سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم:

سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهُمْ فِی السَّفَرِ.

بزرگ قوم، خادم آنها در سفر است.

مکارم اخلاق، ص 265.

کتاب «مکارم الاخلاق» نوشته دانشمند بزرگ امامیه رضی الدین طبرسی(فرزند شیخ طبرسی معروف به امین الاسلام صاحب تفسیر مجمع البیان)، از معروف ترین کتابهای اخلاق اسلامی و یکی از منابع دست اول شیعه در عرصه تبلیغ این مکتب متعالی است.




تاریخ : سه شنبه 94/10/29 | 3:26 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

***نسیم معرفت***

کلیک:جملات قصار امام خمینی (ره) درباره مردم

1- حکومت باید حکومت الهی باشد، اسلامی باشد، حکومتی باشد که خود مردم می‌خواهند آن حکومت را. (صحیفه امام،ج7،ص527)
2- وقتی حکومت حکومت عادلانه شد، حکومت در خدمت مردم شد، سایه این حکومت بر قلوب مردم است؛ و یک همچو حکومتی می‌تواند حکومت کند. (صحیفه امام، ج7، صص 527 و 528).
3- دولتها اگر این طور بشوند که به اسلام توجه کنند و روح اسلام را در مردم ایجاد کنند و خودشان، این هم، به صلاح خودشان هست؛ و هم، به صلاح کشورشان؛ و هم، همه برنامه‌ها را با آسانی می‌توانند انجام بدهند. (صحیفه امام،ج8،ص 88)
4- وقتی پایه حکومت بر دوش یک ملت نبود و بر قلب یک ملت نبود، اینها نمی‌توانند یک حکومتی باشند.(صحیفه امام،ج7، ص 528)
5- شما کاری نکنید که مردم از شما بترسند. شما کاری بکنید که مردم به شما متوجه بشوند. شما کاری بکنید که مردم مَحبّت به شما بکنند؛ پشتیبان شما باشند. (صحیفه امام،ج8،ص 372).
6- اگر مردم پشتیان یک حکومتی باشند، این حکومت سقوط ندارد؛ اگر یک ملت پشتیان یک رژیمی باشند؛ آن رژیم از بین نخواهد رفت.(صحیفه امام،ج8،ص 372).
7- حاکم اسلام و رئیس دولت اسلام از مردم هیچ نمی‌ترسد؛ چون خیانتکار نیست؛ از خود مردم است و توی مردم است.(صحیفه امام،ج9،ص 87).
8- در رژیم اسلامی شاید در رأس برنامه همین تفاهم ما بین دولت و ملت باشد.(صحیفه امام،ج8،ص 320).
9- اسلام وضعش از اوّل این طور بوده است که آن حاکمش که رأس بوده است، در زندگی، در معاشرت، در اینها، با مردم یا پایین تر بوده است، یا همان جور.(صحیفه امام،ج8،ص 231).
10- جدّیت بکنید که با مردم رفتارتان خوب باشد. اینها بندگی خدا هستند. با اینها رفتارتان خوب باشد. همه جا، همه کس، همه مردم با هم، جدیت بکنند که همه با هم خوب باشند؛ یک محیط برادری ایجاد بشود.(صحیفه امام،ج8،ص 237)
11- ملت ایران امروز برای همین معنی که اسلام را زنده کند، و احکام اسلام را زنده کند، قیام کرده است؛ و قیامی کرده است که در تاریخ اسلام، در تاریخ ایران، سابقه ندارد یک همچو قیام ریشه داری و اساس داری هم.(صحیفه امام،ج4، ص 61)
12- مردم مردمِ الهی هستند، مُسلم هستند، قیامِ للهِ کردند، برای خاطر حق قیام کردند.(صحیفه امام ،ج5،ص 42).
13- باید این قدم را هم برداریم که مهمّش این قدم است که محتوای یک مملکتی اسلامی باشد. هر جایش برویم در مملکت اسلامی رفتیم.(صحیفه امام،ج9،ص 18)
14- ما جمهوری اسلامیِ لفظی نخواستیم. ما خواستیم که حکومت الله در مملکتمان- و ان شاء الله در سایر ممالک هم - اجرا بشود.(صحیفه امام،ج8،صص 282 و 283).
15- حکومتهای طاغوتی از ملتها جدا هستند و به ملتها فرمانروایی می‌کنند و ملتها هم از آنها جدا هستند.(صحیفه امام ،ج10، ص 486).
16- تفرقه از شیطان است و وحدت کلمه و اتحاد از رحمان است. وقتی که شما الهی شدید، رحمانی شدید، توجه به خدا داشتید، دنبال او دیگر تفرقه حاصل نمی شود، اختلاف حاصل نمی شود.(صحیفه امام،ج17، ص 295).
17- رژیمهای سلطنتی و طاغوتی هر جا که هستند، وضع رژیم این طور اقتضا می‌کرد که با یک تشریفاتی و با یک هیاهویی مردم را از خودشان رم بدهند، بترسانند و لهذا مردم پشتیبان نبودند.(صحیفه امام،ج9،ص 117).
18- وضع حکومت اسلام یک همچو وضعی است. اداره‌اش برای رفاه مردم است، نظامش برای رفاه مردم است، رئیس جمهورش برای رفاه مردم است، نخست وزیرش برای رفاه مردم است، و محیط، محیط مَحبّت؛ یک محبت مَحبّت.(صحیفه امام،ج7،صص 282 و 283).
19- اگر همه اسلامی باشند، خوفی از چیزی نیست.(صحیفه امام،ج10،ص 249).
20- با تحقق اسلام همه قشرها در رفاه زندگی می‌کنند؛ و برای آخرتشان هم تهیه می‌بینند. (صحیفه امام،ج10،ص 249)
21- شما مطمئن باشید که در جمهوری اسلامی ظلم نیست. ما نه ظلم می‌کنیم، نه مظلوم می‌شویم. (صحیفه امام،ج7،ص 291)
22- با جمهوری اسلامی سعادت، خیر، صلاح برای همه ملت است.(صحیفه امام ،ج6، ص 525).
23- در جمهوری اسلامی عدل اسلامی جریان پیدا می‌کند، عدالت الهی بر تمام ملت، سایه می‌افکند آن چیزهایی که در طاغوت بود در جمهوری اسلامی نیست.(صحیفه امام، ج6،ص 525)
24- آن که تابع اسلام است ظلم نمی‌تواند بکند و نمی کند.(صحیفه امام ، ج7،ص 7)
25- در صدر اسلام هیچ کس از پیغمبر نمی‌ترسید. ترس نبود توی کار. مَحبّت توی کار بود.(صحیفه امام،ج7،ص 218)
26-وقتی با مردم خوبی کردید، مَحبّت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل، آرامش برای قلبتان هست؛ وجدانتان ناراحت نیست.(صحیفه امام، ج6،ص 443)
27-آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد.(صحیفه امام ،ج6،ص 444)
28- راحتی انسان به این است که انسان وضع روحی‌اش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود؛ و این به اسلامی شدن است.(صحیفه امام ،ج6،ص 444).
29- اگر همه با هم یک وضع اسلامی- انسانی پیدا بکنیم، محیط یک محیطِ مَحبّت می‌شود؛ همه با هم خدمتگزار می‌شوند.(صحیفه امام ،ج6، ص 444).
30- در دولتهای اسلامی محیط محیطِ مَحبّت است، محیط برادری است؛ نه ارتش با مردم جدا هست و نه مردم با ارتش جدا هستند؛ و نه یک محیط رعب در کار هست.(صحیفه امام ،ج6،ص440).
31- جربه کنید ببینید که آیا با مَحبّت با مردم رفتار کنید دلتان آرامتر است، یا خدای نخواسته با شدّت؟ با شدّت ناراحتی می‌آورد.(صحیفه امام،ج7،ص 237)
32- اسلام می‌خواهد که بازار ما، خیابان ما، خانه ما، بیرون، داخل همه- یک نظم اسلامی، تعاونی پیدا بکند، مَحبّت آمیز باشد؛ محیط مَحبّت باشد. (صحیفه امام،ج8،ص 49)
33- باید مملکت اسلامی به پیغمبر اسلام و ائمه اسلام اقتدا بکنند.(صحیفه امام،ج8،ص49)
34- جوانها اگر اسلام بار آمدند، اینها امین خواهند بود. اگر اسلامی بار آمدند اینها خیانت نخواهند کرد، و اینها مفید خواهند بود برای مملکت.(صحیفه امام،ج8،ص 49)
35- این باید یک سرمشق و یک الگو باشد که ببینیم که یک قدرت بزرگ وقتی پایگاه ملی ندارد، این قدرت نمی‌تواند بایستد سر پای خودش.(صحیفه امام ،ج7، ص 511).
36- یک قدرت ولو بزرگ نباشد اگر پایگاه ملی داشته باشد، این غلبه می‌کند. کوشش کنید که پایگاه ملی برای خودتان درست کنید.(صحیفه امام، ج7،ص 511)
37- هرچه صاحب منصب ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد.(صحیفه امام، ج7،ص511).
38- کاری بکنید که دل مردم را به دست بیاورید. پایگاه پیدا کنید در بین مردم. وقتی پایگاه پیدا کردید، خدا از شما راضی است؛ ملت از شما راضی است؛ قدرت در دست شما باقی می‌ماند، و مردم هم پشتیبان شمایند.(صحیفه امام،ج7،ص 512)
39- با عملتان می‌توانید که شما کاری بکنید که مردم از یاد ببرند آن سختیها و آن زورگوییهای سابق را، و این ذائقه‌های تلخ را شما شیرین کنید با عمل خودتان، با رفتار خودتان، با مَحبّت خودتان.(صحیفه امام،ج13،ص 371).
40- یکی از کرامتهایی که اهل بهشت دارند آن، برادری و دوستی و مَحبّت است و این باید از این جا تهیه بشود.(صحیفه امام، ج16،ص 141).
41- آن روزی که شما احساس کردید مَحبّت و برادری بین شما و سایر قشرهای خدمتگزار زیادتر می‌شود، بدانید که ایمانتان زیادتر گردیده است.(صحیفه امام، ج17،ص 14)
42- درکارخانه‌ها خیلی نظارت بکنید به این که هیچ اجحافی به کارگرها در آن جا نشود.(صحیفه امام ،ج19،ص 409)
43- عمده این است که روح مَحبّت از شما ببینند، وقتی دیدند شما مَحبّت به آنها دارید، آنها هم به شما مَحبّت پیدا می‌کنند، یک امر طبیعی است این معنا.(صحیفه امام،ج19،ص 410)
44-مردم برای اسلام خون می‌دهند نه برای سیاست. (صحیفه امام ،ج6، ص 478).
45- ملت ما به واسطه اتکا به اسلام، این نهضت را پیش برد. ملت ما عاشق شهادت بود؛ با عشق به شهادت این نهضت پیش رفت.(صحیفه امام،ج6، ص 478)
46- پیروزی ما دنبال این بود که همه اسلامی بودید، همه توجه به دیانت داشتید.(صحیفه امام،ج6،ص 478)
47-مردم دیندار، آدم خدمتگزار به دین می‌خواهند؛ هر کس برجسته‌تر شد، او را دوست می‌دارند. علاقه مردم به ما برای دین است.(صحیفه امام،ج1، ص 275)
48- اسلام با مفهوم زن به عنوان شیء مخالفت کرده است و شرافت و حیثیت او را به وی باز داده است. زن مساوی مرد است.(صحیفه امام ،ج3،ص 370)
49- اسلام زن را از قید اسارت مردها بیرون آورد و آنها را همردیف مردها قرار داده است.(صحیفه امام، ج5،ص 70)
50- ما هرگز اجازه نمی‌دهیم تا زنان فقط شیئی برای مردان و آلت هوسرانی باشند.(صحیفه امام، ج5،ص 294)
51- احترام و آزادی‌ای که اسلام به زن داده است، هیچ قانونی و مکتبی نداده است.(صحیفه امام،ج5،ص 294)
52- اسلام به زنها بیشتر عنایت کرده است تا به مردها. اسلام زنها را بیشتر حقوقشان را ملاحظه کرده است تا به مردها(صحیفه امام،ج6،ص 436)
53- باید حکومت چنان باشد که اگر رئیس جمهورش توی مردم آمد، دوره‌اش بکنند و با او خوش و بش کنند؛ نه این که اگر صداش در آید، فرار کنند از دستش.(صحیفه امام،ج7،ص 528)
54- حکومت وقتی باقی می‌ماند که مردم او را بخواهند.(صحیفه امام ، ج7،ص 528)
55- شما کجا پیدا می‌کنید که یک رئیس‌جمهور بیاید همدوش یک کشاورز بنشیند؟(صحیفه امام،ج19،ص 480).
56- حکومت اسلامی حکومتی است که، برایِ مردم خدمتگزار است؛ باید خدمتگزار باشد.(صحیفه امام، ج6، ص 468)
57-دولت خدمتگزار ملت باشد در امور. شرکت بدهند مردم را در همه امور.(صحیفه امام، ج20، ص 57)
58- حکومت نیست، باید همه خدمتگزار باشیم برای این ملت، برای این جوانها و برای این پیرها و زنها و مردها.(صحیفه امام، ج20، ص 55).
59- خودش می‌فهمد که این که در این پست هست، پست را دوست دارد یا خدمت را دوست دارد. این چون خدمتگزار است، دلبسته به این پست هست، یا خیر؛ دلبسته به این پست است، خدمتگزاری پیشش خیلی مهم نیست.(صحیفه امام ، ج19، ص 365)
60- شما جوری رفتار کنید که مردم شما را تشخیص بدهند که یک برادرهای دلسوزی هستید برای آنها، و برای حمایت آنها شما شبها بیدارید و شبها کشته می‌دهید.(صحیفه امام، ج8،ص 381)
61- وقتی شما مَحبّت به مردم کردید، مردم به شما مَحبّت می‌کنند.(صحیفه امام، ج8،ص 382)
62- ما باید روی میزان عدل رفتار کنیم.(صحیفه امام، ج6،ص 463)
63- دمکراسی غربی‌اش فاسد است، شرقی‌اش هم فاسد است؛ «دمکراسی اسلامی» صحیح است.(صحیفه امام،ج6،ص 463)
64- این دمکراسی که ما داریم، این دمکراسی است نه آن که شما دارید و طرفدار سرمایه‌دارهای بزرگ هستید و نه این که آنها دارند و طرفدارهای ابرقدرت هستند و همه مردم را در اختناق عظیم گذاشتند.(صحیفه امام، ج6،ص 463)
65- نظام برای این است که رفاه مردم را تهیه کند.(صحیفه امام، ج7، ص 236)
66- حکومتی که مردم دوست او هستند؛ این وقتی در بین مردم می‌رود، مردم همه دورش را می‌گیرند و دستش را می‌بوسند، صورتش را می‌بوسند. این دیگر ترسی ندارد از مردم.(صحیفه امام، ج7، ص 236)
67- پاسداری از جمهوری اسلامی و مکتب اسلام این است که ما اعمالمان همان طوری که اسلام مقرر فرموده است باشد.(صحیفه امام،ج8، ص 379)
68- در رژیم اسلامی، دولت و ملت از هم جدا نیستند، با هم‌اند، دوست و برادرند. برادر باشید با مردم.(صحیفه امام،ج9،ص 221)
69- من از همه اقشار ملت تشکر می‌کنم. من خدمتگزار همه ملت هستم.(صحیفه امام، ج7،ص 129)
70- خداوند بر ما منت گذاشت که این ملت یکدل و یک جهت- در جهت توحید- با تحولات روحی رو به اسلام آوردند و این نهضت مقدس را بارور کردند.(صحیفه امام، ج7، ص 129)
71- من دعاگوی همه شما هستم و خدمتگزار همه ملت. و من امیدوارم که بتوانم این خدمتم را تمام کنم و فرصت پیدا بکنم که این خدمت را تمام بکنم.(صحیفه امام، ج7،ص 12)
72- من خدمتگزار ملت ایران هستم. من خدمتگزار جوانان ایران هستم. من خدمتگزار بانوان ایران هستم.(صحیفه امام، ج6،ص 364)
73- دولت خدمتگزار مردم باید باشد. مثل سابق نباشد که فرمانفرما بود، حالا باید فرمانبردار مردم باشد.(صحیفه امام، ج6،ص 397)
74- همه در خدمت ملت هستند؛ دولت در خدمت ملت است؛ ما همه در خدمت ملت هستیم.(صحیفه امام، ج6،ص 419)
75- حکومتها باید خدمتگزار ملتها باشند؛ چنانچه در اسلام این سیره بود که حکومت در خدمت مردم بود و ارتش در خدمت مردم بود.(صحیفه امام،ج7،ص 117)
76- شما خودتان را حاکم مردم ندانید، شما خودتان را خدمتگزار مردم بدانید. این پیش خدا ثوابش بیشتر از این است که خودتان را [رئیس] حکومت بدانید. حکومت هم همان خدمتگزار [ی] است.
ارتش هم باید خدمتگزار مردم باشد.(صحیفه امام، ج13،ص 203)
77- فرماندارها، استانداردها، وزارتخانه ها، همه اینها یک وجهه‌ای می‌خواهند، وجهه‌ای که ما می‌خواهیم خدمت به ملت، خدمت به اسلام است. خدمت به دولت، خدمت به اسلام است.(صحیفه امام،ج17،ص 164)
78- خدمت به این کشور الآن ارزش دارد و خدمتگزارهایش هم ارزش دارند. همه فکر این باشید که خدمتگزار پیدا کنید. خدمتگزار به کشور و اسلام پیدا کنید، نه خدمتگزار به خودتان.(صحیفه امام، ج19،ص 368)
79- دولتها اگر چنانچه با مردم تفاهم کنند و خدمتگزار مردم باشند، مردم پشتیان آنها هستند و شکست برای آنها دیگر نیست.(صحیفه امام، ج9،ص 42)
80- با پشتیبانی مردم خصوصاً طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد و دست ستمشاهی از کشور و ذخائر آن کوتاه گردید. و اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید، شماها کنار گذاشته می‌شوید و همچون رژیم شاهنشاهی ستمکار به جای شما ستم پیشگان پستها را اشغال می‌نمایند. (صحیفه امام،ج21،ص 426)
81- باید کوشش در جلب نظر ملت بنمایید و از رفتار غیر اسلامی- انسانی احتراز نمایید.(صحیفه امام، ج21،ص 426)
82- در هر صورت ما باید دنبال این معنا باشیم که مردم را نگه داریم، و همین طوری که آقایان می‌گویند؛ بدون پشتیبانی مردم نمی شود کار کرد.(صحیفه امام، ج19،ص 37)
83- دولت شما دولت محرومین است، یعنی، باید برای محرومین کار بکنید.(صحیفه امام،ج19،ص 34)
منبع مقاله :
گرد آوری: مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، (1390)، سیره سیاسی حضرت امام خمینی (ره)(5)، اصل مردمداری و رعایت مصالح و منافع مردم، تهران: مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، چاپ اول

http://rasekhoon.net/article/show/1085125/%D8%AC%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%20%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%B1%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%20%28%D8%B1%D9%87%29%20%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%20%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%20%281%29/
 




تاریخ : سه شنبه 94/10/29 | 3:0 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

امام حسن عسکری علیه‏السلام در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی علیه‏السلام و مادر مکرمه ‏اش بانوی عارفه‏ ایست که به نام‏ های «سَلیل»، «حدیثه» و «سوسن» خوانده می‏شود. 1 .  مدت امامت امام حسن عسکری علیه‏السلام شش سال بود که از سال 254 هجری قمری شروع و در سال 260 با شهادت آن حضرت پایان یافت. امام حسن عسکری علیه‏السلام در طول مدت زندگانی و به ویژه در دوران امامت خویش به واسطه مبارزه با طاغوت‏های زمان در تبعید و زندان و تحت نظر به سر می‏برد و سرانجام در هشتم ربیع الأول سال 260  در 28 (یا 29 )سالگی در شهر سامراء و توسط احمد معتمد عباسی، پانزدهمین خلیفه عباسی به طرز مرموزی مسموم و به شهادت رسید. 2 .  زندگی آن حضرت در دوران شش تن از خلفای ستمگر عباسی سپری شد که به ترتیب جعفر متوکل، محمد منتصر، ابوالعباس احمد مستعین، ابو عبدالله معتزّ، محمد مهتدی و احمد معتمد می‏باشد. از آنجایی که امام عسکری علیه ‏السلام را در محّله عسکر ـ که محل سکونت سپاهیان تُرک عباسی بود ـ جای داده بودند به آن حضرت عسکری می‏گویند. حضرت حجت بن الحسن امام زمان علیه ‏السلام یگانه فرزند و جانشین امام حسن عسکری علیه‏ السلام است که بعد از آن حضرت سکُاندار کشتی ولایت و امامت گردید و امروزه آفتاب وجودش در پشت پرده غیب قرار گرفته است و به اراده خداوند متعال ظهور نموده و جهان را با نور وجودش پر از عدل و داد خواهد ساخت.

در مورد امامت امام عسکری علیه ‏السلام روایات متعددی از ائمه معصومین علیهم ‏السلام نقل شده است که یکی از آن روایات چنین است: یحیی بن یسار قنبری می‏گوید: امام هادی علیه‏ السلام چهار ماه قبل از شهادت خویش به فرزندش امام حسن عسکری علیه‏ السلام وصیت کرد و به امامت و خلافت او اشاره نمود و در آن حال مرا به همراه عده ‏ای از دوستان و شیعیان بر آن گواه گرفت. 3 . در این نوشتار فرازهایی از ویژگی‏ های برجسته فردی واجتماعی آن حضرت را می‏خوانیم: 

عبادت : امام عسکری علیه ‏السلام همانند پدران گرامی خود در توجه به عبادت خدا نمونه بود. آن حضرت به هنگام نماز از هر کاری دست می‏کشید و چیزی را بر نماز مقدم نمی‏داشت. ابوهاشم جعفری در این مورد می‏گوید: روزی به محضر امام یازدهم مشرف شدم، امام مشغول نوشتن چیزی بود، وقت نماز رسید، امام نوشته را کنار گذاشته و به نماز ایستاد...4 .   عبادت امام عسکری آن چنان قلب‏ها را مجذوب خود می‏نمود که دیگران را به یاد خدا می‏ انداخت و حتی افراد گمراه و منحرف رابه راه صحیح هدایت نموده و اهل عبادت و تهجد می‏نمود و بدترین افراد در اثر جذبه ملکوتی آن بزرگوار به بهترین انسان‏ها تبدیل می‏شدند. روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری علیه‏ السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدابن الرضا (امام عسکری علیه‏ السلام ) گماشته‏ ام، امّا آن دو بر اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته ‏اند. سپس آندو زندانبان را فراخوانده و در حضور عباسیان از حالات امام عسکری علیه ‏السلام سؤال کرد و آنان گفتند: ما چه بگوییم در مورد کسی که روزها روزه می‏گیرد و همه شب به عبادت می‏ایستد و به غیر ذکر و سخن خدا هیچ سخن دیگری بر زبان نمی‏ آورد و هنگامی که به ما نظاره می‏کند، بر بدن ما لرزه افتاده و کنترل خود را از دست می‏دهیم! وقتی عباسی‏ها چنین دیدند منقلب شده و برگشتند. 5 .

سخاوت: از آنجا که امامان معصوم علیهم ‏السلام برترین نمونه و اسوه کامل صفات عالیه انسانی بودند، رفتار آنان در همه ابعاد می‏تواند برای پیروانشان درس ‏آموز باشد. و یکی از آن صفات زیبا، سخاوت است. ما در مورد سخاوت امام عسکری علیه ‏السلام فقط به نقل یک روایت بسنده می‏کنیم: محمد بن علی می‏گوید: زمانی بر اثر تهیدستی کار زندگی بر ما سخت شد. پدرم گفت: بیا با هم به نزد ابو محمد (امام عسکری علیه‏ السلام ) برویم. می‏گویند او مردی بخشنده است و به جود و سخاوت شهرت دارد. گفتم: او را می‏شناسی؟ گفت: نه، او را هرگز ندیده ‏ام. با هم به راه افتادیم. در بین راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن بزرگوار دستور دهد به ما 500 درهم بپردازند! تا با آن نیازهایمان را برطرف کنیم. دویست درهم برای لباس، دویست درهم برای پرداخت بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر! من پیش خود گفتم: کاش برای من هم سیصد درهم دستور دهد که با صد درهم آن یک مَرکب بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم برای پوشاک باشد تا به کوهستان (در اطراف همدان و قزوین) بروم. هنگامی که به سرای امام رسیدیم، غلام آن حضرت بیرون آمده و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند. چون وارد شده و سلام کردیم، امام به پدرم فرمود: «یا عَلِیُّ! ما خَلَّفَکَ عَنّا اِلی هذَا الوَقْتِ؟؛ ای علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده‏ ای؟» پدرم گفت: ای آقای من! خجالت می‏کشیدم با این وضع نزد شما بیایم .وقتی از نزد آن حضرت بیرون آمدیم، غلام آمده و کیسه پولی را به پدرم داد و گفت: این پانصد درهم است، دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای بدهی و صد درهم برای مخارج دیگر. آنگاه کیسه‏ ای دیگر درآورده وبه من داد و گفت: این سیصد درهم است، صد درهم برای خرید مَرکب و صد درهم برای پوشاک و صد درهم دیگر برای سایر هزینه‏ ها، اما به کوهستان نرو بلکه به سوراء برو... . 6 .

زهد و ساده ‏زیستی: کامل بن ابراهیم مَدنِی در مورد زهد و ساده زیستی امام عسکری علیه‏ السلام می‏گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولیّ خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می‏پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می‏دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می‏دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده است. آن‏گاه فرمود: «یا کامِلُ! هذا لِلّهِ وَ هذا لَکُمْ؛ این لباس زبر برای خداست و این لباس نرم که روی آن پوشیده ‏ام برای شماست!   7  .

جذب عواطف و صید دل‏های مشتاق فضائل و کمالات معنوی آن حضرت موجب شده بود که دوست و دشمن شیفته آن حضرت شده و از صمیم قلب به آن حضرت ارادت بورزند و وجود گرامی امام را خواسته یا ناخواسته محترم شمارند. به دو نمونه در اینجا اشاره می‏کنیم:

 احمد بن عُبیدالله بن خاقان قمی نماینده خلیفه عصر و متصدی خراج شهر قم بود. او با اینکه یکی از دشمنان سرسخت و از آزار دهندگان اهل بیت علیهم‏ السلام بود، در مورد ویژگی‏های اخلاقی امام حسن عسکری علیه‏ السلام می‏گوید: من در شهر سامراء هیچ کس از علویان را ازلحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری برتر از ابومحمد ابن الرضا (امام عسکری علیه ‏السلام ) نه دیدم و نه شناختم. او در میان خاندان خویش و قبیله بنی هاشم و سرلشکران و وزیران و سایر مردم و حتی در میان سالخوردگان و اشراف محترم‏تر و عزیزتر از همه بود، این حقیقت را من با چشم خودم مشاهده کردم. روزی در کنار پدرم ـ که یکی از افراد سرشناس دستگاه خلافت بود ـ ایستاده بودم و در آن روز پدرم جلسه عمومی داشت وهمه افراد را به حضور می‏پذیرفت. ناگهان نگهبانان خبر آوردند که ابو محمد، ابن الرضا دَمِ در ایستاده است. پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهید وارد شود. من از این گفت و گو شگفت زده شدم، زیرا تا آن لحظه ندیده بودم که در حضور پدرم جز خلیفه و ولیعهد وی، کس دیگری را با کُنیه به او معرفی نمایند. سپس تازه جوانی گندمگون، خوش قامت، زیباروی و با اندامی موزون، با جلال و وقار ویژه وارد اتاق شد. پدرم با دیدن وی از جای برخاست وچند قدم به استقبالش رفت، با آنکه تا آن لحظه ندیده بودم که چنین رفتاری را با یک نفر هاشمی و یا یکی از فرماندهان لشکری نشان داده باشد. چون نزدیکش رسید، دست بر گردن او انداخته و ازصورت و سینه‏ اش بوسیده و دستش را گرفت و بر روی تخت خود نشانید وخودش نیز پهلوی او نشست و با او به گفت و گوی صمیمانه پرداخت. پدرم در ضمن صحبت به او «فدایت شوم» می‏گفت. از برخورد احترام‏ آمیز پدرم با این جوان ناشناس هر لحظه بر حیرتم افزوده می‏شد. هنگام خداحافظی پدرم با احترام فوق العاده او را بدرقه کرده و او رفت.احمد بن خاقان در ادامه می ‏افزاید: بعد از رفتن او، من به غلامان پدرم گفتم: این چه کسی بود که او را در حضور پدرم با کنیه یاد کردید و پدرم با او این چنین رفتاری محترمانه داشت؟! گفتند: او یکی از علویان است که به او حسن بن علی می‏گویند وبه ابن الرضا معروف است. شگفتی من بیشتر شد. هنگام شب وقتی پدرم تنها شد، به او گفتم: پدر! این جوان که صبح او را دیدم چه کسی بود که نسبت به او چنین احترام نمودی و در گفت و گوی با او «فدایت شوم می‏گفتی؟! و خودت و پدر و مادرت را فدایش می‏ساختی؟ گفت: «پسرم! او امام رافضیان است، او حسن بن علی است که به ابن الرضا معروف است.» آنگاه پدرم بعد از اندکی سکوت درادامه سخنانش چنین گفت: پسر جان! اگر حکومت از دست خلفاء بنی عباس بیرون رود، هیچ کس از بنی هاشم جز او سزاوار آن نیست و این به جهت فضیلت، پاکدامنی، زهد و پرهیزگاری و اخلاق شریف و شایستگی ذاتی اوست. اگر پدر او را دیده بودی، مردی بزرگوار، نجیب و شخصیت با فضیلتی را دیده بودی.» با شنیدن این سخنان اندیشه و نگرانیم دو چندان شد و خشمم نسبت به پدر افزون گشت. به نظرم سخنان پدر اغراق ‏آمیز می‏آمد و بعد از آن دلم می‏خواست در مورد حسن بن علی پرس و جو کنم و پیرامون شخصیت وی کاوش و بررسی نمایم. از هیچ یک ازبنی هاشم و سران سپاه ونویسندگان و قاضیان و فقیهان و دیگر افراد، درباره حسن بن علی سؤالی نکردم مگر آنکه او را نزد آنان در نهایت بزرگی و ارجمندی یافتم. مقام بلند و سخنان نیک و تقدم بر فامیل و سایر بزرگان، از جمله ویژگی‏هایی بود که من از زبان آنان در ستایش حسن بن علی شنیدم. بعد از این، ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به نیکی یاد کرده و می‏ستایند. احمد بن خاقان در ادامه سخنان خویش بعد از نقل ماجرای شهادت امام حسن عسکری علیه‏ السلام می‏گوید: بعد از رحلت او، جعفر(برادر امام حسن عسکری علیه ‏السلام ) نزد پدرم آمد و گفت: «مقام و منصب برادرم را به من بده. من سالی بیست هزار دینار برایت می‏فرستم.» پدرم به او تندی کرده و گفت: ای احمق! سلطان به روی کسانی که به امامت پدر و برادرت معتقد بودند شمشیر کشید تا آن‏ها را از عقیده ‏شان برگرداند و نتوانست این کار را عملی سازد(زیرا مردم از روی اخلاص و صمیمیت به آن‏ها معتقد بودند.) پس اگر شیعیان، پدر و برادر تو را امام می‏دانند،نیازی به سلطان و غیر سلطان نداری که منصب آن‏ها را به تو بدهند و اگر نزد شیعیان این منزلت را نداری، بوسیله ما بدان نخواهی رسید. پدرم به خاطر این سخن جعفر، او را پست و کم عقل خواند، وی را بیرون کرد و تا زنده بود به او اجازه ورود نداد. 8 .

محمد بن اسماعیل می‏گوید: علی‏ بن نارمش که دشمن ‏ترین افراد نسبت به اولاد علی بن ابی‏طالب علیهم‏ السلام بود، موظف به زندانبانی امام حسن عسکری علیه‏ السلام شد. به او دستور دادند که هر چه می‏توانی بر او سخت بگیر. حضرت عسکری علیه‏ السلام بیش از یک روز نزد او نبود که احترام و بزرگداشت آن حضرت در نظر او به جایی رسید که در برابر امام عسکری علیه‏ السلام چهره بر خاک می‏گذاشت و دیده از زمین بر نمی‏داشت. امام از نزد او خارج شد در حالی که بصیرت او به آن حضرت از همه بیشتر و ستایشش برای او از همه نیکوتر بود. 9 .

پرورش نیروی تفکر و تعقل در افراد:  اسحاق کِندی فیلسوف عراق بود. او به تألیف کتابی با موضوع تناقضات قرآن همت گماشت. او آن چنان با شور و علاقه مشغول تدوین این کتاب گردید که از مردم کناره گرفته و به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت می‏ورزید، تا اینکه یکی از شاگردانش به محضر پیشوای یازدهم شرفیاب شد.امام به او فرمود: «آیا در میان شما یک مرد رشید پیدا نمی‏شود که استاد شما را از این کارش منصرف سازد؟!» عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می‏توانیم در این کار یا کارهای دیگر به او اعتراض کنیم؟! امام فرمود: «آیا آنچه بگویم به او می‏رسانی؟» گفت: آری. فرمود: «نزد او برو با او انس بگیر و او را در کاری که می‏خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم، آیا می‏توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می‏دهد. بگو: اگر پدیدآورنده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می‏دهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر از آن باشد که پنداشته‏ ای؟ خواهد گفت: امکان دارد. و او اگر به مطلبی توجه کند، می‏فهمد و درک می‏کند. هنگامی که جواب مثبت داد، بگو: از کجا اطمینان پیدا کرده‏ ای که مراد و منظور عبارات قرآن همان است که تو می‏گویی؟ شاید گوینده قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده ‏ای داشته باشد و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد متکلّم آن به کار می‏بری؟!» آن شخص نزد اسحاق کِندی رفت و همانطوری که امام به او آموخته بود، با مهربانی تمام با او انس گرفت، سؤال خود را مطرح کرد و او را به تفکر و اندیشیدن وادار نمود. اسحاق کِندی از او خواست سؤال خود را تکرار کند، در این حال به فکر فرو رفت و این احتمال به نظر او ممکن آمده و قابل دقت بود، برای همین شاگردش را قسم داد که منشأ این پرسش را برای او بیان کند. او گفت: به ذهنم رسید و پرسیدم. استاد گفت: باور نمی‏کنم که به ذهن تو و امثال تو این پرسش خطور نماید، راستش را بگو، این سؤال را از کجا آموخته ‏ای؟ شاگرد گفت: ابو محمد عسکری ع به من یاد داد. استاد گفت: آری، الان حقیقت را گفتی. چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی‏تواند باشد. آنگاه نوشته‏ های خود را در این زمینه در آتش سوزانید.  10 .

ترویج فرهنگ صرفه جویی

برنامه ریزی صحیح در زندگی موجب رشد اقتصادی و از زیر ساخت‏ های توسعه اجتماعی و بالندگی اقتصادی یک جامعه محسوب می‏شود. در سیره امام حسن عسکری علیه‏ السلام در این رابطه نکات قابل توجهی وجود دارد و در ذیل نمونه‏ ای از آن را می‏خوانیم: محمد بن حمزه سروری می‏گوید: توسط ابوهاشم جعفری -که با هم دوست بودیم- نامه ‏ای به محضر امام عسکری علیه ‏السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت نوشته بود: «ماتَ ابْنُ عَمِّکَ یَحْییَ بْنِ حَمْزَة وَ خَلَّفَ مِأَةَ أَلْف دِرْهَمٍ وَ هِیَ وارِدَةٌ عَلَیْکَ، فَاشْکُرِاللّهَ وَ عَلَیْکَ بِالأِْقْتِصادِ وَ اِیّاکَ وَ الْأِسْرافَ، فَاِنَّهُ مِنْ فِعْلِ الشَّیْطَنَةِ؛ پسر عمویت یحیی‏بن حمزه از دنیا رفت و مبلغ صد هزار درهم ارث باقی گذاشت و این درهم ‏ها بر تو وارد می‏شود (به ارث به تو می‏رسد) پس خدا را سپاسگزاری کن و بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.» بعد از چند روزی، پیکی از شهر حرّان آمده و اسنادی را مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد. من با خواندن نامه‏ ای که بین آن اسناد وجود داشت، متوجه شدم که پسرعمویم یحیی‏ بن حمزه دقیقا همان روزی فوت کرده است که امام علیه ‏السلام آن خبر را به من داد. به این ترتیب از تنگدستی و فقر رهایی یافته و بعد از ادای حقوق الهی و احسان به برادرهای دینی ‏ام، طبق دستور امام علیه ‏السلام زندگی خود را بر اساس میانه روی تنظیم نموده و از اسراف و ولخرجی پرهیز نمودم و به این ترتیب زندگی ام سامان یافت در حالی که در گذشته فردی مبذّر و اسراف کار بودم.  11 .

تأکید بر اصل قرآنی تقیه

امام عسکری علیه ‏السلام برای حفظ نهضت اسلامی و ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم‏ السلام از روش‏های مختلفی استفاده می‏کرد. آن حضرت چون در عصر حاکمیت مستبدترین سلاطین عباسی زندگی می‏کرد و از خطرات بزرگ نسبت به مذهب شیعه و پیروان آن آگاه بود، همواره پیروان خود را به رعایت اصل قرآنی تقیه سفارش می‏نمود. آن حضرت طبق آیه تقیه که در سوره آل عمران بیان شده است: «لایَتَّخِذِ الْمُؤْمِنوُنَ الْکافِرینَ أَوْلیآءَ مِنْ دوُنِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْ‏ءٍ اِلاّ أَنْ تَتَّقوُا مِنْهُمْ تَقیةً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ اِلَی اللّهِ الْمَصیرُ  12»؛ «افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را به دوستی بگیرند و هرکس چنین کند، هیچ رابطه ‏ای با خدا ندارد مگر اینکه از آنان به نوعی تقیه کنید و خداوند شما را از [عقوبت[ خود بر حذر می‏دارد و بازگشت به سوی خداست.»، شیعیان را به تقیه توصیه نموده و به این ترتیب از جان شیعیان پاسداری و حفاظت می‏کرد. به روایتی در این زمینه توجه کنید:

حلبی (یکی از ارادتمندان امام عسکری علیه‏ السلام ) می‏گوید: در شهر سامراء در روزی که قرار بود امام حسن عسکری علیه ‏السلام به بیرون از منزل تشریف بیاورد، به اتفاق عده‏ ای از شیعیان برای ملاقات آن حضرت در بیرون منزلش به انتظار ایستادیم. در آن حال نامه ‏ای از امام علیه ‏السلام دریافتیم که آن حضرت نوشته بود: «أَلا لایَسْلِمَنَّ عَلَیَّ أَحَدٌ وَ لا یُشیرَ اِلَیَّ بِیَدِهِ وَ لایُومی فَاِنَّکُمْ لاتُؤْمِنوُنَ عَلی أَنْفُسِکُمْ  13؛ کسی [در این موقعیت] به من سلام نکند و با دست خود به من اشاره ننماید و [حتی کوچکترین] اشاره ‏ای نکند، برای اینکه شما امنیت جانی ندارید.»

  تبیین جایگاه آل محمد علیهم‏ السلام در جامعه

ابوهاشم می‏گوید: از امام حسن عسکری علیه ‏السلام تفسیر آیه زیر را پرسیدم: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ باِذْنِ اللّهِ»  14؛ «سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آن‏ها عده ‏ای بر خود ستم کردند و عده ‏ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکی‏ها پیشی گرفتند.» امام علیه ‏السلام فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمد (صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله وسلّم) می‏باشند. آنکه بر خود ظلم روا داشته، کسی است که اقرار به امام ننموده است و مقتصد کسی است که عارف به مقام امام است و گروه سوم و اشخاصی که سبقت درگرفتن فیض و خیرات دارند، امامان معصوم علیهم ‏السلام هستند. ابو هاشم می‏گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان معصوم علیهم ‏السلام شده و مقداری هم اشک ریختم. امام عسکری علیه‏ السلام نگاهی به من انداخته و فرمود: مقام ائمه بالاتر از آن است که تو در مورد عظمتِ شأن آل محمد صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله وسلّم می‏اندیشی! شکر خدا را به جا آور که تو را از تمسک کنندگان به ریسمان ولایت آل محمد صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله قرار داده است و روز قیامت؛ زمانی که سایر مردم با رهبرانشان محشور می‏شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله بوده وبا آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه راانتخاب نموده‏ای!   15.

  اهتمام به دو اصل تولی و تبری

سیره عملی امام عسکری علیه‏ السلام در صحنه‏ های اجتماعی، نکات برجسته ‏ای برای پیروان آن حضرت دارد. یکی از مهم‏ترین فرازهای سیره اجتماعی آن حضرت، توجه به دو اصل تولی و تبری می‏باشد. در مواردِ متعددِ مناسبت‏ های به دست آمده، امام یازدهم علیه ‏السلام شیعیان رابه دوستی اهل بیت علیهم ‏السلام و بیزاری از دشمنان آنان ترغیب می‏نمود. به عنوان مثال روزی علی بن عاصم کوفی که مردی نابینا بود به محضر امام شرفیاب شد. او ضمن گفت و گو با حضرت، ارادت خالصانه خویش را به خاندان نبوت اظهار نموده وگفت: من از یاری عملی شما ناتوانم و به غیر از ولایت و محبت شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن به آنان در خلوت‏ها سرمایه ‏ای ندارم، با این حال وضعیت من چگونه خواهد بود؟! امام عسکری علیه ‏السلام فرمود: پدرم از جدم رسول خدا روایت نمود که: «مَنْ ضَعُفَ عَلی نُصْرَتِنا أَهْلِ الْبَیْتِ وَ لَعَنَ فی خَلَواتِهِ أَعْداءَنا بَلَغَ اللّهُ صَوْتَهُ اِلی جَمیعِ الْمَلائِکَةِ... فَاِذا بَلَغَ صَوْتُهُ اِلَی الْمَلائِکَةِ اسْتَغْفَروُا لَهُ وَ أَثْنَوْ عَلَیْهِ؛ هرکس توانایی یاری نمودن ما اهل بیت را نداشته باشد و در خلوت هایش به دشمنان ما لعنت بفرستد، خداوند صدای او را به همه فرشتگان می‏رساند... هنگامی که صدای او به فرشتگان برسد، آنان برای وی طلب آمرزش نموده و او را می‏ستایند.» امام علیه ‏السلام در ادامه می‏فرماید: آن فرشتگان می‏گویند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی رُوْحِ عَبْدِکَ هذَا الَّذی بَذَلَ فی نُصْرَةِ أَوْلِیائِهِ جُهْدَهُ وَ لَوْ قَدَرَ عَلی أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ لَفَعَلَ؛ خدایا بر روح این بنده ات درود فرست که در یاری اولیائش تمام تلاش خود را انجام می‏دهد و اگر بیش از این توانایی داشت انجام می‏داد.» در این حال از طرف خدای سبحان ندا می‏آید که‏ ای ملائکه من! من دعای شما را درحق این بنده‏ ام اجابت کردم و بر روح او درود فرستادم و در ردیف ارواح ابرار و از بهترین بندگان برگزیده خویش گردانیدم  .16» احمدبن مطهر می‏گوید: یکی از شیعیان به امام عسکری علیه ‏السلام نامه نوشته و در مورد ارتباط با واقفیه سؤال کرد. 17 . آن حضرت در جواب نوشت: «آن‏ها را دوست نداشته باشید، به عیادت مریض‏ های آنان نروید، در تشییع جنازه هایشان شرکت نکنید، بر مرده هایشان نماز نخوانید و در این مورد فرقی نمی‏کند که کسی امامت یکی از امامان معصوم را انکار کند یا اینکه فردی که دارای مقام امامت از طرف خدانیست را جزء امامان معصوم بداند و یا (مانند مسیحیان) قائل به تثلیث باشد. بدانید که منکر آخرین امامان معصوم علیهم ‏السلام همانند انکار کننده امامان قبلی است و هرکس به تعداد امامان بیفزاید مثل کسی است که از امامان معصوم کم می‏کند. 18 

پاسخ به پرسش‏های روز

یکی از مهم‏ترین موارد در سیره اجتماعی امام عسکری علیه‏السلام پاسخ گویی به شبهه ‏های فرهنگی و دینی جامعه بود. ابوهاشم جعفری می‏گوید: روزی ابوبکر فهفکی از امام یازدهم پرسید: چرا زن بی نوا در ارث یک سهم و مرد دو سهم می‏برد. امام فرمود: «چون جهاد و پرداخت مخارج به عهده زن نیست و نیز پرداخت دیه قتل خطا بر عهده مردان است و بر زن چیزی نیست .19 » ابوهاشم در ادامه می‏افزاید: من پیش خود گفتم که قبلاً شنیده بودم «ابن ابی ‏العوجا» از امام صادق علیه‏ السلام همین را پرسید و همین جواب را شنید. در این هنگام که از قلب من چنین سخنی خطور نمود، حضرت رو به من نموده و فرمود: «آری، این سؤال ابن ابی العوجاء است و وقتی سؤال همان است، پاسخ ما نیز همان خواهد بود. اول و آخر ما در علم و منزلت مساوی هستند و برای رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله و امیر مؤمنان فضیلت و امتیازشان ثابت است.20»

تشویق عالمان و دانشمندان راستین

حمایت ائمه اطهار علیهم‏ السلام از دانشمندان راستین و متفکران متعهد، در گسترش فرهنگ غنی و مترقی اهل بیت علیهم ‏السلام نقش مهمی داشت.امام عسکری علیه‏ السلام با قدر دانی از چهره‏ های فرهنگی شیعه، جرقه امید را در دل دانشوران ودانش دوستان پدید می‏ آورد و آنان را برای تلاش هرچه بیشتر در راه گسترش فرهنگ شیعه امیدوارتر می‏ساخت. ابوهاشم جعفری از یاران راستین امام عسکری علیه ‏السلام و از نوادگان جعفر طیار علیه‏ السلام می‏گوید: روزی کتاب «یوم و لیله» از تألیفات یونس بن عبدالرحمن را به حضرت امام حسن عسکری علیه‏ السلام عرضه کردم. حضرت آن را مطالعه نموده و پرسید: این کتاب تألیف کیست؟ گفتم: این از آثار یونس بن عبدالرحمن از منتسبین به آل یقطین است. امام علیه‏ السلام فرمود: «أَعْطاهُ اللّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ نوُرا یَوْمَ القِیامَةِ؛خداوند در مقابل هر حرف [که در این کتاب نوشته،[ نوری برای او در قیامت عطا فرماید.21»

همچنین امام عسکری علیه‏ السلام در نامه ‏ای به علی بن بابویه قمی -از دانشمندان برجسته شیعه در قم- به نحو شایسته ‏ای او را می‏ستاید. در بخشی از آن نامه آمده است: ای بزرگ مرد و مورد اعتماد و فقیه شیعیان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند متعال تو را بر اموری که مورد رضای اوست موفق بگرداند و برای تو فرزندان صالح و شایسته عطا فرماید. ای مرد دانشمند و مورد اطمینان من، ابالحسن! صبرکن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می‏سازد. و سرانجام نیکو برای پرهیزگاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد.22»

رهبری مبارزات سرّی

پیشوای یازدهم علیرغم فشارهای شدید سیاسی و با وجود حضور اجباری در مناطق نظامی و تحت کنترل، با تیز بینی خاصی با دوستان و شیعیان خویش ارتباطی عمیق ایجاد کرده بود.به عنوان نمونه: امام حسن عسکری علیه‏ السلام در یکی از روزها داود بن اسود را فرا خوانده و چوبی گِرد و دراز به اندازه کف دست در اختیارش گذاشت و دستور داد که آن را به عثمان بن سعید عَمْری از افراد مورد اعتماد امام عسکری علیه‏ السلام و اولین نائب خاص حضرت مهدی علیه ‏السلام برساند. او می‏گوید: به قصد اجرای فرمان حضرت عسکری علیه ‏السلام به راه افتادم. در راه با سقّایی روبه رو شدم که استرش راه را سدّ کرده بود. من آن چوب را به هدف راندن استر بالا برده و به حیوان زدم. ناگهان چوب شکسته و شکاف برداشت، چون چشمم به قسمت شکافته چوب افتاد نامه ‏هایی را دیدم که در داخل آن جاسازی شده بود. با عجله چوب را در آستینم پنهان کردم. دراین حال مرد سقّا شروع کرد به داد و فریاد کردن، به من و سرورم دشنام می‏داد. بعد از انجام مأموریت،به خانه امام علیه ‏السلام بازگشتم. عیسی از خدمتگزاران آن حضرت به نزدم آمد و گفت: مولای تو می‏گوید: «چرا استر را زدی و چوب را شکستی؟! دیگر کاری نکن که نیازی به عذر خواهی داشته باشد و از تکرار خطای خود خودداری نما. اگر شنیدی کسی به ما دشنام می‏دهد اعتنا نکن و از معرفی خود پرهیز کن، چون ما در سرزمینی بد زندگی می‏کنیم. پس راه خود را برو و بدان که اخبارو احوال تو به ما می‏رسد.23»

نجات جامعه از بحران‏ های سرنوشت‏ ساز

در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلّی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اُسقُفان مسیحی)همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت، یکی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می‏کرد بارانی درشت فرو می‏بارید. روز بعد جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم دیگر تقاضای باران نداشتند؛ همین موجب شگفتی ونیز شک و تردید وتمایل به مسیحیت درمیان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یک بحران سرنوشت‏ ساز و خطرناک قرار گرفت. این وضع برخلیفه ناگوار بود، پس به دنبال امام عسکری علیه ‏السلام فرستاد و آن گرامی را از زندان آوردند. خلیفه به امام عرض کرد: امت جدّت را دریاب که گمراه شده ‏اند! امام فرمود: از جاثلیق بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند. خلیفه گفت: مردم باران می‏خواهند بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‏ ای دارد؟ امام فرمود: برای آنکه انشاءالله شک و شبهه را برطرف سازم. خلیفه فرمان داد و پیشوای اسقفان همراه راهبان سه‏ شنبه به صحرا رفتند. امام علیه ‏السلام نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمدند. آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند، آسمان ابری شد وباران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینّی را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوان سیاه فامی از استخوان‏های آدمی یافتند، امام استخوان را گرفت و در پارچه‏ ای پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن. راهب این بار هم دست به آسمان برداشت اما ابر کنار رفت و خورشید نمودار شد. مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ امام علیه ‏السلام فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبور برخی از پیامبران برداشته ‏اند و استخوان پیامبری ظاهر نمی‏شود جز آنکه باران می‏آید. امام را تحسین کردند و استخوان را آزمودند دیدند همانطور است که امام می‏فرماید . 24

1 ـ بحارالانوار، ج50، ص236.

2 ـ منتخب التواریخ، ص828؛ بحارالانوار، ج50، ص236؛ اصول کافی، ج1، باب مولد ابی محمد

الحسن بن علی علیه‏السلام .

3 ـ اعلام الوری، ص370.

4 ـ بحارالانوار، ج50، ص304.

5 ـ وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص410.

6 ـ اصول کافی، کتاب الحجة، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی، ح3.

7 ـ مستدرک الوسائل، ج3، ص243. مستدرک سفینة البحار، ج9، ص220.

8 ـ اصول کافی، کتاب الحجة، باب مولد ابی‏محمدالحسن‏بن علی علیه‏السلام ، حدیث1؛ الارشاد، ج

2، ص321.

9 ـ همان، ح8؛ الارشاد، ج2، ص330.

10 ـ المناقب، ج4، ص424و 425؛ بحارالانوار، ج50، ص311 و ج 10، ص392.

11 ـ کشف الغمه، ج2، ص424.

12 ـ آل عمران/ 28.

13 ـ بحارالانوار، ج50، ص269.

14 ـ فاطر/ 32.

15 ـ الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج 2، ص 687؛ بحارالانوار، ج 50، ص 259.

16 ـ بحارالانوار، ج50، ص316 و 317.

17 ـ واقفیه کسانی هستند که تا امام هفتم را قبول دارند و به امامان بعدی ایمان ندارند.

18 ـ الخرائج و الجرائح، ج2، ص685.

19 ـ دیه قتل خطائی بر عهده عاقله از خویشاوندان قاتل است. عاقله، برادران، عموها، پسربرادر و

پسر عمو و پدر و فرزند قاتل است.

20 ـ پیشوای یازدهم، ص24 و 25.

21 ـ رجال نجاشی، ص447.

22 ـ انوار البهیه، ص220؛ بهجة‏الآمال، ج5، ص419.

23 ـ المناقب، ج4، ص427 و 428؛ مستدرک الوسائل، ج12، ص214.

24 ـ پیشوای یازدهم، ص22، به نقل از احقاق الحق، ج12، ص464.

**تنظیم واصلاح: توسط سیداصغرسعادت میرقدیم            

http://www.sarbazaneislam.com/imam_asgari_sireh.html



تاریخ : یکشنبه 94/10/27 | 11:23 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

برابری فضیلت زیارت عبدالعظیم علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام مقید است به فضای سیاسی ویژه ای که پیروان اهل‌بیت علیهم‌السلام در آن مقطع تاریخی در آن زندگی می‌کردند، در زمانی که اختناق شدیدی جهان اسلام را فراگرفته بود و جامعه تشیع در دوران زمامداری افرادی مانند: متوکل، معتز و معتمد عباسی، سخت‌ترین دوران های تاریخی خود را سپری می‌کرد.

***نسیم معرفت***

مختصری اززندگی وشخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی ع


ولادت

حضرت عبدالعظیم حسنی، در چهارم ربیع الثانی سال 173هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.

عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه ی معصومین (ع) و نیز از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می رفت. دوران وی، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده ی تابناک تشیع محسوب می شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می باشد.

ادب نسبت به ساحت ائمه (ع)

«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه ی معصومین (ع) چنین می نویسد: «رفتار و عادت کریمانه ی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.»

محمّد شریف رازی در ادامه می نویسد: یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش - که «ابوالقاسم» بود- خطاب می نمودند و علمای ادب می گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(2) لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه ی معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.»

مقام و منزلت عبدالعظیم از زبان معصومین (ع)

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می نویسد: «وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی.»(3)

و نیز مؤلف کتاب «جنةالنعیم» می گوید: «شخصی به نام ابا حماد رازی - از شیعیان و موالیان شهر ری - با وجود مشکلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:

«ای ابا حماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»(4)

عبدالعظیم در کلام علمای اسلام

سیّد جلیل القدر، حضرت عبدالعظیم حسنی، در میان فرزندان ائمه ی هدی (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار است که غالب دانشمندان و نوابغ عالم اسلام، هر کدام به نوبه ی خود، باعباراتی بدیع و بیاناتی لطیف، او را ستایش کرده اند؛ که بیان برخی از آنها در این جا جالب توجه بوده، موجب معرفت بیشتر به آن حضرت می گردد:

- شیخ بزرگوار، صدوق می نویسد: «حضرت عبدالعظیم (ع)» شخصی خدا پرست، پارسا و پسندیده ی خدا و رسول خدا - صلی اللّه علیه و آله - و مردم بوده است.»(5)

صاحب بن عباد - که یکی از علمای اهل تسنن و وزیر فخر الدوله بوده است - می گوید:

«عبدالعظیم حسنی (ع) مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خدا پرست، معروف به امانت داری و دارای صداقت لهجه، دانای به امور دین و گویای توحید، و عدل بسیار بود. در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا، بعد از امام زمانش، برتمام معاصران خویش برتری داشته، هیچ کس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیّت و تقلید از حضرات ائمه (ع) می نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) کسی به قدر مرتبه و مقام او نرسیده است.»(6)

نجاشی نیز در کتاب «رجال» خود درباره ی شخصیت حضرت عبدالعظیم می گوید:

«عبدالعظیم (ع) در حال خوف و فرار از خلیفه، وارد شهر ری گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد؛ وی در آن زیر زمین، که مخفی گاه او بود، روزها را روزه می داشت و شب ها را به نماز مشغول می شد.»(7)

درمحضر سه امام

یکی از ویژگی های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی را - که عبارتند: از امام رضا، جواد و امام هادی (ع) - درک نماید، از تعالیم آن بزرگواران بهره مند گردد و سخنان و روایات آنان را به نسل های بعد منتقل نماید. وقتی امام رضا (ع) در مدینه به سر می برد، برای حضرت عبدالعظیم (ع) امکان دیدار با حضرتش فراهم بود؛ پس از شهادت آن حضرت، که امامت به امام جواد (ع) رسید، در آن مدت که امام نهم در مدینه بود، این سعادت و توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود که با آن حضرت، تماس و دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد. گاهی نیز سؤالات خود را به صورت نامه از امام می پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می کرد.

سرشارترین و حسّاس ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود؛ گرچه امام هادی (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه ی حفاظت شده ی نظامی و تحت نظر، در «سامرا» گذراند و در آن دوران، امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ امّا عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان هم به محضر امام هادی(ع) می رسید و از او رهنمود می گرفت.

علت هجرت به ری

علت مهاجرت حضرت عبدالعظیم (ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، جستجو کرد.

خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و شیعیان ائمه (ع) بسیار سخت گیری می کردند. یکی از خشن ترین و بد رفتارترین این خلفا، «متوکل» بود که دوران خلافتش، نه تنها چندین بار مزار سیّدالشهداء (ع) را در کربلا تخریب کرد، از زیارت قبر آن حضرت نیز جلوگری می نمود. امام هادی (ع) با پنج نفر از خلفای عباسی - از جمله متوکّل - هم عصر بود. متوکّل، برای مصون ماندن از خشم انقلابی مردم مظلوم و جلوگیری از تجمع شیعه بر محور وجود امام هادی (ع) آن حضرت را از مدینه به سامرا برد، تا تمامی فعالیت ها و ارتباطات آن امام را زیر نظر داشته باشد. حتّی چندین بار مأموران خلیفه به خانه ی امام ریختند و با گستاخی تمام، به تفتیش خانه ی آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره ی پیروان آنان و شخصیت های رده ی بعدی، سختگیری و خوف و خطر بیشتری بود.

از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضا به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می رسید و از محضرش استفاده می نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنی برای مصون ماندن از خطر خلیفه ی عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم به شهر «ری» رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.(8)

حضرت عبدالعظیم در «ری»

حضرت عبدالعظیم به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله ی «ساربان» در کوی «سکةالحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیر زمین آن خانه به سر می برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می شناختند و به خانه اش رفت و آمد می کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند وعطر خاندان عصمت را از او ببویند.(9)

آری! شیعیان آن خطّه، حضرت عبدالعظیم را یادگاری از امامان خویش می دانستند و پروانه وار به گرد شمع وجودش طواف می کردند و بر موقعیت علمی و دینی او ارج می نهادند و مسائل شرعی و مشکلات دینی خویش، را بوسیله ی او حل می نمودند.

غروب خورشید

روزهای پایانی عمر پر برکت حضرت عبدالعظیم (س) با بیماری همراه بود. آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت (ع) در آستانه ی محرومیت از وجود پر خیر و برکت این سیّد کریم قرار گرفته بودند. عبدالعظیم حسنی (ع) علاوه بر رنجی که از بیماری و غربت و دوری از خویشاوندان می برد، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاکمیت عباسیان، برایش جانکاه بود. او با ذکر پیوسته خدا و عبادت به روح خود آرامش می بخشید و بار غربت و بیماری را بردوش می کشید.

بنابر قول مشهور، خورشید فروزان ری، حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در پانزدهم شوال 252هجری، غروب کرد(10) و در پی آن شعله ی دیرپای حق و ایمان در آن دیار، فرو خوابید. خبر درگذشت آن بزرگوار، دهان به دهان گشت و مردم شهر، جملگی سیاه پوش شدند و بر در خانه ی آن حضرت صدا به گریه و شیون بلند کردند و پس از آنکه پیکر مطهّر حضرت عبدالعظیم (ع) در میان خیل عظیم مردم تشییع شهر، در آن شهر به خاک سپرده شد.

قرن هاست که حرم با شکوه حضرت عبدالعظیم (ع)، با جلوه ای ملکوتی و معنوی که داشته، کهربای جانهای مشتاق و دلهای پاک بوده است و همواره قلوب اهل معرفت، کبوتر وار برگرد حرمش طواف کرده است.

فضیلت و ثواب زیارت

فرهنگ زیارت در مکتب شیعه، از شیوه های اساسی احیای نام و یاد بزرگان، عالمان و اولیای خدا است. حضوریافتن در کنار قبور انسانهای والا و برجسته، هم ارج نهادن به پاکی و صداقت و ایمان و جهاد آنان است و هم الگوگیری از زندگی و الهام جویی از نام ویاد ایشان است، لذا تشویق های بسیاری که در روایات اسلامی پیرامون زیارت مرقد ائمه ی معصومین و امامزادگان بزرگوار آمده است، یک دستور تربیتی و ارشادی است. زیارت حرم باصفای حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام نیز در همین راستا مورد تأکید و توجه بوده است که در روایتی از امام هادی (ع) آمده است که هر کس قبر حضرت عبدالعظیم (ع) را زیارت کند، خداوند بهشت را به او پاداش می دهد! (11)

وهمچنین در نقل دیگری آمده است که مردی از اهل ری، خدمت امام هادی (ع) رسید. امام از او پرسید: کجا بودی؟ گفت: به زیارت سیّد الشهدا (ع) رفته بودم. حضرت فرمود: بدان که اگر قبر عبدالعظیم حسنی را زیارت کنی، گویا حسین بن علی علیه السّلام را زیارت کرده ای.(12)

اینکه زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) پاداش بهشت دارد و یا همچون زیارت کربلا ارزشمنداست، دلیل و نشانه ی مقام والا و عالی آن سیّد بزرگوار در نزد خدا و اهل بیت عصمت (ع)است؛ چراکه وی درآن دوران سخت و پرخطر، مطیع امامان بود و فروغ احادیت و کلمات نورانی ائمه ی اطهار(ع) را در شهرهای مختلف می گستراند؛ لذا فعالیت او در چنان شرایط خطیر از ارزش خاصی برخوردار بود.

گوهرهای ناب

حضرت عبدالعظیم (ع) علاوه بر دانش، تقوا، مجاهدت و مقام والای اخلاقی و فضایل معنوی، از موثّق ترین راویان احادیث از اهل بیت عصمت (ع) بود. نام وی در سلسله ی سند تعدادی از احادیث، در موضوعات تفسیری، فقهی، اخلاقی و اعتقادی می درخشد. در پایان این نوشتار کوتاه به عنوان تبرّک از کلام معصومین (ع) برخی از احادیثی که حضرت عبدالعظیم (ع) مستقیما خود از امام معصوم (ع) شنیده است، بیان می کنیم.

رفتار مکتبی

امام رضا (ع) خطاب به حضرت عبدالعظیم (ع) فرمودند: «ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه و سلطه ندهند. آنان را به راستگویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کارهای بیهوده و دیدار و توجه به یکدیگر دستور بده؛ چراکه اینها مایه ی نزدیک شدن به من است. خود را مشغول دشمنی با یکدیگر و دریدن هم نکنند! من با خودم پیمان بسته ام که هرکس چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین نحو عذاب کند. در آخرت نیز، وی از زیانکاران خواهد بود.»(13)

زیارت امام رضا (ع)

حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از امام جواد (ع) روایت می کند که آن حضرت فرمودند: «هر کس پدرم -امام رضا(ع)- را بامعرفت به حقش، در طوس زیارت کند، بهشت را نزد خداوند برای او ضمانت می کنم.»(14)

انتظار فرج

حضرت عبدالعظیم می گوید: «امام جواد (ع) برای من فرمود: «به درستی که قائم خاندان ما همان «مهدی» است که واجب است در زمان غیبتش، انتظار او کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد. سوگند به خدایی که محمّد را به رسالت برانگیخت و مارا به امامت مبعوث نمود، اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند، آن روز آنچنان طولانی خواهد شد که مهدی (ع) از پشت پرده ی غیبت ظهور خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهدنمود. خداوند امور ولی عصر را در یک شب، اصلاح خواهد نمود؛ به همان روشی که امر موسی بن عمران را در یک شب اصلاح کرد....بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.»(15)

پی نوشت ها:

1- امام زادگان ری، ج 1، ص 78.

2- زندگانی حضرت عبدالعظیم (ع)، ص 30.

3- کمال الدین، ج 2، ص 51.

4- اختران فروزان ری، ص 37.

5- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 80.

6- امام زادگان ری، جلد 1، ص 74.

7- رجال نجاشی، ص 247.

8- روح و ریحان، ص 248.

9- امام زادگان ری، ج 1، ص 120.

10- همان منبع، ص 122.

11- کامل الزیارات، ص 324.

12- همان، ص 324.

13- اختصاص، ص 247.

14- عیون الاخبار، ص 341.

15- کمال الدین، ج 1، ص 188.

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6023/6629/77697




تاریخ : یکشنبه 94/10/27 | 10:46 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


***نسیم معرفت***


تفسیر (آیه 26و27 و28 و29 و30 از  سوره اِسراء)


وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسکِینَ وَ ابْنَ السبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً (آیه 26)


إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوَنَ الشیَطِینِ وَ کانَ الشیْطنُ لِرَبِّهِ کَفُوراً(آیه 27)


وَ إِمَّا تُعْرِضنَّ عَنهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّک تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسوراً(آیه28)


وَ لا تجْعَلْ یَدَک مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِک وَ لا تَبْسطهَا کلَّ الْبَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محْسوراً(آیه29)


إِنَّ رَبَّک یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً(آیه30)

ترجمه:

*و حق نزدیکان را بپرداز و (همچنین ) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مکن .

*چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، و شیطان ، کفران (نعمتهاى ) پروردگارش کرد.

تفسیر:

رعایت اعتدال در انفاق و بخشش .


در این آیات فصل دیگرى از سلسله احکام اصولى اسلام را در رابطه با اداى حق خویشاوندان و مستمندان و در راه ماندگان ، و همچنین انفاق را بطور کلى ، دور از هر گونه اسراف و تبذیر بیان مى کند.


نخست مى گوید: ((حق ذى القربى و نزدیکان را به آنها بده )) (
وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ ).
((و همچنین مستمندان و در راه ماندگان را)) (
وَ الْمِسکِینَ وَ ابْنَ السبِیلِ ):
در عین حال ((هرگز دست به تبذیر نیالاى )) (
وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً).
((تبذیر)) در اصل از ماده ((بَذر)) و به معنى پاشیدن دانه مى آید، منتها این کلمه مخصوص مواردى است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى کند، و معادل آن در فارسى امروز ((ریخت و پاش )) است .
و به تعبیر دیگر تبذیر آنست که مال در غیر موردش مصرف شود هر چند کم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد.
چنانکه در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : که در ذیل این آیه در پاسخ سؤ ال کننده اى فرمود:
مَنْ اَنفَقَ شیئا فی غَیْرِ طاعَةِ اللهِ فَهُو مُبذِرٌ وَ مَنْ اَنفَقَ فی سبیل الخیرِ فهو مُقْتَصِدٌ {تفسیر العیاشی ج 2 ، ص 288 ، ح 53 - بحار الانوار(ط-بیروت) ج72، ص302، ح1}  : ((کسى که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق کند، تبذیر کننده است و کسى که در راه خدا انفاق کند میانه رو است )) و نیز از آنحضرت نقل شده که روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بیاورند، بعضى رطب را مى خوردند و هسته آنرا به دور مى افکندند، فرمود: ((این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمى دارد)).

دقت در مساله اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثى مى خوانیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از راهى عبور مى کرد، یکى از یارانش بنام سعد مشغول وضوء گرفتن بود، و آب زیاد مى ریخت ، فرمود: چرا اسراف مى کنى اى سعد! عرض کرد : قَالَ : أَفِی الْوُضُوءِ سَرَفٌ ؟ : آیا در آب وضو نیز اسراف است ؟ فرمود: قَالَ : نَعَمْ ، وَإِنْ کُنْتَ عَلَى نَهْرٍ جَارٍ: ((آرى هر چند در کنار نهر جارى باشى )).
در اینکه منظور از ذى القربى در اینجا همه خویشاوندان است یا خصوص خویشاوندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) (زیرا مخاطب در آیه او است ) در میان مفسران گفتگو است .در احادیث متعددى که در نکات ، بحث آن خواهد آمد مى خوانیم که این آیه به ذوى القرباى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تفسیر شده ، و حتى در بعضى مى خوانیم که به داستان بخشیدن سرزمین فدک به فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) نظر دارد.
ولى همانگونه که بارها گفته ایم اینگونه تفسیرها مفهوم وسیع آیات را محدود نمى کند، و در واقع بیان مصداق روشن و واضح آن است .
خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در جمله ((
وَآتِ )) دلیل بر اختصاص این حکم به او نیست ، زیرا سایر احکامى که در این سلسله آیات وارد شده ، مانند نهى از تبذیر و یا مداراى با سائل و مستمند و یا نهى از بخل و اسراف ، همه به صورت خطاب به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ذکر شده ، در حالى که مى دانیم این احکام جنبه اختصاصى ندارد، و مفهوم آن کاملا عام است .

توجه به این نکته نیز لازم است که نهى از تبذیر بعد از دستور به اداى حق خویشاوندان و مستمند و ابن سبیل اشاره به این است که مبادا تحت تاثیر عواطف خویشاوندى و یا عاطفه نوع دوستى در مقابل مسکین و ابن السبیل قرار بگیرید و بیش از حد استحقاقشان به آنها انفاق کنید و راه اسراف را بپویید که اسراف و تبذیر در همه جا نکوهیده است .
آیه بعد به منزله استدلال و تاکیدى بر نهى از تبذیر است ، مى فرماید: ((تبذیرکنندگان برادران شیاطین هستند)) (
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوَنَ الشیَطِینِ ). ((و شیطان ، کفران نعمتهاى پروردگار کرد)) ( وَ کانَ الشیْطنُ لِرَبِّهِ کَفُوراً).
اما اینکه شیطان ، کفران نعمتهاى پروردگار را کرد روشن است ، زیرا خداوند نیرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده اى به او داده بود، و او اینهمه نیروها را در غیر موردش یعنى در طریق اغوا و گمراهى مردم صرف کرد.
و اما اینکه تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، به خاطر آنست که آنها نیز نعمتهاى خداداد را کفران مى کنند و در غیر مورد قابل استفاده صرف مى نمایند.
تعبیر به ((اِخوان )) (برادران ) یا به خاطر این است که اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است ، همچون برادرانى که یکسان عمل مى کنند، و یا به خاطر آنست که قرین و همنشین شیطان در دوزخند، همانگونه که در آیه 39 از سوره زخرف بعد از آنکه قرین بودن شیطان را با انسانهاى آلوده بطور کلى بیان مى کند مى فرماید:
وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ: ((امروز اظهار برائت و تقاضاى جدائى از شیطان سودمند به حال شما نیست چرا که همگى در عذاب مشترکید)).

و اما اینکه ((شیاطین )) در اینجا به صورت جمع ذکر شده ممکن است اشاره به چیزى باشد که از آیات سوره ((زُخرُف )) استفاده مى شود که هر انسانى روى از یاد خدا برتابد، شیطانى برانگیخته مى شود که قرین و همنشین او خواهد بود، نه تنها در این جهان که در آن جهان نیز همراه او است وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ...حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنی‏ وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرینُ (سوره زخرف آیه 36 و 38).
و از آنجا که گاهى مسکینى به انسان رو مى آورد و امکاناتى براى پاسخ گوئى به نیاز او در اختیارش نیست ، آیه بعد طرز برخورد صریح با نیازمندان را در چنین شرائطى بیان مى کند و مى گوید ((اگر از این نیازمندان به خاطر (نداشتن امکانات و) انتظار رحمت خدا که به امید آن هستى روى برگردانى نباید این رویگرداندن توام با تحقیر و خشونت و بى احترامى باشد، بلکه باید با گفتارى نرم و سنجیده و توأم با محبت با آنها برخورد کنى )) حتى اگر مى توانى وعده آینده را به آنها بدهى و مأیوسشان نسازى (
وَ إِمَّا تُعْرِضنَّ عَنهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّک تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسوراً).
((میسور)) از ماده ((یُسر)) به معنى راحت و آسان است ، و در اینجا مفهوم وسیعى دارد که هر گونه سخن نیک و برخورد توأم با احترام و محبت را شامل مى شود. بنابراین اگر بعضى آنرا به عبارت خاصى تفسیر کرده اند، و یا به معنى وعده دادن براى آینده ، همه از قبیل ذکر مصداق است .
در روایات مى خوانیم که بعد از نزول این آیه هنگامى که کسى چیزى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خواست و حضرت چیزى نداشت که به او بدهد مى فرمود:
یرْزقنا اللهُ و أیّاکم مِنْ فضْلِهِ: ((امیدوارم خدا ما و تو را از فضلش روزى دهد)).

در سنتهاى قدیمى ما به هنگام برخورد با سائل چنین بوده و هست که هنگامى که تقاضا کننده اى به در خانه مى آمد و چیزى براى دادن موجود نبود به او مى گفتند: ((ببخش ))، اشاره به اینکه آمدن تو بر ما حقى ایجاد مى کند و از نظر اخلاقى از ما چیزى طلبکار هستى و ما تقاضا داریم که این مطالبه اخلاقى خود را بر ما ببخشى چرا که چیزى که پاداش آن باشد موجود نداریم !
و از آنجا که رعایت اعتدال در همه چیز حتى در انفاق و کمک به دیگران ، شرط است ، در آیه بعد روى این مساله تاکید کرده مى گوید: ((دست خود را بر گردن خویش بسته قرار مده ))
وَ لا تجْعَلْ یَدَک مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِک ).این تعبیر کنایه لطیفى است از اینکه دست دهنده داشته باش ، و همچون بخیلان که گویى دستهایشان به گردنشان با غُل و زنجیر بسته اند و قادر به کمک و انفاق نیستند مباش . از سوئى دیگر ((دست خود را فوق العاده گشاده مدار، و بذل و بخشش بى حساب مکن که سبب شود از کار بمانى ، و مورد ملامت این و آن قرار گیرى ، و از مردم جدا شوى )) (وَ لا تَبْسطهَا کلَّ الْبَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محْسوراً). همانگونه که ((بسته بودن دست به گردن )) کنایه از بخل ، ((گشودن دستها به طور کامل )) آنچنانکه از جمله (( وَ لا تَبْسطهَا کلَّ الْبَسطِ)) استفاده مى شود کنایه از بذل و بخشش بى حساب است .
و ((
تَقْعُد)) که از ماده ((قعود)) به معنى نشستن است کنایه از توقف و از کار افتادن مى باشد.
تعبیر به ((مَلُوم ))، اشاره به این است که گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها
انسان را از فعالیت و ضروریات زندگى بازمى دارد بلکه زبان ملامت مردم را بر او مى گشاید. ((
محْسور)) از ماده ((حَسر)) (بر وزن قَصر) در اصل معنى کنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زیر آن است ، به همین جهت ((حاسِر)) به جنگجوئى مى گویند که زره در تن و کلاه خود بر سر نداشته باشد.
به حیواناتى که بر اثر کثرت راه رفتن خسته و وامانده مى شوند، کلمه ((حَسیر)) و ((حاسِر)) اطلاق شده است ، گوئى تمام گوشت تن آنها یا قدرت و نیرویشان کنار مى رود و برهنه مى شوند.
و بعدا این مفهوم توسعه یافته به هر شخص خسته و وامانده که از رسیدن به مقصد عاجز است ((
 محْسور)) یا ((حَسیر)) و ((حاسِر)) گفته مى شود.
((حسرت )) به معنى غم و اندوه نیز از همین ماده گرفته شده ، چرا که این حالت به انسان معمولا در مواقعى دست مى دهد که نیروى جبران مشکلات و شکستها را از دست داده ، گوئى از توانائى و قدرت برهنه شده است .
در مورد مساله انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد و تمام توان و نیروى انسان جذب آن گردد، طبیعى است که انسان از ادامه کار و فعالیت و سامان دادن به زندگى خود وامیماند، برهنه از نیروها و سرشار از غم مى گردد، و طبعا از ارتباط و پیوند با مردم نیز قطع خواهد شد.
در بعضى از روایات که در شان نزول این آیه نقل شده این مطلب به وضوح دیده مى شود، در روایتى مى خوانیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در خانه بود سؤ ال کننده اى بر در خانه آمد چون چیزى براى بخشش آماده نبود، و او تقاضاى پیراهن کرد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیراهن خود را به او داد، و همین امر سبب شد که نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود. این پیش آمد زبان کفار را باز کرد، گفتند: محمد خواب مانده یا مشغول لهو و سرگرمى است و نمازش را بدست فراموشى سپرده است .
و به این ترتیب این کار هم ملامت و شماتت دشمن ، و هم انقطاع از دوست را در پى داشت ، و مصداق ((
مَلُوماً محْسوراً)) شد، آیه فوق نازل گردید و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هشدار داد که این کار تکرار نشود.
در مورد تضادى که این دستور ظاهرا با مساله ((ایثار)) دارد و پاسخ آن را در نکات آینده بحث خواهیم کرد.
بعضى نیز نقل کرده اند که گاهى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنچه را در بیت المال داشت به نیازمند مى داد به گونه اى که اگر بعدا نیازمندى به سراغ او مى آمد، چیزى در بساط نداشت و شرمنده مى شد، و چه بسا شخص نیازمند، زبان به ملامت مى گشود و خاطر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را آزرده مى ساخت ، لذا دستور داده شد که نه همه آنچه را در بیت المال دارد انفاق کند و نه همه را نگاهدارد، تا این گونه مشکلات پیش نیاید.
در اینجا این سؤ ال مطرح مى شود که اصلا چرا بعضى از مردم محروم و نیازمند و مسکین هستند که لازم باشد ما به آنها انفاق کنیم آیا بهتر نبود خداوند خودش به آنها هر چه لازم بود مى داد تا نیازى نداشته باشند که ما به آنها انفاق کنیم ؟!!
آخرین آیه مورد بحث گوئى اشاره به پاسخ همین سؤ ال است ، مى فرماید : ((خداوند روزیش را بر هر کس بخواهد گشاده مى دارد و بر هر کس بخواهد تنگ ، چرا که او نسبت به بندگان آگاه و بینا است )) (
إِنَّ رَبَّک یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً).
این یک آزمون براى شما است و گرنه براى او همه چیز ممکن است ، او مى خواهد به این وسیله شما را تربیت کند، و روح سخاوت و فداکارى و از خودگذشتگى را در شما پرورش دهد.
به علاوه بسیارى از مردم اگر کاملا بى نیاز شوند راه طغیان و سرکشى پیش مى گیرند، و صلاح آنها این است که در حد معینى از روزى باشند، حدى که نه موجب فقر گردد نه طغیان .
از همه اینها گذشته وسعت و تنگى رزق در افراد انسان (بجز موارد استثنائى یعنى از کار افتادگان و معلولین ) بستگى به میزان تلاش و کوشش آنها دارد و اینکه مى فرماید خدا روزى را براى هر کس ‌ بخواهد تنگ و یا گشاده مى دارد، این خواستن هماهنگ با حکمت او است و حکمتش ایجاب مى کند که هر کس تلاشش بیشتر باشد سهمش فزونتر و هر کس کمتر باشد محرومتر گردد.
بعضى از مفسران در پیوند این آیه با آیات قبل ، احتمال دیگرى را پذیرفته اند و آن اینکه آیه اخیر در حکم دلیل براى نهى از افراط و تفریط در انفاق است ، مى گوید حتى خداوند با آن قدرت و توانائى که دارد در بخشش ارزاق حد اعتدال را رعایت مى کند، نه آنچنان مى بخشد که به فساد کشیده شوند، و نه آنچنان تنگ مى گیرد که به زحمت بیفتند، همه اینها براى رعایت مصلحت بندگان است .
بنابراین سزاوار است که شما هم به این اخلاق الهى متخلق شوید، طریق اعتدال در پیش گیرید، و از افراط و تفریط بپرهیزید.

**

  نکته ها:     

      1 - منظور از ذى القربى در اینجا(آیه 26 سوره اسراء)  کیانند؟


کلمه ((ذِى القُربى )) همانگونه که گفتیم به معنى بستگان و نزدیکان است و در اینکه منظور از آن در اینجا معنى عام است یا خاص در میان مفسران بحث است .


1- بعضى معتقدند مخاطب ، همه مؤ منان و مسلمانان هستند، و منظور پرداختن حق خویشاوندان به آنها است .


2 - بعضى دیگر مى گویند مخاطب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است و منظور ، پرداختنِ حقِّ بستگانِ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آنها است ، مانند خُمس غنائم و سایر اشیائى که خمس ‌ به آن تعلق مى گیرد و بطور کلى حقوقشان در بیت المال . لذا در روایات متعددى که از طرق شیعه و اهل تسنن نقل شده مى خوانیم که به هنگام نزول آیه فوق ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فاطمه (سلام الله علیها) را خواند و سرزمین ((فَدَک )) را به او بخشید.
در حدیثى که از منابع اهل تسنن از ابو سعید خدرى صحابه معروف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده مى خوانیم لَمّا نَزَلَ قَولُهُ تَعالَى
وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ اَعطَى رَسُولُ اللهِ (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فَاطِمَةَ فَدَکَا: ((هنگامى که آیه وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ نازل شد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سرزمین فدک را به فاطمه (سلام الله علیها ) داد.))


از بعضى از روایات استفاده مى شود که حتى امام سجاد (علیه السلام ) به هنگام اسارت
در شام با همین آیه به شامیان استدلال فرمود و گفت : منظور از آیه ((وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ )) مائیم که خدا به پیامبرش دستور داده که حق ما ادا شود (و این چنین شما شامیان همه این حقوق را ضایع کردید).
ولى با اینهمه همانگونه که قبلا هم گفتیم این دو تفسیر با هم منافات ندارد، همه موظفند حق
ذِى القُربى را بپردازند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هم که رهبر جامعه اسلامى است موظف است به این وظیفه بزرگ الهى عمل کند، در حقیقت اهلبیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از روشنترین مصداقهاى ذِى القُربى و شخص ‌ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از روشنترین افراد مخاطب به این آیه است .
به همین دلیل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حق
ذِى القُربى را که خُمس و همچنین فدک و مانند آن بود به آنها بخشید، چرا که گرفتن زکات که در واقع از اموال عمومى محسوب مى شد براى آنها ممنوع بود.


 2 - بلاى اسراف و تبذیر


بدون شک ، نعمتها و مواهب موجود در کره زمین ، براى ساکنانش ‌ کافى است ، اما به یک شرط و آن اینکه بیهوده به هدر داده نشوند، بلکه به صورت صحیح و معقول و دور از هر گونه افراط و تفریط مورد بهره بردارى قرار گیرد، و گرنه این مواهب آنقدر زیاد و نامحدود نیست که با بهره گیرى نادرست ، آسیب نپذیرد. و اى بسا اسراف و تبذیر در منطقه اى از زمین باعث محرومیت منطقه دیگرى شود، و یا اسراف و تبذیر انسانهاى امروز باعث محرومیت نسلهاى آینده گردد.
آن روز که ارقام و آمار، همچون امروز دست انسانها نبود، اسلام هشدار داد که در بهره گیرى از مواهب خدا در زمین ، اسراف و تبذیر روا مدارید.

قرآن در آیات فراوانى شدیدا مُسرفان را محکوم کرده است :

در جائى مى گوید: ((اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد))وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ (انعام - 141 - اعراف 31).
در مورد دیگر ((مسرفان را اصحاب دوزخ مى شمرد))
وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ  (غافر - 43).
و ((از اطاعت فرمان مسرفان ، نهى مى کند)) و لا تطیعوا امر المسرفین (شعراء - 151).
و مجازات الهى را در انتظار مسرفان مى شمرد مسومة عند ربک للمسرفین (ذاریات - 34).
    و اسراف را یک برنامه فرعونى قلمداد مى کند و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفین (یونس - 83).
و مسرفان دروغگو را محروم از هدایت الهى مى شمرد ان الله لا یهدى من هو مسرف کذاب (غافر - 28).
و سرانجام سرنوشت آنها را هلاکت و نابودى معرفى مى کند و اهلکنا المسرفین (انبیاء - 9).
و همانگونه که دیدیم آیات مورد بحث نیز تبذیر کنندگان را برادران شیطان و قرین آنها مى شمرد.
((اسراف )) به معنى وسیع کلمه هر گونه تجاوز از حد در کارى است که انسان انجام مى دهد، ولى غالبا این کلمه در مورد هزینه ها و خرجها گفته مى شود.
از خود آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود، اسراف نقطه مقابل تنگ گرفتن و سختگیرى است آنجا که مى فرماید و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما: ((کسانى که به هنگام انفاق ، نه اسراف مى کنند

و نه سختگیرى و بخل مى ورزند بلکه در میان این دو حد اعتدال و میانه را مى گیرند (فرقان - 67).
          3 - فرق میان اسراف و تبذیر
در اینکه میان اسراف و تبذیر چه تفاوتى است ، بحث روشنى در این زمینه از مفسران ندیده ایم ، ولى با در نظر گرفتن ریشه این دو لغت چنین به نظر مى رسد که وقتى این دو در مقابل هم قرار گیرند ((اسراف )) به معنى خارج شدن از حد اعتدال ، بى آنکه چیزى را ظاهرا ضایع کرده باشد، و یا غذاى خود را آنچنان گرانقیمت تهیه کنیم که با قیمت آن بتوان عده زیادى را آبرومندانه تغذیه کرد. در اینجا از حد گذرانده ایم ولى ظاهرا چیزى نابود نشده است .
اما ((تبذیر)) و ریختوپاش آنست که آنچنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع بیانجامد مثل اینکه براى دو نفر میهمان غذاى ده نفر را تهیه ببینیم ، آنگونه که بعضى از جاهلان مى کنند و به آن افتخار مى نمایند، و باقیمانده را در زباله دان بریزیم و اتلاف کنیم .
ولى ناگفته نماند بسیار مى شود که این دو کلمه درست در یک معنى به کار مى رود و حتى به عنوان تاکید پشت سر یکدیگر قرار مى گیرند.
على (علیه السلام ) طبق آنچه در نهج البلاغه نقل شده مى فرماید: الا ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فى الدنیا و یضعه فى الاخرة و یکرمه فى الناس و یهینه عند الله : ((آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن ، تبذیر و اسراف است ، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند اما مسلما در آخرت پست و حقیر خواهد کرد، در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد، اما در پیشگاه خدا موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.

در شرح آیات مورد بحث خواندیم که در دستورهاى اسلامى آنقدر روى نفى اسراف و تبذیر تاکید شده که حتى از زیاد ریختن آب براى وضوء و لو در کنار نهر آب باشد نهى فرموده اند، و نیز از دور افکندن هسته خرما امام نهى مى فرماید.
دنیاى امروز که احساس مضیقه در پاره اى از مواد مى کند، سخت به این موضوع توجه کرده است تا آنجا که از همه چیز استفاده مى کند، از زباله بهترین کود مى سازند، و از تفاله ها، وسائل مورد نیاز، و حتى از فاضل آبها پس از تصفیه کردن آب قابل استفاده براى زراعت درست مى کنند، چرا که احساس کرده اند مواد موجود در طبیعت نامحدود نیست که به آسانى بتوان از آنها صرف نظر کرد، باید از همه به صورت ((دورانى )) بهره گیرى نمود.
          4 - آیا میانه روى در انفاق با ایثار تضاد دارد؟!
با در نظر گرفتن آیات فوق که دستور به ((رعایت اعتدال در انفاق )) مى دهد این سؤ ال پیش مى آید که در سوره ((دهر)) و آیات دیگر قرآن و همچنین روایات ستایش و مدح ایثارگران را مى خوانیم که حتى در نهایت سختى از خود مى گیرند و به دیگران مى دهند، این دو چگونه با هم سازگار است ؟!
دقت در شان نزول آیات فوق ، و همچنین قرائن دیگر، پاسخ این سؤ ال را روشن مى سازد و آن اینکه : دستور به رعایت اعتدال درجائى است که بخشش فراوان سبب نابسامانیهاى فوق العاده اى در زندگى خود انسان گردد، و به اصطلاح ((ملوم و محسور)) شود.
و یا ایثار سبب ناراحتى و فشار بر فرزندان او گردد و نظام خانوادگیش را به خطر افکند، و در صورتى که هیچیک از اینها تحقق نیابد مسلما ایثار بهترین راه است .
از این گذشته رعایت اعتدال یک حکم عام است و ایثار یک حکم خاص که مربوط به موارد معینى است و این دو حکم با هم تضادى ندارند.

تفسیرنمونه جلد 12 ص85

**رعایت اعتدال در انفاق و بخشش
** تنظیم واصلاحات واضافات توسط سیداصغرسعادت میرقدیم

http://lib.eshia.ir/50082/12/85




تاریخ : جمعه 94/10/18 | 11:51 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

 

گل تقدیم شماوحدت مایه رحمت است


قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) :


اَلجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ .

 
وحدت مایه رحمت ، و تفرقه موجب عذاب است

کنزالعمّال ، ح  20242.

 




تاریخ : پنج شنبه 94/10/17 | 2:17 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

 

قال الصادق  علیه السلام :

     إِنَّ لِکُلِّ ثَمَرَةٍ سَمّاً فَإِذَا أَتَیْتُمْ بِهَا فَمَسُّوهَا بِالْمَاءِ أَوِ اغْمِسُوهَا فِی الْمَاءِ یَعْنِی اغْسِلُوهَا

    هر میوه اى سمّى دارد، هرگاه میوه به دستتان رسید، آن را با آب بشویید و یا در آب فرو برید.

    کافى(ط-الاسلامیه) ج 6، ص 350،
ح 4 .




تاریخ : پنج شنبه 94/10/17 | 12:11 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر
تاریخ : پنج شنبه 94/10/17 | 12:1 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


***نسیم معرفت***


هرچیزی می تواند مایه پند واندرز تو باشد

 

قال الأمام الکاظم علیه السلام

 مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ تَرَاهُ عَیْنُکَ إِلَّا وَ فِیهِ مَوْعِظَةٌ.

هیج چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزی است.( هرچیزی که می بینی ، پند واندرزی در آن برای تو وجود دارد)


بحاالانوار،ج 78،ص319

امالی(صدوق) ص 509.


حکیم شبستری نیز چنین می گوید:

هر گیاهی که از زمین روید 

               وحده  لاشریک له  گوید





تاریخ : دوشنبه 94/10/14 | 2:44 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

آیت الله نمر باقر النمر کیست؟

کمتر کسی را می‌توان در عربستان یافت که آیت الله نمر باقر النمر را نشناسد، چرا که وی همواره بر دفاع از حقوق مردم عربستان چه شیعه و چه سنی در مقابل رژیم سلطنتی آل سعود تاکید داشته است.

 

 به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری فارس، رژیم آل سعود تصمیم گرفته تا سرشناس‌ترین روحانی شیعی در عربستان یعنی آیت الله نمر باقر النمر را اعدام کند، این روحانی که در بیستم تیر 1392 درحالی که از مزرعه‌اش بازمی‌گشت از ناحیه پا توسط نیروهای سعودی هدف قرار گرفت بود به مکان نامعلومی انتقال داده شد و سرانجام روز چهارشنبه حکم وی توسط رسانه‌های عربستانی از جمله روزنامه عکاظ منتشر شد.

وی پیش‌ از این هم دوباره توسط سعودی‌ها دستگیر شده بود، نخستین بازداشت شیخ النمر در می 2006 میلادی رخ داد و بازداشت دوم، در 23 آگوست 2008 میلادی رخ داد. 

نگاهی به زندگی آیت الله النمر

آیت الله نمر باقر النمر ‌روحانی شیعی برجسته عربستانی، در سال 1379 هجری قمری مصادف با 1968 میلادی، در شهر العوامیه در استان القطیف در شرق عربستان در خانواده‌‌ای اهل علم و دین به دنیا آمد که از آن علمایی چون آیت‌الله شیخ محمد بن ناصر آل نمر و خطبای حسینی چون جدش حاج علی بن ناصر آل نمر سر بر آورده بودند.

تحصیلات مقدماتی خود را در شهر العوامیه به پایان رساند و در سال 1400 هجری قمری مصادف با 1989 میلادی، برای آشنایی نزدیک‌تر با انقلاب اسلامی ایران و تحصیلات حوزوی ابتدا به ایران مهاجرت کرد تا در تهران در حوزه علمیه حضرت قائم(عج) حضور پیدا کند که در همان سال توسط آیت‌الله سید محمدتقی مدرسی در تهران تأسیس شده بود.

آیت الله النمر پس از 10 سال تحصیل در حوزه علمیه حضرت قائم(عج)، عازم سوریه شد و در حوزه علمیه حضرت زینب(ع) برای ادامه تحصیلات حوزوی و علوم دینی نام نوشت و در حضور اساتید این حوزه به تحصیل پرداخت.

وی دوره کتاب‌های اصولی از جمله اصول المظفر، رسائل شیخ انصاری و کفایة آخوند خراسانی را گذراند و در علم فقه نیز اللمعة الدمشقیة نوشته شهید اول، جامع المدارک خوانساری، مکاسب شیخ انصاری و مستمسک العروة الوثقى سید حکیم و دیگر کتاب‌های فقهی را مطالعه کرد.

وی اکنون از جمله معروف‌ترین مدرسان علوم مذهبی و دینی در حوزه‌های علمیه به شمار می‌آید که حتی در حوزه‌های علمیه ایران و سوریه به تدریس کتاب‌هایی همچون کتاب اللمعة الدمشقیة و کتاب جامع المدارک و مستمسک عروة الوثقى و الحلقات شهید سید محمدباقر صدر پرداخته است.

آیت الله النمر سال‌ها اداره حوزه علمیه حضرت قائم(عج) در تهران و سوریه را برعهده داشت و تلاش بسیاری برای توسعه و پیشرفت این مراکز انجام داد.

پس از بازگشت به عربستان مرکز مذهبی «الإمام القائم(عج)» را نیز در العوامیه تأسیس کرد که در واقع سنگ‌بنای مرکز اسلامی در سال 1422 هجری قمری مصادف با 2011 میلادی بود.

خصوصیات اخلاقی آیت‌الله

از جمله خصوصیات اخلاقی وی را باید بلندمنشی و وسواس او در مراعات و حفظ اصول و مبادی و ارزش‌های دینی ملاحظه کرد که بازتاب آن به‌خوبی در خط مشی فکری و جهادی‌اش آشکار است.

همچنین آیت الله النمر از دیدی باز و آگاه نسبت به حوادث جاری پیرامون خود چه در عربستان و چه در منطقه برخوردار است و همین موجب شده تا دارای دید تحلیلی دقیقی از جریان امور در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی باشد که یکی از دلایل آن بنا به گفته وی ارتباط عمیق وی با قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام است که همواره روشنگر راه وی در زندگی بوده‌اند.

فعالیت‌های سیاسی و بازداشت‌ها توسط رژیم سعودی

نخستین بازداشت آیت الله النمر به می 2006 میلادی بازمی‌گردد، هنگامی که شیخ به محض بازگشت از سفر کوتاه‌مدتش به بحرین و بازگشت به عربستان، به دلیل مشارکت در همایشی بین‌المللی قرآن کریم از سوی نیروهای امنیتی رژیم سعودی بازداشت شد.

اتهام آیت الله النمر این بود که در این همایش، در عریضه‌‌ای، از رژیم سعودی خواسته بود به قبرستان بقیع رسیدگی کرده، مذهب تشییع را به رسمیت شناخته و شیوه‌‌های آموزشی و درسی کنونی حاکم بر عربستان را تغییر داده یا لغو کند؛ همین.

اما بازداشت مجدد آیت الله النمر به 23 آگوست 2008 میلادی بازمی‌‌گردد که در شهر القطیف به دست نیروهای امنیتی رژیم سعودی بازداشت شد. این بار اتهام شیخ برای بازداشت بنابر ادعای رژیم سعودی درخواست از شیعیان مناطق شرقی عربستان برای آماده‌شدن به منظور دفاع از خود و جامعه خویش بود که رژیم ادعا می‌‌کرد، این سخنان آیت الله النمر به معنی تحریک شیعیان عربستانی برای جدایی از حکومت مرکزی بود.

رژیم سعودی از بیم قیام مردمی و خشم و غضب شیعیان مناطق شرقی عربستان شیخ نمر را 24 ساعت پس از بازداشت آزاد کرد.

این روحانی برجسته عربستانی یک بار دیگر در مارس 2009 میلادی بازداشت شد.

دیدگاه‌های آیت الله النمر در قبال آل‌سعود

شیخ نمر همواره در خطابه‌‌هایش رژیم سعودی را به اعمال سیاست‌‌های تبعیض‌آمیز طایفه‌ای سازمان‌یافته و منظم به‌ویژه در مناطق شرقی عربستان و به‌خصوص در دو منطقه الاحساء و القطیف متهم می‌کرد که حدود یک قرن است، بر این مناطق حاکمیت دارد.

وی همواره و بارها تأکید داشته که از گفتن کلام حق، بیم و واهمه‌ای ندارد حتی اگر در این راه بازداشت شده، وارد زندان شود و تحت شدیدترین شکنجه‌ها و آزارها و اذیت ها تا سرحد شهادت قرار گیرد.

آیت الله النمر توهین به کرامت شهروندان عربستانی به‌ویژه شهروندان شیعی عربستان که از دید رژیم سعودی شهروندان درجه دو این کشور به شمار می‌آیند و فاقد هرگونه حق و حقوق شهروندی هستند، رد و تأکید می‌کند که از کرامت و حقوق شهروندان شیعی عربستانی حمایت خواهد کرد.

 

وی بارها در این ارتباط تأکید کرده است که در خط اول رویارویی با ظلم و جور رژیم سعودی قرار می‌گیرد چون اعتقاد دارد بدون مبارزه و تلاش نمی‌‌توان به حقوق مورد نظر خود دست یافت و عدالتی در کشور برقرار نخواهد شد و شهروندان نمی‌توانند آزاد زندگی کنند.

آیت الله النمر در این‌باره در سخنان خود با استناد به خطبه جهاد امیرالمؤمنین علی(ع) تأکید دارد که به عدالت جز از طریق جهاد دست نخواهیم یافت و حق جز با از خود گذشتگی و جهاد و شجاعت به دست نخواهد آمد.

وی در خطبه‌های نماز جمعه خود نیز بارها گفته است که شیعیان عربستان، دیگر در برابر توهین‌ها و تعدی‌ها و تجاوزات آل‌سعود سکوت نخواهند کرد و در این باره خطاب به آل‌سعود گفت که ما ساکت نمی‌مانیم که هر آنچه بخواهید بر سر ما بیاورید؛ هر آنچه بخواهید انجام دهید و کرامت و شخصیت ما را که با ارزش ترین چیز در زندگی ماست، زیر پا بگذارید.

آیت الله النمر همچنین از مطبوعات و رسانه‌های سعودی به دلیل وابستگی و تبعیت آنها از رژیم سعودی و تبدیل‌شدن آنها به بوق تبلیغاتی آل‌سعود به‌شدت انتقاد می‌کند.

وی تصریح می‌کند که مفتی‌های وهابی، ساخته و پرداخته آل‌سعود هستند. به گفته آیت الله النمر، آل سعود به مفتی‌های وهابی پول می‌دهند تا با دامن‌زدن به اختلافات طایفه‌ای و مذهبی و ایجاد اختلاف بین شیعیان و اهل سنت، آنها را به خود مشغول کنند و با ایجاد تفرقه مذهبی و طایفه‌ای و قبیله‌ای به حاکمیت خود بر عربستان و غارت و چپاول ثروت‌های آن ادامه دهند.

آیت الله النمر در یکی از خطبه‌هایش به خاطر مواضع و دیدگاه‌های تندش در قبال رژیم سعودی گفت که می‌دانم فردا برای بازداشت من به سراغ خواهید آمد. خوش می‌آیید! این منطق و راه و روش شماست: بازداشت و شکنجه و کشتار؛ ما از قتل و کشتار نمی‌هراسیم. ما از هیچ چیز نمی‌ترسیم.

وی در قبال سرکوبگری های رژیم سعودی و مخالفت این رژیم با برگزاری تظاهرات‌ مسالمت‌آمیز و تجمع‌های اعتراض‌آمیز تأکید می‌کرد که همواره به دنبال راه‌های دیگری برای ادامه اعتراضات خود و احقاق حقوق‌مان خواهیم بود و تظاهرات، یکی از این راهکارهاست.

این روحانی عربستانی را باید از جمله دشمنان سرسخت نایف بن عبدالعزیز ولی‌عهد سابق رژیم سعودی برشمرد و آیت الله النمر همواره انتقادات شدیدی را به وی وارد می‌کرد.

وی در یکی از خطابه‌هایش شاهزاده نایف بن عبدالعزیز را به علت شدت خشونت و قساوت و ظلمش علیه مردم عربستان به طور اعم و شیعیان به طور اخص، طاغوت و ستمگری خواند که در قبرش شکنجه خواهد شد و آتش او را خواهد سوزاند و کرم‌ها او را خواهند خورد. او در همین خطبه تأکید کرد که از مرگ نایف خوشحال خواهد شد.

آخرین سخنرانی ایشان هم که منجر به دستگیری وی شد با اعتراض به سرکوب معترضان خیابانی توسط رژیم سعودی این عمل را به سخره گرفت و تاکید کرد که رژیم عربستان درحالی که مردم را در خیابان سرکوب می‌کند در عرصه مقابله با بیگانگان ناتوان است.

چند روز پس از این سخنرانی نیروهای امنیتی وی را درحالی که از مزرعه‌اش به خانه بازمی‌گشت در راه از ناحیه پا هدف قرار دادند و وی را به مکان نامعلومی انتقال دادند که برخی منابع این مکان نامعلوم را زندان ظهران دانسته بودند.

وی درحالی روز چهارشنبه در دادگاهی در عربستان محکوم به اعدام شد که این دادگاه از نگاه فعالان حقوق بشری غیر شفاف بوده و مخالفان رژیم عربستان حکم صادر شده را سیاسی عنوان کرده‌اند. این حکم با اعتراضات زیادی در داخل عربستان و کشورهای منطقه مواجه شده است.

  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930722001393

 

 

 

 




تاریخ : دوشنبه 94/10/14 | 2:29 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی