سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

***نسیم معرفت***


بسم الله الرحمن الرحیم


** دعا یکی ازنیازهای واقعی وفطری بشراست

... دعا و راز ونیاز با حضرت پروردگار یکی از نیازهای واقعی و فطری بشر است . همانطوری که انسان جهت حیات و ادامه زندگی خود نیاز به آب و هوا و غذا و ... دارد ، حیات روحی و معنوی انسان نیز بواسطه دعا و نیایش به پیشگاه خداوند متعال تأمین می گردد . دعا در صفای باطن و رُشد و تکامل روحی و اخلاقی و تنویر و نورانیت اَفکار و دل آدمی تأثیر بسزایی دارد....با کمال تأسف باید اظهار داشت که بشر امروز که به زرق و برق و مَظاهر و جلوه های فریبنده دنیا سرگرم و مشغول گشته از حلاوت و شیرینی دعا و راز ونیاز یا محروم است ویا اینکه کمتر به آن می پردازد. تنها راه آرامش و سعادت بشریت بازگشت حقیقی به درگاه الهی و ارتباط دایمی با پروردگار عالم است. ...
دعا در واقع ارتباط و پیوند بین عبد ومعبود و خالق و مخلوق و نیازمند به بی نیاز مطلق است . بشر با همه داشته هایش هیچگاه به مقام بی نیازی نمی رسد و اگر ما به کسی که مال واموال و دارایی زیاد دارد به عنوان غنی وبی نیاز تعبیر می کنیم  به جهت مقایسه با کسانی است که از چنین امکاناتی برخورددار نیستند و گرنه ثروتمندترین آدم ها در دنیا در واقع گداترین آدم ها است زیرا هیچ چیزی از اموال ودارایی ها را که در اختیار دارد از آن او نیست و حتی وجود خود او نیز از آن او نمی باشد  بلکه وجود او و همه آنچه را که در اختیار دارد از آن خدواند است و فقط چند روزی را که خداوند دراین دنیا به وی مهلت داده اجازه داده شده که از مواهب و نعمت های الهی به درستی استفاده نماید و اگر سرپیچی کند دچار عقاب الهی خواهد شد. پس این اصل مسلم را باید بپذیریم که همه ما انسان ها (حتی اگر بی نیازترین افراد به حسب ظاهر باشیم)  نیازمند محض به پروردگار عالم هستیم و لحظه ای وآنی نباید تصور کنیم که نیازی به خداوند نداریم....مخلوق و عبد هیچگاه نباید از خالق  و معبودش جدا شود . این جدایی سبب سقوط وهلاکت بنده خواهد شد . یکی از راه های حفظ این پیوند و اتصال همان دعا کردن به پیشگاه الهی است . هرچه دعا به درگاه الهی بیشتر باشد پیوند بین عبد ومعبود بیشتر خواهد بود. و هر اندازه انسان خود را محتاج تر به پروردگار بداند دعایش بیشتر خواهد بود  و اُنس بیشتری با خداوند  برقرار می کند. دعا و راز و نیاز با خداوند متعال به آدمی قدرت و قُوّت  و نیرو و توان و استقامت  و نشاط  و امید می دهد و  تمام انبیاء اهل دعا بودند ودر روایت آمده است که امام رضا ع فرمود  عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ فَقِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِیَاءِ؟ قَالَ: الدُّعَاء» بر شما باد به سلاح انبیاء   عرض شد که سلاح انبیاء چیست ؟ فرمود: سلاح انبیاء دعا است .( کافى/ ج 2 ص 468.)  اگر انبیاء علیهم السلام مداومت بر دعا نداشتند در رسالت خود موفق نمی شدند و عزت و سربلندی و موفقیت انبیاء و اولیاء مرهون دعا می باشد. تمام چهارده معصوم علیهم السلام در بدترین و بهترین  حالات و شرایط(در ضراء و سراء ) اهل دعا بودند و مناجات ها و دعاهای موجود از  معصومین  علیهم السلام بهترین گواه این مطلب است .... ولی باید توجه داشت که همان خدایی که ما را دعوت فرمود که او را بخوانیم تا اجابت کند ما را  ، شرایطی را برای دعا و دعا کننده بیان فرموده است که یکی از شرایط مهم آن این است که دعا و درخواست از عمق وجود و صمیم دل باشد و چیزی را هم که از خداوند می خواهیم امری پسندیده و مطابق با مصلحت فردی و نوعی باشد . هر انداز روح ما  و بینش ما کوچک باشد درخواست ها و دعاهای ما نیز کوچک و پایین خواهد بود  و هر اندازه روح ما بلند و معرفت ما بالا باشد دعاهای ما حساب شده و بلند خواهد بود . ما باید از دعاهای کودکانه پرهیز کنیم. اکثر دعاهای ما انسان ها، دعاهای کودکانه است. به این معنی که تفکر و اندیشه ما در مقام دعا  پایین و نازل است و روی این جهت گاهی اعتراض می کنیم چرا دعای ما مستجاب نمی شود ؟ البته شایسته است که همانند نیت های پاک کودکان دعا کنیم ولی کودکانه دعا نکنیم . اگر در باب دعا کمی با بینش و معرفت گام برداریم متوجه می شویم که اساسا نفس دعا کردن خود یک توفیقی از طرف پرودرگار است و بهترین دعا ها هم  دعاها و ادعیه ماثوره و وارده از معصومین علیهم  السلام است . یکی از چیزهایی که در مقام دعا باید توجه کنیم این است که ما در پیشگاه خداوند حکیم هستیم.   توجه به مساله حکمت الهی بخشی از اشکال ها و شبهه ها را برطرف می سازد .پس دعایی کنیم که با حکمت پروردگار سازگار باشد و اگر دعایی کردیم و اصرار هم نمودیم که به اجابت برسد ولی مستجاب نشد یا با حکمت الهی سازگار نبود ویا اینکه حکمت الهی اقتضاء دارد که اجابت آن دعا به تاخیر افتد(دقت بفرمایید)  اگر  همه شرایط دعا  جمع باشد که در کتب مربوطه ذکر شده قطعا آن دعا مستجاب خواهد شد ( انشاءالله )

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

*******************************************

*** پنج اصل مهم درباره دعا+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+کلیک

 
*** دعا یکی ازنیازهای واقعی وفطری بشراست(آیت الله سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی)+کلیک

 




تاریخ : شنبه 96/10/30 | 10:20 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


نتیجه تصویری برای از همت بلند به جایی رسیده اند

***نسیم معرفت***


بسم الله الرحمن الرحیم


** با تنبلی و تن پروری کسی به جایی نمی رسد...

 

آدمی باید در امورات زندگی خود سعی و تلاش کند و جهت رشد و موفقیت در امور مادی و معنوی  با همت عالی گام بردارد و کَلّاش و وِلگرد نباشد . هیج کس با خوابیدن و تنبلی و سُستی و کَلّاشی و  وِلگردی به جایی نمی رسد .

شاعر گوید :

تنبلی آرَد به چشمان تو خواب

می شود آینده ات یکسر خراب


خداوند در سوره نَجم آیه 39 چنین فرمود :


وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی   
و اینکه برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست .

آدمی برای موفقیت و رشد در امورات زندگی خود نیازمند نشاط و امید و آرزو  است و انسان نامید و افسرده و بی حال به جایی نمی رسد . کسی که می خواهد قُلّه بلندی را فتح کند حتما باید با  نشاط و روحیه عالی و با آرزوی رسیدن به بلندای قله ، کوشش و تلاش نماید . در زندگی ما قُله های زیادی است که جز با صبر و حوصله و سعی و تلاش و نشاط و امید ، فتح نخواهد شد .  رمز موفقیت مردان و زنان نامدار و بزرگ در این است که با همت عالی از داشته های خود به بهترین وجه  استفاده کردند تا به ناداشته ها رسیدند .

شاعر گوید :

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده اند

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 


** قدرداشته هایمان را بدانیم و حسرت ناداشته هارانخوریم+نسیم معرفت




تاریخ : پنج شنبه 96/10/28 | 11:23 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای دکتر حسن روحانی

***نسیم معرفت***


به نام خدا


** آیامنظوردکترروحانی نقدبه عصمت پیامبراکرم(ص) بود؟!!+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی


با مطالعه اجمالی از سخنان رییس جمهور محترم دکتر حسن روحانی در تاریخ 18 دی 96 در جمع وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارایی  می توان دریافت که مقصود ایشان نقد و اعتراض و اشکال به مقام عصمت پیامبر اکرم
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آِلهِ وَ سَلَّمَ)  و سایر معصومین (عَلَیهِمُ السَّلام)  نبوده است بلکه منظورشون این بوده که در برابر انتقادات جوانان و مردم  بی حوصلگی و بی ظرفیتی نشان ندهیم  و  با اعمال خشونت ها و محدودیت ها و فشارها  مانع  اعتراض ها و نقدها و انتقادات سازنده نشویم . باید  همه  مسؤلین ظرفیت انتقاد پذیری و تحمل صدای مخالف را  داشته باشند . بعد مثال زد  به اینکه پیامبر اکرم (ص)  با آن مقام والایی که داشت  مانع  بیان اشکال و اعتراض و انتقاد مردم نمی شد و  نسبت  به رفتار ها و گفتارهای مردم با سعه صدر و حلم و بردباری برخورد می نمود .
 بخشی از سخنان ایشان در آن جمع چنین بوده :
(....  هیچ استثنایی در کشور برای انتقاد کردن وجود ندارد و در کشور ما  معصوم  نداریم ضمن اینکه پیامبر اسلام هم به مردم اجازه انتقاد می دادند و بالاتر از مقام پیامبر در تاریخ وجود ندارد  ....  مذهب شیعه همانطور که مرحوم شریعتی نیز به آن اشاره کرده است مذهب نقد و اعتراض است ....   انتقاد حق مردم است چرا که صاحب کشور هستند )

البته می توان به رییس جمهور محترم آقای دکتر حسن روحانی اشکال کرد که  :
جنابعالی که این فرمایشات گهربار را ارایه می فرمایید  چقدر از ظرفیت انتقادپذیری برخوردار هستید؟!!!
اگر  بخواهیم موارد عدم سعه صدر و عدم انتقاد پذیری جنابعالی را در برابر منتقدین دلسوز شمارش و بررسی کنیم  مثنوی هفتاد من کاغذ شود .
آقای رییس جمهور محترم توجه داشته باشید که
بحمدالله حاکمیت کشور براساس ولایت مطلقه مشروعه فقیه هست و با وجود ولایت فقیه و قانون اساسی مترقی جمهوری اسلامی  جایی برای استبداد و اختناق و دیکتاتوری وجود ندارد . سخنان جنابعالی (گویا) نشان می دهد که در این کشور  آزادی نیست  و کسی صدای  اعتراض و انتقاد ملت و جوانان را نمی شنود و اگر کسی و گروهی  حرفی داشته باشند سرکوب می شوند . این یعنی متهم کردن نظام مقدس ما  به اختناق و دیکتاتوری . دشمنان نظام نیز همیشه دنبال همین بودند که در جمهوری اسلامی آزادی وجود ندارد و هیچ کسی حق اعتراض و انتقاد و ... ندارد !!!!
آقای رییس جمهور عزیز .
 ما ملت ایران و جوانان ایرانی به شما انتقاد سازنده داریم . انتقاد ما این است که چرا بجای رسیدگی به امور معیشتی و اقتصادی  مردم و رسیدگی به امور شغلی و اشتغال جوانان  بحث های حاشیه ای چالش برانگیز مطرح می فرمایید؟!!
چرا در برابر انتقادات خیل عظیم دلسوزان نظام و انقلاب برآشفته می شوید؟!!
چرا مطیع محض ولایت فقیه نیستید؟!!!
چرا آنگونه که باید و شاید(فراتر از حرف و حرافی)  از فرامین مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در باره  امور مختلفه  کشوری و فراکشوری پیروی نمی فرمایید؟!!!
چرا  و چرا  و چرا  ؟!!!

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




تاریخ : دوشنبه 96/10/25 | 10:42 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای حادثه کشتی سانچی

نتیجه تصویری برای جان باختگان کشتی سانچی

***نسیم معرفت***

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خبر دلخراش  جان باختن سی و دو نفر از هموطنان عزیز ما در حادثه کشتی نفتکش سانچی که در شانزدهم دی هزار و سیصد و نود وشش در سواحل و آب های شانگهای چین  رخ داد موجب  حزن و اندوه فراوان برای هموطنان و مردم شریف ایران شده است . پرسنل محبوب و زحمت کش کشتی سانچی با آگاهی از دشواری ها و مخاطرات و خطرات شغلی خود _ در دل دریا ها_ برای خدمت به کشور و میهن عزیز خود و اعتلاء ایران اسلامی خدمت می کردند و نام نیکشان هیچگاه از خاطره ها  زدوده نخواهد شد و سواحل و آبراه  چین  برای همیشه یادآور این عزیران خواهد بود و هر ساله این مکان به نامشان گلباران خواهد شد . اینجانب به عنوان یک شهروند ایرانی این مصیبت وارده را به ولی الله الاعظم حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و به مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و به ملت شریف ایران  بویژه به خانواده   های داغدیده صمیمانه تسلیت عرض می کنم . روحشان شاد و نامشان جاوید باد .

#سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
.
#حادثه_کشتی_سانچی
#سواحل_و_دریای_چین
#دریا
#ایران
#نفتکش
#بندر_عسلویه
#کره_جنوبی


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




تاریخ : دوشنبه 96/10/25 | 2:31 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

 

***نسیم معرفت***

 

 

به نام خدا

یک بیت شعر ناقابل از بنده تقدیم شما

 

**  چشم مستانه معشوقه چنان دل بربود + نسیم معرفت+کلیک کنید

 

 

چشم مستانه معشوقه


چشم مستانه معشوقه چنان دل بربود

که قراری  به دل  عاشق  بیچاره نبود

یا

که قراری به دل عاشق بیچاره نماند


سیداصغرسعادت میرقدیم


گل تقدیم شماضمنا به آثار مثبت ومنفی چشم توجه شودگل تقدیم شما

 

 

گل تقدیم شماآثار مثبت کنترل چشم - تبیان


***چشم چرانى , کنترل چشم*** 

 

حافظ علیه الرحمه می گوید:

مُدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می کند هردم فریب چشم جادویت

 

 ** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


http://nasimeadab.parsiblog.com/Posts/128/%DA%86%D8%B4%D9%85+%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87+%D9%85%D8%B9%D8%B4%D9%88%D9%82%D9%87/

 

 




تاریخ : جمعه 96/10/22 | 1:8 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

نتیجه تصویری برای احادیثی در مذمت دنیا

***نسیم معرفت***

به نام خدا


قال علی علیه السلام : أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَامٌ


اهل دنیا همچون کاروانى هستند که ایشان را مى برند در حالیکه درخوابند .

نهج البلاغه فیض الأِسلام حکمت 61 .



# قال_علی (علیه السلام)

 

 الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ ....

 

یعنی دنیاسرای عبور و گذشتن است نه جای استقرار و ماندن .

 

منبع :  #نهج_البلاغه_فیض_الاسلام_حکمت_ 128 .


 


دو بیت شعر تقدیم شما

 

 

** این جهان دار عُبورست همه رهگذرند+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی

 


این جهان دار عُبورست همه رهگذرند

مردمان   رهگذرانند   به نوبت   بروند

عاقل آن است که عمرش به بطالت نرود

غافلان در پی عیّاشی و در سیم و زرند


سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی



** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




تاریخ : جمعه 96/10/22 | 12:33 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

***نسیم معرفت***

 

به نام خدا


 


** وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ

سوره یوسف آیه 53


یک بیت شعر از بنده تقدیم شما

** نفس در هرجا به رنگی خود نمایی می کند


نفس در هرجا به رنگی خود نمایی می کند

فرصتی   یابد   اگر   فرمانروایی    می کند


سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 


** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی


***********************************************************************************************

شاعر بلند آوازه جهان جناب جلال الدین  رومی (مولوی) چنین گوید:

نفست اژدرهاست او کی مرده است

از غم    بی آلتی    افسرده    است


ویژگی های نفس امّاره

http://nasimemarefat.parsiblog.com/category/%d9%86%d9%81%d8%b3+%d8%af%d8%b1+%d9%87%d8%b1%d8%ac%d8%a7+%d8%a8%d9%87+%d8%b1%d9%86%da%af%d9%8a+%d8%ae%d9%88%d8%af+%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%85%d9%8a+%da%a9%d9%86%d8%af-%d9%86%d9%81%d8%b3+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87/




تاریخ : چهارشنبه 96/10/20 | 11:51 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

19 /دی/ 1396

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از مردم قم؛

اگر مسئولان ضعف‌ها را برطرف کنند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند

 

 




تاریخ : سه شنبه 96/10/19 | 6:50 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر
پاسخ اجمالی

در عِرفان، اَعداد و حروف و اَشکال و ... به عنوان زبانی رمزی برای بیان حقایق غیبی عالَم مورد استفاده قرار گرفته است و منظور از «نُقطه»، وحدت حقیقیه خداوند است که عکس این وحدت حقیقی در سُوَیدای قلب انسان نهاده شده است و از همین روی «انسان کامل» به عنوان مرکز و قُطب عالَم معرفی شده چرا که خلیفه وحدت حقیقیه خداوند است. این سخن امیرمؤمنان (ع) که فرمود: «اَنَا النُّقطَةُ تَحتَ الباءِ» ، به همین مطلب اشاره دارد.

پاسخ تفصیلی

1- علم عدد و حروف در عرفان

علم اَعداد و حروف از دیر باز مورد توجه مکاتب عِرفانی بوده ولی تذکر این نکته لازم  است که آنچه مراد عُرَفاء در این مورد بوده است غیر از تصور متعارف ما از این علوم است و در واقع اعداد و حروف و اَشکال و ...به عنوان زبانی رمزی برای بیان حقایق غیبی عالَم مورد استفاده قرار گرفته است.

سخن در مورد ماهیت علم حروف و اعدادِ عرفانی، بسیار است و گاهی جنبه های تحریف شده ای از این علوم  بعد از دور شدن از ماهیت اصلی خود، تبدیل به  خرافه و جادو در شکل های قدیم و جدید شده است:

حرف درویشان بدُزدَد مَردِ دُون

تا بخواند بر سَلیمی زان فُسون [1]

ولی بدون تردید ذات این علوم از دیدگاه عُرَفاء دارای تقدسی فراوان است؛ مُحیِ الدّین بن عربی در کتاب «اَلدُّرُّ المَکنُون» می نویسد:

« حروف ، گنجینه های خدایند و در آنها اَسرار خدا و اسماء خدا و علم و امر و صفات و قدرت و مراد خداوند نهفته است» [2] .

لازم به ذکر است که علم عدد در عرفان ارتباط مستقیمی با علم حروف دارد چرا که از این دیدگاه هر حرفی با عددی خاص ارتباط دارد و  اَعداد، روح حروف و کلمات محسوب می شوند:

نزد اهل خِرَد و اهل عَیان

حرف جسم و عدد او ست چو جان [3]

از طرفی اَشکال و نماد های هندسی هم، چیزی جز تَمثُّلِ اعداد و نسبتهای آن، در قالب خطوط و اَشکال نیست.

نمونه هایی از این اصطلاحات را در ادبیات عرفانی شاهد ایم که گاهی برای بیان مطالبِ ماورائی و غیبی بکار رفته است تا سالک با روش ملموس تری با این حقایق ارتباط بر قرار کرده و به تدریج بعد از حاصل نمودن درجه ای از فهمِ نظری و فکری، به باطن شهودی و غیبی این مطالب منتقل شود.

اِبن عَرَبِی در مقدمه کتاب «اِنشاءُ الدَّوائِر »می نویسد:

«از آنجا که خداوند سبحان حقایق اشیاء را آنگونه که هست بر من نمایاند و من را از طریق کشف بر نسبتها و روابط موجود بین این حقایق مطلع نمود، خواستم تا آنها را در قالب اَشکالی حسی در آورم تا برای کسی که بصیرت او از در ک این امور ناتوان است، قابل فهم باشد» [4] .

2- معنای نقطه در عرفان

یکی از نمونه های این زبانِ رمزی استفاده از اصطلاح «نقطه» است که اکثر عُرَفاء در آثار منثور همچنین در اشعار عرفانی خود به آن اشاره کرده اند. اصطلاح «خال» در اشعار عرفانی نیز تعبیر دیگری از همان «نقطه وحدت» است.

در گلشن راز شبستری در شرح این اصطلاح می خوانیم:

بر آن رخ نقطه خالش محیط است

که اصل و مرکز دور محیط است [5]

در شرح این بیت گفته اند:

منظور از خال (یا همان نقطه)، وحدت حقیقی خداوند است و منظور از دور محیط، دایره وجود و هستی.  بنابراین وحدت حقیقى، جزء جدا نشدنى ذات حقّ است که اصل و مرکز دایره وجود می باشد و به تعبیرى دیگر نقطه خال، که وحدت است بر چهره معشوق، که ذات حقّ است وابسته و غیر قابل تجزیه است از این روی وحدت حقیقى همچون مرکز و اصل دایره هستى می باشد. از نقطه خال که وحدت است دایره وجود در عالم مُلک و ملکوت پیدا شده است یعنى هستى هر دو عالم قائم به وجود وحدت حقیقى است. همچنین از نقطه وحدت که مرکز دایره هستى در دو عالم است ، نفس ناطقه انسانى و قلب آدمى ظاهر شده است.

از همین روی گفته اند که سُوَیدای [6] قلب انسان که مرکزی ترین نقطه هستی اوست آینه وحدت حقیقی خداوند است:

ندانم خال او عکس دل ماست

و یا دل عکس خال روى زیباست

زعکس خال او دل گشت پیدا

و یا عکس دل آنجا شد هویدا

دل اندر روى او یا اوست در دل

به من پوشیده شد این کار مشکل [7]

بنابراین «نقطه» رمزی از وحدت حقیقیه خداوند است که عکس این وحدت حقیقی در دل انسان نهاده شده است و از همین روی «انسان کامل» به عنوان مرکز و قطب عالم امکان معرفی شده است. چرا که خلیفه وحدت حقیقیه خداوند است.

3- معنای روایت «انا النقطه تحت الباء»

استفاده از اصطلاح نقطه و تعابیری مشابه در مورد حروف و اعداد و ... _ در مقام بیان معانی غیبی _ در روایات نیز به چشم می خورد و از همه روشن تر این سخن حضرت علی (ع) است که فرموده اند:

«اِنَّ کُلَّ ما فِی العالَمِ فِی القُرآنِ وَ کُلَّ ما فِی القُرآنِ بِأَجمَعِهِ فِی فاتِحَةِ الکِتابِ، وَ کُلَّ ما فِی الفاتِحَةِ فِی البَسمَلَةِ، وَ کُلَّ ما فِی البَسمَلَةِ فِی الباءِ، وَ أَنَا النُّقطَةُ تَحتَ الباءِ» [8] ؛ تمام آنچه در عالم است در قرآن است و تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد و آنچه در سوره حمد است در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است ، و آنچه در بسم الله الرحمن الرحیم است در باء آن است و من نقطه تحت الباء هستم .

در این روایت به این مطلب اشاره شده است که کل آنچه در عالم است در حقیقتِ قرآن جمع شده و بسم الله الرحمن الرحیم در برداردنده کل قرآن است.

با در نظر گرفتن مطالب گذشته در مورد اصطلاح نقطه در عرفان، همچنین با توجه به  این مقدمه که، انسان کامل قرآن تکوینی است [9] و از طرفی عالم هستی تفصیل انسان کامل است (چرا که انسان، عالم صغیر است و عالم، انسان کبیر است) [10] ، بنابر این معنای سخن آن حضرت را می توان این گونه بیان کرد که: منم آن انسان کامل که قلب من آینه نقطه وحدت حقیقیه خداوند و مرکز قرآن تکوینی است چرا که  آن حضرت  نقطه باء در بسم الله الرحمن الرحیم هستند و بسم الله الرحمن الرحیم در بر دارنده کل قرآن است.

اما در مورد تحت الباء بودن نقطه باید گفت که تحت الباء اشاره به تنزل نقطه (که در اصطلاحی دیگر از آن تعبیر به حقیقت محمدیه می شود) در قوس نزول دارد [11] .

سید حیدر آملی در مورد «نقطه » چنین می گوید:

«از این جهت، این حقیقت را نقطه نامیده اند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند نقطه باء که اولین نقطه ای است که الف را که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت، به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیله نقطه، تعین «بائی» یافته است. این سخن امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه- که فرمود: «انا النقطه تحت الباء» ، به همین مطلب اشاره دارد. همان گونه که نقطه باء سبب تعین الف و پیدایش باء شده است ، امیر مؤمنان نیز، همانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعین وجود شده است . و نیز این بیان آن حضرت که فرمود: «لَو شِئتُ لَأَوقَرتُ سَبعینَ بَعیراً مِن باءِ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» و نیز می فرماید: «لَو شِئتُ لَأَوقَرتُ سَبعینَ بَعیراً مِن تَفسیرِ فاتِحَةِ الکِتابِ» به همین نکته اشاره دارد. به همین معناست سخن دیگر آن حضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء» و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفته اند: ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم» [12] .

در اینجا به برخی مطالب ملاصدرا در مورد حقیقت نقطه باء نیز اشاره می شود:

«از جمله مقامات که برای «سائر الی الله» به قدم عبودیت حاصل می شود مقامی است که به مشاهده عینیه می بیند که همه قرآن بلکه جمیع صحف منزله بلکه جمیع موجودات تحت نقطه باء بسم الله اند.... و در این هنگام وجود خود را در نقطه ای که تحت باء بسم الله است مشاهده می کند. ما از حروف قرآن مشاهده نمی کنیم مگر سواد و سیاهی آن را زیرا که در عالم ظلمت و سواد هستیم، و آنچه که از مداد ماده است می بینیم. زیرا که مدرِک و مدرَک دائماً از یک جنسند چنانکه بصر نمی بیند مگر الوان را و حس در نمی یابد مگر محسوسات را و خیال تصور نمی کند مگر متخیلات را و عقل نمی شناسد مگر معقولات را و  همچنین نور ادراک نمی شود مگر به نور،[بنابراین] موجودات ماورای طبیعت که انوار محض اند دیده نمی شوند مگر به نور چشم بصیرت و من لم یجعل الله نوراً فما له من نور. من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی. پس ما به سواد این چشم سَر نمی بینیم مگر سواد قرآن را و چون از این وجود مجازی و از این قریه ای که اهل آن ستمکارند بدر رفتیم و به سوی خدا و رسولش مهاجرت کردیم و از نشأه صوری حسی و خیالی و وهمی و عقلی بمردیم و بوجود خودمان در وجود کلام الله محو شدیم، از محو به اثبات می رسیم و از مرگ به زندگی دوباره همیشگی، پس از آن از قرآن دیگر سواد نمی بینیم، بلکه آنچه از قرآن می بینیم بیاض صرف و نور محض است» [13] .

برای توضیح بیشتر در مورد علم اعداد و علوم غریبه می توانید به نمایه های ذیل مراجعه کنید:


[1]   مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 18.

[2] به نقل از : حسن زاده آملی، تفسیر سدره المنتهی، در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم.

[3] شیخ بهایی، نقل از همان.

[4] «فإنّ الله سبحانه لمّا عرّفنى حقائق الأشیاء على ما هی علیه فی ذواتها و أطلعنى کشفا على حقائق نسبها و إضافاتها أردت أن أدخلها فی قالب التشکیل الحسّىّ ... لیتّضح لمن کلّ بصره عن إدراکها و لم تسبح درارىّ أفکاره فی أفلاکها» . محى الدین ابن عربى ، إنشاء الدوائر، ص4، : چاپ لیدن.

[5] شبستری، شیخ محمود، گلشن راز، ص74 .انتشارات صفیعلیشاه، 1378.

[6]    سویدا نقطه ? سیاه که بر دل است، دهخدا.

[7] شبستری،شیخ محمود، گلشن راز ، همان.

[8] بروجردى سید حسین‏، تفسیر الصراط المستقیم، ج‏3، ص: 118، موسسه انصاریان‏، قم، 1416 ق‏ . فی شرح توحید الصدوق للقاضی سعید القمی ص 32 ما فی معناه بتفاوت یسیر.

[9] در مورد «قرآن تکوینی» و «قرآن تدوینی» می توانید به آثار علامه حسن زاده مراجعه کنید.

[10] مهدی رضوانی‌پور، اصول و مبانی تأویل قرآن از دیدگاه امام خمینی.

[11] مستنبط، سید احمد ،  القطرة ، جلد 1 ،  صفحه 177.

[12] و (تسمّى هذه الحقیقة الکلّیّة أیضا) بالنقطة، لانّها أوّل نقطة تعیّن بها الوجود المطلق، و سمّى بالوجود المضاف. (و ذلک) کنقطة «الباء» مثلا، فانّها أوّل نقطة تعیّن بها «الالف» فی مظاهره«10» الحروفیّة و صار باء. و لهذا قال أمیر المؤمنین- علیه السلام- أیضا: «أنا النقطة تحت الباء«2»». و قال: «لو شئت لأوقرت سبعین بعیرا من باء بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. و قال: «العلم نقطة کثّرها جهل الجهلاء». و قال بعض العارفین: «بالباء ظهر الوجود، و بالنقطة تمیّز العابد عن المعبود». و قال الآخر: «ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم». و أمثال ذلک کثیرة فی هذا الباب. و قد بسطنا الکلام فی تفسیرها و تحقیقها فی رسالتنا المسمّاة ب «منتخب التأویل فی بیان کتاب الله و حروفه و کلماته و آیاته».آملی ، سید حیدر،نقد النقود، ص: 695، وزارت فرهنگ و آموزش عالى‏، چاپ اول 1368 هجرى شمسى‏.

[13] صدر المتألهین ، مفاتیح الغیب‏، ص 21، موسسه تحقیقات فرهنگى‏.


http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa8368

***************************************************************

 السؤال: ما معنى الخط و النقطة و ما معنى "أَنَا النُّقطَةُ تَحتَ الباءِ"؟

ما معنى الخط و النقطة و ... فی العرفان و ما معنى الروایة "أنا النقطة تحت الباء"؟

الجواب الإجمالی

تستخدم الأعداد و الحروف و الأشکال فی العرفان کلغة رمزیة لإبراز بعض الحقائق الغیبیة فی العالم و المراد من "النقطة" الوحدة الحقیقیة لله سبحانه التی تکمن صورتها فی سویداء قلب الإنسان و بها عرّف "الإنسان الکامل" بأنه مرکز العالم و قطبه إذ إنه خلیفة الوحدة الحقیقیة لله سبحانه و کلام أمیر المؤمنین (ع) حیث یقول: "أنا النقطة تحت الباء" یشیر إلى هذا الموضوع.

الجواب التفصیلی

1ـ علم الأعداد و الحروف فی العرفان

لقد أثار علم الأعداد و الحروف منذ القدم إهتمام المدارس العرفانیة و لا بد من التنبیه على أن مراد العرفاء هنا غیر تصوّرنا المتعارف لهذه العلوم ففی الحقیقة أن الأعداد و الحروف و الأشکال و غیر ذلک تستخدم کلغة رمزیة لإبراز بعض الحقائق الغیبیة فی العالم.

لقد کثر الکلام عن ماهیة علم الحروف و الأعداد العرفانیة و قد تتحول الجوانب المحرفة من هذه العلوم بعد بعدها عن ماهیتها الأصلیة إلى خرافة و سحر بأشکال قدیمة و حدیثة.

إلا أن ذات هذه العلوم مقدّسة جدّاً عند العرفاء، فمحیی الدین بن العربی یقول فی کتاب "الدر المکنون" ما مضمونه:

"الحروف خزائن الله  التی یکمن فیها سره و اسماؤه و صفاته و قدرته و مراده"[1]

و تجدر الإشارة إلى أن لعلم الأعداد فی العرفان إرتباطاً مباشراً بعلم الحروف، إذ إن لکل حرف ـ فی هذا العلم ـ إرتباطاً بعدد خاص فالأعداد تعدّ روح الحروف و الکلمات.

و من جهة أخرى لیست الأشکال و الرموز الهندسیة إلا تصویر الأعداد و نسبها، فی قالب الخطوط و الأشکال. و نحن نشاهد أمثلة لهذه الإصطلاحات فی الأدب العرفانی إذ قد تستخدم لبیان المواضیع الماورائیة الغیبیة لیتسنى للسالک أن یرتبط بهذه الحقائق بطریقة ملموسة أکثر لکی ینتقل تدریجیاً بعد حصوله على درجة من الفهم النظری و الفکری إلى الباطن الشهودی و الغیبی لهذه المواضیع.

یقول إبن العربی فی مقدمه کتابه "إنشاء الدوائر" ما نصه: "فإنّ الله سبحانه لمّا عرّفنی حقائق الأشیاء على ما هی علیه فی ذواتها و أطلعنی کشفاً على حقائق نسبها و إضافاتها أردت أن أدخلها فی قالب التشکیل الحسّیّ... لیتّضح لمن کلّ بصره عن إدراکها و لم تسبح دراریّ أفکاره فی أفلاکها".[2]

2ـ معنى النقطة فی العرفان

لقد أشار أکثر العرفاء فی آثارهم المنثورة و فی أشعارهم العرفانیة إلى إستخدام کلمة "النقطة" التی هی من نماذج هذه اللغة الرمزیة. فإصطلاح الخال من الشعر العرفانی یعدّ أیضاً تعبیراً آخرا لنفس "نقطة الوحدة". و المراد من الخال أو "نفس هذه النقطة"، الوحدة الحقیقیة لله سبحانه. إذن فالوحدة الحقیقیة، هی جزء لا ینفک عن ذات الحق التی هی أصل و مرکز دائرة الوجود. و بتعبیر آخر إن نقطة الخال، التی هی الوحدة على وجه المعشوق، و التی هی ذات الحق مرتبطة و غیر قابلة للتجزئة، و من هنا صارت الوحدة الحقیقة کمرکز و أصل دائرة الوجود. إن دائرة الوجود فی عالم الملک و الملکوت تظهر من نقطة الخال التی هی الوحدة، و هذا یعنی أن وجود کلا العالمین قائم بوجود الوحدة الحقیقیة. کما یظهر من نقطة الوحدة التی هی مرکز دائرة وجود کلا العالمین النفس الناطقة الإنسانیة و قلب الإنسان. و من هنا قالوا: بأن سویداء[3] قلب الإنسان التی هی أکثر النقاط مرکزیة فی وجوده تعدّ مرآة الوحدة الحقیقیة لله سبحانه.

فالنقطة إذن سرّ من الوحدة الحقیقیة الإلهیة التی تکمن صورتها فی قلب الإنسان، و من هنا عرّف "الإنسان الکامل" بأنه مرکز العالم و قطبه لأنه خلیفة الوحدة الحقیقیة لله سبحانه.

3. المراد من روایة "أنا النقطة تحت الباء".

نلاحظ إستعمال کلمة "النقطة" أو الکلمات المشابهة فی الحروف و الأعداد ـ لبیان المعانی الغیبیة ـ فی الروایات أیضاً و أوضحها کلام الإمام علی (ع) حیث یقول: " «اِنَّ کُلَّ ما فِی العالَمِ فِی القُرآنِ وَ کُلَّ ما فِی القُرآنِ بِأَجمَعِهِ فِی فاتِحَةِ الکِتابِ، وَ کُلَّ ما فِی الفاتِحَةِ فِی البَسمَلَةِ، وَ کُلَّ ما فِی البَسمَلَةِ فِی الباءِ، وَ أَنَا النُّقطَةُ تَحتَ الباءِ»[4]

فقد أشار الإمام علی (ع) فی هذه الروایة إلى هذه الحقیقة و هی: إن کل ما فی العالم مجموع فی حقیقة القرآن و بسم الله الرحمن الرحیم تضمّ کل القرآن.

و بالاخذ بنظر الاعتبار ما قدمنا عن کلمة النقطة فی العرفان، و على ضوء هذه المقدمة و هی، إن الإنسان الکامل قرآن تکوینی،[5] و من جهة أخرى إن عالم الوجود تفصیل للإنسان الکامل (لأن الإنسان، عالم صغیر و العالم إنسان کبیر)،[6] یمکن بیان معنى کلام الإمام علی (ع) هکذا: أنا ذلک الإنسان الکامل الذی قلبة مرآة الوحدة الحقیقیة لله تعالى و مرکز القرآن التکوینی إذ إنه (ع) نقطة الباء فی بسم الله الرحمن الرحیم، و بسم الله الرحمن الرحیم تضم کل القرآن.

أما ما یخص کون النقطة تحت الباء یلزم القول بأن تحت الباء فیه إشارة إلى تنزل النقطة (الذی یعبّر عنها فی إصطلاح آخر بالحقیقة المحمّدیة) فی قوس النزول.[7]

یقول السید حیدر الآملی عن "النقطة": "و (تسمّى هذه الحقیقة الکلّیة أیضاً) بالنقطة، لأنّها أوّل نقطة تعیّن بها الوجود المطلق، و سمّى بالوجود المضاف. (و ذلک) کنقطة "الباء" مثلاً، فإنّها أوّل نقطة تعیّن بها "الألف" فی مظاهرة "10" الحروفیّة و صار باء، و لهذا قال أمیر المؤمنین (ع) أیضاً: "أنا النقطة تحت الباء "2". و قال: "«لَو شِئتُ لَأَوقَرتُ سَبعینَ بَعیراً مِن باءِ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» و قال: "العلم نقطة کثّرها جهل الجهلاء". و قال بعض العارفین: "بالباء ظهر الوجود، و بالنقطة تمیّز العابد عن المعبود". و قال الآخر: "ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم". و أمثال ذلک کثیرة فی هذا الباب. و قد بسطنا الکلام فی تفسیرها و تحقیقها فی رسالتنا المسمّاه بـ "منتخب التأویل فی بیان کتاب الله و حروفه و کلماته وآیاته".[8]

نشیر هنا إلى بعض ما کتبه الملا صدرا فیما یخص حقیقة نقطة الباء: "من المقامات الحاصلة "للسائر إلى الله" إلى قدم العبودیة مقام یرى به بالمشاهدة العینیة أن جمیع القرآن بل جمیع الصحف المنزلة بل جمیع الموجودات فی نقطة باء بسم الله الرحمن الرحیم. و عندها یشاهد نفسه أیضاً فی النقطة تحت باء بسم الله. نحن لا نشاهد من الحروف إلا السواد و الظلمة لأننا فی عالم الظلمة و السواد، و لا نرى من الحبر إلا مادته. لأن المدرِک و المدرَک دائماً من جنس واحد، فکما أن البصر لا یرى إلا الألوان و الحس لا یدرک إلا بالمحسوسات و الخیال لا یتصور إلا بالمتخیلات و العقل لا یعرف إلا بالمعقولات کذلک النور لا یدرک إلا بالنور، [و من هنا] لا ترى الموجودات الماورائیة التی هی أنوار محضة إلا بنور عین البصیرة و من لم یجعل الله له نوراً فما له من نور. من کان فی هذه أعمى فهو فی الآخرة أعمى. إذن، نحن لا نرى بسواد أعین رؤوسنا إلا سواد القرآن، و حیثما نخرج من هذا الوجود المجازی و من هذه القریة الظالم أهلها و نهاجر إلى الله و رسوله. و حیث إنتقلنا من هذه النشأة الصوریة الحسّیة و الخیالیة و الوهمیّة و العقلیة و فنی وجودنا فی وجود کلام الله، عندها نتحوّل من المحو إلى الإثبات و من الموت إلى الحیاة الثانیة الأبدیة، عندها لا نرى من القرآن سواداً، بل ما نراه منه هو البیاض الصرف و النّور المحض"[9]


[1]  نقل من: حسن زادة آملی، تفسیر سدره المنتهى، فی تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم.

[2]  محی الدین إبن العربی، إنشاء الدوائر، ص 4، طبعة لیدن.

[3]  سویدا: النقطة السوداء التی على القلب، دهخدا

[4]  البروجردی سیدحسین، تفسیر الصراط المستقیم، ج 3، ص 118، مؤسسة أنصاریان، قم، 1416 ق. فی شرح توحید الصدوق للقاضی سعید القمی، ص 32، ما فی معناه بتفاوت یسیر.

[5]  یمکن الرجوع إلى آثار العلامة الشیخ حسن زادة آملی، فیما یخص القرآن التکوینی، و "القرآن التدوینی".

[6]  مهدی رضوانی پور، أصول و مبانی تأویل القرآن عند الإمام الخمینی.

[7]  المستنبط، سید أحمد، القطرة، ج 1، ص 177.

[8]  الآملی، سید حیدر، نقد النقود، ص 695، وزارة العلوم و التعلیم العالی، الطبعة الأولى، 1368 ه ش.

[9]  صدر المتألهین، مفاتیح الغیب، ص 21، مؤسسة الثقافیة للتحقیقات.

http://www.islamquest.net/ar/archive/question/fa8368

 




تاریخ : جمعه 96/10/15 | 12:34 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای گل های در گلدان های زیبا

***نسیم معرفت***

** مردان علم در میدان عمل جلد 7 - مرکز اطلاع رسانی غدیر

علامه سید عبدالکریم لاهیجی در بازار تهران شاگردی می کرد

مرحوم علامه سید عبدالکریم لاهیجانی  در نجف اشرف از محضر مرحوم شیخ مرتضی انصاری و سید حسین کوهکَمَری و بزرگان دیگر استفاده نموده و به مقام اجتهاد رسید و نبوغ علمی او مورد تصدیق همه اَعلام عصر بوده است. 

وی با آن مقام علمی مُتَنکِّراً و به طور ناشناس به تهران آمده و بدون آنکه خود را به کسی معرفی کند به بازار تهران رفته و در حُجره یکی از تُجّار متدین به (پادو) شاگردی ایستاده و مشغول کار می شود، رفقای بحث او خدمت شیخ انصاری رفته حرکت او را به تهران خبر می دهند، مرحوم شیخ انصاری فوراً نامه ای برای علّامه کَنِی نوشت و مراتب علمی و تقوائی او را اعلام داشت که از وجودش علما و مردم دیگر استفاده علمی و عملی کنند. پس مرحوم کَنِی منتظر ورود او می شود ولی از او خبری نمی شود عده ای را اعزام می کند که به مسافرخانه ها و مدارس بروند و از ایشان جستجو کنند و تا شش ماه از او خبری نمی رسد و آن تاجر هم (که مرحوم حاج مُلّا پدر آیت الله حاج شیخ عباس حائری تهرانی بود) نمی دانست که این شاگرد حُجره او کیست و همه گونه به او فرمان می داد و از او کار می کشید تا اینکه یک روز به او گفت: برو منزل علامه کَنی(و جواب استخاره رو بگیر) . آمده می بیند چند نفر از علمای مُبرِّز نشسته اند و آقای کَنی برای آنها درس می گوید در همان کفش کَن می نشیند و گوش می دهد تا بعد از درس جواب استخاره را بگیرد و در حین درس اشکالی به نظر سید می رسد اشکال می کند حاجی جواب می دهد دوباره اشکال می کند مرحوم کَنی پاسخ می دهد و مباحثه بین سید و کَنی طول می کشد، مرحوم کَنِی تعجب می کند که یک نفر آدم ناشناس در لباس کارگر چگونه این همه اطلاعات علمی دارد درس را تعطیل می کند پس به سید می گوید: آقا از اهل کجائی؟ سید می گوید اهل گیلانم، می پرسد از کجا می آئی؟ می گوید از نجف، اسم شما چیست؟ جواب می دهد سید عبدالکریم، حاجی گمشده خود را پیدا می کند و برمی خیزد سید را بغل گرفته در جای خود می نشاند و می گوید: آقا جان حدود شش ماه است در انتظار شمایم کجا بودی؟ در این هنگام آن شخص تاجر (همان حاجی ملا حاجی مذکور) وقتی دید شاگرد دیر کرد خودش به منزل علّامه کَنِی آمد دید سید در جای آقای کَنِی نشسته مشغول صحبت است اشاره می کند که برخیز بیا چرا دیر کردی؟ حاجی کَنِی متوجه می شود و می پرسد با این آقا چه کار داری؟ می گوید: این شاگرد من است برای استخاره آمده و دیر کرده است. حاجی کَنِی می گوید: این آقا را نمی شناسی این علامه لاهیجانی است آقای من است که مدتها است انتظارش را داشتم و حال موفق به زیارتش شده ام.
حاجی ملاحاجی بسیار خجالت می کشد و دست سید را می بوسد و عذر خواهی می کند، پس علامه کَنِی تدریس مدرسه فَخریه مَروی را به او واگذار می کند و یکی از دختران خود را به عقد او در می آورد و از او دختری متولد می شود که آن را مرحوم حاج شیخ محمد رضا تنکابنی تزویج می کند و اَجِلّاء و افاضل تهران به خدمتش شتافته از محضرش بهره علمی و عملی می برند و دارای مقامات و کرامات زیادی است.

کزامتی از علامه لاهیجی

...  نقل کرده است آقا سید کریم محمودی که در صحن حضرت عبدالعظیم حضرت ولی عصر امام زمان(علیه السلام)  را زیارت کردم. فرمود برویم زیارت جدم حضرت رضا  (علیه السلام) ، چند قدمی که رفتیم خود را در صحن حضرت رضا (علیه السلام)  دیدم زیارت کردیم و به همان طریق بازگشتیم به صحن حضرت عبدالعظیم پس آن حضرت فرمود: برویم سر قبر سید عبدالکریم لاهیجانی.
پس در خدمت حضرت تا نزدیک قبر رسیدیم دیدم سید عبدالکریم از قبر بیرون آمده حضرت را استقبال کرد و به من گفت: آقا سید کریم سلام مرا به حاج شیخ مرتضی برسان و بگو: این رسم رفاقت است که یادی از ما نکنی و سر قبر ما نیائی. آن وقت امام زمان فرمودند: حاج شیخ پیرمرد است و معذور است، من می آیم سر قبر تو.
آن بزرگوار در حدود سال 1323 بدرود حیات گفت و در قبرستان چهارده معصوم در نیم کیلومتری میدان شوش دفن شد.

[....   ...  پیکر پاکش بعد از تشیع با شکوهی در قبرستان چهارده معصوم واقع در اوایل جاده ی شاه عبدالعظیم تهران میدان شوش     دفن شد....  ]

http://www.ghadeer.org/Book/1263/197724

 

 

** علامه سید عبدالکریم لاهیجی - ویکی فقه

 




تاریخ : چهارشنبه 96/10/13 | 1:53 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی