سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

 

 

 
1393/05/31
سید اصغر سعادت میر قدیم لاهیجانی
زندگی نامه



تاریخ : جمعه 93/5/31 | 8:6 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم


نیم نگاهی به زندگانی شیخ الائمه ع


آیت الله وحید خراسانی: روز شهادت امام صادق علیه السلام مملکت غوغا شود.

ایام شهادت رأس و رئیس مذهب است روز شهادت او نباید این چنین باشد که تا کنون بوده و این وظیفه‌ی شما خواص است. روز شهادت او همه تان با آن هیئتی که مناسب با شهادت او باشد، در کوچه و بازار و خیابان بروید، تا مردم بفهمند عظمت مصیبت چقدر است. منبع: دفتر آیت الله وحید خراسانی

اسم :جعفر
لقب ها :صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
کنیه :ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر :حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام(
نام مادر :فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر
زمان تولد :هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه

شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذکر کرده اند .
محل تولد :مدینه منوره
عمر شریفش :65 سال . امام صادق علیه‏السلام شیخ الائمه است عمر بلندترى نسبت به سایر ائمه نصیب ایشان شد(65 سال).
مدت امامت :34 سال
زمان  شهادت  :25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان کردند .
قاتل :منصور دوانیقی به وسیله زهر
محل دفن :قبرستان بقیع

امام صادق (ع) حدود 12 سال در کنار جدش امام زین العابدین (ع) و 19 سال بعد از رحلت آن حضرت با پدرش امام محمد باقر (ع) به سر برد و بعد از پدر بزرگوارش مدت 34 سال امامت مسلمانان را عهده‏دار بود.

زندگى‌ پر بار امام‌ جعفر صادق‌ ( ع‌ ) مصادف‌ بود با خلافت‌ پنج‌ نفر از بنى‌ امیه‌ ( هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ - ولید بن‌ یزید - یزید بن‌ ولید - ابراهیم‌ بن‌ ولید - مروان‌ حمار ) که‌ هر یک‌ به‌ نحوى‌ موجب‌ تألم‌ و تأثر و کدورت‌ روح‌ بلند امام‌ معصوم‌ ( ع‌ ) را فراهم‌ مى‌کرده‌اند ، و دو نفر از خلفاى‌ عباسى‌ ( سفاح‌ و منصور ) نیز در زمان‌ امام‌ ( ع‌ ) مسند خلافت‌ را تصاحب‌ کردند و نشان‌ دادند که‌ در بیداد و ستم‌ بر امویان‌ پیشى‌ گرفته‌اند ، چنانکه‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در 10 سال‌ آخر عمر شریفش‌ در ناامنى‌ و ناراحتى‌ بیشترى‌ بسر مى‌برد .

عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ )

دوران امامت حضرت صادق (ع) یکى از ادوار پر آشوب تاریخ اسلام است. این دوره که از سال 114 هجرى تا سال 148 طول کشیده است شاهد ظهور و قتل زید بن على بن الحسین (122 ه. ق.) انتقال خلافت از بنى امیه به بنى عباس (132 ه. ق.) کشته شدن ابو مسلم خراسانى (137 ه. ق.) کشته شدن عبد اللّه بن حسن بن حسن در زندان منصور و کشته شدن فرزندان او محمد بن عبد الله ملقب به نفس زکیه و ابراهیم بن عبد الله معروف به قتیل باخمرى (145 ه. ق.) و بناى شهر بغداد (سال 145 و 146 ه. ق.) است.

آن حضرت در این حوادث مهم سیاسى مورد توجه و نظر عده زیادى از مسلمانان بود و حتى بسیارى از مردم او را براى خلافت مناسبتر و شایسته ‏تر از سفاح و منصور مى ‏دانستند، اما او بینش سیاسى و دورنگرى عمیقى از خود نشان داد و چون مى‏ دانست که جریان حوادث در مسیرى دیگر و بر خلاف مقاصد واقعى اسلام و اهل سنت است خود را از فتنه‏ ها و آشوبهاى زمانه دور نگاه داشت و با این وسیله مشعل فروزان امامت و علم را که بسیار مورد نیاز اهل آن عصر بود از خاموشى در امان داشت.

 از سوی دیگر عصر آن‌ حضرت‌ ، عصر برخورد مکتبها و ایدئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفى‌ و کلامى‌ مختلف‌ بود.

آن امام در گیر و دار چنین‌ بحرانى‌ مى‌بایست‌ از یک‌ سو به‌ فکر نجات‌ افکار توده‌ مسلمان‌ از الحاد و بى‌دینى‌ و کفر و نیز مانع‌ انحراف‌ اصول‌ و معارف‌ اسلامى‌ از مسیر راستین‌ باشد ، و از توجیهات‌ غلط و وارونه‌ دستورات‌ دین‌ به‌ وسیله‌ خلفاى‌ وقت‌ جلوگیرى‌ کند .

و ازسوی دیگر ، شیعه‌ را از اضمحلال‌ و نابودى‌ نجات دهد ، شیعه‌اى‌ که‌ در خفقان‌ و شکنجه‌ حکومت‌ پیشین‌ ، آخرین‌ رمقها را مى‌گذراند ، و آخرین‌ نفرات‌ خویش‌ را قربانى‌ مى‌داد .

خلق‌ و خوى‌ امام ‌ صادق‌ (ع‌ )

کلیه‌ صفات‌ نیکو و سجایاى‌ اخلاقى‌ سرآمد روزگار بود . حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) داراى‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نیازمندان‌ مانند اجداد خود بود . داراى‌ حکمت‌ و علم‌ وسیع‌ و نفوذ کلام‌ و قدرت‌ بیان‌ بود با کمال‌ تواضع‌ و در عین‌ حال‌ با نهایت‌ مناعت‌ طبع‌ کارهاى‌ خود را شخصا انجام‌ مى‌داد ، و در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز بیل‌ به‌ دست‌ گرفته‌ ، در مزرعه‌ خود کشاورزى‌ مى‌کرد و مى‌فرمود : اگر در این‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ کنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود ، زیرا به‌ کد یمین‌ و عرق‌ جبین‌ آذوقه‌ و معیشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمین‌ مى‌نمایم‌

ابن‌ خلکان‌ مى‌نویسد : امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) یکى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ امامیه‌ و از سادات‌ اهل‌ بیت‌ رسالت‌ است‌ . از این‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند که‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضیلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ که‌ گفته‌ شود . مالک‌ مى‌گوید : با حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) سفرى‌ به‌ حج‌ رفتم‌ ، چون‌ شترش‌ به‌ محل‌ احرام‌ رسید ، امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) حالش‌ تغییر کرد ، نزدیک‌ بود از مرکب‌ بیفتد و هر چه‌ مى‌خواست‌ لبیک‌ بگوید ، صدا در گلویش‌ گیر مى‌کرد . به‌ او گفتم‌ : اى‌ پسر پیغمبر ، ناچار باید بگویى‌ لبیک‌ ، در جوابم‌ فرمود : چگونه‌ جسارت‌ کنم‌ و بگویم‌ لبیک‌ ، مى‌ترسم‌ خداوند در جوابم‌ بگوید : لا لبیک‌ ولا سعدیک‌ .

جلالت قدر و عظمت شأن حضرت صادق (ع) و پدر بزرگوارش امام باقر (ع) به اندازه‏اى بود که جمعى از شیعیان و پیروان ناآگاه در حق ایشان غلو کردند و مقام ایشان را تا به مرتبه الوهیت بالا بردند. از جمله این اشخاص ابو الخطاب محمد بن ابى زینب مقلاص بن الخطاب الاجدع اسدى است که بارها به جهت عقاید افراطى و غلوآمیز در حق آن حضرت، از سوى ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته است و اخبار او در رجال کشى (290- 308) آمده است. در یکى از این روایات حضرت صادق (ع) به صراحت عقیده ابو الخطاب را درباره اینکه آن حضرت علم غیب دارد نفى فرموده است و فرموده است: سوگند به خدایى که آفریننده‏اى جز او نیست که من غیب نمى‏دانم و خداوند از مردگان من پاداش نیک به من ندهاد و از خویشان من مرا خیر و برکت نبخشایاد اگر من چنین چیزى به او گفته باشم...».

در روایت دیگر ابو بصیر به حضرت صادق عرض مى‏کند که آنها (یعنى خطابیه) مى‏گویند شما شمار قطره‏ هاى باران و عدد ستارگان و برگهاى درختان و شمار خاکها و وزن دریاها را مى‏دانید، حضرت سر به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: «سبحان الله، سبحان الله نه، به خدا که اینهمه را جز خدا کسى نمى‏داند.»

امام صادق(ع) از منظر بزرگان اهل سنت

اهل سنت و جماعت در برترى علمى و روحانى حضرت صادق (ع) متفقند، چنانکه امام ابو حنیفه گفته است: «جعفر بن محمد افقه اهل زمان بود.» امام مالک گفته است: «هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و در خاطر هیچکس خطور نکرده که در فضل و علم و ورع و عبادت، کسى بر جعفر بن محمد مقدم باشد.» ابن خلکان در وفیات الاعیان آورده است: «مقام فضل جعفر بن محمد مشهورتر از آن است که حاجت به شرح و بیان باشد.» ابن حجر هیتمى در الصواعق المحرقه نوشته است: «جعفر بن محمد در سراسر جهان اسلام به علم و حکمت مشهور بود و مسلمانان علم را از وى آموخته و نقل کرده‏اند.» و نیز گفته‏اند که وى هنوز نوجوان بود که علما و محدثین و مفسرین عصر از محضرش کسب فیض مى‏کردند. ذهبى در سیر اعلام النبلاء (ج 257/ 6) مى‏گوید: از عمرو بن ابى المقدام روایت شده است که (مى‏گوید) هر گاه به جعفر بن محمد (ع) نگاه مى‏کردى در مى‏یافتى که او از نسل پیامبران است.

همه رهبران اهل سنت شاگرد امام بوده اند

تمام امامهاى اهل تسنن یا بدون واسطه و یا با واسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردى کرده اند. در رأس ائمه اهل تسنن ابو حنیفه است و نوشته اند ابو حنیفه دو سال شاگرد امام بوده، و این جمله را ما در کتابهاى خود آنها مى خوانیم که گفته اند او گفت: «لَوْ لاَ السَّنَتانِ لَهَلَکَ نُعْمانُ» اگر آن دو سال نبود نعمان از بین رفته بود. (نعمان اسم ابو حنیفه است. اسمش «نعمان بن ثابت بن زوطىّ بن مرزبان» است اجدادش ایرانى هستند.) مالک بن انس که امام دیگر اهل تسنن است نیز معاصر امام صادق است. او هم نزد امام مى آمد و به شاگردى امام افتخار مى کرد. شافعى در دوره بعد بوده ولى او شاگردى کرده شاگردان ابو حنیفه را و خود مالک بن انس را. احمد حنبل نیز سلسله نسبش در شاگردى در یک جهت به امام مى رسد.  مجموعه آثار شهید مطهرى ج 18 سیرى در سیره ائمه اطهار (ع).

اشهر اصحاب و شاگردان خاص امام صادق (ع)

شیخ مفید در ارشاد، طبرسى در اعلام الورى و ابن شهر آشوب در مناقب تصریح کرده‏اند که شاگردان و روایت کنندگان از امام صادق (ع) چهار هزار نفر بوده‏اند. مى‏گویند فقط در کوفه نهصد شیخ بوده‏اند که همه مى‏گفتند: «حدثنى جعفر بن محمد» (الامام الصادق، اسد حیدر، 398/ 2). اشهر اصحاب و شاگردان خاص امام صادق (ع) عبارتند از:

1) ابان بن تغلب (ابو عبد اللّه عثمان بن احمد بجلى کوفى) که از راویان و یاران امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسى کاظم علیهم‏السلام است و ابن ندیم آثار او را نام برده است.

2) مؤمن الطاق که متکلم برجسته‏اى بوده است، صاحب کتاب الامامه، کتاب المعرفه، الرد على المعتزله، کتاب فى امر طلحه و الزبیر.

3) مفضل بن عمر جعفى کوفى که عمده شهرت و اعتبارش به خاطر کتاب توحید اوست.

4) هشام بن حکم (ابو محمد شیبانى کوفى، م 185 ه. ق.) که از اصحاب امام موسى کاظم (ع) نیز بوده است، صاحب کتاب الامام، کتاب حدوث الاشیاء، کتاب الرد على الزنادقه، و چندین اثر دیگر. ابن ندیم بیست و پنج اثر از آثار او بر شمرده است.

5) جابر بن حیان که محققان تاریخ علوم اسلامى و مستشرقان درباره شخصیت او و ارزیابى و نقادى رسائل منسوب به او مخصوصا رسائلى که در زمینه شیمى است تحقیقات بسیار کرده‏اند. پاول کراوس مجموعه رسائل باقى مانده از او را به طبع رسانده است. بعضى اشارات و عبارات در بعضى رسالات او هست که پیوند او را با امام صادق (ع) نشان مى‏دهد. اقوال متعارض و افراطى درباره جابر بسیار است. بعضى او را شخصیتى موهوم و غیر تاریخى مى‏دانند، و بعضى او را دانشمندى مسلمان و شیعه، یا متمایل به تشیع، و از شاگردان برجسته امام صادق (ع) مى‏شمارند.

شش تن از یاران امام صادق (ع) هستند که به اصحاب سته معروفند و همه حدیث شناسان و رجال شناسان شیعه آنها را توثیق کرده و به جلالت قدرشان اذعان دارند که عبارتند از: 1) جمیل بن دراج، 2) عبد اللّه بن مسکان، 3) عبد اللّه بن بکیر، 4) حماد بن عیسى، 5) حماد بن عثمان، 6) ابان بن عثمان بجلى.

فقه جعفری

فقه شیعه امامیه که به فقه جعفرى مشهور است منسوب به حضرت صادق (ع) است زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامى بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچیک از اهل بیت علیهم‏السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامى راویان ثقه را که از او روایت کرده‏اند به 4000 شخص بالغ دانسته‏اند، یکى‌ از آنها "جابر بن‌ حیان‌" است‌ . جابر از مردم‌ خراسان‌ بود . پدرش‌ به‌ داروفروشى‌ مشغول‌ بود که‌ به‌ وسیله‌ طرفداران‌ بنى‌ امیه‌ به‌ قتل‌ رسید . جابر بن‌ حیان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش‌ به‌ مدینه‌ آمد . ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) شاگردى‌ کرد . او در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در علم‌ شیمى‌ تألیفات‌ زیادى‌ دارد ، و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌کند که‌ ( جعفر بن‌ محمد ) به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ یا تعلیم‌ داد یا حدیث‌ کرد . از اکتشافات‌ او اسید ازتیک‌ ( تیزآب‌ ) و تیزاب‌ سلطانى‌ و الکل‌ است‌ .وى‌ چند فلز و شبه‌ فلز را در زمان‌ خود کشف‌ کرد . در دوران‌ "رنسانس‌ اروپا" در حدود 30. رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ چاپ‌ و ترجمه‌ شده‌ که‌ در کتابخانه‌هاى‌ برلین‌ و پاریس‌ ضبط است‌
"جابر جعفى‌" نیز یکى‌ از یاران‌ ویژه‌ امام‌ است‌ که‌ از طرف‌ آن‌ حضرت‌ براى‌ انجام‌ دادن‌ امرى‌ به‌ سوى‌ کوفه‌ مى‌رفت‌ . در بین‌ راه‌ قاصد تیز پاى‌ امام‌ به‌ او رسید و گفت‌ : امام‌ ( ع‌ ) مى‌گوید : خودت‌ را به‌ دیوانگى‌ بزن‌ ، همین‌ دستور او را از مرگ‌ نجات‌ داد و حاکم‌ کوفه‌ که‌ فرمان‌ محرمانه‌ ترور را از طرف‌ خلیفه‌ داشت‌ از قتلش‌ به‌ خاطر دیوانگى‌ منصرف‌ شد .
جابر جعفى‌ که‌ از اصحاب‌ سر امام‌ باقر ( ع‌ ) نیز مى‌باشد مى‌گوید : امام‌ باقر ( ع‌ ) هفتاد هزار بیت‌ حدیث‌ به‌ من‌ آموخت‌ که‌ به‌ کسى‌ نگفتم‌ و نخواهم‌ گفت‌ ...او روزى‌ به‌ حضرت‌ عرض‌ کرد مطالبى‌ از اسرار به‌ من‌ گفته‌اى‌ که‌ سینه‌ام‌ تاب‌ تحمل‌ آن‌ را ندارد و محرمى‌ ندارم‌ تا به‌ او بگویم‌ و نزدیک‌ است‌ دیوانه‌ شوم‌ .
امام‌ فرمود : به‌ کوه‌ و صحرا برو و چاهى‌ بکن‌ و سر در دهانه‌ چاه‌ بگذار و در خلوت‌ چاه‌ بگو : حدثنى‌ محمد بن‌ على‌ بکذا وکذا ...

آثار امام صادق (ع)

غالب آثار امام (ع) به عادت آن عصر، کتاب مستقیم خود امام نیست بلکه غالبا املاى امام (ع) یا باز نوشت بعدى مجالس اوست.

1) از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبد اللّه نجاشى است. نجاشى صاحب رجال بر آن است که تنها تصنیفى که امام به دست خود نوشته‏اند همین اثر است.

2) رساله‏اى که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است و شامل مباحثى در فقه و کلام است.

3) کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسى و رد دهریه که املاى امام (ع) و کتابت مفضل بن عمر جعفى است و پیشتر به آن اشاره کردیم.

4) کتاب الاهلیلجه به روایت مفضل بن عمر که همانند توحید مفضل در خداشناسى و اثبات صانع است و تماما در بحار الانوار مندرج است.

5) مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) است و بعضى از محققان شیعه از جمله مجلسى، و صاحب وسائل و صاحب ریاض العلماء صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده‏اند.

6) رساله‏اى از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینى در اول روضه کافى به سندش از اسماعیل بن جابر از امام صادق (ع) نقل کرده است.

7) رساله‏اى در باب غنایم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.

8) بعضى رسائل که جابر بن حیان کوفى از امام (ع) نقل کرده است.

9) کلمات قصار که بعدها به آن نثر الدرر نام داده‏اند و کلا در تحف العقول مندرج است.

10) چندین فقره از وصایاى حضرت خطاب به فرزندش امام موسى کاظم (ع)، سفیان ثورى، عبد اللّه بن جندب، ابى جعفر نعمان احول و عنوان بصرى، که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است. منابع  اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 1 قاموس الرجال فى تحقیق رواه الشیعه، محمد تقى تسترى، قم، 1391 ه. ق. تاریخ طبرى، 2509/ 3 وفیات الاعیان، 291/ 1 حلیه الاولیاء، 192/ 3 الامام الصادق و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، نجف، 1383 ه. ق. عمده الطالب، ابن عنبه، 195 نرم افزار نور 5. 2 (جامع الاحادیث نور)

نهی از منکر

امام صادق (ع) در جشنی که از سوی منصور دوانیقی ترتیب یافته بود حضور یافتند در آن مجلس سفره غذا پهن شد و در این میان یکی از حاضران آب خواست، به جای آب به او شراب دادند. امام صادق (ع) بی درنگ برخاست و به عنوان اعتراض مجلس را ترک کرد و گفت: رسول خدا (ص) فرمود: کسی که در کنار سفره ای که در آن شراب نوشیده شود بنشیند ملعون است.

به این ترتیب امام صادق (ع) با قاطعیت نهی از منکر عمل کرد و با کمال بی اعتنایی به سفره منصور خشم خود را به آن سفره و حاضران نشسته در آن، ابراز داشت (رک سیره چهارده معصوم محمدی اشتهاردی ص 562)

 در حضور طاغوت زمان :

گزارشهایى از فعّالیتهاى امام صادق (ع ) به منصور رسید که سخت او را عصبانى کرد و موجب شد حضرت را به نزد خود جلب کند. سپس به انگیزه تحقیر آن حضرت پس از بیان مقدمه اى گفت :

مردم بى خرد و نادان حجاز مى پندارند شما علاّمه و ناموس دهر، حجت خدا، ترجمان حق ، معدن دانشهاى پـروردگـار، میزان عدل الهى و چـراغ پر فروغ او هستید که انسان جستجو گر در پرتو آن ، از تاریکى به روشنایى راه مى یابد.... آنان در باره شما غلوّ کرده نسبتهایى به شما مى دهند که در شما نیست ... .

امام (ع ) در پاسخ یاوه هاى وى فرمود:

من شاخه اى از شاخه هاى درخت پر بار رسالت و چلچراغى از چلچراغهاى خاندان نبوّتم . من پرورش یافته فرشتگان بزرگوار و مشعلى فروزان از مشعلهاى روشنایى بخش و هدایتگر و برگزیده اى از کلمه باقیه در صلب برگزیدگان همیشه تاریخ تا روز قیامت هستم .

امام (ع )در این بیانات بسیار بلند، نه تنها بر آنچه شیعیان نسبت به آن بزرگواران مى گـفتند و بدان اعتقاد داشتند، صحّه گـذاشت ، بلکه به فرازهاى برجسته تر و فضایل و کمالات تازه ترى در ارتباط با خود اشاره کرد.

منصور، وقتى با این سخنان کوبنده و جایگاه بلند امام (ع ) مواجه شد، ناچار به شکست خود اعتراف کرد و براین حقیقت تلخ زبان گشود که امام (ع ) همچون استخوانى گلوگیرش شده که نه تبعیدش امکان پذیر است و نه کشتنش . بحارالانوار ، ج 47 ، ص 167 .

شهادت آن حضرت:

محمد بن عبدا... اسکندر می گوید: روزی بر منصور وارد شدم و او را غمگین یافتم، به او گفتم : در چه فکری هستی؟

منصور پاسخ داد: ای محمد، از اولاد فاطمه صد و اندی کشته شده اند (البته این فقط تعداد کسانی است که خود منصور کشته است)

اما آقا و امامشان هنوز باقی مانده است. گفتم منظور تو کسی است؟ منصور پاسخ داد: جعفر بن محمد صادق اسکندری سعی بسیار کرد تا منصور را از این تصمیم منصرف کند. وی به منصور گفت: جعفر بن محمد مردی است که از شدت عبادت ضعیف شده و اشتغال به عبادت خدا وی را از طلب ملک و خلافت رویگردان کرده است.

اما منصور کلام او را نپذیرفت و به او گفت: می دانی آگاهم که تو او را قبول داشته و به امامت او اعتقاد داری. اما بدان که سلطنت عقیم است (مهیج الدعوات/247) سرانجام منصور عباسی (علیه اللعنه) سم مهلکی را برای حاکم مدینه فرستاد و او نیز آن سم را به امام صادق (ع) نوشانید.

http://sadeqhmohamadi.andishvaran.ir/fa/shownote.html?DataID=6029

پایگاه اندیشوران حوزوی

 

 

 

 

 




تاریخ : پنج شنبه 93/5/30 | 3:45 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

حدیث(1) امام صادق (ع) فرمودند:

اُصُولُ الکُفر ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِکبارُ وَ الحَسَدُ

ریشه های کفر سه چیز است: حرص و خود بزرگ بینی و حسد ورزیدنی

(جهاد با نفس، ح 474)

 

حدیث(2) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَکَ

کسی که طالب ریاست باشد هلاک می شودی

(جهاد با نفس، ح 498)

حدیث(3) امام صادق (ع) فرمودند:

ِانَّ الفُحشَ وَ البَذاءَ وَ السَّلاطَةَ مِنَ النِّفاق

همانا دشنام دادن و هرزه گویی و زبان درازی ناشی از نفاق و دورویی استی 

(جهاد با نفس، ح 678)

حدیث(4) امام صادق (ع) فرمودند:

اَلعَدلُ اَحلَی مِنَ الشَّهدِ وِ اَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وِ اِطیِبُ ریحاً مِنَ المِسکِ

عدل شیرین تر از عسل و نرم تر از کف و خوشبوتر از مشک استی

(جهاد با نفس، ح 342)

حدیث(5) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن أذنَبَ ذَنباً وَ هُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ باک

هر کس مرتکب گناهی شود در حالی که خندان است (در روز قیامت) با چشم گریان به آتش دوزخ در افتدی

(جهاد با نفس، ح 376)

حدیث(6) امام صادق (ع) فرمودند:

مَا زُویَ الرّفقُ عَن أهل بَیت إلّا زُویَ عَنهُمُ الخَیرُی
سازگاری و مدارا از اهل هیچ خانه ای باز داشته نشده جز اینکه آنان از خیر و خوبی محروم و بی بهره گشته استی

(جهاد با نفس، ح 279)

حدیث(7) امام صادق (ع) فرمودند:

قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص): مَن تَرَکَ مَعصِیَة ً للهِ مَخَافَةَ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أرضَاهُ یَومَ القِیَامَةِی
رسول خدا فرمود: کسی که معصیت الهی را از خوف خدای تبارک و تعالی ترک کند خداوند او را در روز قیامت خوشنود می سازدی

(جهاد با نفس، ح 222)

حدیث(8) امام صادق (ع) فرمودند:

مَا مِن قَبض ٍ وَلا بَسط ٍ إلّا وَلِلّهِ فِیهِ مَشِیئَةٌ وَقَضَاءٌ وَابتِلَاءٌی
هیچ تنگنا و گشایشی نیست، مگر آنکه مشیت و قضا و امتحان الهی در آن نهفته استی
 

(اصول کافی، ج1، ص152، ح2)

حدیث(9) امام صادق (ع) فرمودند:

یَقولُ اللهُ عزَّوجل إذا عَصَانِی مَن یَعرفُنی سَلَّطتُ عَلَیهِ مَن لَا یَعرفُنیی

خداوند عزوجل فرمود هرگاه کسی که مرا می شناسد نافرمانی ام کند کسی را که مرا نمی شناسد بر او مسلّط می گردانمی

(جهاد با نفس، ح 382)

 

حدیث(10) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن لَم یَملِک غَضَبَهُ لَم یَملِک عَقلَهُی


کسی که مالک خشم خود نباشد مالک عقل خود نیستی

(جهاد با نفس، ح 530)

حدیث(11) امام صادق (ع) فرمودند:

انّ جَارَ الله آمَنَ مَحفُوظ وَ عَدُوه خائِف مَخذُولی


پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است ، و دشمنش ترسان و بی یاوری

(تحف العقول ، ص 229)

 

حدیث (12) امام صادق (ع) فرمودند:

عَن یَزیدَ الصّائِغِ قالَ: قُلتُ لِاَبی عَبدِاللهِ (ع) : رَجُلٌ عَلَی هذا الاَمرِ اِن حَدَثَ کَذَبَ وَ اِن وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِن اَوتُمِنَ خانَ؛ ما مَنزِلَتُهُ؟ قال: هیَ اَدنی المنازِل مِن الکُفرِ وَ لَیسَ بِکافِر

یزید بن صائغ گوید: به امام جعفر صادق عرض کردم که : مردی هست که شیعه است ولی اگر سخن گوید دروغ می گوید و اگر وعده دهد به وعده اش وفا نمی کند و اگر امینش شمرند خیانت می کند؛ چنین کسی چه مقام و منزلتی دارد؟ حضرت فرمود: منزلت او نزدیکترین منزلها به کفر است ولی کافر نیستی

(جهاد با نفس، ح 479)

حدیث (13) امام صادق (ع) فرمودند:

اتَّقوا اللهَ وَ لا یَحسُد بَعضُکُم بَعضای

از خدا بترسید و کسی از شما بر دیگری حسد نوَرزدی

(جهاد با نفس، ح 543)

حدیث (14) امام صادق (ع) فرمودند:

کَفی بالحِلم ناصِراً و قالَ: إذا لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّمی

بردباری به عنوان یاری کننده کافی است و فرمودند: اگر بردبار نیستی خود را به برداباری واداری

(جهاد با نفس، ح 261)

حدیث (15) امام صادق (ع) فرمودند:

فَزَکاةُ العَینِ انَّظَرُ‌ بِالعِبَرِ وَالغَضُّ عَنِ الشَّهَواتِ وَ ما یضاهیها

زکات چشم به دیده عبرت نگریستن و چشم پوشی از شهوات و مانند آن استی

(مصباح الشریعه، باب 21)

حدیث (16) امام صادق (ع) فرمودند:

مُجالَسَةُ الصّالِحینَ داعیةٌ إلَی الصَّلاحِی

همنشینی با صالحان، (انسان را) به سوی صلاح رهنمون می‌شودی

(بحارالأنوار، ج78،ص 304)

حدیث (17) امام صادق (علیه‌ السلام) فرمودند:

إِذا کانَ یومُ النَّیرُوزِ فاغتَسِل وَ البَس أَنظَفَ ثِیابِک وَ تَطَیب بِأَطیبِ طِیبِک وَ تَکونُ ذلِک الیومَ صَائِماًی


چون روز عید نوروز فرا رسید، غسل کن، پاکیزه‌ترین جامه‌ی خود را بپوش، با بهترین عطر، خود را خوشبو کن و آن روز را روزه بداری

(وسائل ‏الشیعة: ج 8، ص 172، ح 10338)

حدیث (18) امام صادق (علیه‌ السلام) فرمودند:

بَکَتِ السَّماءُ عَلَی الحُسَینِ أربَعینَ یَوماً بِالدَّمِی


آسمان چهل روز بر حسین (ع)، خون گریه کردی

(مناقب آل أبی طالب، ج3، ص212)

حدیث (19) امام صادق (ع) فرمودند:

إنَّ مِن حَقِیقَةِ الإیمانِ أن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ إن ضَرَّک عَلَی الباطِلِ و إن نَفَعَک


از نشانه‌های ایمان حقیقی آن است که حق را بر باطل ترجیح دهى، هر چند حق به زیان تو و باطل به سود تو باشدی

(بحار الأنوار، ج 70، ص 106)

حدیث (20) امام صادق (ع) فرمودند:

العَقلُ دَلیلُ المُؤمِن


عقل راهنمای مؤمن است

(جهاد با نفس، ح 86)

حدیث (21) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن کَثُرَ اشتِباکُهُ فِی الدُّنیا کانَ أشَدُّ لِحَسرَتِهِ عِندَ فِراقِهای

کسی که زیاد با دنیا گره خورده باشد حسرت و اندوهش هنگام جدایی از آن زیادتر خواهد بود

(جهاد با نفس، ح 639)

 

حدیث (22) امام صادق(ع) فرمودند:

لَستُ اُحِبُّ أن أریَ الشّابَّ مِنکُم إلّا غادِیاً فی حالَینِ: إمّا عالِماً أو مُتَعَلِّماًی

دوست ندارم جوانی از شما را جز بر دو گونه ببینم: دانشمند یا دانشجوی

(أمالی طوسی، ص 304)

 

حدیث (23) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفسَهی

هر کس اخلاقش بد شد، خود را در عذاب قرار داده است

(جهاد با نفس، ح 662)

 

حدیث (24) امام صادق (ع) فرمودند:

اَلا اُحَدِّثُک بِمَکارِمِ الاَخلاقِ؟ الصَّفحُ عَنِ النّاسِ وَ مُواساةُ الرَّجُلِ اَخاهُ فى مالِهِ وَ ذِکرُ اللّه‏ِ کثیراِ

آیا به شما بگویم که مکارم اخلاق چیست؟ گذشت کردن از مردم، کمک مالى به برادر (دینى) خود و بسیار به یاد خدا بودن.

(معانى الأخبار، ص 191، ح 2)

حدیث (25) امام صادق (ع) فرمودند:

لا یستَیقِنُ القَلبُ اَنَّ الحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا یستَیقِنُ اَنَّ الباطِلَ حَقٌّ اَبَدا
هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمی ‏کند

(تفسیر العیاشى، ج 2، ص 53، ح 39)

حدیث (26) امام صادق (ع) فرمودند:

حُسنُ الظَّنِّ باللهِ أن لَا تَرجُوَ إلاَّ اللهَ وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَکَ.
گمان نیکو به خدا داشتن این است که امید به هیچکس جز او نداشته باشی و از هیچ چیز جز گناهت نترسی.

حدیث (27) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن اَحسَنَ خُلقَهُ اَحَبَّهُ الاخیارُ وَ جانَبَهُ الفُجّارُ
انسان خوش اخلاق، از دوستى مردمان خوب برخوردار است و از تعرّض آدم‏هاى نابکار در امان است .

(مستدرک الوسائل، ج 8 ، ص 449)

 (جهاد با نفس، ح 143)

حدیث (28) امام صادق (ع) فرمودند:

مَن لَم یملِک غَضَبَهُ لَم یملِک عَقلَهُ.
هر آنکه بر غضب خود چیره نشود، بر عقل خود اختیاری ندارد.

( کافی، ج 2، ص 303 )

حدیث (29) امام صادق (ع) فرمودند:

انَّ شِیعَةَ عَلِیِّ(ع) کانُو خُمُصَ البُطُونِ، ذُبُلَ الشَّفَاهِ، اَهلَ الرَافَةٍ وَ عِلمٍ وَ حِلمٍ، یُعرَفُونَ بِالرَّهبَانِیَّةِ
همانا شیعیان علی(ع) شکمهاشان تهی و لبهاشان خشکیده بود، اهل مهربانی و علم و بردباری بودند و به پارسایی شناخته می شدند

( جهاد با نفس، ح 35 )

حدیث (30) امام صادق (ع) فرمودند:

اِنَّ مِمّا یزَینُ الاِسلامَ الاَخلاقُ الحَسَنَةُ فیما بَینَ النّاس
خوش اخلاقى در بین مردم، زینت اسلام است.

(مشکاة الأنوار، ص 422)

 

 

http://myquran.de/index.php?option=com_content&view=article&id=1031:islam-quran-muslim-irani-afghani-shia-sunna-nasheed-musik-dawnload-tv-news-kinder-buch-book-salam-sami-yusuf-ramazan-ghadir-mp3-videos-forum-&catid=99:quran-online-mp3-download-unterricht-koran-kuran-taghvim-lernen-maqamat-----&Itemid=242




تاریخ : پنج شنبه 93/5/30 | 9:53 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

امام حسین علیه السلام  :

اَلخُلقُ الحَسَنُ عِبادَةٌ؛

خوش اخلاقى عبادت است.

(کنزالعمال، ج13، ص151، ح36472)

http://gesarsms.parsiblog.com/




تاریخ : پنج شنبه 93/5/30 | 9:44 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر
امام به چه کسی توصیه کرد که مردم را از او دور کنند؟!

 

 یکی از ویژگی های بارز امام خمینی(س) گریز از توجه و اقبال دیگران بود. او از مرید پروری به شدت بیزار بود. وقتی بر سنت مرسوم حوزه، طلبه ها پس از کلاس درس قصد همراهی ایشان را داشتند؛ می فرمود: «مگر عروس به خانه می برید»؟ «مگر کار دیگری ندارید که به دنبال من راه میافتید»؟! مهمترین نمونه های جامعه گریزی و اجتناب از مرید پروری امام را می توان در برخورد با موضوع مرجعیت پس از فوت آیت الله بروجردی دید که نه حاضرشد مجلس فاتحه برگزار کند؛ (تا مبادا تصور شود که او بدنبال مرجعیت است) و نه حاضر به چاپ رساله شد؛ انسانی که می خواهد رهبری کند و مورد توجه میلیونها نفر واقع شود، باید اهل روابط عمومی و دارای مراودات اجتماعی گسترده باشد. اما رفتار اجتماعی امام کاملا عکس آنرا بروز می دهد. زمانی یکی از علمای بنام تهران به امام پیغام فرستاد که «این بی اعتنایی شما به بعضی از روحانیون موجب شده است که بسیاری از روحانیون تهرانی، مردم را بعد از فوت آقای حکیم به کسانی غیر از شما رجوع دهند در امر مرجعیت و تقلید.... امام پاسخ دادند: سلام مرا با آن آقا برسانید و بگویید که شما هر چه مردم را از ما دور کنید، ما راحت تر هستیم! وظیفه ما سبک تر و مسئولیتمان کمتر است. ( منبع: کتاب زمانه و زندگی امام خمینی، ص408)    

 

.http://www.imam-khomeini.ir/fa/c13_20646/! 



تاریخ : چهارشنبه 93/5/29 | 10:47 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

آیت الله العظمی جوادی آملی؛ منتظر پایان یافتن تحریم ها از سوی غرب نباشیم

  آیت الله العظمی جوادی آملی؛ منتظر پایان یافتن تحریم ها از سوی غرب نباشیم 


  حضرت آیت الله جوادی آملی با تاکید بر این نکته که نباید تحریم ها مانع توسعه و پیشرفت کشور شود اظهارداشتند: امروز نباید منتظر پایان یافتن تحریم ها از سوی غرب باشیم؛ زیرا ایران با داشتن تمدنی قوی می تواند خود موجب توسعه در تمامی عرصه ها شود. 

 

 به گزارش خبرگزاری حوزه، این مرجع تقلید در جمع مدیران و کارکنان شرکت مخابرات استان تهران ،مسیر پیشرفت و توسعه کشور را هموار دانستند و از مسئولان در تمامی عرصه ها خواستند تا از تحریم های غرب فاصله گرفته و برای پیشرفت کشور بکوشند.......

 حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند: امروز وظیفه همگان است تا به سوی توسعه حرکت و دیگران را نیز به سوی علم و آگاهی تشویق کنند.

 معظم له اذعان داشتند: تا چه زمانی باید منتظر باشیم تا قدرت های غربی با اعمال نفوذ بر ما، اهداف و توانایی ایران را کمرنگ جلوه دهند و اگر به فکر این هستید که دیگران موجب پیشرفت شما شوند، اشتباه است.

 این مرجع تقلید با بیان اینکه امروز خطر جهل و دشمن در جهان مطرح است، خاطرنشان کردند: برای رهایی از جهل باید علم را سرلوحه کار قرار داده تا با شناخت دشمن بتوانیم به سوی آبادانی حرکت کنیم.

 حضرت آیت الله جوادی آملی دربخش دیگری از سخنان خود یادآور شدند: نظام مقدس جمهوری اسلامی همانند خیمه ای است که از ستون های فراوانی تشکیل شده تا این نظام پایدار و استوار باشد.

 ایشان با بیان این که اسلام ستون های فرعی و اصلی این نظام مقدس را مشخص کرده است، افزودند: برای تبیین این ستون ها علاوه بر توجه به مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مقوله اجرایی نیز مورد توجه قرار گرفته که یکی از این ستون ها، توجه به موضوع نماز است.

معظم له گفتند: نماز ستون دین است، زیرا هم اصول دین در آن مورد توجه قرار گرفته و هم فروع دین و انسان می تواند از طریق اسرار وجودی نماز به حقایقی برسد که در هیچ کتاب و تفسیری دیده نشده است.

استاد حوزه علمیه قم  خاطرنشان کردند: بعد از توجه به نماز به عنوان ستون محکم حفظ نظام، برای رسیدن به مسائل اعتقادی و اخلاقی نیازمند توانایی و اراده اجرایی هستیم و همین اراده با حضور مردم به عنوان ستون دیگر محقق می شود.

 این مفسر قرآن کریم افزودند: اگر در سرزمینی دین باشد، ولی مردم نباشند و یا مردم باشند ولی دینی نباشد، نظامی بر پایه دین مبین اسلام شکل نخواهد گرفت که در این میان حضور مردم لازم و ضروری است.

حضرت آیت الله جوادی آملی تصریح کردند: امروز باید برای رشد و توسعه کشور کوشش کرد و پیشرفت را سرلوحه کار قرار داد، زیرا ایران کشوری با سابقه است و ظرفیت تربیت دانشمندان فعال و موفق را دارد.


 




تاریخ : چهارشنبه 93/5/29 | 9:59 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

به نام خدا

 

روزنه امید


دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو 

     که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم 

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس 

        که دراز است ره مقصد و من نوسفرم 

ای نسیم سحری بندگی من برسان 

        که فراموش مکن وقت دعای سحرم 

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار 

         و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم 

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل 

        دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم 

پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو 

        تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم

چه خوش است مصاحبت ومعاشرت با کسانی که عطر خوش ونسیم دل انگیز بهشتی دارند. چه زیبا است همنشینی با افرادی که جز حق نمی اندیشند وجز به حق نمی نگرند وبه هرچه نگاهشان افتد اول خدا می بینند.

دلی کز معرفت نور وضیا دید    به هرچیزی که دید اول خدا دید

ازحکیم شبستری -گلشن راز

مولا امیرالمؤمنین ع در این باره چنین فرمود:ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَبَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ؛«به هیچ چیز نظر نینداختم مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم. (فیض کاشانی ، عین الیقین ، ج 1 ، ص 49)

 آن کس که توفیق درک صاحبدلان و نیک سیرتان نصیبش گردد زهی افتخار از آن اوست، افتخار از این جهت که با نَفَس گرم و دَمِ مسیحایی آنها به مدارج عروج روحانی ارتقاء می یابد.  بدان ای عزیز که نفس وجسم  ، قفس روح آدمی است وباید این زندان وقفس، شکسته شود وتا آدمی در بند این جسم وتن وطبیعت ونفس خویش باشد ، بویی از حقیقت وحقایق عالم نخواهد برد  وچنین کسی نیازهایش در خوراک وپوشاک ومسکن وعیش وراحتی ولذت خواهد بود وتمام همتش آخور بینی است وبه اصطلاح هِمّتُهُ بَطنُهُ وعَلَفُهُ وشَهوَتُهُ. {«من کانت همّته بطنه، قیمته ما یخرج منه هر کس همتش در محدوده شکمش منحصر باشد، ارزش و قیمت او چیزی است که از آن  دفع می‌گردد»؛غررالحکم و دررالکلم، ص 297. }او از حقیقت زندگی دور واز درک معارف کور است  ودر شأن او شاعر چنین گفته است:

*چو کرمی کومیان به نهان است           زمین وآسمان او همان است

*تا تو تن را چرب وشیرین می دهی      گوهر جان را نیابی  فربهی

مولوی

چنین کسی  وقتی که از خدا وقبر وقیامت وحساب وکتاب وبهشت وجهنم واحسان ونیکی وخیر وخدمت به دیگران  گفته می شود منقبض می شود و وبا رفتار وحرکات وسخنان خود نشان می دهد که حوصله گوش دادن  به این حرف ها را ندارد وزود خسته می شود ولی هنگامی که نزدش از دنیا و پول وزندگی ومسکن وماشین وخوراک و لذات وسرگرمی های دنیوی سخن گفته می شود ، مُبتَهِج و خوشحال می گردد وشادی وسرور وشوخی وطراوت در او موج می زند. این کُنش  و واکُنش ها  به جهت آن است که اوشیفته این مراتب دنیوی است واز درک مراتب معنوی وروحانی وجذبه های رحمانی ومراتب عالی انسانی محروم است وبه عبارت صحیح تر خود را از این مراتب عالی محروم کرده است به طوری که استماع امورمعنوی والهی ومانند آن اورا کَسِل ویا مریض می نماید ولی شنیدن واستماع امور دنیوی برایش نشاط و شفا است.  می گویند که در زمان بوعلی سینا کسی مریض شده بود به طوری که همه اطبّاء در علاجش درمانده شدند تااینکه خبرش به ابن سینا رسید وفرمود من علاجش می کنم. دستور داد که مدفوعی ازانسان را در ظرفی گذاشته ومدتی نزدیک بینی اش قراردهند.همه تعجب کردند. ازقضا بیمار شفا یافت وحکمت آن را حکیم بوعلی سینا بیان فرمود به اینکه این شخص سال ها کارش در رابطه با فاضلاب بوده ومدتی است که این کار را ترک کرده واین سبب شد که بیمار شود.  این شخص به بوی کثافات وفاضلاب عادت کرده بود وترک آن برایش مشکل ساز گشته بود. ماجرای کسانی که دلبسته به زخارف وزرق وبرق  ومتاع های زودگذر دنیاهستند واز معنویت وکمالات انسانی به دورند نیز چنین می باشد. شفا وخنکی  دل هایشان دنیا وگفتگودر باره دنیا است. البته مراد ما این نیست که آدمی در بدبختی وبیچارگی زندگی کند. هیچگاه خداوند وانبیاء وپیغمبر ص واهل بیت علیهم السلام راضی نیستند که آدمی ، زندگی فلاکت باری داشته باشد وسربارجامعه باشد.  آن چیزی که خدا ورسولش وائمه اطهار ازآن ناخشنود وناراضی هستند عبارت است از شیفتگی ودلبستکی به اموردنیوی است که انسان همه ارزش ها وکمالات الهی وانسانی را فدای دنیا ومنافع دنیوی نماید.

انسان هایی که دلبسته به  کمالات انسانی ومعنویت وذکر ویاد خدا هستند وبه قول مولوی آخِربین می باشند نه آخوربین   


هـــــــــرکه اول بین بود اعمی بود  

          هـرکه آخر بین چه با معنـــــــی بــــود

چشــــــم آخربین تواند دید راست  

            چشم اول بین غرور است و خطاست

هـرکه آخــــربین تر او مسعـــــودتر    

           هـر کـــــه اول بین تر او مطــــرودتــــر

هـرکه اول بنگـــــرد پایان کــــــــــار 

               انـــــــدر آخر او نگردد شرمســـــــــار

حکم چون بر عاقبت اندیشی است 

                 پــادشـاهــی بنده درویشــی اسـت

  ، اینها  سعادتمند در دنیا وآخرتند زیرا که زندگیشان معطر وخوشبو به یاد خدا  ومعنویت  واخلاص وصداقت واخلاق وادب وایثاروفداکاری ونیکی وکرم وبزرگواری و... می باشد ودر چند روزه زندگی دنیا همیشه رضایت وخشنودی خدا را بر همه چیز مقدم می دارند واگر تمام دنیا را به آنها بدهند حاضر نیستند که در حق کسی اجحاف وستم روا دارند. خطبه همّام {خطبه 184 از نهج البلاغه فیض الأسلام}که در اوصاف متّقین از سوی مولای متقیان حضرت امیرالمؤمنین ع در نهج البلاغه آمده است  گواه روشن برمدعای ماست وشایسته است که این خطبه برای همیشه نصب العین متّقین ومؤمنین باشد ومدام مورد مطالعه ودقت قرار گیرد. 

ای عزیز روزنه ای از امید که در نهانخانه دل من وتو سریان دارد آن را از دست ندهیم. گهگاهی نسیمی از رائحه رحمت الهی در درون وزیدن می گیرد که پیغمبر اکرم ص فرمود : «ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها» ای مردم بدانید که پروردگار شما در طول زندگیتان نسیم‌های رحمت و هدایت خاصه خود را به وزش در می آورد، هوشیار باشید و خود را در معرض این نسیم ها و نفحات الهی قرار دهید تا از آن بهره مند شوید.
  ولی دوصد افسوس که این نسیم فرح زا دوامی ندارد وبه شتاب رخت برمی بندد وباز در ظلمت وتاریکی نفس خود غوطه ور می گردیم ودوران عمر وزندگی بدین منوال سپری می گردد

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را

                                   دزد دانا می کُشد اول چراغ خانه را

آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد

                                   در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

زیب النساء بیگم(متخلص به «مخفی)

 

روزی چنان نشاط بندگی داریم که فارغ از هرچیز می شویم وروز دگر چنان کَفور وعنود که نشاید وصف نمود. مکّاری از برون وبدتر از همه حیله گری از درون در پی تحریک وتخریب است  ودام های شیطانی و وساوس نفسانی از هر سو گسترده وگویا راه نجات مسدود است اما ناگاه می بینیم که از ظلمت انقباض نفسانی به انبساط  روحانی رحمانی می رسیم . این همان روزنه امیداست که نباید از دست داد.

بیا باهم بخوانیم

قل اعوذ برب الناس...

وقل اعوذ برب الفلق...

و با کمال اخلاص بگوییم:

یا نورُ یا نورُ یانورُ نَوّر قُلُوبَنا وَاَنِر اَبصارَ قُلُوبِنا  بِنُورِکَ
یَا نُورَ النُّورِ یَا مُنَوِّرَ النُّورِ یَا خَالِقَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ النُّورِ یَا مُقَدِّرَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ

 


اللّهُوَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ


خدا سرپرست مؤمنان است و آنان را از تاریکى‏ها به سوى روشنایى بیرون مى‏آورد

سوره بقره آیه 257

*     گرنور عشق حق به دل وجانت افتد

               بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

                                          حافظ

 *ای شیخ یرو مسئله عشق بیاموز     هرچند که این مسئله آموختنی نیست


                                                         متن از سید اصغر سعادت
 


            


 

 

 




تاریخ : سه شنبه 93/5/28 | 10:44 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 


بسم الله الرحمن الرحیم


 

حوزه‌هاى علمیه همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعلیم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نیازمند است. راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه‌هاى اخلاقى و اصلاحى، کلاس تربیت و تهذیب، آموختن معارف الهیه، که مقصد اصلى بعثت انبیا علیهم السلام مى‌باشد، باید در حوزه‌ها رایج و رسمى باشد. متأسفانه در مراکز علمى به این گونه مسائل لازم و ضرورى کمتر توجه مى‌شود. علوم معنوى و روحانى رو به کاهش مى‌رود، و بیم آن است که حوزه‌هاى علمیه در آتیه نتوانند علماى اخلاق، مربیان مهذب و آراسته و مردان الهى تربیت کنند؛ و بحث و تحقیق در مسائل مقدماتى مجالى براى پرداختن به مسائل اصلى و اساسى، که مورد عنایت قرآن کریم و نبى اعظم (ص) و سایر انبیا و اولیا علیهم السلام است، باقى نگذارد. خوب است فقهاى عظام و مدرسین عالیمقام، که مورد توجه جامع? علمیه مى‌باشند، در خلال درس و بحث به تربیت و تهذیب افراد همت گمارند و به مسائل معنوى و اخلاقى بیشتر بپردازند. محصلین حوزه‌ها نیز لازم است در کسب ملکات فاضله و تهذیب نفس کوشش کرده، به وظایف مهم و مسئولیتهاى خطیرى که بر دوش آنان است اهمیت دهند.

 

سفارش به طلاب

 

شما که امروز در این حوزه‌ها تحصیل مى‌کنید و مى‌خواهید فردا رهبرى و هدایت جامعه را به عهده بگیرید، خیال نکنید تنها وظیفه شما یاد گرفتن مشتى اصطلاحات مى‌باشد، وظیفه‌هاى دیگرى نیز دارید. شما باید در این حوزه‌ها خود را چنان بسازید و تربیت کنید که وقتى به یک شهر یا ده رفتید، بتوانید اهالى آنجا را هدایت کنید و مهذب نمایید. از شما توقع است که وقتى از مرکز فقه رفتید، خود مهذب و ساخته شده باشید، تا بتوانید مردم را بسازید و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربیت کنید. اما اگر خداى نخواسته در مرکز علم خود را اصلاح نکردید، معنویات کسب ننمودید، به هر جا که بروید العیاذ باللّه، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانیت بدبین خواهید کرد. شما وظایف سنگینى دارید. اگر در حوزه‌ها به وظایف خود عمل نکنید و در صدد تهذیب خود نباشید و فقط دنبال فرا گرفتن چند اصطلاح بوده مسائل اصولى و فقهى را درست کنید، در آتیه خداى نخواسته براى اسلام و جامعه اسلامى مضر خواهید بود؛ ممکن است، العیاذ باللّه، موجب انحراف و گمراهى مردم شوید. اگر به سبب اعمال و کردار و رفتار نارواى شما یک نفر گمراه شده از اسلام برگردد، مرتکب اعظم کبایر مى‌باشید؛ و مشکل است توبه شما قبول گردد. چنانکه اگر یک نفر هدایت یابد، به حسب روایت «بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مى‌تابد» 1 مسئولیت شما خیلى سنگین است. وظایف شما غیر از وظایف عامه مردم مى‌باشد؛ چه بسا امورى که براى عامه مردم مباح است، براى شما جایز نیست، و ممکن است حرام باشد. مردم ارتکاب بسیارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد به اعمال پست نامشروع، که اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام و جامعه روحانیت بدبین مى‌سازد. درد اینجاست: اگر مردم از شما عملى که بر 14 خلاف انتظار است مشاهده کنند، از دین منحرف مى‌شوند؛ از روحانیت برمى‌گردند، نه از فرد. اى کاش از فرد برمى‌گشتند و به یک فرد بدبین مى‌شدند. ولى اگر از یک روحانى عملى ناشایست و برخلاف نزاکت ببینند، تجزیه و تحلیل نمى‌کنند همچنانکه در میان کسبه افراد نادرست و منحرف وجود دارد و در میان اداریها اشخاص فاسد و زشتکار دیده مى‌شود، ممکن است در میان روحانیون نیز یک یا چند نفر ناصالح و منحرف باشد. لذا اگر بقالى خلاف کند، مى‌گویند فلان بقال خلافکار است. اگر یک عطار عمل زشتى مرتکب گردد، گفته مى‌شود فلان عطار زشتکار است. لیکن اگر آخوندى عمل ناشایسته‌اى انجام دهد، نمى‌گویند فلان آخوند منحرف است، گفته مى‌شود آخوندها بدند! وظایف اهل علم خیلى سنگین است؛ مسئولیت علما بیش از سایر مردم مى‌باشد. اگر به «اصول» کافى 2 ، کتاب وسائل 3 ، به ابواب مربوط به وظایف علما مراجعه کنید، مى‌بینید تکالیف سنگین و مسئولیتهاى خطیرى براى اهل علم بیان شده است. در روایت است که وقتى جان به حلقوم مى‌رسد، براى عالم دیگر جاى توبه نیست، و در آن حال توبه وى پذیرفته نمى‌شود؛ زیرا خداوند از کسانى تا آخرین دقایق زندگى توبه مى‌پذیرد که جاهل باشند. 4 و در روایت دیگر آمده است که هفتاد گناه از جاهل آمرزیده مى‌شود پیش از آنکه یک گناه از عالم مورد آمرزش قرار گیرد. 5 زیرا گناه عالم براى اسلام و جامعه اسلامى خیلى ضرر دارد. عوام و جاهل اگر معصیتى مرتکب شود، فقط خود را بدبخت کرده، بر خویشتن ضرر وارد ساخته است؛ لیکن اگر عالمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالمى را منحرف کرده، بر اسلام و علماى اسلام زیان وارد ساخته است. 6 اینکه در روایت آمده که اهل جهنم از بوى تعفن عالمى که 16 به علم خود عمل نکرده متأذى مى‌شوند 7 ، براى همین است که در دنیا بین عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامى فرق بسیار وجود دارد. اگر عالمى منحرف شد، ممکن است امتى را منحرف ساخته به عفونت بکشد. و اگر عالمى مهذب باشد، اخلاق و آداب اسلامى را رعایت نماید، جامعه را مهذب و هدایت مى‌کند. در بعضى از شهرستانهایى که تابستانها به آنجا مى‌رفتم، مى‌دیدم اهالى آن بسیار مؤدب به آداب شرع بودند. نکته‌اش این بود که عالم صالح و پرهیزکارى داشتند. اگر عالم ورع و درستکارى در یک جامعه یا شهر و استانى زندگى کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان مى‌گردد، اگر چه لفظا تبلیغ و ارشاد نکند. 8 ما اشخاصى را دیده‌ایم که وجود آنان مای? پند و عبرت بوده؛ صرف دیدن و نگاه به آنان باعث تنبه مى‌شد. هم اکنون در تهران، که فی الجمله اطلاع دارم، محلات آن با هم فرق دارد: در محله‌اى که عالم منزه و مهذبى زیست مى‌کند، مردمان صالح با ایمانى دارد. در محله دیگر که یک نفر منحرف فاسد معمم شده، امام جماعت گردیده، دکان درست کرده است، مى‌بینى طایفه‌اى را فریب داده، آلوده و منحرف ساخته است. همین آلودگى است که از بوى تعفن آن اهل جهنم اذیت مى‌شوند. این تعفنى است که عالم سوء، عالم بى‌عمل، عالم منحرف، در همین دنیا به بار آورده، و بوى آن در جهان دیگر شامه اهل جهنم را مى‌آزارد. نه اینکه در آنجا چیزى به او افزوده باشند؛ آنچه در عالم آخرت واقع مى‌شود چیزى است که در این دنیا تهیه گردیده است. به ما چیزى خارج از عمل ما نمى‌دهند. وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعه‌اى را به عفونت مى‌کشد؛ منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامه‌ها احساس نمى‌کند؛ لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مى‌گردد. ولى یک نفر عوام نمى‌تواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچگاه به خود اجازه نمى‌دهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالم فاسد است که دنیایى را به فساد مى‌کشاند: اذا فسد العالِم، فسد العالَم.

 

18

 

اهمیت تهذیب و تزکیه نفس

 

آنان که دین سازى کرده باعث گمراهى و انحراف جمعیت انبوهى شده‌اند بیشترشان اهل علم بوده‌اند؛ بعضى از آنان در مراکز علم تحصیل کرده ریاضتها کشیده‌اند. 10 رئیس یکى از فرق باطله در همین حوزه‌هاى ما تحصیل کرده است. لیکن چون تحصیلاتش با تهذیب و تزکیه توأم نبوده، در راه خدا قدم برنمى‌داشته، خباثت را از خود دور نساخته بود، آن همه رسوایى به بار آورده است. اگر انسان خباثت را از نهادش بیرون نکند، هر چه درس بخواند و تحصیل نماید نه تنها فایده‌اى بر آن مترتب نمى‌شود بلکه ضررها دارد. علم وقتى در این مرکز خبیث وارد شد، شاخ و برگ خبیث به بار آورده شجره خبیثه مى‌شود. هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد، حجاب زیادتر مى‌شود. در نفسى که مهذب نشده، علم حجاب ظلمانى است: العلم هو الحجاب الاکبر. لذا شرّ عالم فاسد براى اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتر است. علم نور است، ولى در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهى را گسترده‌تر مى‌سازد.

 

علمى که انسان را به خدا نزدیک مى‌کند، در نفس دنیا طلب باعث دورى بیشتر از درگاه ذى الجلال مى‌گردد. علم توحید هم اگر براى غیر خدا باشد، از حجب ظلمانى است؛ چون اشتغال به ما سوى اللّه است. اگر کسى قرآن کریم را با چهارده قرائت لما سوى اللّه حفظ باشد و بخواند، جز حجاب و دورى از حق تعالى چیزى عاید او نمى‌شود. اگر شما درس بخوانید، زحمت بکشید، ممکن است عالم شوید، ولى باید بدانید که

 

19 میان «عالم» و «مهذب» خیلى فاصله است. مرحوم شیخ، استاد ما 11 ، رضوان اللّه تعالى علیه، مى‌فرمود اینکه مى‌گویند: «ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل» صحیح نیست. باید گفت: ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است! کسب فضایل و مکارم انسانى و موازین آدمیت از تکالیف بسیار مشکل و بزرگى است که بر دوش شماست. گمان نکنید اکنون که مشغول تحصیل علوم شرعیه مى‌باشید، و فقه که اشرف علوم است مى‌آموزید، دیگر راحتید، و به وظایف و تکالیف خود عمل کرده‌اید. اگر اخلاص و قصد قربت نباشد، این علوم هیچ فایده‌اى ندارد. اگر تحصیلات شما، العیاذ باللّه، براى خدا نباشد و براى هواهاى نفسانیه، کسب مقام و مسند، عنوان و شخصیت در این راه قدم گذاشته باشید، براى خود وزر و وبال اندوخته‌اید. این اصطلاحات اگر براى غیر خدا باشد، وزر و وبال است.

 

این اصطلاحات هر چه زیادتر شود، اگر با تهذیب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنیا و آخرت جامعه مسلمین تمام مى‌شود. تنها دانستن این اصطلاحات اثرى ندارد. علم توحید هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد وبال خواهد بود. چه بسا افرادى که عالم به علم توحید بودند و طوایفى را منحرف کردند. چه بسا افرادى که همین اطلاعات شما را به نحو بهترى

 

دارا بودند، لیکن چون انحراف داشتند و اصلاح نشده بودند وقتى وارد جامعه گردیدند بسیارى را گمراه و منحرف ساختند. این اصطلاحات خشک اگر بدون تقوى و تهذیب نفس باشد، هر چه بیشتر در ذهن انباشته گردد کبر و نخوت در دایره نفس بیشتر توسعه مى‌یابد. و عالم تیره بختى که باد نخوت بر او چیره شده نمى‌تواند خود و جامعه را اصلاح نماید، و جز زیان براى اسلام و مسلمین نتیجه‌اى به بار نمى‌آورد؛ و پس از سالها تحصیل علوم و صرف وجوه شرعى، برخوردارى از حقوق و مزایاى اسلامى، سدّ راه پیشرفت اسلام و مسلمین مى‌گردد و ملتها را گمراه و منحرف مى‌سازد؛ و ثمره این درسها و بحثها و بودن در حوزه‌ها این مى‌شود که نگذارد اسلام معرفى گردد، حقیقت قرآن به دنیا عرضه شود؛ بلکه وجود او ممکن است مانع معرفت جامعه نسبت به اسلام و روحانیت گردد.

 

من نمى‌گویم درس نخوانید، تحصیل نکنید؛ باید توجه داشته باشید که اگر بخواهید عضو مفید و مؤثرى براى اسلام و جامعه باشید، ملتى را رهبرى کرده به اسلام متوجه سازید، از اساس اسلام دفاع کنید، لازم است پایه فقاهت را تحکیم کرده صاحبنظر باشید؛ اگر خداى نخواسته درس نخوانید حرام است در مدرسه بمانید؛ نمى‌توانید از حقوق شرعى محصلین علوم اسلامى استفاده کنید؛ البته تحصیل علم لازم است؛ منتها همان طور که در مسائل فقهى و اصولى زحمت مى‌کشید، در راه اصلاح خود نیز کوشش کنید. هر قدمى که براى تحصیل علم برمى‌دارید، قدمى هم براى کوبیدن خواسته‌هاى نفسانى، تقویت قواى روحانى، کسب مکارم اخلاق، تحصیل معنویات و تقوى، بردارید.

 

تحصیل این علوم در واقع مقدمه تهذیب نفس و تحصیل فضایل، آداب و معارف الهیه، مى‌باشد؛ تا پایان عمر در مقدمه نمانید که نتیجه را

21 رها سازید. شما به منظور هدفى عالى و مقدس، که عبارت از خداشناسى و تهذیب نفس مى‌باشد، این علوم را فرا مى‌گیرید، و باید در صدد به دست آوردن ثمره و نتیجه کار خود باشید؛ براى رسیدن به مقصود اصلى و اساسى خود جدیت کنید.

 

شما وقتى وارد حوزه مى‌شوید، پیش از هر کار باید در صدد اصلاح خود باشید. و مادامى که در حوزه به سر مى‌برید، ضمن تحصیل باید نفس خود را تهذیب کنید؛ تا آن گاه که از حوزه بیرون رفتید و در شهر و یا محلى رهبرى ملتى را بر عهده گرفتید، مردم از اعمال و کردار شما، از فضایل اخلاقى شما، استفاده کنند، پند گیرند، اصلاح شوند. بکوشید پیش از آنکه وارد جامعه گردید خود را اصلاح کنید، مهذب سازید. اگر اکنون که فارغ البال مى‌باشید در مقام اصلاح و تهذیب نفس برنیایید، آن روز که اجتماع به شما روى آورد دیگر نمى‌توانید خود را اصلاح نمایید.

..........................................

برای ادامه مطلب به آدرس زیر مراجعه فرمایید:


 

http://hakim-askari.rozblog.com/

                سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی

 




تاریخ : سه شنبه 93/5/28 | 7:38 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


بسم الله العزیز القهار شدید العقاب


هذه مکتوبة بنحوالأخطار والتنبیه   تُذکَرُ فیها  المفاسدُ من بعض اهل العلم والطلاب


قوله تعالی :لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ مِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ مَا یَزِرُونَ(سوره نحل آیه 25)

وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالهَُمْ وَ أَثْقَالاً مَّعَ أَثْقَالهِِمْ وَ لَیُسئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَمَةِ عَمَّا کانُوا یَفْترُونَ(سوره عنکبوت آیه 13)

قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّی إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ یَا حَسْرَتَنَا عَلَی مَا فَرَّطْنَا فِیهَا وَهُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَی ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ

  

سوره انعام آیه 31


مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ

سوره جُمُعه آیه 5


وااسفاً وعجباً لبعض الطلّاب واهلِ العلم الذین تَظاهَروا بظاهرالأسلام والدین ویَزعَم الناس ویَتَخَیّلُون بحسن نیتهم  بأنهم من اهل العلم والعمل ویزعمون بأنهم معتقدون بکلّ ما جاء به النبیّ الأکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم والأئمة الأطهار علیهم السلام ویظنّون بحسن الظن بأنهم متشرّعون بالشرع المقدس وعاملون بالأوامرالألهیّة والتارکون لنواهی المنهیّة (والناس لایُلامون بحسن ظنّهم بأهل العلم والطلاب) مع انّ اعمالهم وحرکاتهم ومشیهم واقوالهم وعقائدهم الفاسدة و افعالهم الریائیّة و النفاقیة والأفتراقیة ، مخالفٌ  لما یزعم الناس. لیس الأسلام والدین والأوامر والنواهی عندهم الّا حرفا وشعارا و وسیلة ً لمنافعهم ومطامعهم  النفسانیة  والدنیویّةولایُدرِکون من الأسلام والدین الا مایَنالون من قِبَلِ مطامعهم الدنیویّة ولذائذ النفسانیة والشیطانیة  ولولا هذه اللذات والمنافع  والحُطام الدنیویة لیسوا بمعتقدین ومؤمنین بالأسلام .والدین لَعقً علی اَلسِنتهم. هم قُطّاع الطریق. یَضِلّون ویُضِلّون الناس و( أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ سوره شعراء آیه 225) وبکل حِزب یَلحَقون و (کلُّ حزبٍ بَما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ  سوره روم آیه 32) . انهم مع کل دمع یَسکُبُون ،دَمعُهُم کدمع التِمساح  و مع کل ضِحک یَضحکون و ویَمیلون  الی کلّ ناحیة وساحة ویذهبون مع کل ذاهب .مثلهم کمثل الحمار المتحیّرلایهتدی بطریق و کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الأرْضِ حَیْرَانَ سوره انعام آیه 71 . یفعلون کل هذه الأمور لنیل اغراضهم الفاسدة والنیات الشیطانیة  والدنیّة والردیّة. عَملُهُم وعِلمُهُم ، الضلال والأضلال والأغواء والخُدعة والمکر والحیلة والغَدر والخَتل والنفاق ومثلهم کالجُرَذ (کالفأرة فی الصحراء )یَدخُلون فی نَفَقِهم الأمن ویَخُرُجون من نَفَقِهم الأضطرار حین الخطر والتهدید وهذا نفاق واضح. ظاهرهم انیق وجمیل ومتزین بلباس الدین والتقدس وهیئة الأیمانیة وناصیتهم مسکوکة بسکّة السجدة والممهور بمُهر العبادة   ولکن باطنهم کالدار الخَرِبَة وکالحجر الأصلب فقلوبهم کالحجارة اواشدّ قسوةً (قوله تعالی: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ سوره بقره آیه 74) . فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً ولهم عذابٌ الیمٌ  سوره بقره آیه 10.  وانّ الخلائق  من جمیع الصنوف وملائکة الله واولیاء الله والأنبیاء والأئمة الأطهار علیهم السلام و... متأذّون ومتنفّرون ومشمئزّون من اعمالهم وآثارهم الرذیلة وافعالهم المُنکَرة . فأین یَذهبون ؟!! . لیس لهم الا الضلالة والحَیرة والخِزی والمَسکَنَة والبَوار والهلاکة فبائوا بغضب من الله سوره آل عمران آیه 112 ( فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ سوره بقره آیه 90 ). و وااسفاً وعجباً من هذه الطائفة المُرجِئة المنحرفة المُمَوِّهة الذین یَدخُلون  من غیر حقّ ولیاقة  ، فی حوزات العلمیة المقدّسة  ویحتلّون مناصب الشریفه والمقدسة

ویَلزم للمسؤلین والزُعَماء الصالحین لأمور اهل العلم والمدارس والمراکز الدینیة ، اَلأِقدام علیهم جدّا ویجب اخراجهم عن المدارس الدینیة وحوالیها وحَظرهم ومنعهم من امامة جماعة للمسجد اوالمساجد ویَلزم عزلهم من المناصب المهمّة المقدسة کالأمامة للجُمُعة ومنصب القضاوة ویلیق اخراجهم وعزلهم بالأِعلان والأِعلام بالأَعلام والعوام ویَلزم خلعهم عن تلبّسهم بلباس الروحانیة المقدّسة لأنهم من اهل الخُدعة والتزویروالریاء والشیطنة والتلبیس والتدلیس والتمویة. خَذَلَهُم الله {وخَزَلَهُم الله ای:قطعهم وکَسَرَهم} فی الدارین واعانناالله فی جمیع الأوقات واعاذناالله من شرورهم وفِتَنِهِم 

وفی الخِتام    یاایها الطلاب ویا اهل العلم الأعِزّاء الکِرام علیکم وعلینا بالمراقبة فی جمیع امورنا وامورکم فعلاً وقولاً وقلماَ وامضاءاً و منبراً وتدریساً  ومَقاماً ومُقاماً ومنصباً ومعاشرةً  حتی الأمکان  ولایلیق لأهل العلم والطلاب العزیز اَلأِشتغال بالمَلاهی واللهویّات واللغویات والأِکثار بالکلام غیرالمفید ویَلزم علیهم المؤاخات والأتحاد والتجنُّب من الحِسادة والعداوة والسوء الظن والتوهُّمات الشیطانیة والأجتناب من الحرکات والأفعال غیراللائقة بشأنهم .

و رُوِیَ عن الأمام الحسن العسکری علیه السلام فی صفة علماء السوء : ... وهم اَضَرُّ علی ضُعَفاء شیعتنا من جیشِ یَزیدَ عَلَی الحُسین بن عَلِیّ (علیهما السلام ) واصحابه فأنهم یَسلُبُونهم اَلأَرواح والأموال وهؤلاء عُلَماءُ السوء... یُدخِلون الشک والشُّبهة علی ضُعَفاء شیعتنا فَیُضِلُّونهم .

مستند هذا الحدیث : میزان الحکمة   الحدیث 4567

.

  مِن اَقَلِ الطلّاب  السید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی



بسم الله العزیز القهار شدید العقاب


**خطرمفاسد برخی از طلاب واهل علم برای اسلام ومسلمین



این نوشتار جهت اخطار وهشدار است که در آن خطرمفاسد برخی از طلاب واهل علم  ذکر شده است.


قوله تعالی :لِیَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ مِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ مَا یَزِرُونَ(سوره نحل آیه 25)

 آنها باید روز قیامت بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند، و هم سهمى از گناهان کسانى را که بخاطر جهل، گمراهشان ساختند، بدانید آنها بار سنگین بدى بر دوش مى کشند.

 وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقَالهَُمْ وَ أَثْقَالاً مَّعَ أَثْقَالهِِمْ وَ لَیُسئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیَمَةِ عَمَّا کانُوا یَفْترُونَ(سوره عنکبوت آیه 13)


آنها بار سنگین گناهان خویش را بر دوش مى کشند، و بارهاى سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود، و روز قیامت مسلما از دروغهائى که مى بستند سئوال خواهند شد.

قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّی إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ یَا حَسْرَتَنَا عَلَی مَا فَرَّطْنَا فِیهَا وَهُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَی ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ

کسانی که لقای خدا (معاد) را تکذیب کرده اند قطعاً زیان دیده اند، تا وقتی که قیامت ناگهان به سراغشان بیاید می گویند: ای افسوس بر ما که در مورد آن کوتاهی کردیم، و این در حالی است که آنان بار گناهان خود را بر دوش می کشند. آگاه باشید که بردباری را بر دوش می کشند.

سوره انعام آیه 31


مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ مثل کسانى که به [پیروى از] از تورات مکلف شدند سپس به آن عمل نکردند، همچون مثل درازگوشى است که کتاب‏هایى را حمل کند. بد است وصف آن قومى که آیات خدا را تکذیب کردند! و خدا مردم ستمگر را هدایت نمى‏کند

سوره جُمُعه آیه 5


بسی مایه تأسف وتعجب است  نسبت به بعضی از طلاب واهل علم که تظاهُر به ظواهراسلامی ودینی میکنند ومردم بانیت خوب وپاکشان گمان وتصور می کنند که آنها اهل علم وعمل هستند   و وگمان دارند که آنها به آنچه نبی ِاکرم ص وائمه طاهرین آورده اند ، معتقد وپایبند می باشند وباحسن ظنی که مردم به طلاب واهل علم دارند چنین گمان می کنند که آنها متشرّع به شرع مقدس وعمل کنندگان به دستورات الهی وترک کننده نواهی می باشند (ومردم بااین حسن ظنی که به طلاب واهل علم دارند شایسته ملامت نیستند)  لکن اعمال وحرکات ومشی ومنِش واقوال وعقائد فاسده وکارهای ریائی ونفاق آلود وتفرقه افکنانه آنها مغایر ومخالف با آن چیزی است که مردم نسبت به آنها حسن ظن داشتند. اسلام ودین واوامر ونواهی الهی نزد آنها جز در مرحله حرف وشعار و ابزارو وسیله ای برای رسیدن به منافع ومطامع نفسانی ودنیوی نیست. ودرکی از اسلام ودین ندارند مگر آن اندازه که مطامع دنیوی ولذائذ نفسانی وشیطانیشان تأمین گردد. واگر این لذات نفسانی ومنافع ومتاع های ناچیز دنیوی که از طریق دین در پی کسب آن ها می باشند ، نبود ، هیچ اعتقادی به اسلام ودین نداشتند .(اگر علاقه واعتقادی به دین نشان می دهند فقط به جهت منافع دنیوی ونفسانی می باشد) ودین لقلقه وبازیچه زبانشان است واعتقاد اصیل وحقیقی به آن ندارند. اینها دزدان راه وطریق هدایت هستند که هم خود گمراهند وهم دیگران را گمراه می نمایند. ودر هر وادی سرگردانند وبه هر حزب وگروهی می پیوندند وملحق می شوند وهر حزبی هم به آنچه نزدشان است دلخوش وشادمانند.(هر حزب وگروهی به مَرام ومسلک خود اگرچه باطل باشد ، دلخوش و مسرورند) آنها(برخی از طلاب واهل علم ) باهر اشکی ، اشک می ریزند و اشکشان همانند اشک تمساح است. وبا هر خنده ای می خندند وبه هر ناحیه ومیدانی میل می کنند وبا هر رونده ای حرکت می کنند. آنها همانند خرِ سرگردان، هستند که راهی پیدا نمی کنند.  ومانند کسی که فریب واغوای شیاطین اورا در زمین سرگردان ساخته است .آنها همه این کارها را برای رسیدن به اهداف فاسد ونیات شیطانی وپَست خود انجام می دهند. عمل وکار وعِلمشان ، گمراهی وگمراه کردن واغواء وخدعه ومکر وحیله وفریب ونیرنگ ونفاق است. ومَثَل آنها همانند موش صحرایی است که دو سوراخ دارد: سوراخ امن وامنیت وسوراخ اضطراری. در شرائط عادی در سوراخ امن تردد دارد ودر شرایط خطروتهدید از سوراخ اضطراری فرار می کند وخارج می شود. واین همان نفاق واضح وآشکار است. ظاهرشان آراسته وزیبا و متزین به لباس دین وتقدس وهیئت وشکل ایمانی است وپیشانیشان مسکوک به سکه وسجده و ممهور به مُهر عبادت می باشد ولی باطنشان همانند خانه ویرانه ومانند سنگ سخت است. دل هایشان در قساوت چون سنگِ سخت ویا شدیدتر وبالاتر از آن است. .(فرمایش خداوند درسوره بقره آیه74:پس از آن [همه معجزات‏] دل‏هاى شما سخت شد، به سختى سنگ‏ها یا سخت‏تر از آن، در حالى که از پاره‏اى سنگ‏ها جوى‏ها مى‏جوشد و پاره‏اى از آنها مى‏شکافد و آب از آن خارج مى‏شود و برخى از آنها از هیبت خدا فرو مى‏ریزد، و خداوند از آنچه مى‏کنید غافل نیست) در دل هایشان مرض وبیماری جهل ونفاق وشیطنت و... است وبه همین جهت خداوند بیماری دلشان را افزایش داد واز درک هر حقیقتی محروم گشتند وبرای آنها (اگر برنگردند وتوبه نکنند) عذاب دردناکی است. وهمانا همه خلائق اعمّ از انسان ها و وحوش و حیوانات وبهائم وفرشتگان الهی و اولیاءالله وانبیاء وائمه اطهار علیهم السلام و... متأذی ومتنفّر وبیزار هستند از اعمال وآثارپست و زشت شان . پس کجا می روند آنها؟!!! نیست برای آنها مگر گمراهی وسرگردانی وخواری وبیچارگی و نابودی وهلاکت وسقوط. آنها دچار غضب الهی شدند وبه خشم خداوند باز گشتند  .خشم خداوند یکى پس از دیگرى آنها را فرو گرفت و براى کافران مجازاتى خوار کننده است ... بسی مایه تأسف وتعجب است از این طائفه وگروه مرجِئه در لباس طلبگی واهل علمکه منحرف می باشند وباطل را حق جلوه می دهند وبدون هیچ حق ولیاقتی وارد حوزه های علمیه می شوند ومنصب های شریف ومقدس را اشغال می کنند. وبرمسؤلان ومتولّیان وزُعَمای صالح حوزه های علمیه و مراکز دینیه لازم است که برضد آنها اقدام جدّی نمایند و واجب است که از مدارس علمیه وپیرامون آن اخراج گرددند و واجب است که آنها را از امامت جماعت در مساجد منع کنند واز منصب های مهم مثل امامت جُمُعه ومنصب قضاوت جلوگیری وعزل نمایند. وشایسته است که اخراج وعزلشان بطور آشکارا در نزد اَعلام وبزرگان وعوام (یعنی عمومی) باشد ولازم است که از لباس مقدس روحانیت ، خلع شوند(تا این لباس مقدس را به بازی نگیرند) چون اینها اهل خدعه وتزویر وریاء وشیطنت وتلبیس وتدلیس و تمویه( باطل را به حق جلوه دادن) هستند. خداوند آنها را در دنیا وآخرت خوار نماید(چونکه با فعل وگفتاروقصد شومشان در پی تخریب دین وحوزه های علمیه می باشند) { ودر دنیا وآخرت آنها را بشکند وقطع وقلع وقمع نماید} خداوند همه ما را در جمیع اوقات کمک فرماید ومارا از شرور وفتنه هایشان در پناه مستحکم خود قرار دهد. ودر پایان ای طلاب واهل علم عزیز وگرامی  :بر شما وبرما باد که حتی الأمکان مراقبت شود درهمه امور ما وامورتان از نظرکردار وگفتار وقلم وامضاء ومنبر وتدریس ومَقام ومُقام ومنصب ومعاشرت وشایسته نیست برای اهل علم وطلاب عزیز که اشتغال به سرگرمی های بیهوده ولهویّات ولَغویّات و کثرت کلام غیرمفید داشته باشند ولازم است که طلاب واهل علم باهم برادری واتحاد داشته باشند واز حسادت و عداوت ودشمنی وسوءظن وتوهُمات شیطانی بپرهیزند وازحرکات وسکناتی که دون شأنشان است اجتناب ورزند. وروایت شده از امام حسن عسکری علیه السلام در باره وصف علماء سوء وفاسد  که فرمود:

... آنها یعنی علماء سوء وفاسد ضررشان بر ضُعَفای شیعیان ما از لشکر واصحاب یزید (علیه الّلعنه) بر حسین بن علیّ (علیهما السلام) بیشتراست زیرا که آنها ،ارواح پاک واموالشان را ربودند وسلب کردند ولی عُلَماء سوء وفاسد ، ... شک وشبهه را در دل های  ضُعَفاء شیعیان ما وارد وداخل می کنند وگمراهشان می نمایند(وعقائد حقه وراستین را از آنها سلب می کنند).


میزان الحکمة   الحدیث 4567


ازعزیزانی که درباره متون عربی مهارت دارند خواهشمندم که متن عربی این بنده ناقابل را با دقت مطالعه فرمایند ودرصورتی که نظراصلاحی دارند مرقوم فرمایند که ازنظر دقیق اصلاحی شما بهره مند خواهم شد.

باتشکر سید اصغر سعادت


 




تاریخ : دوشنبه 93/5/27 | 10:33 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

شرح صد کلمه قصار از امام على علیه السلام

مرحوم آیه الله حاج شیخ عباس قمى(ره)

- 5 -


کلمه 92:

متن حدیث :
من کفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفیس عن المکروب.264
ترجمه :
از کفاره‏هاى گناهان بزرگ فریادرسى بیچاره مظلوم و غم را بردن از اندوهگین مغموم است پس اى برادر جان پیوسته اهتمام کن در اغاثه مظلومان و قضاء حوائج محتاجان و سعى کردن در برآوردن مهمات مسلمانان.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: من اصبح لا یهتم بامر المسلمین فلیس من الاسلام من شى‏ء و من شهد رجلاً ینادى یا مسلمین فلم یجبه فلیس من المسلمین.265
یعنى کسیکه صبح کند در حالى که غمخوارگى بامر مسلمانان نداشته باشد از مسلمانى بچیزى نیست و کسى که آگاه شود بر مردى که استغاثه میکند که اى مسلمانان پس اجابت او نکند و بفریاد او نرسد از مسلمانان نخواهد بود و بدان نیز که افضل قربات سعى در مهمات ذوى الحاجات و مسرور کردن دل مؤمنانست.
بدست آوردن دنیا هنر نیست   کسی را گر توانى دل بدست آر
قال امیر المؤمنین علیه السلام: لکمیل بن زیاد رحمة الله یا کمیل مر اهلک ان یروحوا فى کسب المکارم و یدلجوا فى حاجة من هونائم. الخ‏266
طریقت بجز خدمت خلق نیست ره نیکمردان آزاده گیر کسى نیک بیند بهر دو سراى خدا را بر آن بنده بخشایش است   به تسبیح و سجاده و دلق نیست چه استاده‏اى دست افتاده گیر که نیکى رساند بخلق خداى که خلق از وجودش در آسایش است

کلمه 93:

متن حدیث :
من لان عوده کثفت اغصانه.267
ترجمه :
کسیکه نرم باشد چوب درخت او پر برگ باشد شاخهاى او.
یعنى کسیکه نرم باشد طبیعت او و خوش خلق و لین القول باشد همه کس با او الفت و محبت گیرد پس محبین و اعوان او بسیار شود.
قال الله تعالى: و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏.268
و سبب نرمى چوب درخت تازگى و پر آبى اوست و شاداب بودن درخت سبب فربهى شاخه و پر برگ شدن او است بخلاف آنکه یبوست بر او غلبه کند که برگش کم میشود و اگر برگى باقیماند اتصالش سست است بنحویکه باندک بادى از او بریزد و شاخها مهزول شود انسان نیز چنین است هر کس که یبوست و سودا بر او غلبه کرده لاغر و نحیف و کم دوست میباشد بخلاف مرطوبى و بلغمى مزاج.
و فى معنى کلامه علیه السلام قوله: من لانت کلمته و جبت محبته.269
وقوله قلوب الرجال و حشیة فمن تالفها اقبلت علیه.270
و قوله ایضاً من لان استمال و من قسانفر و ما استعبد الحر بمثل الاحسان.271

معنى فقره اول هر که نرم شده کلمه او واجب است محبت او.
معنى فقره دوم دلهاى مردم وحشى است پس کسیکه خو گرفت و دوستى کرد با آن روى میکند بر آن.
معنى فقره سوم هر که نرم شد میل داد مردم را بسوى خود و کسیکه سخت دل شد نفرت داد مردم را از خود و هیچ چیز بنده نمیکند آزاد را بمثل احسان با او272 پس ایعزیز با دوست و دشمن طریقه احسان پیش گیر که دوستان را مهر و محبت بیفزاید و دشمنان را عدوات کم شود.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: انکم لن تسعوا الناس باموالکم تسعوهم بالخلاقکم.273
یعنى رسولخدا صلى الله علیه و آله با خویشان خود از آل عبدالمطب فرمود که شما توسعه نمیدهید مردم را باموال خود پس توسعه دهید ایشان را باخلاق خود.
و قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) البشاشة حبالة المودة.274
یعنى امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خوشروئى دام مودت است.
از این نامورتر محلى مجوى بدوزخ برد مرد را خوى زشت   که خوانند خلقت پسندیده خوى که اخلاق نیک آمده است از بهشت
روى الحسن عن الحسن عن الحسن ان احسن الحسن الخلق الحسن.275
یعنى روایتکرده حسن بن عرفه از حسن بصرى از امام حسن مجتبى علیه السلام که بهترین حسنها خلق نیکو است.

کلمه 94:

متن حدیث :
من لم ینجه الصبر اهلکه الجزع.276
ترجمه :
کسیرا که نجات ندهد صبر و شکیبائى هلاک خواهد کرد او را جزع و بیتابى مراد از هلاکت یا هلاکت دنیوى است یا اخروى یا هر دو زیرا که جزع سبب از براى هر سه است.
و فى الحدیث: الجزع عند البلاء تمام المحنة.277
و در حدیث است که بیتایى نزد بلا تمام محنت است.
بدانکه آیات و اخبار بسیار در فضیلت صبر وارد شده.
و در احادیث است که نسبت صبر به ایمان نسبت سراست بجسد.
و هم روایت شده که مؤمنى که مبتلا شود ببلائى و صبر کند از براى اوست اجر هزار شهید.278
و قال (علیه السلام) افضل العبادة الصبرو و الصمت و انتظار الفرج.279
یعنى حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: که افضل عبادت صبر و سکوت و انتظار فرج است.

کلمه 95:

متن حدیث :
من وضع نفسه مواضع التهمة فلا یلومن من اسآء به الظن.280
ترجمه :
کسى که بگذارد نفس خود را در جایهاى تهمت یعنى برود در آن مواضع و بنشیند در آنجاها پس باید ملامت و سرزنش نکند کسى را که گمان بد باو ببرد.
دانایان گفته‏اند: هر که با بدان نشیند اگر چه طبیعت ایشان در او اثر نکند لکن بطریقت ایشان متهم گردد و اگر بخرابات رود از براى نماز گذاردن منسوب شود بخمر خوردن.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: اتقوا مواضع التهم.281
ابن ابى‏الحدید نقل کرده که وقتى آنحضرت با یکى از زوجات خود بر در یکى از دوازه‏هاى مدینه ایستاده بود یکى از اصحاب از آنجا بگذشت آنجناب را با آن زن آنجا دید سلام کرد و بگذشت رسولخدا صلى الله علیه و آله او را ندا کرد و فرمود: اى فلان این زن، فلانه زوجه من است عرض کرد یا رسول الله مگر در شما هم گمان میرود که این فرمایش نمودید فرمود: ان الشیطان یجرى من ابن ادم مجرى الدم.282
همانا شیطان میگردد در بدن بنى آدم مانند گشتن خون.

کلمه 96:

متن حدیث :
الناس اعداء ما جهلوا.283
ترجمه :
مردمان دشمنان چیزیند که جاهلند بآن.
و سببش آنست که جاهل خوف دارد که در مجلسى که با آن عالم است مبادا او را توبیخ و تقریع بجهلش کنند یا آنکه چون اهل علم خوض میکنند در چیزى که او جاهل بآنست از این جهت حقیر میشود در دیدگان و اذیت میباشد براى او و این اذیت از ناحیه علم باو رسیده لاجرم با آن علم دشمن است.
و فى معنا قوله (علیه السلام) و الجاهلون لأهل العلم اعدآء.284
یعنى نادانان مر اهل علم را دشمنانند.

کلمه 97:

متن حدیث :
نوم على یقین خیر من صلوة فى شک.285
ترجمه :
خواب شخصى که بر یقین باشد بهتر است از نماز گذاردن در حال شک.
این کلمه را وقتى فرمود که شنید یکى از خارجیان نماز شب میگذاشت و قرائت قرآن میکرد گویند که بآواز حزین آنخارجى این آیه را مى‏خواند و میگریست امن هو قانت انآء الیل الایة286 کمیل بن زیاد رحمه الله در خدمت آنحضرت ایستاده از خواندن قرآن او آهى کشید حضرت سبب آه از او پرسید عرضکرد از صوت حزین این قارى و کاش من موئى بودم در بدن او تا همیشه اینکلام حزین را از او مى‏شنیدم فرمود آه مکش و این آرزو مبر پس از چندى که واقعه نهروان روى داد آنمرد خارجى بجنگ آنحضرت شد و کشته شد آنوقت آنجناب کمیل را طلبید و فرمود این مقتول همان قاریست که آروز میکردى هنوز آن آروز دارى عرضکرد: استغفر الله من کل خطأء یجرى على اللسان.287
و من کلامه (ع): کم من صآئم لیس له من صیامه الا الجوع و العطش و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العنآء یا حبذا نوم الأکیاس و افطارهم.288

یعنى چه بسیار روزه دارى که نیست از براى او بهره‏اى از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى و چه بسیار شب زنده دارى که نیست از براى او از برخاستن در شب جز بیدارى و رنج اى خوشا خواب زیرکان در امر آخرت و افطار ایشان.

کلمه 98:

متن حدیث :
والله لدنیاکم هذه اهون فى عینى من عراق خنزیر فى ید مجذوم.289
ترجمه :
بخدا سوگند که این دنیاى شما خوارتر است در دیدگان من از استخوان بیگوشت خوکى که باشد در دست جذام.
و این نهایت تحقیر است از دنیا چه استخوان از هرچیز بیقدرى خوارتر است خصوص اگر از خوک باشد و خصوص در دست مجذوم باشد که در اینحال هیچ چیز از این پلیدتر نیست.
و کسیکه تأمل کند در سیره آنحضرت در حالیکه خانه‏نشین و مغلوب از حقش بود و در حالیکه خلافت و ولایت بآنجناب رسید یقین میکند که دنیا در نظر آنحضرت بهیمن حال بلکه خوارتر از این بود. صلوات الله علیه بابى انت و امى یا ابا الحسن یا آیة الله العظمى یا امیرالمؤمنین.290
اگر این مقام گنجایش میداشت ببرخى از زهد آن وجود مقدس اشاره میکردیم لکن اقول:
متى احتاج النهار الى دلیل

تعالیت عن مدح فابلغ خاطب اذا طاف قوم فى المشاعر و الصفا و ان ذخر الاقوام نسک عبادة   بمدحک بین الناس اقصر قاصر فقبرک رکنى طائفاً و مشاعرى فحبک او فى عدتى و ذخائرى‏291

کلمه 99:

متن حدیث :
یابن ادم کن وصى نفسک و اعمل فى مالک ما تؤثر ان یعمل فیه من بعدک.292
ترجمه :
اى فرزند آدم خودت وصى خودت باش و عمل کن در مال خود آنچه که اختیار میکنى که عمل کنند در آن مال از پس تو پس ایعزیز من:
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان زر و نعمت اکنون بده کان تست تو با خود ببر توشه خویشتن غم خویش در زندگى خور که خویش به غمخوارگى چون سر انگشت من   نگه مى چه دارى زبهر کسان که بعد از تو بیرون زفرمان تست که شفقت نیاید ز فرزند و زن بمرده نپردازد از حرص خویش نخارد کسى در جهان پشت من
دانایان گفته‏اند که دو کس مردند و حسرت بردند یکى آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد.
نیامد کسى در جهان کو بماند نمرد آنکه ماند پس از وى بجاى بزرگى کزو نام نیکو نماند   مگر آن کز او نام نیکو بماند پل وبرکه و خوان و مهمانسراى توان گفت با اهل دل کو نماند

کلمه 100:

متن حدیث :
یا ابن ادم ما کسبت فوق قوتک فانت فیه خازن لغیرک.293
ترجمه :
اى پسر آدم آنچه اندوختى از درهم و دینار زیاده از قوت خود پس تو خزینه دارى براى غیر خودت از حادث یا وارث.
و از اینجا است که شاعر گفته:
ما لى اراک الدهر تجکع دائباً تو را اینقدر تا بمانى بس است پس از بردن و گرد کردن چه مور از این نصیحت نگوید کست   ألبعل عرسک لا ابا لک تجمع‏294 چه رفتى جهان جاى دیگر کس است بخور پیش از آن کت خورد کرم گور اگر عاقلى یک اشارت بس است
تمام شد صد کلمه شریفه در ماه صفر سنه 1331 در ایام شهادت سبط اکبر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام و چون در این ایام این رساله تمام شد مناسب دیدم که ختم آن کنم آن را بذکر موعظه آن حضرت که مناسبت با مقام دارد نیز.
جناده بن ابى امیه‏295 روایت کرده است 296 که در مرض امام حسن (علیه السلام) بخدمت آنحضرت رفتم دیدم در پیش روى آنجنانب طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مبارکش در آن طشت میریخت گفتم اى مولاى من چرا خود را معالجه نمیکنى فرمود اى بنده خدا مرگرا به چه چیز معالجه میتوان کرد گفتم: انا لله و انا الیه راجعون. پس بجانب من ملتفت شد و فرمود که خبر داد ما را رسولخدا صلى الله علیه و آله که بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود که یازده کس ایشان از فرزندان على (ع) و فاطمه (س) باشند و همه ایشان بتیغ یا بزهر شهید شوند پس طشت را از نزد آنجناب برداشتند آنجناب گریست من عرضکردم یابن رسول الله مرا موعظه کن قال علیه السلام نعم استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول اجلک. فرمود: که مهیاى سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پیش از رسیدن اجل تحصیل نما و بدانکه طلب دنیا میکنى و مرگ تو را طلب میکند و بار مکن اندوه روزى را که هنوز نیامده است بر روزى که در آن هستى. و بدانکه هر چه از مال تحصیل نمائى زیاده از قوت خود در آن بهره نخواهى داشت و خزینه‏دار دیگران خواهى بود و بدانکه در حلال دنیا حسابست و در حرام دنیا عقاب و مرتکب شبهات آن شدن موجب عتابست پس دنیا را در نزد خود بمنزله مردارى دان و از آن مگیر مگر بقدر آنچه تو را کافى باشد که اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشى و اگر حرام باشد و زرى و گناهى داشته باشى و از این نوع موعظه فرمود تا آنکه نفس مقدسش منقطع شد و رنگ مبارکش زرد گردید پس حضرت امام حسین علیه السلام با اسود بن ابى‏الأسود از در در آمد برادر بزرگوار را در بر گرفت و سر مبارکش را با میان دو دیدگانش ببوسید و نزد او نشست و راز بسیار با یکدیگر گفتند و امام حسن (ع) امام حسین (ع) را وصى خود گردانید و اسرار و ودایع امامت را به وى سپرد و روز پنجشنبه آخر صفر297 سال پنجاهم هجرى بسن چهل و هفت‏298 وفات یافت و در بقیع مدفون شد صلوات الله علیه.299

پى‏نوشتها:‌


264) نهج البلاغه ص 1097 حکمت 23.
265) کافى 2/164 با تفاوت کمى.
266) نهج البلاغه ص 1200 حکمت 249.
ترجمه: اى کمیل خانواده خود را وادار کن دنبال کسب مکارم باشند و شبها در انجام حوائج آن که در خواب است تلاش کنند یعنى گر چه نیازمندان در خواب باشند آنها به فکر رفع نیاز آنان باشند.
267) نهج البلاغه ص 1183 حکمت 205.
268) سوره آل عمران آیه 159.
ترجمه: اى پیامبر اگر تندخو و سخت دل بودى از دورت پراکنده مى‏شدند.
269) غررالحکم چاپ نجف ص 268.
270) نهج البلاغه ص 1111 حکمت 47.
271) -
272) یا: بنده نمى‏شود مرد آزاد به هیچ چیز مانند احسان (شعرانى).
273) بحارالانوار 77/166.
274) نهج البلاغه ص 1090 حکمت 5.
275) خصال صدوق باب اول حدیث شماره 102.
276) نهج البلاغه ص 1173 حکمت 180.
قال علیه السلام: جزعک فى مصیبة صدیقک احسن من صبرک و صبرک فى مصیبتک احسن من جزعک.
شرح نهج البلاغه 20/344 حکمت 957.
ترجمه: بى‏تابى در مصیبت دوستت بهتر از صبر و شکیبائى است و صبر و شکیبائى در مصیبت خودت بهتر از جزع و بى‏تابى‏است.
277) شرح صد کلمه ابن میثم ص 143.
278) وسائل الشیعه 2/902.
279) بحار 78/38 و کنزالفوائد 58.
280) نهج البلاغه ص 1165 حکمت 151.
281) بحار 75/90 با مختصر تفاوت.
282) شرح نهج‏البلاغه 18/380.
283) نهج البلاغه ص 1168 حکمت 163.
284) از اشعار منسوب به آن حضرت است.
285) نهج البلاغه ص 1130 حکمت 93.
286) سوره 39 آیه 9.
287) سفینة البحار ماده کمل.
288) نهج البلاغه ص 1154 حکمت 137 و در این چاپ به جاى (العطش) (الظماء) دارد.
289) نهج البلاغه ص 1192 حکمت 328.
290) این دو لقب از القاب ویژه حضرت است.
291) تو از مدح و ثنا فراترى و بلیغ‏ترین افراد هنگام مدح تو عاجزترین افراد است آنگاه که گروهى به حج مى‏روند و در مشاعر و صفا طواف مى‏کنند قبر تو رکن و مشاعر من است و گرد آن طواف مى‏کنم.
و اگر مردم عباداتى را براى خود ذخیره کرده‏اند براى من دوستى تو بهترین سرمایه و ذخیره است.
292) نهج البلاغه ص 1199 حکمت 246.
293) نهج البلاغه ص 1175 حکمت 183.
294) چه شده مى‏بینم دائماً مال جمع مى‏کنى؟ آیا براى شوهر آینده زن خود مى‏اندوزى.
295) نام جناده (کثیر) و در سال 67 از دنیا رفت.
296) بحار 44/139 - 140.
297) قول دیگر هفتم صفر است.
298) آن حضرت مسموم و شهید شد.
299) تنظیم این پاورقى‏ها و نیز آماده ساختن این کتاب شریف براى چاپ جدید در ماه شوال 1046 پایان یافت.

 

 
http://www.islamicecenter.com/IMAM_ALI/sharh_100_kalemeh_qesaar_qumi_05.html

مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن



تاریخ : یکشنبه 93/5/26 | 11:15 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی