاسی هم بررسی کردند. چون علت سکوت عوامل مختلف دارد، خستگی روحی و تحلیل های سیاسی آنها؛ می ‌گفتند الان زمانی نیست که ما بخواهیم با معاویه تقابل کنیم. جالب اینجاست که معاویه با عواملی که داشت در تمام کشورهای اسلامی شایع کرده بود که فرد صالح و پاک و حلیمی است و همه جا این مطلب را پخش کرده بود که من مملکت داری و حکومت داری بلد هستم و مردم باور کرده بودند که معاویه در اداره حکومت، توانمندی و مدیریت خوبی دارد.؟!

* چرا مردم عراق در مقابل این همه خطابه های مهیج امام ساکت بودند؟.

یک جواب این است که تحلیل سیاسی مردم عراق این بود که معاویه فرد بدی است اما بسیار حلیم و سیاستمدار است. از سوی دیگر معاویه هم ادعای نماز جماعت و نماز جمعه داشت؛ در پهنای حکومتش خطیب جمعه و جماعت داشت و در عصر فتنه هم برای مردم مشکل است که چطور حق را از باطل تشخیص دهند.

دوران امام حسن (ع) از دشوارترین دوران های ائمه معصومین (ع) بوده است. شرایط سیاسی و اجتماعی که به امام حسن (ع) تحمیل شد به مراتب سخت تر از شرایط امیرالمؤمنین (ع) و حتی امام حسین (ع) بود.

در عرصه کربلا یزید در برابر امام حسین (ع) قرار گرفت ودر زمان امام حسن ع ،معاویه در برابر آن حضرت بود  .مردم در طول دوران خلافت معاویه و صبر و  سکوت  اضطراری امام حسن مجتبی(ع) (در مقطعی از زمان) معاویه را (که با فریب برگرده مردم سوار شده بود) به عنوان یک حاکم اسلامی تشخیص داده بودند وقبول کرده بودند و یزید هم(در زمان امام حسین ع) ماهیتش روشن بود. اما در زمان امام حسن (ع) اوضاع به گونه دیگری بود؛ مردم می ‌دیدند که امام حسن (ع) نماز جمعه برگزار می ‌کند و معاویه هم همینطور هر دو به حج می ‌روند؛ هر چیزی از مظاهر اسلام به چشم مردم می ‌آمد معاویه آن را اجرا می ‌کرد؛ لذا شرایط دوران امام حسن ع با شرایط زمان امام حسین ع فرق می کند وامام حسن ع به ناچار بنابرمصالحی صلح می کند حتی جالب است که کاخ معاویه در شام سبز رنگ بود. تحلیل من این است که درست کردن کاخ سبز بر چه ملاکی است؟؛ الان گنبد پیغمبر اکرم (ص) سبز است، می خواهم این را عرض کنم که حتی در ظاهر ،کاخ خودش هم اینطور تبلیغ می‌ کرد که من دنباله رو پیغمبر اکرم (ص) هستم. امام حسن (ص) در چنین صحنه ای قرار گرفته بود.

* چرا امام حسن مجتبی علیه السلام سکوت در مقابل معاویه را جایز نداستند با توجه به اینکه معاویه در حفظ ظاهر اسلامی حکومت خود سعی وافری داشت؟.

معاویه اهل بدعت بود و از باب نمونه بنده چند مورد از بدعت های معاویه را عرض می‌کنم.

اول: تجویز معاملات ربوی

وقتی معاویه به عنوان خلیفه مسلمین قرار می‌ گیرد معاملات ربوی را تجویز می ‌کند که حتی ابودرداء که قاضی خود اوست به او اعتراض می ‌کند.

دوم: تعطیلی حدود الهی

مثلاً دزدی را گرفتند که بنا بر اصول شرعی، دزدی او محرز شده بود و معاویه با وساطت اجازه اجرای حد را نداد.

سوم: تغییر برخی از احکام حج

در حج یک سری مسائلی است که حرام است؛ معاویه از باب ریا حج را انجام می ‌داد، در حج به خودش عطر می ‌زد و بوی خوش استفاده می ‌کرد که تغییر احکام حج است.

چهارم: معاویه خطبه های نماز عید فطر را قبل از نماز می‌ خواند که برای بنی امیه این روش استمرار داشت.

پنجم: لباس حریر که بر مردان حرام است را بر تن می کرد.

ششم: آب را در ظرف طلا و نقره می ‌نوشید یا در آنها غذا می ‌خورد با اینکه حرام است.

هفتم: لعن امیرالمومنین علیه السلام را رواج داد.

آشکارا لعن به امیرالمؤمنین (ع) را تجویز می ‌کند و به همه خطبا دستور داد موقع خطبه خوانی امیرالمؤمنین (ع) را لعن کنند؛ اگر این مطلب در نماز جمعه سرایت پیدا کند و سال ها ادامه پیدا کند چه تأثیری بر مردم دارد یا برای بچه هایی که با این مطالب بزرگ می ‌شوند مثل عناصر داعش که تلاش می ‌کنند برنامه هایشان را به کودکان آموزش ‌دهند.

هشتم: کارخانه جعل حدیث.

معاویه ارقام بسیار بالایی از اموال و دارایی  به افرادی  می ‌دهد که جعل حدیث کنند؛ مثلاً جعل حدیث کنند که چطور عثمان کشته شد با اینکه افرادی که باعث کشته شدن عثمان شدند بعداً به خونخواهی او بر ضد امیرالمؤمنین (ع) قیام کردند؛ معاویه هم همین کار را انجام داد. یک وقت بخشنامه کرد که دیگر جعل حدیث برای عثمان و فضایل او کافی است حالا برای خلفای اول و دوم فضیلت جعلی درست کنید و هر فضیلتی امیرالمؤمنین (ع) دارد را به خلیفه دوم نسبت دهید. انجام این کار و کارهای دیگر از سوی یک حاکم اسلامی فاجعه است.

متأسفانه مردم هم این را می ‌پذیرند؛ در حالی که معاویه وسط هفته، نماز جمعه می ‌خواند مردم به او اعتراض نمی کنند و این عدم اعتراض مردم نشان می ‌دهد که به تدریج سیطره حکومتی و تبلیغات گسترده معاویه ذهن مردم را تغییر داده بود و مردم قدرت تحلیل را از دست داده بودند؛ با این خصوصیات وحیله گری های معاویه، امام (ع) سکوت در برابر او را جایز ندانستند.

* برخورد امام (ع) در مقابل جریان سازی و لشکرکشی معاویه چگونه بود؟.

وظیفه اصلی و اولیه امام حسن مجتبی(ع) برخورد و قیام در برابر معاویه و لشگرکشی اوست و این کار را با تحمل رنج بسیار انجام دادند. حضرت مجتبی علیه السلام خطِّ سیر پیشروی سپاه را تعیین فرمود و دستور دادند هرکجا که به سپاه معاویه رسیدند، جلوی پیشروی آن ها را بگیرند و جریان را به امام علیه السلام گزارش دهند تا بی درنگ با سپاه اصلی به آنها ملحق شود.

«عبیدالله بن عباس» لشکر تحت فرماندهی خود را حرکت داد و در محلی بنام «مسکن» با سپاه معاویه روبرو شد و در آنجا اردو زد.

طولی نکشید به امام علیه السلام گزارش رسید که عبیدالله با دریافت یک میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وی پیوسته است.

پیدا است خیانت این فرمانده، در آن شرائط بحرانی، در تضعیف روحیه سپاه و تزلزل موقعیت نظامی امام علیه السلام تا چه حد مؤثر بود؛ ولی هرچه بود «قیس بن سعد» که مردی شجاع و با ایمان و نسبت به خاندان امیرمؤمنان (ع) بسیار با وفا بود، طبق دستور امام حسن علیه السلام فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و طی سخنان مُهیِّجی کوشید روحیه سربازان را تقویت کند. معاویه خواست او را نیز با پول بفریبد، ولی قیس فریب او را نخورد و همچنان در مقابل دشمنان اسلام ایستادگی کرد.

معاویه تنها به خریدن «عبیدالله» اکتفا نکرد؛ بلکه به منظور ایجاد شکاف، اختلاف و شایعه سازی در میان ارتش امام مجتبی علیه السلام، به وسیله جاسوسان و مزدوران خود، در میان لشگر امام مجتبی علیه السلام شایع می کرد که قیس بن سعد (فرمانده مقدم سپاه) با معاویه سازش کرده و در میان سپاه قیس نیز شایع می ساخت که حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرده است!.

کار به جایی رسید که معاویه چند نفر از افراد خوش ظاهر وظاهرالصلاح  را که مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام علیه السلام فرستاد. این عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبی علیه السلام ملاقات کردند و پس از خروج از چادر امام (ع)، در میان مردم به دروغ فریاد زدند: «خداوند به وسیله فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن علی علیه السلام با معاویه صلح کرد، و خون مردم را حفظ نمود»!.

مردم که به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقیق بر نیامدند و سخنان آنها را باور نموده و بر ضد امام (ع) شورش کردند؛ سپس به خیمه آن حضرت حمله ور شده و آنچه در خیمه بود، به یغما بردند و در صدد قتل امام برآمده و آن گاه از چهار طرف متفرق شدند.

* نرمش قهرمانانه امام(ع) و پذیرفتن صلح تحمیلی

در نهایت امام حسن مجتبی علیه السلام وقتی می ‌بینند لشگر معاویه نزدیک شده و عوامل او کاری کردند که عرصه بر امام بسیار تنگ شد، راهی جز صلح ندید؛ همین مسأله صلح که مطرح می ‌شود بسیاری از افراد و تاریخ نویسان، تحلیل های انحرافی از صلح ارائه می دهند.

تفاوت صلح با سازش: اولاً صلح با سازش تفاوت دارد؛ سازش غیرشرعی، غیراخلاقی، حتی غیرسیاسی و بر خلاف عقل و درایت است اما صلح با چهارچوبی که دارد، عقلانی و شرعی است و لذا اگر افراد آن زمان این مطلب را می ‌فهمیدند به حضرت یا مُذِّلَ المُؤمنین خطاب نمی کردند؛ دسیسه معاویه این گونه است که افراد وجیه و سرشناس که مردم عراق آنها را قبول دارند به خیمه امام حسن مجتبی(ع) می فرستد تا عوام فریبی کند و بگوید ما صلح طلب هستیم؛ این افراد که داخل خیمه حضرت می ‌شوند که با حضرت صلح کنند، عوامل دیگر همه جا شایع می ‌کنند که امام حسن صلح را پذیرفته است؛ یعنی قبل از اینکه امام حسن (ع) صلح را قبول کنند و این مطلب را علنی کنند. افرادی پشت پرده پیشاپیش قضیه صلح را تبلیغ می ‌کنند تا صلح را به امام (ع) تحمیل کنند و معاویه کاغذ سفید امضایی به امام حسن مجتبی (ع) می ‌دهند که تو هر چه بنویسی ما قبول داریم.

این جای سؤال است که معاویه چه اعتمادی داشت که کاغذ سفید امضاء شده را می ‌دهد که بدهید به حسن بن علی و او هرچه بنویسد من قبول دارم!. او اوضاع را به نفع خود می دید وبه اصطلاح براوضاع مسلط شده بود لذا کاغذ سفید امضاء شده را می ‌دهد تا امام حسن ع هرچه می خواهد بنویسد!!

 اولاً جو تبلیغاتی راه می ‌اندازند که ما صلح طلبیم مثل شرایط امروز ما، که استکبار جهانی خود را صلح طلب معرفی می ‌کند؛ در این شرایط امام (ع) را جنگ طلب و معاویه را صلح طلب معرفی می ‌کنند و معاویه هم اوضاع عراق و شرایط جنگی حضرت را دید و فهمید که حضرت هر چه بنویسد، اشکالی ندارد و او قصد نداشت به شرایط صلح عمل کند، لذا قشون معاویه در نُخیله استقرار پیدا می ‌کنند و بین امام حسن (ع) و معاویه صلحی ایجاد می ‌شود.

* مواد قرارداد صلح

1- حکومت به معاویه واگذار می ‌شود به شرط اینکه به کتاب خدا و سنت و سیره پیامبر و سیره خلفا عمل کند. استاد مطهری می‌ گوید: تعبیر حکومت ترجمه فارسی است و گر نه عبارت عربی آن تسلیم حکومت است (3)

2-پس از معاویه حکومت از آن حسن بن علی (ع) است و هر حادثه ای برای او رخ داد متعلق به حسین بن علی (ع) است.

3- معاویه باید لعن نسبت به امیرالمؤمنین (ع) در منابر را ترک کند و از آن حضرت به نیکی یاد کند.

4- بیت المال که موجودی آن پنج میلیون درهم است تسلیم معاویه نخواهد شد.

5- مردم در همه مناطق شام، عراق، حجاز، یمن، ایران و... باید در امنیت باشند.

سؤال این است که امام حسن مجتبی(ع) می‌ دانند که معاویه به این مطالب عمل نمی کند چون ایشان تجربه زیادی در همراهی پدرشان(حضرت علی ع) دارند و بیش از چهل  سال در سیاست حضور داشته اند ومعاویه را خوب می شناسند و می داند که او پابند به این قرار داد نخواهد بود؛  پس چرا قراداد صلح با معاویه را قبول می کنند؟! جوابش این است که با توجه به شرایط وحوادث بوجود آمده  آن حضرت بخوبی می داند  که  حالا نمی شود با معاویه برخورد نظامی کرد؛  لذا براساس اهداف تربیتی برای جامعه و مصالح دیگری که در نظر امام (ع) بود( که به قول استاد مطهری زمینه ساز قیام امام حسین (ع) است) امام علیه السلام قرار داد صلح را می پذیرد.

حضرت به عنوان حجت شرعی و این که این قرارداد در همه جا پخش می‌ شود این قیود و ضوابط را در قرارداد قبول می ‌کنند؛ ایشان با درایت این صلح را پذیرفت همانطور که پیامبر اکرم (ص) در حدیبیه صلح را عقلاً و شرعاً پذیرفتند؛ امام حسن (ع) بعد از قبول صلح، فوراً به سمت مدینه حرکت کردند تا به اهدافی که مورد نظرش بود بپردازند.


* پس از صلح تحمیلی علت حضور امام (ع) در مدینه چه بود؟
.................................   ادامه دارد...................................

*حوزه نیوز : اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام حسن مجتبی ع 

 http://hawzahnews.com/detail/News/363869



تاریخ : جمعه 94/9/20 | 1:24 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

 

دیدگاه دانشمندان جهان درباره شخصیت پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله وسّلم)

ظهور اسلام در پرتو مجاهدت­های نبی اعظم(ص) و اهلبیت: نقطه عطف تاریخ بشری است، که دستاوردهای بی­شمار، پیشرفت همه جانبه تمدن کنونی را فرا روی بشریت قرار داده است. کمترین دستاورد این شجره پاک آسمانی گسترش خواندن، نوشتن و عالم­گیر شدن علوم در جهان اسلام و انتقال این علوم ابتدا به اسپانیا، ایتالیا، آلمان، انگلستان و... سایر ملل و دول اروپا و سپس همه جهانیان شد، به طوری که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن­هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی­شمار است: یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را برای خوانندگان محترم نامه­ی جامعه باز می­گوییم.

دانشمندان به نام این جوامع بر خلاف تلاش­های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می­دانند، بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام ـ به علت مزایای بی شمار آن ـ اقرار نموده­اند. و شاید توجه به این واقعیت­ها توهین کنندگان را به درد آورده و آن­ها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است.

تولستوی: نویسنده و فیلسوف اخلاق گرای معروف روسیه که آموزه­هایش سرمشق رهبران بزرگ سیاسی در جهان همچون گاندی قرار داشت، می­گوید: شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می­باشد. شریعت پیغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالم­گیر خواهد شد.([1])

کارل مارکس: فیلسوف، سیاستمدار و انقلابی آلمانی الاصل در قرن 19 با درک عمیق از شخصیت پیامبر عظیم الشأن اسلام چنین اظهار می­دارد: محمد مردی بود که... از میان مردمی بت پرست با اراده آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دل­های ایشان جاودانی روح و روان را بکاشت، بنابراین او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجسته تاریخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم که او پیامبر خدا بوده است.([2])

مهاتما گاندی: حیات شخص پیامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سرمشق بارزی برای رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب می­باشد.([3])

جواهر لعل نهرو: مذهبی که پیامبر اسلام تبلیغ می­کرد به واسطه سادگی و راستی و درستی آن و دارا بودن طعم دموکراسی و برابری، مورد استقبال توده­های کشورهای مجاور شد.([4])

ولتر فرانسوی: حضرت محمد9 بی­گمان مردی بسیار بزرگ بود. وی جهانگشایی توانا، قانون­گذاری خردمند، سلطانی دادگر و پیامبری پرهیزگار بود. او بزرگترین نقشی را که ممکن بود در مقابل چشمان مردم عادی ایفا کند در روی زمین ایفا کرد.([5])

پیرسیمون لاپلاس: منجم و ریاضی­دان بسیار معروف فرانسوی در قرن 18 و 19 میلادی بود که نظریات او تحولات بزرگی در نجوم ایجاد کرد. او یکی از محققین غربی است که در مورد دین مبین اسلام چنین اظهار نظر نموده است:

گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم، ولی آیین حضرت محمد9 و تعالیم او دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است. بنابراین اعتراف می­کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه­اش بزرگ و با ارزش می­باشد و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی­نیاز نیستیم.([6])

پرفسور ارنست هگل: یکی از بزرگترین و پرنفوذترین فلاسفه آلمانی الاصل قرن 19 می­گوید: اسلامیت طرح خیلی جدید و در عین حال، طرح غیر مخدوش و بسیار عالی توحید می­باشد.([7])

هربرت جرج ولز: نویسنده و محقق انگلیسی در کتاب سرمایه سخن می­گوید: اسلام تنها دینی است که هر بشر شرافتمند می­تواند به داشتن آن افتخار ورزد... تنها دینی است که من دریافته­ام و بارها گفته­ام که آنچه از سرّ خلقت آگاه است و با راز آفرینش آشنا و همه جا با تمدن همراه است، دین اسلام می­باشد.

گوته: دانشمند، شاعر و نویسنده معروف آلمانی که تأثیر عمیقی بر ادبیات آلمان و جهان بر جای گذاشت، در کتاب دیوان شرقی و غربی می­گوید: مندرجات کتاب قرآن ... ما را مجذوب می­کند و به شگفت می­آورد و سرانجام به تعظیم و احترام بر می­انگیزد.

جورج برنارد شاو: 1950 ـ 1856 بزرگترین نویسنده انگلستان بعد از شکسپیر که افکار او در زمینه مذهب، علم، اقتصاد، خانواده و هنر اثر عمیقی بر روی مخاطبین خود داشت و امواج خروشان افکارش در جوامع غربی منجر به روشن­گری افکار عمومی مردم گردید، در رابطه با شخصیت والای پیامبر بزرگ اسلام چنین می­گوید: من همیشه نسبت به دین محمد9 به واسطه خاصیت زنده بودن شگفت آورش نهایت احترام را داشته­ام، به نظر من اسلام تنها دینی است که دارای آن­چنان خاصیتی است که می­تواند تغییرات گوناگون را به خود جذب کند و خود را با اشکال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دین حضرت محمد9 چنین پیش بینی کرده­ام که کیش او برای فردای اروپا قابل قبول خواهد بود. همان طوری که در اروپای امروز هم پذیرش آن آغاز شده است. من معتقدم که اگر مردی مانند پیامبر اسلام فرمان­روایی مطلق جهان عصر جدید را احراز کند، طوری در حل مسایل و مشکلات جهان توفیق خواهد یافت که صلح و سعادتی را که بشر به شدت احتیاج دارد برای او تأمین خواهد کرد.

ادوارد گیبن: بزرگ­ترین مورخ انگلستان در قرن 18 میلادی و نویسنده مشهور تاریخ سقوط امپراطوری روم درباره قرآن چنین می­نویسد: از اقیانوس اطلس تا کنار رود گنگ در هندوستان قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته شده است، بلکه قانون اساسی شامل رویه قضایی و نظامات مدنی و جزایی و حاوی قوانینی است که تمام عملیات و امور مالی بشر را اداره می­کند و همه این امور که به موجب احکام ثابت ولایتغیری انجام می­شود، ناشی از اراده خداست. به عبارت دیگر قرآن دستور عمومی و قانون اساسی مسلمین و دستوری است شامل: مجموعه قوانین دینی، اجتماعی، مدنی، نظامی، قضایی، جنایی، جزایی، و همچنین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه تا تشریفات دینی؛ اعم از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومی تا حقوق فردی تا منافع عمومی و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بردارد.([8])

پرفسور ویل دورانت: مورخ و نویسنده آمریکایی 1981 ـ 1885 که میلیون­ها نفر در جهان آثار او را مطالعه می­کنند در رابطه با شخصیت بزرگ پیامبر بزرگوار اسلام چنین اظهار نظر می­کند:

اگر به میزان اثر این مرد بزرگ در مردم بسنجیم باید بگوییم که حضرت محمد9 از بزرگ­ترین بزرگان تاریخ انسانی است. وی درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومی را که از فرط گرمای هوا و خشکی صحرا به تاریکی توحش افتاده بودند، اوج دهد، در این زمینه توفیقی یافت که از توفیقات تمام مصلحان جهان بیشتر بود. کمتر کسی را جز او می­توان یافت که همه آرزوهای خود را در راه دین انجام داده باشد، زیرا به دین اعتقاد داشت. محمد9 از قبایل بت پرست و پراکنده در صحرا امتی واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دین یهود و دین مسیح و دین قدیم عربستان آیینی ساده و دینی روشن و نیرومند با معنویاتی که اساس آن شجاعت قومی بود پدید آورد، که در طی یک نسل در یک صد معرکه نظامی پیروز شد و در مدت یک قرن یک امپراتوری عظیم و پهناور به وجود آورد و در روزگار ما نیروی مهمی است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد.([9])(e)

[1]. دکتر گستاو لوبون، اسلام و عرب، ص 154 و 159.

[2]. محمد عند علماء الغرب، ص 101.

[3]. اسلام شناسی غرب، ص 36.

[4]. نگاهی به تاریخ جهان.

[5] . اسلام از نظر ولتر، ص 28 و 53 .

[6] . مجله مکتب اسلام، اردیبهشت 1352، ص 69 .

[7]. توماس کارلایل، زندگانی محمد9، ص 48.

[8] . عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ص 72.

[9]. پنج گام دین، ص 185.

e . با استفاده از مطالب روزنامه کیهان، 20/3/1385، ص 12.

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/5659/5792/58361/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85%28%D8%B5%29




تاریخ : پنج شنبه 94/9/19 | 11:33 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

 

به نام خدا

 

 

شکل گیری  روز دانشجو در 16 آذر 1332.

 

بعد از کودتای 28 مرداد 1332، شاه که در پی شکست کودتای اول مورخ 25 مرداد 32 از طریق بغداد به رم گریخته بود، در 31 مرداد به تهران بازگشت و در صدد برآمد تا با کمک اربابان انگیسی و آمریکایی خود قدرت را بیش از پیش قبضه کند.  از این رو نخست وزیر دولت کودتا سپهبد زاهدی در نامه‏ ای به  آیزنهاور  رییس جمهور وقت آمریکا ضمن اعلام تلاش برای بهبود وضع بین المللی ایران وتجدید مناسبات سیاسی ایران و انگلیس ، از آمریکا برای آن چه که «نجات ایران از هرج و مرج اقتصادی و مالی» می‏نامید تقاضای کمک فوری کرد.[1] در شهریور همان سال دولت امریکا موافقت خود را با پرداخت مبلغ 23/4 میلیون دلار بابت کمک‏های فنی سالانه اعلام و همچنین مبلغ 45 میلیون دلار کمک بلاعوض به ایران اعطا کرد.[2] - بعدها معلوم شد که آمریکائیها 5 میلیون دلار از این مبلغ را بابت دستمزد زاهدی و اطرافیانش در قبال کودتا پرداخته بودند - اگرچه  امریکایی‏ها هدف خود را کمک به دولت جدید ایران برای «اعاده ثبات در کشور» و « پیشرفت اقتصادی» عنوان می کردند اما واقعیت این بود که آنها ارسال کمک‏های مالی به دولت کودتا را به منظور سازماندهی دوباره ارتش و دستگاه اداری در جهت مقابله با فشار شوروی در مرزهای شمالی و مبارزه با قدرت حزب توده در داخل را ضروری می دانستند. و از سوی دیگر تسلط همه جانبه بر ایران و منابع نفتی آن را تعقیب می نمودند ؛ از این رو امریکا تنها پس از امضای قرارداد کنسرسیوم در 28 شهریور 1332 با پرداخت 3/127  میلیون دلار به عنوان وام به ایران موافقت کرد. در این راستا  رژیم شاه نیز تلاش می کرد با کمک های مالی و اطلاعاتی آمریکا (سیا) ، مخالفان را سرکوب و عمر حکومت نامشروع خود را که مورد نفرت عمومی بود ، تداوم بخشد.

درک کودتای آمریکایی 28 مرداد برای مردم آزاده و مسلمان ایران سنگین بود. ایام عزاداری ماه محرم آن سال (شهریورماه 1332)، تهران شاهد برپایی تظاهرات گسترده ای است و تظاهرکنندگان علی رغم دخالت مأموران شهربانی و واحدهای لشکر نظامی ضد شورش پایتخت همچنان به اعتراضات خویش ادامه می دادند . صبح روز عاشورا نیز پلاکاردهایی متضمن شعارهایی دراعتراض به حاکمیت پهلوی دوم، همچنین شعارنویسی بر در و دیوار شهر بر ضد رژیم مستبد و خودکامه انجام می گیرد.[3]

با آغاز سال تحصیلی و بازگشایی دانشگاه ها در مهرماه، بر اثر خیزش های مردمی و تحرکات دانشجویی، اوضاع سیاسی رو به وخامت بیشتر نهاد. دانشجویان با راه اندازی تظاهرات، پخش اعلامیه و تعطیل کلاس های درس، آشکارا خشم و نفرت خود را نسبت به دیکتاتوری حاکم ابراز داشتند.  اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در روز تاریخ 16 مهر 1332 اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهرکنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدری سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب کردند و دکان ‏های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند.[4] همان روز دانشجویان به برپایی تظاهرات آرام در محیط دانشگاه مبادرت کردند. متعاقب آن، فرمانداری نظامی سراسیمه و وحشت زده چند افسر را به همراه چند دستگاه کامیون پر از سربازان تفنگدار به سوی دانشگاه گسیل داشت. سربازان مسلح در جای جای دانشگاه تهران موضع گرفتند و همه جا را زیر نظر قرار دادند. دراین روز نیروهای نظامی دست به اقدام کم سابقه ای زده و در داخل محیط دانشگاه مبادرت به دستگیری شماری از دانشجویان به اتهام اخلال در امنیت عمومی و برهم زدن نظم، نمودند.آنچه روز شانزدهم مهرماه روی داد، نخستین واکنش همه جانبه دانشگاه و دانشگاهیان (استاد و دانشجو) در برابر دولت کودتا بود.[5]

در 16 آبان سال 32 دولت کودتا به رغم آگاهی از حاکم‌بودن احساسات ضد انگلیسی بر افکار عمومی، برای تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کرد.  و در 14 آذر 32 تصمیم دو دولت را مبنی بر «مبادله بدون تأخیر سفیر» اعلام داشت.[6] از همان روز اعلام رسمی تجدید روابط ایران و انگلیس که با وعده ورود قریب الوقوع «دنیس رایت» به عنوان کاردار سفارت انگلیس در تهران همراه بود ناآرامی‏ ها و تظاهرات پراکنده ‏ای در چند نقطه پایتخت از جمله بازار تهران و دانشگاه تهران به وقوع پیوست و در پس آن عده ‏ای از معترضین در دانشگاه و بازار دستیگر شدند.[7] همزمان با بروز این ناآرامی‏ها، روز 17 آذر برای ورود نیکسون معاون رییس جمهور امریکا به تهران تعیین و اعلام شد.

 نیکسون در واقع به ایران می‏آمد تا تا نتیجه سرمایه گذاری بیست و یک میلیون دلاری را که سازمان جاسوسی آمریکا، سیا، در راه کودتا و سرنگونی دولت مردمی مصدق هزینه کرده بود، از نزدیک مشاهده کرده و  نتایج تحولات اخیر را که به تعبیر آیزنهاور «پیروزی سیاسی امیدبخشی را در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی نموده است» ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و استکبار جهانی نشان دهند.

رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت سفر نیکسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر کرد؛ روز 15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می‏رسد که « باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیسکون صداها خفه گردد و جنبنده‏ای نجنبد. » رژیم دراقدامی کم سابقه، نیروهای لشکر دو زرهی را به دانشگاه اعزام کرد .صبح شانزده آذر، دانشجویان هنگام ورود به دانشگاه با درک و شم سیاسی خود هوشیارانه سعی داشتند کمترین بهانه ای به دست بهانه جویان ندهند اما جو کاملاً ملتهب بود. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ ای به دست جلادان نیامد به داخل دانشکده‏ ها هجوم می‏آورند؛ از پزشکی، داروسازی، حقوق و علوم سیاسی عده زیادی و حتی استادان را دستگیر کردند و مورد ضرب و شتم و فحش و ناسزا قرار دادند.

رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینکه جلوی ناآرامی‏ها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنی باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ ای از سربازان، دانشکده فنی را به صورت کامل محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. هنگامی که دانشجویان در حال خروج از دانشکده بودند به یکباره با یورش سربازان مسلح و حمله آنان با سرنیزه مواجه شدند که بر اثر آن عده ای از دانشجویان مجروح گردیدند. برخی دانشجویان در واکنش به این اقدام سَبُعانه نیروی نظامی، به شعار دادن روی آوردند . رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی که ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏کرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یکی از جانیان گارد شاهنشاهی با رگبار مسلسل سینه او را شکافت.[8]

 بدین گونه سه آذرخش شهید به نام‏ های شریعت رضوی، قندچی و بزرگ‏ نیا سینه شب را می‏شکافند و جاودانه تاریخ ایران زمین می‏شوند. شهید چمران که خود شاهد این واقعه بوده  در ر ابطه با حادثه 16 آذر می گوید: « وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم، صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می اندازد، سکوت مُوحِش بعد از رگبار، بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحین را در میان این سکوت دردناک می شنوم. دانشکده فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رأی العین می بینم.»[9]  درست روز بعد از واقعه 16 آذر و در جوّ خفقان و وحشت، نیکسون معاون رییس جمهور امریکا به ایران آمد و در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.

بدین گونه حادثه 16 آذر 1332، بعنوان نماد استکبار ستیزی ، مبارزه با استبداد و عدالت خواهی دانشجویان در تاریخ ایران ثبت شد. از آن پس، همه ساله به رغم کوشش رژیم و ساواک، در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای سراسر کشور مراسم و تظاهراتی به یاد شهیدان آن روز برپا می گردید.

 

**روز دانشجو  - پرسمان


http://porseman.org/showarticle.aspx?id=373





تاریخ : دوشنبه 94/9/16 | 2:16 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***


به نام خدا


چرا با آمریکا نباید رابطه داشته باشیم؟!!


به نظر بنده به علل زیر نباید جمهوری اسلامی ایران با آمریکا رابطه داشته باشد :


1- چون دولت آمریکا یک دولت  مستبدّ و مستکبر وستمگر وفاسد است.

2- چون تاکنون از خوی تجاوزگری واستیلاء طلبی برکشورها دست برنداشته وچه بسا بیشتر هم شده است.

3- چون از گذشته دور تاکنون از همه دیکتاتورها ومفسدین وجنایتکاران حمایت وپشتیبانی پنهان وآشکار کرده ومی کند و از این عمل زشت خود دست برنداشته است.

4- چون تمام فجایعی که در کشورهایی مثل عراق وافغانستان ویمن وفلسطین ولبنان وسوریه وبحرین و...  رخ داده ومی دهد  دست پلید آمریکا کاملا مسلّم ومسجّل است وروند جنایات رژیم جنایتکار آمریکا وحمایتش از جنایتکاران همچنان نیز ادامه دارد.

5- چون از رژیم غاصب واشغالگر صهیونیسم از گذشته دور تاکنون حمایت کرده ومی کند وحیات ننگین رژیم اشغالگر قدس را حیات خود می داند واکنون نیز همه نوع پشتیبانی مالی ونظامی وتسلیحاتی و... از این رژیم خون آشام وکودک کش به عمل می آورد.

6- چون در برابر همه انقلاب ها وحرکت ها وجنبش ها وقیام های حق طلبانه وآزادیخواهانه از گذشته دور تاکنون ایستادگی کرده وبا پشتیبانی از حاکمان ستمگر ومستبدّ از هیچ کوششی برای قلع وقمع اینگونه حرکت ها وقیام ها دریغ نکرده است واین شیوه ننگین هم اکنون نیز از سوی دولت مستکبر آمریکا ادامه دارد ودر هرجای عالم اگر حرکت اعتراضی برضد ظلم وستم  و استکبارگری انجام بگیرد توسط هیات حاکمه آمریکا تحت فشار ویا سرکوب قرار می گیرد.

7- چون دولت جنایتکار آمریکا همیشه حقوق مظلومین وستمدیدگان را پایمال کرده ومی کند وبا فشار برمجامع بین المللی حق مظلومین را از بین می برد.

8- چون هیات حاکمه آمریکا تاکنون لحظه ای از خوی استکباری وتجاوزگری خود دست برنداشته وشواهد وادلّه قوی وکاشناسی کارشناسان سیاسی نیز گواه آن است که آمریکای فعلی همان آمریکای گذشته است و هیچ عوض نشده است.

9- چون هرجا اختلاف ودرگیری وخونریزی وجنایت است نقش آمریکا در آنجا برجسته است. اکنون نیز آمریکایی ها( یعنی دولتمردان زورگوی آمریکا) بطور واضح وآشکار از گروه هایی همانند داعش وطالبان وبوکوحرام و....   حمایت مالی و سیاسی ونظامی و... می کند.

10- چون از تروریسم بویژه تروریسم بین المللی یعنی رژیم سفّاک اسراییل حمایت کرده و می کند.

11- چون از بدو پیدایش نهضت پاک والهی ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی ره  تا کنون  از هیچگونه خصومت ودشمنی وکارشکنی وتهدید وارعاب وضربه زدن ونقشه های شوم و...کوتاهی نکرده است. پرونده جنایات آمریکا نسبت به ملت ایران وانقلاب اسلامی ایران بسیار قطور وگسترده است که خوشبختانه همه اسناد جنایات وخیانت های آمریکا نسبت به ملت ایران وانقلاب اسلامی ونظام جمهوری اسلامی ایران ثبت وضبط است ودولت مستکبر ومستبدّ آمریکا در طول ده ها سال نه تنها خصومتش را نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران واسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله و سّلم ،  کم نکرده بلکه بیشتر هم کرده است. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای چندی پیش در یک سخنرانی عمومی فرموده بودند که :

آمریکا، همان امریکای قدیم است اما عده ای مغرض و یا ساده لوح تلاش می کنند این دشمن توطئه گر را در افکار عمومی ملت به فراموشی و غفلت بسپارند تا امریکا در فرصتی مناسب خنجر را از پشت فرو کند ...  ونیز بارها براساس مستندات غیرقابل انکار فرمودند که :....من البتّه هیچ‌وقت نسبت بهمذاکره باآمریکا خوش‌بین نبودم.

بنده باز هم  اضافه می کنم که :

آمریکا بود که کودتاهای مختلف را برضد نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی وعملی کرد وبه لطف خداوند شکست های مفتضحانه خورد.

آمریکا بود که هشت سال جنگ ویرانگر را توسط دیکتاتوری مانند صدام بر کشور ما تحمیل کرد که هنوز هم آثار ویرانگر آن بردوملت عراق وایران آشکار است.

آمریکا بود که از گذشته دور تاکنون از منافقین خاین حمایت وپشتیبانی کرده ومی کند وسران این جنایتکاران را به حضور خود می طلبند وحمایت مالی وسیاسی و... از آنها می کنند.

آمریکا بود که از گذشته دور تاکنون تحریم های ناجوانمردانه را به ملت ایران وکشور ما رواداشت ودر این چند سال اخیر نیز با تحریک کشور های دیگر ( کشور های اروپایی و...) شدیدترین تحریم ها ( تحریم های فلج کننده) را برضد ایران اِعمال کرد ولی  به لطف خدا و رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای وصبر وشکیبایی وپایمردی ملت عزیز ایران  نقشه های شومشان نقش برآب شد وبه مقصد شوم وننگینشان که براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بود نرسیدند.

آمریکا بود که به اتفاق سران غربی در فتنه 88 به تمام عیار از عوامل وسران فتنه در براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران حمایت وپشتیبانی  کرد وبه لطف خدا ورهبری مدبرانه وحکیمانه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای وهوشیاری وبصیرت ملت انقلابی واسلامی ایران  پوزه شان  به خاک مالیده شد وهمه آنها مفتضح وخوار شدند.

آمریکا بود که چشم دیدن پیشرفت های همه جانبه ایران بویژه در بخش هسته ای  صلح آمیز را نداشت وبالاترین کارشکنی را در رابطه با پرونده هسته ای ایران اِعمال کرده ومی کند ولی جز سرشکستگی وسرافکندگی چیزی نصیبش نشده ونخواهد شد.

آمریکا بود که از جنایات رژیم آل سعود در برابر مردم بی دفاع یمن حمایت کرده ومی کند. و......

پس کشور ما  ونظام جمهوری اسلامی ایران حق دارد که با آمریکای مستکبر وجنایت پیشه ارتباط ورابطه نداشته باشد.  ما پیشینه خوبی از آمریکا نداریم وحال فعلی او هم بسیار زشت و وقاحت بار است و آدم عاقل هم تجربه شده را دوباره تجربه نمی کند وبه قول حافظ شیرازی :  مَن جَرَّبَ المُجَرَّبَ حَلَّت بِهِ النَّدامَةُ . یعنی کسی که تجربه شده را دوباره تجربه کند حتما پشیمان خواهد شد.

واما روسیه که یکی از جماهیر شوروی سابق ومهم ترین آن ها بوده اگرچه یک زمانی به عنوان اتحاد جماهیر شوروی خیانت ها وجنایاتش ثبت است ولی باید توجه داشت که حال فعلی دولت ها ملاک ومعیار در روابط بین الملل والدُّوَل است و دولت فعلی روسیه  مواضعش حتی براساس منافعی که ملحوظ نظرش است با آمریکا بسیار متفاوت است. اگر کسی به این تفاوت ها توجه نکند به نظر بنده هرچند اطلاعات سیاسیش زیاد باشد ولی نمی تواند یک سیاستمدار درست اندیش باشد.

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی





تاریخ : یکشنبه 94/9/15 | 10:57 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

***نسیم معرفت***

به نام خدا


سخنی از بنده تقدیم شما:


شخصیت و وقار آدمی در چندچیز است:

1- بندگی وشکر حضرت دادار

2- اعتماد بر پروردگار

3- کنترل نفس مکار

4- پرهیز از ابلیس غَرّار

5- فخامت در گفتار

6- وزانت در نوشتار

7- ادب در رفتار

8- حفظ امانت واسرار

9- پرهیز از آزار

10- دل نبستن به درهم ودینار

11- دوری از شهرت و اشتهار

12- اجتناب از آدم نابکار

سیداصغرسعادت میرقدیم




تاریخ : یکشنبه 94/9/15 | 9:30 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


***نسیم معرفت***

 

چراغ عقل را روشن نگه دار

 

**قال رسول الله صلی الله علیه و آله :


مَثَلُ الْعَقْلِ فِى الْقَلْبِ کَمَثَلِ السِّراجِ فى وَسَطِ الْبَیْتِ؛

عقل در دل، همانند چراغ در میان خانه است.

[علل الشرایع، ص 98، ح 1]

 { توضییح کوتاهی درباره این حدیث شریف:   تفکر وخِرَد واندیشه وعقل درست وسالم ،  دل وقلب را روشن می گرداند. باید بدانیم که بین عقل و خِرَد وقلب ودل رابطه تنگاتنگ وجود دارد .  قلب ودل سالم نتیجه تفکر نورانی وسالم است وقلب ودل تاریک وفاسد نتیجه تفکر بد وشیطانی وناسالم می باشد. پس سعی کنیم که با اندیشه و تفکر سالم ، قلب ودل خود را پیوسته روشن نگه داریم. متأسفانه برخی آدم ها  دل هایشان بر اثر تفکرات شیطانی وناسالم ونادرست چنان سیاه وتاریک می شود وقساوت پیدا می کند که زیربار هیچ حقیقتی نمی رود. امیدواریم که دل هایمان در پرتو عقل نورانی و نورانیت اندیشه ، پیوسته روشن و منوّر باشد.  جناب مولوی هم می گوید:  ای برادر تو همان اندیشه ای         مابقی خود استخوان وریشه ای .      سیداصغرسعادت میرقدیم   }




تاریخ : جمعه 94/9/13 | 6:30 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

 

الْمِصْبَاحُ، لِلشَّیْخِ قَالَ رُوِیَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ ع أَنَّهُ قَالَ:

 عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ

 وَ التَّخَتُّمُ بِالْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

ترجمه   مرحوم شیخ طوسی درکتاب مِصباحُ المُتَهجِّد گفت که از امام حسن عسگری (علیه السلام) نقل شده که فرمود :

علامت های مومن (شیعه ) پنج چیز است :

خواندن پنجاه ویک رکعت نماز در شبانه روز

وریارت اربعین

انگشتر به دست راست کردن

 وپیشانی را در سجده بر خاک نهادن

وبلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز


تذکر:  کتاب (مِصباحُ المُتَهجِّد و سلاحُ المُتَعَبّد یا المِصباحُ الکَبیر) از  از مرحوم شیخ طوسی  معروف به شیخ الطایفه (طایفه شیعه) است.

{محمد بن حسن بن علی بن حسن (385ق-460ق)، مشهور به شیخ طوسی و شیخ الطائفه (به معنای بزرگ قوم/بزرگ شیعیان)، از بزرگترین محدثان و فقیهان شیعه. او مؤلف دو کتاب التهذیب و الاستبصار از کتاب‌های چهارگانه حدیثی شیعه است. در 23 سالگی از خراسان به عراق آمد و از شیخ مفید، سید مرتضی و دیگران بهره برد. خلیفه عباسی کرسی کلام بغداد را بدو سپرد. هنگامی که کتابخانه شاپور در آتش سوخت، شیخ به نجف رفت و حوزه علمیه را برپا ساخت. شیخ طوسی، بعد از وفات سید مرتضی زعامت مذهب جعفری را بر عهده گرفت....}


توضیح

اگر چه کلمه «مومن » در احادیث وروایات وآیات به معنای کسی است

که ایمان به خدا ورسول خدا وقیامت داشته باشد اما در بعض موارد

(از جمله این حدیث) به معنای شیعه است

 پس این حدیث میخواهد بگوید علامت شیعه پنج چیز است

یعنی اگر شما درجامعه ای بودی که هم شیعه در آن زندگی میکرد هم

سنی از روی این پنج علامت میتوانی شیعه را از سنی تشخیص دهی

علامت اول

خواندن پنجاه ویک رکعت نماز در شبانه روز است

از این پنجاه ویک رکعت هفده رکعت آن نماز واجب یومیه است

ودوبرابر رکعات واجب یعنی سی وچهار رکعت مربوط به نماز های نافله یومیه استکه به عبارتند از:

دورکعت نافله صبح

چهارتا دورکعتی نافله ظهر

چهارتا دورکعتی نافله عصر

دوتادو رکعتی نافله مغرب

یک نماز دو رکعتی نشسته نافله عشاء

(البته  این دو رکعت نماز نشسته را باید یک رکعت ایستاده حساب کرد )

چهارتا نمازدورکعتی نافله شب

یک نماز دورکعتی به نام نماز شفع

ویک نماز یک رکعتی به نام  نماز وتر (که در قنوت آن هفتادبار

استغفار میکنی)

تذکر

کیفیت نمازهای نافله مثل نماز صبح است.

...................................................................................................

سومین علامت

 زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین(بیستم ماه صفر) .

 

سومین علامت

انگشتر را به دست راست کردن

سنی ها میگویند ما قبول داریم که سنت رسول خدا دراین بوده

که انگشترش را به دست راست میکرده اما چون شیعه ها انگشترشان را

به دست راست میکنند شما برای اینکه شباهت به شیعه پیدا نکنید

مخصوصا انگشترتان را به دست چپ کنید ؟!

(البته دربسیاری از موارد مشاهده میشه که شیعه وسنی بر اثر

بی اطلاعی بر عکس احکام فقهی خود انگشتر را به دست میکنند !)

چهارمین علامت

پیشانی را هنگام سجده بر خاک نهادن

سنی ها روی فرش وهر چیزی دیگر سجده می کنند اما شیعه

 روی هرچیزی سجده نمی کند بلکه طبق احادیث صحیحی که در

 دست دارد فقط روی خاک یا مهر (که از خاک درست شده)

یا سنگ و... سجده میکند .

علامت پنجم

بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحم در نماز 

سنی هامعتقدند بسم الله لرحمن الرحیم جزو سوره های قرآن نیست

و مقید هستد در نماز بسم الله نگویند؟؟؟!!!

 البته بعضی از فرقه های آن ها در نماز بسم الله میگویند ولی مقید

 هستند آهسته بگویند؟؟! اما شیعیان بسم الله را جزو سوره میدانند

 وبلند خواندن آن را درنماز صبح ومغرب وعشاءبرای مردان واجب

ودر نماز ظهر وعصر مستحب می دانند.

  بنا براین بلند گفتن بسم الله هم یکی از راه های شناخت شیعه

 از سنی است .

تمام این علامت های پنجگانه را علمای ما با احادیث صحیح معتبر دیگری

 (غیر از این حدیث مورد بحث ) ثابت کرده ومی کنند.

 

**البته ایرادهایی هم به حدیث فوق واردشده است....................................

................................................................               ..........................


http://5aalaba.blogfa.com/post/18

**(کلیک کنید)نسبت زیارت اربعین و دینداری از نگاه آیت الله جوادی آملی

**امام حسن عسکری علیه‌السّلام زیارت اربعین را علامت ایمان و شعار ....

**آیا زیارت اربعین از مختصات شیعیان است؟ - تبیان




تاریخ : چهارشنبه 94/9/11 | 11:8 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***


کاش با شما در اربعین همراه بودیم


رهبر معظم انقلاب اسلامی در جلسه درس خارج فقه:

*راهپیمایی عظیم اربعین ترکیب «ایمان و عشق» و از شعائر الهی است 
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی  (دوشنبه1394/09/09 ) در جلسه درس خارج فقه، پدیده بی‌نظیر و حرکت عظیم و پر معنای راهپیمایی اربعین حسینی علیه‌السلام را حسنه‌ای ماندگار خواندند و گفتند: ترکیب «عشق و ایمان» و «عقل و عاطفه» از ویژگی‌های منحصر به‌فرد مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است و حرکت عاشقانه و مؤمنانه مردم از کشورهای مختلف جهان در این پدیده بی‌سابقه، بدون تردید از جمله شعائر الهی است.
حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به بزرگواری و محبت مردم عراق در پذیرایی از زائران اربعین، به کسانی که توفیق حضور در این حرکت پر معنا و پر مغز را پیدا کرده‌اند توصیه کردند این فرصت را مغتنم بشمارند و افزودند: ما نیز از دور به حال زائران اربعین غبطه می‌خوریم و آرزو می‌کنیم ای کاش همراه شما بودیم.
رهبر انقلاب، فرصت ارتباط معنوی و عاشقانه با خاندان پیامبر اکرم(ص) و زیارت این عناصر ممتاز، برجسته، نورانی و ملکوتی را از امتیازات تفکر شیعی در میان فرق اسلامی دانستند و گفتند: حرکت عظیم مردم از ایران و سایر کشورهای جهان برای حضور در راهپیمایی اربعین، جلوه‌ای از ویژگیهای برجسته مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است که در آن، هم «ایمان، اعتقاد قلبی و باورهای راستین» موج می‌زند هم «عشق و محبت».
ایشان همچنین زائران اربعین را به رعایت ضوابط و مقررات توصیه و تأکید کردند: دولت در خصوص خروج از کشور مقرراتی معین کرده که حتماً باید مراعات شود و حرکت خارج از این ضوابط مطلوب نیست.

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=13961



تاریخ : سه شنبه 94/9/10 | 5:30 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی