سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

***نسیم معرفت***


وصیت نامه شهید بهشتی


شهید مظلوم آیت الله  سیدمحمد حسینی بهشتی در وصیت خود خطاب به خانواده اش آورده است:
اینجانب سیدمحمد حسینی بهشتی، دارنده شماره شناسنامه 13707 از اصفهان، به همسرم، فرزندانم و سایر بستگانم وصیت می کنم که در زندگی بیش از هر چیز به فروغ الهی که در دل انسان هاست، اهمیت دهند و با ایمان به خدای یکتای علیم، قدیر، سمیع، بصیر، رحمان و رحیم، پیامبران بزرگوارش و پیروی از خاتم پیامبران (ص)، کتاب قرآن، ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین، اهتمام به ذکر و یاد خدا، نماز با حضور قلب، روزه، عبادات دیگر، انفاق، ایثار، صدق و جهاد بی امان در این راه و حضور پیگیر در جماعت و انس با مردم، راه سعادت را به روی خود باز گردانند.
27 رجب 1400 هجری قمری

http://www.hawzah.net/fa/News/View/79615

 

بخشی از سخنرانی شهید آیت الله بهشتی در اوئل سال 1359  :

هنر در اسلام کرامت و ارزش دارد ولی به یک شرط، به شرط اینکه هنر در مسایل سکسی خلاصه نشود. خیلی فرق است بین هنری که نیازهای ارزنده عاطفی و نیازهای ذوقی و معنوی انسان را نوازش می کند و تغذیه می کند و بین هنری که انسان را به سمت لهو و لعب و فساد جنسی یا فساد طاغوتی سوق می دهد. هنرها، درست، سه گونه است:

1ـ هنر سکسی، که بخش عظیم هنر در دنیا از دیر زمان تا به حال هنر سکسی است.

2ـ هنر طاغوتی، هنر پادشاهان، گردن فرازان تاریخ، جباران، به خود بالندگان هنر و موسیقی و آهنگ و شعر و قصیده ای که هر قدر بیشتر خوانده می شود و بیشتر نواخته می شود باد بیشتر به غبغب طاغوت می افتد. دیده اید این صحنه ها را، خواندید این شعرها را، چقدر از قصاید شعرای ما خلاصه می شود در این! چقدر!

جباران را جبارتر کردن، از خود راضی تر کردن، این هم یک بخش از هنر است، هنر ثناگویی و ستایشگری و غرورآفرینی برای جباران و گردنکشان تاریخ و نوع سوم:

3ـ هنر انسانی، هنر انسانیت آن هنری که تمام انواع و اقسامش در اسلام نه تنها جایز و مباح است که خوب و مطلوب است. مگر نه [این است که] ما همین الان از کسانی که سرودهای انقلاب اسلامی می سرایند و آهنگهای سالم متناسب با آن می سازند و می نوازند قدردانی می کنیم؟ مگر غیر از این است؟ البته اینجا یک تذکر باید بدهم. این تذکر را به هنرمندان می دهم و به هنردوستان و آن اینکه در این چند ماهه در این چهارده ماه، پانزده ماه که از پیروزی انقلاب می گذرد، دو جور سرود انقلاب ساخته می شود، یک جور سرود انقلاب با آهنگ انقلاب. این آن است که از نظر ما خوبست و مطلوبست و در خور تقدیر و تشویق، ولی یک جور سرود انقلاب با آهنگ ترانه های عشقی، فقط کلمات و شعرها عوض شده این به درد نمی خورد. این همانست که حرام است. این همانست که در روایات ما دارد که اگر قرآن را هم با آهنگ غنا بخوانید حرام است؛ بلکه حرام اندر حرام است. تقاضای من این است که هنرمندان راستین انقلابی شعر بسرایند و آهنگ بسازند آهنگ، خود آهنگ شور انقلابی را در انسان بالا ببرد، باور کنید الان عده ای از این سرودهای انقلابی که می خوانند آدم را شل و ول می کند، به جای اینکه در آدم شور انقلابی به وجود بیاورد، چرا؟

چون آهنگ، آهنگ عشقی و سکسی است، توی آن خواستند شعر انقلابی جا بدهند. برای آدمهای هنرشناس از همان اول معلوم است که عوضی است. این را من در گفتگوهای داخلی خصوصی مکرر گفته ام که آیت اللّه بروجودی مرحوم شده بودند، فوت شده بودند، یک دسته ای به مناسبت هفتم یا چهلم ایشان گویا از رفسنجان آمده بودند قم، به مناسبت عزای این مرجع تقلید عام، اینها عزاداری می کردند و شعری می خواندند و سینه می زدند ولی به محض اینکه انسان اولیه فرد، این شعار را گوش می کرد تداعی می کرد با یک ترانه عشقی که همان روزها، رادیو پخش می کرد. آهنگ، آهنگ آن ترانه بود. شعر، شعر مرثیه بود! با هم نمی خواند با ریتمش می شود سینه بزنی اما دل نمی شکست، چون آهنگ، آهنگ شاد بود.

باید میان محتوای انقلابی سرودها و آهنگی که برای آن می سازند سنخیت کامل باشد و انتظار دارم بخصوص دستگاه عظیم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در این مورد دقت کند و این نوع سرودها را حذف کند، و زمینه را خالی کند برای اینکه سرودسازان، سرودسرایان و آهنگ سازان خلاق علاقه مند به انقلاب اسلامی ما بداند نیاز فراوان است، و سرودها و آهنگهای واقعا انقلابی بسازند.

هنر، هنر تعالی بخش، هنری که کمک بکند به انسان که از زباله دار زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد، بالا بیاید، معراج انسانیت را با سرعت بیشتر درنوردد، این هنر، هنر اسلامی است. این هنر، هنری است که مورد تشویق و تقدیر اسلام است. الان که مسأله انقلاب فرهنگی در جامعه ما به حق، مطرح است البته حال فقط مطرح نیست از پیش مطرح بود ولی روی آن تأکید شایسته ای می شود باید در این انقلاب فرهنگی جای والایی به انقلاب هنری داده بشود تا معلوم بشود اسلام هنرپرور و هنردوست و هنرخواه است، نه ضد هنر، فقط باید معین کرد کدام هنر؟

ما حرفهایمان هم راست و پوست کنده است، تعارف با کسی نداریم. در انقلاب صداقت و صراحت هست با هنر سکسی، پوست کنده می گویم مخالفیم. با هنر شاهنشاهی و طاغوتی پوست کنده می گویم مخالفیم، هنر تعالی بخش انسانی و انسانیت ساز را صادقانه تقدیر می کنیم و تشویق می کنیم. پس این را که می بینید وقتی اسلام می خواهد به نیاز هنری انسان بنگرد کاملاً متوجه است که هنر نردبان عروج و تکامل باشد نه وسیله سقوط و تباهی. هنری باشد که انسان را، انسانتر کند، نه انسان را به حیوانیت و سبعیت یا حیوانیت شهوت، یا حیوانیت طاغوتی و جباریت و سبعیت بکشاند.

بعد فردی و اجتماعی انسان

به بعد فردی انسان نگاه می کند. یک انسان فرد از دیدگاه اسلام یک موجودی است که دارای سهمی از استقلال و آزادیست. ببینم اگر ما گفتیم انسان یک موجودی است محو شده در اجتماع، دیگر آزادی برای فرد انسان معنی پیدا می کند؟ شوخی است بگوییم انسان هم آزاد است، هم قطره ای است محو شده در دریا. اگر قطره ایست محو شده در دریا، دیگر چگونه خود انتخاب می کند؟ اصولاً چگونه «خودی» دارد؟ هر «خودی» هست مال جامعه است. بنابراین، یگر، تک انسانی، چند انسانی از میان جامعه طاغوتی به پا خیزند علیه نظام طاغوتی تا او را فرو ریزند این یعنی چه؟ ببینیم اگر انسان جزیی از جامعه و اجتماع خویش است محو شده در او، فانی در او، «بی خود» در او، «خودی» دیگر ندارد یعنی چه! این چند تا انسانها دو سه گل، در لجنزاری می رویند و آن قدر ریشه می کنند و شاخه می دهند و آن قدر با لجن و لجنزار در می آویزند تا آن را به گلستانی فراخ تبدیل کنند، این مکانیسم در جامعه اسلامی چگونه پیش می آید؟

وقتی که معلوم باشد انسان به عنوان فرد فانی در جمع نیست، تابعی از جمع نیست، تابعی از محیط نیست انسان فرد، انسان هم خودساز است، هم جامعه ساز است، هم محیط ساز است، این است می بینید در نگرش اسلام با انسان مسأله اصالت نسبی فردیت انسان مورد توجه است. آن طرف هم، راستی انسان یک فرد مستقلی است که از محیطش کاملاً مستقل است؟ نخیر. روی انسان خود به خود، بی اثر نیست. تأثیر می گذارد روی انسان نمی شود از تأثیر محیط در انسان غفلت کرد. نمی شود یک بعدی نگاه کرد و گفت انسان آزاد است، خودساز است، مسلط است بر خود و محیط خود، همین و تمام. این جور نیست. محیط در انسان اثر می گذارد. علت اینکه اسلام می گوید هر انسانی باید به تمام مسایل محیطش بیاندیشد و خود را در برابر مسایل محیط مسؤول بداند همین است که انسان از نظر اسلام موجودی است که رابطه متقابل دارد. هم از محیط اثر می گیرد و هم در محیط اثر می گذارد ...

ای انسان تو باید از نظر عواطف نه یکسره مهر باشی و نه یکسره قهر و کین باشی.

اخاق اجتماعی انسان، اخلاق مهر و کین با هم است. اخلاق تولی و تبری با هم است حتی از این بالاتر را توضیح می دهم. انسان نرم مزاج سراپا محبت نسبت به همه، این یک انسان نیمه تمام است. از نظر اخلاق اسلام، انسان مسلمان باید به موقع بتواند خشم و کین داشته باشد، قهر داشته باشد در بیفتد، بجنگد، بکشد و کشته بشود.

آدمی که آن قدر دل رحم است که حتی نمی تواند ببیند جلویش مرغ را سر می برند این می دانید از کجا بالاخره سر در می آورد؟ جامعه این گونه آدمها، ای جامعه حمایت حیوانات غربی سر در می آورد که انجمنهای فراوان حمایت حیوانات یکسرش است، نیروهای دژخمی [علیه] فلسطین و ارتیره و فیلیپین و ویتنام و طبس یکسر دیگرش است!

تو ای انسان مسلمان، از نظر اخلاق باید دلرحم باشی که خدا دوست دارد انسانهای دلرحم را و هم قدرت جهاد داشته باشی که خدا دوست دارد انسانهای را که در راه او قتال می کنند با صفهای منسجم و به هم پیوسته. علی گونه. این انسان در برخورد با یک زن شوهر از دست داده یتیم دار، چنان دلسوز و دلرحم است که آرام نمی گیرد تا به خانه او برود، برایش آرد ببرد، بچه هایش را نوازش کند، با آنها بازی کند تا مادر برود نان بپزد و باز مادر و فرزند نشناسد که این نوازشگر دلرحم امیر مؤمنان علی(ع) است و درست همان موقع افتخار می کند، می گوید من آن شمشیرزن در راه خدا هستم که صدها نفر را که با غرور عبادت و بندگی و نماز شب خواندن عامل فتنه و فساد و انحراف در امت اسلام شدند با فرمانی قاطع از دم شمشیر گذراندم و نابودم کردم ...

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3992/4575/33129

وصیت نامه شهید بهشتی

گفتاری از شهید آیت اللّه بهشتی

اندیشه های یک "ملت"

آشنایی اجمالی با زندگی و اندیشه شهید مظلوم دکتر بهشتی

انسان و جهان در نظام فکری شهید بهشتی

جایگاه آزادی در نظام سیاسی و تربیتی

آزادی از نگاه شهید بهشتی

جلوه های استادی در سلوک شهید بهشتی

آیت الله شهید بهشتی کیست؟ - باشگاه خبرنگاران

 


 

اینجانب محمد حسینی بهشتى، دارنده شناسنامه شماره 13707 از اصفهان وصیت می کنم به همسرم و فرزندانم و سایر بستگانم که در زندگی بیش از هر چیز به فروغ الهی که در دل انسانهاست اهمیت دهند و با ایمان به خدای یکتای علیم، قدیر، سمیع، بصیر، رحمان و رحیم و پیامبران بزرگوارش و پیروی از خاتم پیامبران و کتابش قرآن و از ائمه معصومین سلام ا... علیهم اجمعین و اهتمام به ذکر و یاد خدای و نماز با حضور قلب، روزه، عبادات دیگر و انفاق و ایثار و صدق و جهاد بی امان در این راه و حضور پیگیر در جماعت و انس با مردم راه سعادت را به روی خود باز گردانند. و وصیت می کنم که پس از ارتحال من بسوی خدا یک سوم از خانه مسکونی ام در تهران، قلهک، خیابان تورج، کوچه منطقی 8 و 9 و اثاث خانه متعلق به همسرم خانم عزت‌الشریفه مدرس مطلق است و از خدای متعال برای او و فرزندانم سعادت در راه خدا زیستن را خواستارم. 

http://www.mortezamotahari.com/fa/mohagheghview.html?MohagheghID=52891&SubLevelID=269




تاریخ : دوشنبه 95/4/7 | 12:32 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر




  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی