سفارش تبلیغ
صبا ویژن

Related image

***نسیم معرفت***

 

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت نُهُم

با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

* و قوله: "مَا عَلَیْهَا" مِن قَبیلِ وَضعِ الظّاهِرِ مَوضِعَ المُضمَرِ وَ کانَ مِن طَبعِ الکَلامِ أَن یُقالَ : وَ إِنّا لَجاعِلُوهُ ، وَ لَعَلَّ النُّکتَةَ مَزیدُ العِنایَةِ بِوَصفِ کَونِهِ عَلَى الأَرضِ .

با توجه به مطالبی که قبلا بیان گردید  روشن شد که قول و سخن خداوند در آیه هشتم از سوره کهف که فرمود : ( وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا . این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما سرانجام قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم.) از باب استعاره بِالکِنایَه است، و مراد از «صَعِیدًا جُرُزًا» ، معنای استعاره ای و کنایه ای می باشد نه معنای حقیقی . منظور از آن همان قطعِ عُلقه و علاقه و تَعلُّق بین انسان و بین متاعها و امور زندگى زمینى است. به عبارت دیگر در آیه شریفه عبارت «صَعِیدًا جُرُزًا» کنایه از قطع تعلُّقات انسانی است . خداوند می فرماید : ما بعد از سپری شدن مُهلتی که برای انسان ها مقرر کردیم و بعد از اتمام امتحان ها و آزمایش ها ، رابطه و علاقه و تعلُّق  بین انسان و متاع ها و  زخارف و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کنیم و از بین می بریم .

و چه بسا برخی از مفسرین گفته اند: منظور از«صَعِیدًا جُرُزًا»  معنای حقیقی آن است نه معناى استعاره ای و  کنایه اى ، و معنای آیه شریفه  این است که : و هر متاع و زیور و زینتى که بر  روی زمین است  به خاکِ برابر و مساوی با زمین بر می گردانیم و به عبارت دیگر همه آن ها را با خاک یکسان می کنیم و از بین می بریم و  روی زمین را همچون سطحی صاف و  نرم و هموار  قرار می دهیم به گونه ای که هیچ نَبات و گیاه و روئیدنى و هیچ چیز دیگری در آن نباشد .

و جمله (مَا عَلَیْهَا - آنچه بر روى زمین است ) از قبیل به کار بردن اسم ظاهر ( مای موصوله در «مَا عَلَیْهَا» ) به جاى ضمیر (هُ) است و گر نه طَبع و سیاقِ کلام آن است که چنین گفته شود : ( وَ اِنّا لَجاعِلُوهُ )  .  شاید نکته و فلسفه  اسمِ ظاهر آوردن به جای ضمیر  در این باشد که عنایت و توجه بیشتری به وصفِ «ما عَلَی الأَرض» و آنچه از متاع ها و چیزهایی که روی زمین است  بشود که چگونه خداوند آن ها را نیست و نابود می کند  و به عبارت دیگر خداوند با این تعبیر می خواهد به انسان ها توجه دهد که به غیر از خدا اعتماد نکنند و  دل به این امور فانی ندهند زیرا که همه آن ها فناپذیر و نابود شدنی است . ...  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ . سوره قَصَص آیه 88 هیچ معبودی جز او نیست همه چیز جز ذات ( پاک ) او فانی می شود حاکمیت تنها از آن اوست و همه بسوی او بازگردانده می شوید!

استعاره چیست :  در کتاب جَواهِرُ البَلاغه از استاد سَیِّد اَحمَد اَلهاشِمی اَلمِصری(سید احمد بن ابراهیم بن مصطفى هاشمى مِصری، معروف به مُعَلِّمُ البیان،) چنین آمده است :

اَلبابُ الثّانِی فِی المَجازِ : ...    اَلمَبحَثُ الخامِسِ فِی تَعریفِ الأِستِعارَةِ وَ بَیانِ اَنواعِها : اَلأِستعارةُ لُغَةََ مِن قَولِهِم : اِستَعارَ المالَ اِذا طَلَبَهُ عارِیَةََ وَ اصطِلاحاََ هِیَ استِعمالُ اللَّفظِ فِی غَیرِ ما وُضِعَ لَهُ لِعَلاقَةِ المُشابَهَةِ بَینَ المَعنَی المَنقُولِ عَنهُ وَ المَعنَی المُستَعمَلِ فِیهِ مَعَ قَرینَةِِ صارِفَةِِ عَن اِرادةِ المَعنَی الأَصلِیِّ وَ الأِستِعارَةُ لَیسَت الا تَشبیهاََ مُختَصَراََ لکِنَّها اَبلَغُ مِنهُ کَقَولِکَ : رَأیتُ اَسَداََ فِی المَدرَسَةِ . فَأَصلُ هذِهِ الأِستِعارةِ «رَأَیتُ رَجُلاََ شُجاعاََ کَالأََسَدِ فِی المَدرَسَةِ» فَحَذَفتَ المُشَبَّهَ (لَفظَ رَجُلِِ) وَ حَذَفتَ الأََداةَ َ (اَلکافَ) وَ حَذَفتَ وَجهَ الشَّبَهَ(اَلشَّجاعَةَ) وَ اَلحَقتَهُ بِقَرینَةِ «اَلمَدرَسَةِ» لِتَدُلَّ عَلی اَنَّکَ تُریدُ بِالأََسَدِ شُجاعاََ  وَ اَرکانُ الأِستِعارَةِ ثَلاثَةُُ : «مُستَعارُُ مِنهُ» وَ هُوَالمُشَبَّهُ بِهِ  وَ «مُستَعارُُ لَهُ» وَ هُوَ المُشَبَّهُ وَ یُقالُ لَهُمَا الطَّرَفانِ وَ «مُستَعارُُ» وَ هُوَ اللَّفظُ المَنقُولُ . فَکُلُّ مَجازِِ یُبنَی عَلَی التَّشبِیهِ یُسَمّی اِستِعارَةََ ...  وَ أِذا ذُکِرَ فِی الکَلامِ لَفظُ «المُشَبَّهِ» فَقَط وَ حُذِفَ فِیهِ «المُشَبَّهُ بِهِ» وَ اُشیرَ اِلَیه ِ بِذکرِ لازِمِهِ اَلمُسَمَّی «تَخییلاََ» فَاستِعارَةُُ مَکنیَّةُُ اَو بِالکِنایَةِ . کَقَولِهِ :
وَ اِذَا المَنِیَّةُ أَنشَبَت اَظفارَها (مَخالِبَها)   -   اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَةِِ لا تَنفَعُ

در کتاب جَواهِر البَلاغَه از استاد سَیِّد اَحمَد اَلهاشِمی اَلمِصری در باب دوم که در باره مجاز بحث می کند در حدود سیزده(13) مبحث آورده شده است که مبحث پنجم (اَلمَبحَثُ الخامِسِ) مربوط به تعریف استعاره و بیان اقسام آن می باشد . استعاره در لغت از (اِستَعارَ المالَ اِذا طَلَبَهُ عارِیَةََ . از او مالش را به عنوان عاریه طلب و درخواست نمود) اخذ شده است و استعاره در اصطلاح علم بیان عبارت است از استعمال و بکارگیری لفظ در غیر از معنای موضوع له (ما وُضِعَ لَهُ)  و غیر از معنای حقیقی خود  است بواسطه علاقه مُشابَهَتی که بین معنای مَنقُول عَنه (معنای حقیقی) و معنای مُستَعمَل فیه(معنای مجازی) وجود دارد، بعلاوه قرینه صارفه یعنی  قرینه ای که صارفه و باز دارنده از اراده معنای اصلی و حقیقی است . استعاره نیست مگر یک تشبیه مختصر و به عبارت دیگر استعاره  یک تشبیه مختصری بیش نیست ولی بلیغ تر و رساتر از تشبیه می باشد . مثال برای استعاره همانند این قول و سخن تو است که بگویی : رَأیتُ اَسَداََ فِی المَدرَسَةِ.  اصل این استعاره به شکل «رَأَیتُ رَجُلاََ شُجاعاََ کَالأََسَدِ فِی المَدرَسَةِ» بوده است .پس تو «مُشبَّه» یعنی (لفظ رَجُل) و «ادات تشبیه» یعنی (کاف) و «وَجه شَبَه» یعنی (شجاعت) را حذف کردی و بجای وَجه شَبَه (لفظ شجاعت)  ، کلمه «المَدرَسَة» را ملحق نمودی  تا دلالت کند بر اینکه تو «اَسَد شُجاع» را اراده نموده ای . و ارکان استعاره سه چیز است : 1«مُستَعارُُ مِنهُ» وَ هُوَالمُشَبَّهُ بِهِ  2وَ «مُستَعارُُ لَهُ» وَ هُوَ المُشَبَّهُ 3- وَ «مُستَعارُُ» وَ هُوَ اللَّفظُ المَنقُولُ . لفظی که عاریه گرفته شده و از معنای حقیقی خود  نقل داده شده است مثل لفظ اسد . [* جامع یا وجه شَبَه مثل شجاعت هم در استعاره لازم است] و نیز به هر یک از«مُستَعارُُ مِنه یا مُشَبَّهُُ بِه » و «مُستَعارُُ لَه یا مُشبَّه » طَرَفان یا دو طرفِ استعاره  یا تشبیه گفته می شود .  پس هر مجازی که مبتنی بر تشبیه باشد استعاره نامیده می شود . فَکُلُّ مَجازِِ یُبنَی عَلَی التَّشبِیهِ یُسَمّی اِستِعارَةََ .
استعاره بالکنایه یا بالتخییلیه  آن است که در جمله فقط «مُشبّه» ذکر شود و «مشبّهٌ‌به» حذف گردد و بجای «مشبّهٌ‌به»  یکی از لوازمش قرار داده شود تا بِالکِنایَه و با لوازمش به آن اشاره گردد . به لازم یا لوازمِ«مُشبّه به» ، تخییل یا استعاره تخییلیه گفته می شود . و به عبارت دیگر در استعاره تخییلیه و بِالکِنایَه ابتدا در عالَم ذهن و خیال ، «مشبه»  ،  به  ،«مشبه به» تشبیه می شود و بعد فقط «مُشبّه» در کلام ذکر می گردد و بجای «مُشبَّه بِه» یکی از لوازمش را ذکر می کنند تا بر آن دلالت و اشاره  نماید . استعاره مَکنیَّه یا بِالکِنایَه مثل این شعر شاعر است :


وَ اِذَا المَنِیَّةُ أَنشَبَت اَظفارَها (مَخالِبَها)   -   اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَةِِ لا تَنفَعُ

هنگامی که مرگ ناخن هایش یا چنگال هایش را در تو قرار دهد و فرو کند  آنگاه در می یابی که هیچ کدام از مهره ها که برای دفع چشم زخم می آویزند سود و نفعی نخواهد بخشید .

 در این شعر ، شاعر ، مرگ را به حیوان درنده‌  ناخن دار یا چنگال داری (مثل گرگ یا ... )  تشبیه کرده است سپس «مُشبّهٌ به» (یعنی حیوان درنده) را حذف کرده و چنگال( اَظفارَ یا مَخالِب) را که یکى از لوازم آن است، آورده تا قرینه‌اى براى آن تشبیهی باشد که در خیال و ذهن انجام گرفته است .


... ....  ادامه دارد ........

**************************************************
** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هفتم+آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت+کلیک


** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هشتم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+کلیک




تاریخ : چهارشنبه 97/10/12 | 6:41 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

Related image

***نسیم معرفت***

 

تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت هفتم

با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

 

* قَولُهُ تَعالى: ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً".سوره کهف آیه 6) «اَلبُخُوعُ» وَ «البَخعُ» : اَلقَتلُ وَ الإِهلاکُ وَ «الآثارُ » : عَلائِمُ أَقدامِ المارَّةِ عَلَى الأَرضِ ، وَ «الأَسَفُ» : شِدَّةُ الحُزنِ . وَ المُرادُ «بِهذَا الحَدیثِ» اَلقُرآنُ . وَ الآیَةُ وَ اللَّتانِ بَعدَها فِی مَقامِ تَعزِیَةِ النَّبِیِّ (ص) وَ تَسلِیَتِهِ وَ تَطییبِ نَفسِهِ وَ الفاءُ لِتَفرِیعِ الکَلامِ عَلى کُفرِهِم وَ جَحدِهِم بِآیاتِ اللهِ ،  اَلمَفهُومِ مِنَ الآیاتِ السّابِقَةِ وَ المَعنى : یُرجَى مِنکَ أَن تُهلِکَ نَفسَکَ بَعدَ إِعراضِهِم عَنِ القُرآنِ وَ انصِرافِهِم عَنکَ مِن شِدَّةِ الحُزنِ، وَ قَد دَلَّ عَلى إِعراضِهِم وَ تَوَلِّیهِم بِقَولِهِ: «عَلی‏ آثارِهِمْ» وَ هُوَ مِنَ الأِستِعارَةِ.
قول خداوند متعال در آیه ششم از سوره کهف چنین است : ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً" گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى اگر به این گفتار (قرآن کریم) ایمان نیاورند. سوره کهف آیه 6)

کلمه (بُخُوع بر وزن رُکُوع ) و (بَخع بر وزن قَتل ) به معناى کشتن و هلاک کردنِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه و به عبارت دیگر دِق مرگ نمودن بر اثر غم و غصه زیاد می باشد . و کلمه (آثار)  جمع اَثَر به معناى نشانه ها و علائمِ قَدَم های کسی است که بر روی زمینِ نرم عبور کرده و جای پایش برجای مانده باشد  و بعد به هر علامت و نشانه ای که از کسی و یا چیزی باقی می ماند «اثر» گفته می شود و به اَعمال و رفتار انسان که از خود برجای می گذارد نیز آثار گفته می شود .  و کلمه (أَسَف) به معناى شدتِ حُزن و  اندوه است، و مراد از (بِهذَا الْحَدیثِ)  قرآن کریم است . حدیث یعنی تازه و جدید و نو . قرآن کریم همیشه  جدید  و تازه و با طروات و همواره دارای نوآوری است . این آیه (آیه ششم) و دو آیه بعدش در مقام تَعزِیت و دعوت به صبر و بردباری و دلجویی  و تسلىتِ خاطر و سر سلامتی و  تَطییب نَفس و دلخوشی و آرامش بخشی به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)است، و حرف (فاء)  در (فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ... ) براى تفریعِ کلام بر کفر و انکار آنها ( کفار و مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) به آیات خدا است و این کفر و انکار آنها از آیات قبلى فهمیده و استفاده شده است . و معناى آیه چنین است:  امید و انتظار می رود  از تو و گویا چنین است  که بر اثر شدت حُزن و اندوه به جهتِ اِعراض و تَوَلّی و روی گرذانی آنها از قرآن کریم و انصرافشان از شنیدن دعوتِ برحقّت ، خودت را هلاک و نابود کنی . و به تحقیق عبارت «عَلی‏ آثارِهِمْ»  (در آیه ششم از سوره کهف)  بر این اِعراض و روی گردانی آنها دلالت دارد و به عبارت دیگر ما مسأله اِعراض و انصراف آنها را از عبارت («عَلی‏ آثارِهِمْ») در آوردیم که خود نوعی ( استعاره) است.

* بَخع : کشتن و تلف کردن خود از  غم و غصّه و  اندوه است

* در قاموسُ اللُّغه از فیروز آبادی و در مفردات راغب اصفهانی در باره معنای بَخع چنین آمده است : البَخعُ : قَتلُ النَّفسِ غَمّاََ . کشتن و هلاک کردنِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه است

* در اَقرَبُ المَوارِد از شَرتونی  آمده است : بَخَعَ نَفسَهُ : قَتَلَهُ مِن وَجدِِ اَو غَیظِِ . از روی وجد و شادی یا از روی خشم و غَیظ خودش را کشت

* بَخَعَهُ : او را ناامید برگردانید - او را شرمنده کرد . این تعبیر در زبان متداول ، رایج است

* بَخَعَ .بُخُوعاََ و بَخاعَةََ بِالحَقِّ : به حق اقرار و اعتراف کرد و به آن تن در داد

* قَولُهُ تَعالى: "إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ (7) إِلى آخِرِ الآیَتَینِ .  اَلزَّینَةُ : اَلأَمرُ الجَمیلُ الَّذِی یُنضَمُّ إِلَى الشَّیءِ فَیُفیدُهُ جَمالاََ یُرغَبُ إِلَیهِ لِأجلِهِ وَ الصَّعیدُ : ظَهرُ الأَرضِ  و َ الجُرُزُ : عَلى ما فِی المَجمَعِ  : اَلأَرضُ الَّتِی لا تُنبِتُ کَأَنَّها تَأکُلُ النَّبتَ أَکلاََ .

قول خداوند متعال در آیه هفتم و هشتم از سوره کهف را مورد بررسی قرار می دهیم . در آیه هفتم و هشتم چنین فرمود : «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ (7)» «وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ ... ..."  تا آخر این دو آیه شریفه .  کلمه (اَلزَّینَةُ) به معناى هر چیز جمیل و زیبایى است که وقتى به یک چیزی ضمیمه و همراه شود به آن زیبایی و جمال می بخشد به طورى که بواسطه آن جمال و زیبایی ، دیگران به آن  میل و رغبت پیدا می کنند (مثل یک گل زیبا که زیبایی آن سبب جلب دیگران است) . و کلمه (اَلصَّعیدُ بِمَعنَی ظَهرِ الأَرضِ وَ وَجهِ الأَرضِ) به معناى پُشت و صفحه روی زمین است ، صفحه ای که در آن،خاک کاملا نمایان می باشد . کلمه صعید به معنای مَصعُود (معنای اسم مفعولی) می باشد چون سطح و روی زمین در واقع انتهای بالا رفته از باطن آن است. صَعید به معنای زمین بلند و مرتفع و خاک و قبر و راه نیز آمده است  . و کلمه (اَلجُرُزُ) به طورى که در تفسیر مجمع البیان  آمده عبارت است از زمینى که گیاهی نرویاند و  گویى که گیاهانش را می بلعد و مى خورد و به عبارت دیگر به سرزمینی که به جهت خشکسالی و کمی باران همه گیاهانش از بین بروند ، جُرُز گویند .

 

* وَ لَقَد أُتِىَ فِی الآیَتَینِ بِبَیانِِ عَجیبِِ فِی حَقیقَةِ حَیاةِ الإِنسانِ الأَرضِیَّةِ وَ هُوَ أَنَّ النُّفُوسَ الإِنسانِیَّةَ - وَ هِیَ فِی أَصلِ جَوهَرِها عِلوِیَّةُُ شَریفَةُُ - ما کانَت لِتَمیلَ إِلَى الأَرضِ وَ الحَیاةِ عَلَیها وَ قَد قَدَّرَاللهُ أَن یَکُونَ کَمالُها وَ سَعادَتُهَا الخالِدَةُ بِالأِعتِقادِ الحَقِّ و َ العَمَلِ الصّالِحِ فَاحتالَتِ العِنایَةُ الأِلهِیَّةُ إِلى تَوقِیفِها مَوقِفَ الأِعتِقادِ وَ العَمَلِ وَ إِیصالِها إِلى مِحَکِّ التَّصفِیَةِ وَ التَّطهیرِ وَ إِسکانِهَا الأَرضَ إِلى أَجَلِِ مَعلُومِِ بِإِلقاءِ التَّعَلُّقِ وَ الأِرتِباطِ بَینَها وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ مِن مالِِ وَ وَلَدِِ وَ جاهِِ وَ تَحبِیبِهِ إِلى قُلُوبِهِم فَکانَ ما عَلَى الأَرضِ وَ هُوَ جَمیلُُ عِندَهُم  ، مَحبُوبُُ فِی أَنفُسِهِم ،  زِینَةُُ لِلأَرضِ وَ حِلیَةُُ تَتَحَلَى بِها لِکَونِهِ عَلَیها فَتَعَلَّقَت نُفُوسُهُم عَلَى الأَرضِ بِسَبَبِهِ وَ اطمَأَنَّت إِلَیها.

و به تحقیق در دو آیه هفتم و هشتم از سوره کهف بیان عجیب و شگفت انگیزی در باره حقیقتِ زندگی و حیاتِ زمینی و دُنیَوِی انسان آمده است و آن عبارت است از اینکه نُفُوس و ارواحِ انسانی که اصلِ جوهره و حقیقتشان ، آسمانی و مَلَکوتی و عَرشی و عِلوی و  پاک و شریف و گرانمایه و بلند قَدرند  هرگز مایل نبودند که میل به زمین و حیات دُنیوی و عالَمِ خاکی پیدا کنند ولى خداوندِ مُتَعال چنین تقدیر و مقدَّر فرمود که کمال و سعادتِ جاوید و همیشگی آنها از راه اعتقادِ به حق و عملِ صالح (در عالَم دنیا و در زمین) تأمین گردد . سپس عنایت و توجه و حکمت و تدبیر الهی براین قرار گرفت  و تقدیر خود را چنین اِحتِیال و تدبیر نمود و بکار بست که آن نفوس و ارواح انسانی را در مَوقِف و جایگاهِ کسبِ اعتقادِ حق و عملِ صالح در دنیا قرار دهد و آنها (نُفوسِ انسانی) را در دنیا به محک و بوته امتحان و آزمایش و تصفیه و تطهیر برساند و برای مدتی معلوم و مقدَّر در قالب های اندامِ دنیوی روی زمین اسکان دهد و خداوند این تصفیه و تطهیر و اِسکانشان را با اِلقاء عشق و علاقه و عُلقه بین آنها و بین آنچه که در زمین است از متاع ها و امکانات زندگی از مال و اولاد و مقام و منصب محقق و مقدَّر فرمود و محبت و دوستیِ «ما عَلی الأَرض» و آنچه که در زمین است را (جهتِ زندگی و ادامه حیات و کسب کمالاتِ معنوی) به دل های آنها انداخت .پس آنچه که در زمین است هم مایه زینت و حِلیه و آرایش و آراستگی زمین می باشد و هم برای آن نفوسِ انسانی که به تقدیر الهی به زمین آمده اند و برای مدتی زمینی شده اند  ، جمیل و زیبا و محبوب است و خودشان را که بر روی زمین هستند با آن زینت ها آراسته و مزیّن می کنند . پس به تقدیر و اِلقاءِ الهی ، نفوسِ انسان ها گه گریزان از زمین بودند ، به زمین و آنچه که در آن است عُلقه و علاقه و اُنس پیدا کردند و لذا زندگی زمینی و دنیایی را پذیرفتند و در آن اِسکان و سکونت و اطمینان و آرامش پیدا کردند . این مطلبی که ذکر شد از آیه (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا... آنچه که در زمین است ما آن ها را زینت زمین قرار دادیم) استفاده می شود و زینت بودنِ امور دنیوی و مادیات و متاع های زندگی فرع بر آن است که در دل انسان ها و در نظرشان محبوب باشند و به عبارت دیگر تا پیشاپیش اُمور دنیوی و مادیات و متاع های زندگی محبوب و مورد علاقه و وسیله سکونت و آرامش انسان ها نباشند ، زینت بودن آن ها برای زمین معنایی ندارد . شاعر نامدار جلال الدین مولوی همین مطالب را در قالب شعر به خوبی ترسیم و بیان نموده است :

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم  آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
جان که از عالَمِ عِلوی است یقین می دانم
رَخت خود باز بر آنم که همان جا فَکَنم
مرغِ باغ ملکوتم نِیَم از عالمِ خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

* فَأِذَاانقَضَى الأَجَلُ الَّذِی أَجَّلَهُ اللهُ تَعالَى لِمَکثِهِم فِی الأَرضِ بِتَحَقُّقِ ما أَرادَهُ مِنَ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ سَلَبَ اللهُ ما بَینَهُم وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِنَ التَّعَلُّقِ وَ مَحَى ما لَهُ مِنَ الجَمالِ و َ الزَّینَةِ وَ صارَ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لا نَبتَ فِیهِ وَ لا نَضارَةَ عَلَیهِ وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ.

پس هرگاه مُهلت و مدت معینی را که خداوند متعال جهت مَکث و سکونتشان در زمین برای آنها مقرر فرمود (تا ابتلاء و امتحان و آزمایش آنها که خواست و اراده الهی بود محقق گردد) ، مُنقضی و پایان یابد خداوند آن دلبستگی و علاقه  بین آنها و بین آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید به گونه ای که روی زمین  به صورت سرزمینی خشک و بی آب و علف و گیاه می گردد که هیچ گیاه و رویید...

... ....  ادامه دارد ........

*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+قسمت اول +کلیک کنید

** تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+استاد سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه اندیشوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=15095)

 
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت اول

  
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.+باترجمه و توضیح مختصر از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت دوم


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+قسمت سوم+نسیم معرفت+با ترجمه و شرح مختصر آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+قسمت چهارم+نسیم معرفت+با ترجمه و توضیح استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* تفسیر سوره کهف بر اساسِ«اَلمیزان»+قسمت پنجم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت


* تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت ششم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت

 




تاریخ : جمعه 97/10/7 | 11:35 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای نوروزتان مبارک

***نسیم معرفت***

* گستره جغرافیایی نوروز پیام دارد

در روز چهارم اسفند 1388 برابر با 23 فوریه 2010 میلادی در سازمان ملل متحد، قطعنامه ای را گذراندند و گفتند که در 21 مارس برابر با اول فروردین روز جهانی نوروز خواهد بود، این یک افتخار برای  ایران است . گستره جغرافیایی نوروز پیام دارد و پیام آن این است که ما می‌توانیم جهان را به سوی صلح ببریم، اگر برخی چیزهایی که ما داریم آنها یعنی غربی ها داشتند چه کارها که نمی کردند؟ ولی ما این گونه عمل نمی کنیم . باید از نوروز جهت صلح جهانی استفاده نمود ، پهنه جغرافیایی نوروز بسیار گسترده است و وقتی نوزوز در سازمان ملل عنوانِ روزِجهانی را به دست می‌آورد و در کشورهایی مثل چین و هندوستان و ... برای نوروز اهمیت قائل هستند می‌توانیم پیام صلح و نوع دوستی را از طریق این روز به همه جهانیان برسانیم، سفرای ایران در کشورهای دیگر و مُبلِّغین ما که به قاره‌ها و کشورهای دیگر می‌روند می‌توانند پیام نوروز را  هر سال برای همه بیان نمایند .  نوروز با طبیعت انسان ها  سازگار است. چه آنهایی که مسلمان باشند وچه غیر مسلمان ، نوروز را با زیبایی ها وخوبی هایی که دارد دوست می دارند.  اگر نوروز را با خوبی ها و زیبایی هایی که دارد به دنیا معرفی کنیم مردم عاشق نوروز خواهند شد و چون نوروز با فرهنگ ایران تبیین می‌شود عاشق ایران نیز خواهند شد، نوروز ،روز صفا وصلح ومحبت واحسان ونیکی و... است ، بر این اساس است که در سازمان ملل نوروز ایرانیان، به عنوان روز جهانی نوروز شمرده می‌شود، یعنی ما (از طریق نوروز ) پیامِ صلح و صمیمیت، اتحاد و انسان دوستی، حریت و آزادگی، خدا دوستی و حتی اهلبیت (عَلَیهِمُ السَّلامُ ) را به دنیا  منتشر و معرفی می کنیم، منتهی ما وظیفه ای داریم که بگوییم نوروز ما این چنین است، در حال حاضر گستره نوروز شامل ایران، هندوستان، کشورهای قفقاز، آسیای میانه و بخشی از مردم سوریه و عراق به خصوص قسمت های ترک نشین این کشور ها می باشد.  مسأله ثبت نوروز در سازمان ملل، به این معنی است که نوروز همراه با فرهنگ اصیل ایرانی ثبت شده،  بر سرِدرِ سازمان ملل شعر معروف سعدی را نوشته اند:

بنی آدم اعضای یکدیگرند،  

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر   اعضا   را نماند   قرار

این شعر سعدی  پیامی برای صلح و دوستی در سطح  جهانی است.


(آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی)

 




تاریخ : دوشنبه 96/1/7 | 11:38 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

مرحوم حجت‌الاسلام جعفر شجونی

 

نتیجه تصویری برای رحلت شیخ جعفر شجونی




به نام خدا

 

انالله و انا الیه راجعون


رحلت حضرت حجت الأسلام شیخ جعفر جوادی شجونی فومنی گیلانی  « عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران   و از اعضای حزب موتلفه اسلامی »  را  به همه انقلابیون و مردم ایران و  مردم گیلان و فومن و نیز به همه طلاب و فضلاء گیلانی  و نماینده ولی فقیه در گیلان حضرت آیت الله زین العابدین قربانی  و  به بیت شریف آن مرحوم و نیز به مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای  تسلیت عرض می نمایم  .  او از همراهان نواب صفوی در دوران مبارزه با حکومت پهلوی بود . او مجاهدی نستوه و انقلابی خستگی ناپذیر بود  که عمر شریفش را در راه مبارزه با ظلم و بیدادگری و روشنگری و افشاگری چهره های نفاق و منافقان و  مقابله با ستمگران و غارتگران  سپری نمود و سال ها در زندان های رژیم پلید و منحوث پهلوی  زیر شکنجه های سخت و وحشتناک قرار گرفت  ولی  خم به ابرو نیاورد و هیچگاه تسلیم خواسته های نامشروع رژیم نامشروع شاه قرار نگرفت .  همه انقلابیون ایران و مردم گیلان او را به صراحتِ لهجه و شجاعت  می شناسند . او نمونه و الگوی در  صداقت در رفتار و گفتار بود . او  سنبُل حقیقت گویی و افشاگری چهره های نفاق  بود . او مدافع انقلاب و ارزش های انقلابی و دینی و پشتیبان راستین  ولی فقیه زمان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و  حامی خط اصیل  ولایت مطلقه فقیه بود و در راه دفاع از  انقلاب و ارزش ها  و ترویج  تعالیم حیاتبخش اسلام و قرآن و مکتب نورانی اهل بیت (علیهم السلام) سختی های زیادی به جان خرید و با اخلاص و  صبر و شکیبایی ستودنی به اسلام و انقلاب خدمت نمود . خداوند او را با پیامبر و آلش (علیهم السلام) و صالحین  محشور فرماید .

 

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

روز یکشنبه

ششم صفرالمظفر 1438 ه.ش

شانزدهم آبان 1395 ه.ش





تاریخ : یکشنبه 95/8/16 | 2:13 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر




  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی