سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی و آیت الله هاشمی رفسنجانی

نتیجه تصویری برای واعتصموا بحبل الله

***نسیم معرفت***

به نام خدا

باریک بینی های مضر و تفرقه افکنانه و وحدت شکن

برخی باریک بینی های مُغرضانه در رابطه با پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در رحلت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی و نیز نوع و کیفیت نماز میتِ «مُعظَّمُُ لَه» برای آن مرحوم  نه تنها سود و نفعی برای اسلام و مسلمین و مردم و نظام و انقلاب ندارد بلکه چه بسا موجب تفرقه و اختلاف و صدمه به وحدت بین مردم و ملت و سببِ ناخرسندیِ مقام معظَّم رهبری و مراجع بزرگوار و دلسوزان نظام و انقلاب باشد . آن چیزی که  عقلاََ و منطقاََ و شرعا واجب و لازم است که باریک بینی و موشکافی شود در رابطه با حفظ وحدت و مقابله با نقشه های شوم دشمنان اسلام و انقلاب و نحوه تحقق شعایر الهی و ارزش های دینی و انقلابی در جامعه و نیز خدمت به مردم بویژه محرومین و مستضعفین  می باشد. جای بسی تاسف است که عده ای مُغرضانه و یا جاهلانه و چه بسا با عنوان انقلابی گری و دفاع از رهبری عزیز و مانند آن عوض آنکه  مُروِّجِ اتحاد و همدلی باشند مدام با نوشتار و کلمات مُغرضانه  و یا جاهلانه شان بر  طبل افتراق و تفرقه  و نزاع می کوبند ؟!!. این نوع برداشت های انحرافی و جاهلانه چه دردی از اسلام و مسلمین و نظام و مردم عزیز ما را دوا می کند ؟!! چرا عده ای با مطالب بی اساس می خواهند این وحدت ملی بوجود آمده ( که تجلی آن در تشییع جنازه پیکر پاک آیت الله هاشمی رفسنجانی
و نماز میت رهبری عزیز بر آن مرحوم بود ) را از بین ببرند ؟! چرا برخی عادت کرده اند که هنجار شکنی کنند ؟! چرا برخی ها بجای آنکه براساس دین و قرآن و تعلیمات اهل بیت(علیهم السلام)  منادی وحدت و اتحاد و همدلی باشند با رفتار و گفتار و نوشتارشان به اختلافات و تنازعات زیان آور دامن می زنند ؟!! آیا آنها هیچ اندیشه کرده اند که چه آثار و تَبَعات  مفاسد شومی از کارهای اختلاف انگیزشان در جامعه بوجود می آید ؟!! آیا آنها نمی دانند که دامن زدن به اختلافات و نزاع ها جز دشمنی و خصومت و تهمت و افتراء و جدایی دلهای برادران دینی و انقلابی و سودجویی دشمنان اسلام و انقلاب هیچ ثمره ای ندارد ؟!!  حضرت امیرالمؤمنین ( علیه السلام) در خطبه 85 از نهج البلاغه فیض الاسلام در باره پرهیز از دشمنی ها چنین می فرماید : ... وَ لاَ تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا اَلْحَالِقَةُ یعنی با هم دشمنی نکنید که بَغضاء و عداوت و دشمنی ، تراشنده و نابود کننده اُخُوّت دینی و اتحاد و همدلی و از بین برنده  خیرات و برکات است . مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی شخصیتی است که صدها فقیه و عالِم وارسته و صالح  گواهی بر خوبی و فضایل او داده اند و میلیون ها مسلمان پای تشییع جنازه اش شرکت کرده اند .  برداشت های انحرافی و تفرقه افکنانه از پیام تسلیت مقام معظم رهبری و  نیز نوع و کیفیت نماز میتِ «مُعظَّمُُ لَه» بر آن مرحوم ، چه پیام و مفهومی جز تفرقه و اختلاف و.... می تواند داشته باشد ؟!!  آیت الله هاشمی  رکن انقلاب بود و تا آخرین لحظه زندگانی خود  از نظام و ولایت فقیه و رهبری و وحدت و اتحاد در جامعه حمایت و پشتیبانی کرده است و بهترین گواه بر جایگاه و منزلت این شخصیت بزرگ و مظلوم ، پیام تسلیت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای برای رحلت جانگداز هاشمی می باشد که در بخشی از پیام تاریخی چنین آمده است : ...با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی‌شناسم که تجربه‌ای مشترک و چنین درازمدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ‌ساز به یاد داشته باشم....

آری مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی با بهرمندی از تعالیم قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در برابر همه تهمت ها و بی مهری ها صبر و شکیبایی نمود تا ارزش های اسلام و انقلاب پایدار بماند. او تهمت ها و افتراها را به جان خرید تا انقلاب و رهبری آسیب نبیند . ...  او از جهت مظلومیت ،  بهشتی دوم است که در بهشت قرین هم هستند (ان شاء الله )....
می گویند که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی از نظر فقهی قایل  به عدم انفعال آب قلیل بواسطه متنجس بوده که این مساله باعث شد که عده ای از هم لباسی های مغرض یا جاهل همه جا مطرح کردند که فیض کاشانی (استغفرالله) خودش و لباسش و لوازم خانه اش همه اش نجس است و حتی به مردم گفتند که پشت سرش نماز هم نخوانند چرا که او قایل به عدم انفعال آب قلیل با شی متنجس است....؟!! واز این هم بالاتر اینکه به او عنوان(الشیخ المجوسی) دادند...
خدایی اگر بنده در زمان مرحوم فیض کاشانی بودم به لطف و عنایت الهی پشت سرش نماز می خوندم!!!  شما چطور ؟!!!
شبیه این قضیه برای مرحوم میرزاجواد آقای ملکی تبریزی هم رخ داد چون ایشون هم قایل به عدم انفعال آب قلیل بواسطه شی متنجس بودند و کتاب مفاتیح الشرایع مرحوم فیض کاشانی را تدریس می کرد.....

بیاییم همه با هم به این آیه شریفه از قرآن کریم پایبند باشیم که همه را از راه تمسک بحبل الله دعوت به اتحاد و وحدت و پرهیز از اختلاف و تفرقه می نماید :
 
وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا  وَاذکُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَیکُم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا وَکُنتُم عَلى شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَکُم مِنها  کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُم آیاتِهِ لَعَلَّکُم تَهتَدونَ .
و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.


سوره مبارکه آل عمران آیه 103



تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.....

 

سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 

*************************************************

 

نتیجه تصویری برای نماز میت رهبری برای هاشمی

***نسیم معرفت***

به نام خدا

در فرازی از ذکرها و  دعاهای نماز میت چنین آمده است :


. اَللهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیْراً ...

سوال :

مراد از این کلمه  خیر در عبارت بالا چیست؟

 پاسخ :

**نظر حضرت آیت الله محمد تقی بهجت فومنی :
 مراد از خیر، ایمان به خدا و پیامبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ  است

**نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی :
  مراد از «خیر» در آن جمله ایمان به معنای شیعه بودن است

@@@@@@@@@

چند سوال در باره کلمه خیر در دعای نماز میت  :

آیا مراد از خیر در آن عبارت ، خیر مطلق است ؟

آیا مراد از آن ، خیر نسبی در برابر شر نسبی است ؟

آیا مراد از خیر ، وجود کامل علی الاطلاق است در برابر وجود ناقص ؟
آیا مراد از آن ، خیر به معنای مطلق عمل خیر در برابر  مطلق عمل بد( «ذنب» و «اثم»، و معصیت و «سیئه»، و « خطیئه» با معانی خاصی که دارند) است؟

آیا مراد از خیر ، عمل خیر نسبی در برابر عمل بد نسبی است؟
آیا مراد از خیر ، به معنای  اعتقاد و عقیده درست و صحیح به نحو شناخت و معرفت کامل است ؟ یا اینکه مراد از خیر ،  اعتقاد و عقیده صحیح( به نحو شناخت در حد امکان و لازم ) است ؟ مثل اعتقاد به خدا و اسلام و دین و قرآن و اعتقاد به رسالت پیامبر ص و اعتقاد به ولایت و عصمت ائمه (علیهم السلام)

آیا مراد از خیر ، شیعه بودن است ؟

آیا مراد از خیر ،  ایمان به خداوند  و پیامبر (ص)  است ؟

آیا مراد از خیر ، نیت پاک است در برابر نیت ناپاک ؟

پاسخ :

مسلما و یقینا مراد از خیر در آن عبارت ، خیر مطلق و وجود مطلق و علی الاطلاق نیست. خیر مطلق  من جمیع الجهات و وجود مطلق و کامل  خداوند تبارک و تعالی است و هر موجودی به غیر از خداوند خیر نسبی و وجود نسبی و ناقص دارد .  البته در بحث های فلسفی ثابت شده است که شر مطلق  وجود خارجی ندارد و اساسا شر مطلق ، عدم محض است و عدم محض هیچگاه  بهره ای و سهمی از وجود ندارد و آنچه از شرور در عالم است همه اش  شرور نسبی است نه شر مطلق.
شاعر نامدار جلال الدین رومی در ا ین باره چنین می گوید :
پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد، این راهم بدان
زهر مار آن مار را باشد حیات
نسبتش با آدمی باشد ممات

ونیز مراد از خیر ، مطلق عمل خیر نیست به این معنا که همه اعمال و رفتارش( میت )  خیر باشد چون  مطلق عمل خیر در باره معصومین علیهم السلام بخصوص چهارده معصوم علیهم السلام  قابل تصور است. حضرات معصومین ع  همه اعمال و رفتارشان و مطلق کارهایشان  خیر بوده است  ولی غیر از معصومین ع  اینچنین نمی باشند که مطلق اعمالشان و همه کارهایشان خیر باشد.

همچنین مراد از خیر به معنای عقیده صحیح به نحو معرفت کامل نمی تواند در مورد همه افراد صادق باشد . در مورد مسایل عقیدتی و معرفتی ، حضرات معصومین ع از همه مردم گوی سبقت را ربوده اند و هیچکس به مقام معرفتی و اعتقادی آن ها نمی رسند و بقیه مردم از نظر درک معرفتی و اعتقادی در حد طاقت و توان و امکان و ظرفیت خود هستند .

به نظر بنده  در نهایت می توان گفت که مراد از خیر در دعای نماز میت  برای عموم مردم  بجز حضرات معصومین (علیهم السلام ) و برخی از کُمّلین و اوتاد  ، به معنای عمل خیر نسبی و اعتقاد و عقیده صحیح (به نحو معرفت و شناخت و ایمان در حد لزوم و توان ) و نیت پاک نسبی می باشد ....

باتوجه به مطالب مذکوره،  کلمه خیر در دعای نماز میت ممکن است معانی و یا مرادهای مختلفی داشته باشد که طبق برخی معانی  گفتن آن حتی برای  میت فاسق مسلمان و شیعه بلااشکال است و دروغی در کار نیست تا چه رسد به کسی(مثل مرحوم آیت الله رفسنجانی ) که صدها فقیه و عالمِ مؤمن و صالح برای او گواهی به خوبی و خیر و .... داده باشند ....
و اصل در اسلام بر باریک بینی بر اعمال و رفتار میت توسط دیگران  نیست مگر موارد خاص که عقلا و شرعا  دلیل خاص خود را دارد.....   (دقت شود)
اینکه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای چرا در نماز میت مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی آن عبارت مذکوره را نخواندند احتمال دارد که به مبنای فقهی ایشان برگردد و یا اینکه چون التهابات سیاسی در جامعه حاکم بوده و موافق و مخالف درباره چیزی(کلمه خیر) که معانی مختلفی دارد و تفسیرهای گوناگون شود لذا آن را نخواندند نه اینکه خواندن آن عبارت مساوی با دروغ و کذب باشد ......!!

بطور خلاصه عرض می شود که کلمه خیر در عبارت دعای نماز میت به معانی و مراد و مقصود های زیر ممکن است بکار رود :

1-خیر یعنی شیعه بودن
2-خیر یعنی معتقد و مؤمن به  خدا و اسلام و پیامبر ص و ایمه (علیهم السلام) 
3-خیر یعنی مومن به خدا و مسلمان فقط
4- خیر به معنای اعتقاد ومعرفت نسبی در حد لزوم و توان و به معنای عمل خیر نسبی و مانند آن

5-

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

21 دی 1395 ه.ش

***********************************************


فقهای شیعه درباره نماز میت و چگونگی اقامه آن می‌گویند:
1. نماز خواندن بر میّت مسلمان یا بچه‌اى که محکوم به اسلام است[1] و شش سال او تمام شده باشد واجب است.[2]
2. نماز میّت پنج تکبیر دارد که بین هر تکبیر ذکری به کیفیت زیر بیان می شود:
بعد از نیت و گفتن تکبیر اول بگوید: «اشْهَدُ انْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»
بعد از تکبیر دوم بگوید: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
بعد از تکبیر سوم بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ»
بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اللّ?هُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّتِ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید، که با گفتن آن نماز به پایان می رسد. 
آنچه ذکر شد در انجام نماز میت کافی است، اما بهتر است این نماز با اذکار بیشتر و به کیفیت زیر اقامه گردد:
بعد از تکبیر اول بگوید: «اشْهَدُ انْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ارْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نذِیراً بَیْنَ یَدَىِ السَّاعَهِ  
بعد از تکبیر دوم بگوید: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَافْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى ابْراهِیمَ وَ آلِ اِبراهیمَ انَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلى جَمیِع الاَنْبیاءِ وَ الْمُرسَلینَ (وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّیقینَ وَ جَمیِع عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ» 
بعد از تکبیر سوم بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسلِماتِ ،  اَلْاَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْاَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالخَیْراتِ انَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ انَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ».


بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللّهُمَّ اِنَّ هَذا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ امَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ ،  اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهِ مِنّا اللّهُمَّ انْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى احسانِهِ وَ انْ کان مُسِیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فى اعْلى عِلِّیّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اهْلِهِ فِى الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید، ولى اگر میّت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اللّهُمَّ اِنَّ هذِهِ امَتُکَ و ابْنَهُ عَبْدِکَ وَ ابْنَهُ امَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزُولٍ بِهِ اللّهُمَّ انَّا لا نَعْلَمُ مِنها الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهَا مِنَّا اللّهُمَّ انْ کانَتْ مُحْسِنَهً فَزِدْ فِى احسانِها و انْ کانَتْ مُسِیئهً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِى اعْلى عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اهْلِها فى الْغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ».[3]
خاطر نشان می‌شود، اگر میّت از روی عمد یا فراموشى یا به جهت عذرى، بدون نماز دفن شود و یا بعد از دفن معلوم شود، نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده، باید نماز بر قبرش خوانده شود و این وجوب تا زمانی است که جسد او از هم نپاشیده باشد. [4]

 

 

آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی در پی رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی پیام تسلیتی منتشر کرد که متن آن به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
انا لله و انا الیه راجعون
ارتحال استوانه انقلاب اسلامی، صحابی صالح و صابر و صادق امام راحل (قدس سره) و امین امت حضرت آیت آلله هاشمی رفسنجانی را به محضر مبارک بقیه الله ارواح مَن سِواهُ فِداهُ، رهبر محترم، ملت بزرگ ایران و خاندان شریف آن رحیل محبوب تسلیت عرض می نماییم. 
بهترین ابراز همدردی در این سانحه سنگین ملی و رخداد توان فرسا حفظ نظام اسلامی، تقویت ارکان و حرکت در مدار پیام رهبری است. امید آن که رنج مدبّرانه و کوشش خالصانه بیش از نیم قرن آن عزیز جهت احیای مآثر قرآن کریم و آثار دوده طه و یاسین (عَلَیهِم اَفضلُ صَلَواتُ المُصَلِّین) ره توشه خوبی برای لقای خدای سبحان باشد. رَحمَتُ اللهِ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ ماتَ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّا 
19دی 1395
جوادی آملی
*******************************************

حضرت آیت الله امامی کاشانی :عظمت تشییع پیکر آیت الله هاشمی رفسنجانی نشانگر وحدت ملی بود

تهران- ایرنا- خطیب جمعه تهران، عظمت تشییع پیکر آیت الله هاشمی رفسنجانی را نشان دهنده وحدت ملی دانست و گفت: تمام آحاد افرادی که در این مراسم آمده بودند، حامی انقلاب و رکن انقلاب اسلامی را تشییع و احترام کردند.

به گزارش خبرنگار ایرنا، آیت‌الله محمد امامی کاشانی در خطبه دوم نماز جمعه تهران، حادثه سنگین و غمبار رحلت آیت الله هاشمی رفسنجانی، رکن انقلاب اسلامی را به محضر امام عصر (عج)، رهبر معظم انقلاب اسلامی، مراجع معظم، حوزه های علمیه، مردم قدرشناس و وقت شناس ایران و بیت ایشان تسلیت گفت.
وی با اشاره به اینکه صحبت های خود در خطبه دوم نماز جمعه را در دو بخش "مرور جنبه های فرهنگی شخصیت آیت الله هاشمی" و "مراسم تشییع جنازه رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام" ارائه خواهد کرد، ادامه داد: این روزها پیرامون شخصیت جناب آقای هاشمی، سخن زیاد گفته شده و پیام های مراجع معظم مخصوصا پیام پرمحتوا و پرمهر و سراسر عاطفه و علاقه رهبر معظم انقلاب، موید عظمت شخصیت ایشان است.
امامی کاشانی خاطرنشان کرد: درخصوص ابعاد مختلف انقلابی و سیاسی آیت الله هاشمی، سخنان بسیاری بیان شده است و من اینجا درنظر دارم قدری درباره تفکر فرهنگی ایشان صحبت کنم.
وی به ایام تحصیل خود و مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در مدرسه آیت الله حجت در سالهای 1336 و 1337 اشاره کرد و گفت: یکی از آن روزها مرحوم هاشمی به من گفت باید به فکر جوانها باشیم و این نسل را روشن کنیم و این کار با یک حرکت علمی و فرهنگی میسر می شود و در این میان از دکتر شهید باهنر هم نام برد.
امامی کاشانی یادآور شد: ما با هم قرار گذاشتیم که یک حرکت فرهنگی داشته باشیم و مجله ای به نام مکتب تشیع تاسیس کنیم و من هم دو مقاله به این مجله دادم و مرحوم هاشمی از همان روزها، که 23 یا 24 سال داشت به فکر توجه مردم و نسل جوان به اسلام واقعی و حقیقت اسلام و مخصوصا توجه به قرآن و محتوای قرآن کریم بود.
خطیب جمعه تهران ادامه داد: از همین رو، وقتی آقای هاشمی در خفقان شدید سال 1353 به زندان افتاد با توجه به اینکه روند محاکمه نشان می داد دوران زندانش طولانی خواهد بود، به فکر نوشتن تفسیر قرآن افتاد و نقل کرده که تمام دلخوشی اش در زیر شکنجه ها، اندیشیدن به نوشتن تفسیر قرآن بود.
وی به نقل از خاطرات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: آقای هاشمی می گفت پس از اینکه در زندان، قرآن و کاغذ و قلم خواستم و هیچکدام را به من ندادند، در ذهن خودم آیات و عناوین را منظم می کردم تا اینکه دوران محاکمه تمام شد و مرا به زندان اوین بردند که مرحوم آیت الله طالقانی، آیت الله مهدوی کنی و مرحوم انواری هم آنجا بودند و قرآن گرفتم و شروع کردم به نوشتن، درحالیکه دوستان می گفتند نوشته های قرآنی را از تو خواهند گرفت و به خطرات آن هم واقف بودم؛ هروقت همسرم به دیدارم می آمد نوشته هایم را به او می دادم و او زیر چادرش آنها را خارج می کرد.
امامی کاشانی افزود: این کلیدواژه ها و نوشته ها را بعد از انقلاب به برخی طلبه های جوان دادند که الان به صورت تفسیر راهنمای قران منتشر شده است و مرحوم هاشمی همواره تفکر قرآنی برای روشن کردن جامعه داشتند.
وی با قرائت بخش هایی از نامه 31 امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی (ع) گفت: حضرت علی در این نامه خطاب به فرزندش ولی در واقع خطاب به همه مسلمانان می گوید فرزندم همواره غم ها و غصه ها را با دو عامل "صبر محکم و بدون خلل" و یکی "حسن یقین و باور به خدا" از خود دور کن و این دو اصل، آن چیزی است که آقای هاشمی با تمسک به آنها توانست زندانها را تحمل کند و یاری ها به انقلاب برساند.
امامی کاشانی تصریح کرد: همین باور محکم و صبر قوی بود که هم در دوران زندان و هم در سختی های میدان سیاست به کمک آیت الله هاشمی آمد و او که به اسلام، انقلاب و کشور باور داشت و استکبار و استعمار مسلط بر کشور را می شناخت، بر این باور بود که عزت در سایه اسلام و کمک کردن به امام راحل است.
خطیب جمعه تهران در فصل دوم سخنان خود ضمن تایید سخنان "محسن رضایی" دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه امروز تهران درباره عظمت تشییع جنازه آیت الله هاشمی رفسنجانی، اظهار داشت: حضور آحاد مردم در تشییع پیکر آقای هاشمی، بدون شک تشییع حامی و رکن انقلاب و در واقع، احترام به انقلاب اسلامی بود.
وی خطاب به مردم حاضر در آیین تشییع پیکر مرحوم آیت الله هاشمی گفت: درود و آفرین برشما که اینچنین قدرشناس و وقت شناس هستید و حقیقت این است که این مراسم تشییع، احترام به اسلام، بنیانگذار انقلاب اسلامی، انبیا و اوصیا، اهل بیت پیغمبر، شهدا و انقلابی است که قرار است به دست رهبر عزیزمان به امام عصر (عج) سپرده شود.
امامی کاشانی ضمن تاکید بر ضرورت حفظ وحدت تبلور یافته در مراسم تشییع پیکر آیت الله هاشمی، گفت: باید بدون توجه به خناس ها، این وحدت را حفظ کنیم چراکه در داخل کشور، کسانی دشمن انقلاب هستند و بیرون کشور هم دشمنان زیادی دورادور ایران را گرفته اند.
....            ...         ...
خطیب جمعه تهران به فرمایش رهبر معظم انقلاب در وصف ویژگی های آیت الله هاشمی رفسنجانی مبنی بر هوش وافر آن مرحوم اشاره کرد و گفت: همین هوش وافر بود که در دوران های مختلف، نتوانست آقای هاشمی را از رهبر معظم و عزیزمان جدا کند و تا آخر هم رهبر ما ایشان را به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کردند و در دوران جنگ تحمیلی هم با هماهنگی رییس جمهوری از طرف امام راحل (ره) به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شدند.
وی به توطئه های دشمنان مبنی بر تفرقه افکنی در کشور اشاره و تاکید کرد: امروز کشور به وحدتی که در تشییع جنازه آقای هاشمی بود احتیاج دارد و این مایه یاس و نابودی دشمنان و ارتقای جمهوری اسلامی است وقتی که ببینند محور جمهوری اسلامی ایران بر فردی به نام ولی فقیه است.
عضو مجلس خبرگان رهبری بیان داشت: به تمام کسانی که در تشییع جنازه آمدند عرض می کنم نظام، محور لازم دارد و این محور در زمان غیبت امام عصر (عج)، ولی فقیه عادل و مجتهد، پارسا، جهان بین و دشمن شناس است که مصالح کشور را می شناسد و خود را فدای مصالح کشور می کند و این محور موجب تداوم عزت و ارتقای کشور خواهد بود.
http://www.irna.ir/fa/News/82385088/
*****************************************


** انقلاب به سادگی به دست نیامد
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به در پیش بودن دهه فجر اظهار داشت: ما باید دوران ذلت پادشاهی پهلوی پدر و پسر را به یاد داشته باشیم زیرا در آن زمان کسی جرات نداشت احکام امام خمینی (ره) را نقل کند و دوران سختی بود.
وی افزود: پهلوی پدر، ایران را کشور ننگینی کرد و پهلوی پسر نیز همه آزادگان را زندان کرد.
امام جمعه موقت تهران ادامه داد: «همین بردار عزیز ما، آقای هاشمی رفسنجانی رحمت الله علیه، چقدر شکنجه شد و چه زندان رفت؛ یادم هست که از زندان بیرون آمده بود که به وی گفتم یک مقدار شرح حالت را بگو، گفت چه بگویم؛ گفتم بالاخره یک کلمه بگو؛ گفت در کلمه این است که یک شب من را از اول شب تا صبح پیوسته زدند؛ گفتم با چه می زندند، گفت با کابل؛ گفتم داد هم می زدی؟ گفت، فریاد می زدم و بی هوش می شدم و به من قطره ای می دادند به هوشم می آوردند و بازهم دوباره شلاقم می زندند.»
وی ادامه داد: انقلاب به سادگی به دست نیامده و شهدای زیادی دادیم و بسیاری زیر این شکنجه ها شهید شدند و امانتی است که به دست ما سپردند.
  
http://www.ghatreh.com/news/nn35781557/%D8%AE%D8%B7%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DB%8C%D9%85
******************************************
http://www.ghatreh.com/news/nn35498264/%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA



تاریخ : جمعه 95/10/24 | 12:24 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


اشاره:


آنچه‌ در ذیل‌ از نظر خوانندگان‌ ارجمند می‌گذرد، حاصل‌ نظرخواهی‌ از دو تن‌ از اساتید محترم‌ حوزه، آیت‌الله‌ جعفر سبحانی‌ و حجة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ احمد واعظی‌ در باب‌ پاره‌ای‌ از سؤ‌الات‌ مطرح‌ شده‌ در زمینة‌ هرمنوتیک‌ دینی‌ است. سؤ‌الاتی‌ از قبیل‌ چیستی‌ هرمنوتیک‌ فلسفی، آیا فهم‌ متون‌ دینی‌ تابع‌ هرمنوتیک‌ خاص‌ خود است‌ یا مشمول‌ هرمنوتیک‌ عام؟ مقصود از فهم‌ متن‌ دینی‌ چیست؟ آیا این‌ فهم‌ «مؤ‌لف‌ مدار» است‌ یا «متن‌ مدار» و یا «مفسر مدار»؟ و...
در اینجا ضمن‌ ابراز تقدیر و تشکر از ایشان‌ برای‌ قبول‌ درخواست‌ پژوهشنامه‌ قَبَسات، توجه‌ خوانندگان‌ گرامی‌ را به‌ پرسشها و پاسخهای‌ مطرح‌ شده‌ جلب‌ می‌کنیم.
 

‌قَبَسات‌ : مقصود از فهم‌ دین‌ چیست؟ آیا فهم‌ دین‌ ممکن‌ است‌ درصورت‌ امکان، آیا این‌فهم‌ روشمند است‌ یا نه؟
آیت‌ الله‌ سبحانی: این‌ سؤ‌ال، در واقع‌ به‌ سه‌ سؤ‌ال‌ بر می‌گردد. اولاً‌ باید ببینیم‌ دین‌ چیست، تا بعداً‌ ببینم‌ که‌ فهم‌ دین‌ چیست؟ چرا که‌ تا «مضاف‌ الیه» را درست‌ تفسیر نکنیم،نمی‌توانیم‌ مضاف‌ و مضاف‌ الیه‌ را با هم‌ تفسیر نماییم. پس‌ اول‌ باید دین‌ را به‌ صورت‌ اجمالی‌ تعریف‌ کنیم، بعداً‌ به‌ فهم‌ دین‌ برسیم‌ و ببینیم‌ که‌ آیا فهم‌ آن‌ امکان‌پذیر است‌ یا نه؟ در آخر ببینیم‌ آیا این‌ فهم‌ روشمند است‌ یانه؟
پیش‌ از تعریف‌ دین‌ نکته‌ای‌ را به‌ عنوان‌ مقدمه‌ عرض‌ می‌کنم‌ که‌ تعریف‌ ما از دین‌ به‌ صورتی‌ است‌ که‌ همة‌ ادیان‌ را در برمی‌ گیرد. هر چند که‌ ما با به‌ کار بردن‌ کلمه‌ «ادیان» مخالف‌ هستیم‌ چون‌ دین‌ یکی‌ بیش‌ نیست‌ و اگر اختلافی‌ باشد، در شرایع‌ و احکام‌ است‌ و از آیات‌ قرآن‌ هم‌ همین‌ معنی‌ استفاده‌ می‌شود چنان‌ که‌ می‌فرماید:
اِنَّ‌ الدٍّین‌ َ‌ عِندَ‌الله‌ الاسلام .
«تنها دین‌ نزد خداوند اسلام‌ است.»
یعنی‌ دینی‌ که‌ در زمان‌ نوح‌ بوده‌ با دینی‌ که‌ در زمان‌ ابراهیم‌ بوده‌ با دین‌ دوران‌ عهدَین‌ و دوران‌ اسلام، یکی‌ است.
«دین» عبارت‌ است‌ از احساس‌ وابستگی‌ به‌ یک‌ موجود برتر و والاتر، به‌ گونه‌ای‌ که‌ انسان‌ همه‌ شئون‌ خود را از آنجا دریافت‌ کرده‌ و پیوسته‌ از آنجا - بلا واسطه‌ یا مع‌ واسطه‌ - فیض‌ می‌گیرد. و این‌ نگرش‌ در همه‌ ادیان‌ الهی‌ وجود دارد. البته‌ ممکن‌ است‌ انسان‌ در تشخیص‌ آن‌ وجود برتر، اشتباه‌ بکند و مخلوقی‌ را به‌ جای‌ خالق‌ تصور کند ولی‌ در احساس‌ وابستگی‌ او به‌ وجود برتر و کاملتر که‌ او و جهان‌ را آفریده‌ و به‌ او پیوسته‌ فیض‌ می‌رساند (بلا واسطه‌ یا مع‌ واسطه) اختلافی‌ نیست. دین‌ به‌ این‌ معنا بین‌ همه‌ ادیان‌ جهانی‌ مشترک‌ است.
ولی‌ در ضمن‌ این‌ بحث‌ باید بررسی‌ کنیم‌ که‌ آیا مسأله‌ به‌ اینجا خاتمه‌ می‌پذیرد یا نه؟ زیرا اگر دین‌ تنها در وابستگی‌ انسان، خلاصه‌ شود اعتقاد ثمر بخشی‌ نخواهد بود. ما به‌ دینی‌ معتقدیم‌ که‌ اعتقاد به‌ آن‌ ثمر بخش‌ است. باید بدانیم‌ که‌ وابسته‌ایم‌ به‌ جهان‌ دیگر و آفرینندة‌ آن‌ جهان‌ دیگر ما را رها نکرده‌ و ما را بدون‌ غرض‌ نیافریده‌ است. در حقیقت‌ ما از آفریننده‌ یک‌ نوع‌ فیضی‌ را در یافت‌ می‌کنیم‌ و در برابر این‌ فیض، از ما توقعاتی‌ دارد که‌ نتیجه‌ این‌ توقعات‌ هم‌ به‌ خود ما بر می‌گردد. خدایی‌ که‌ ما را آفریده‌ است، برای‌ هدف‌ و غایت، آفریده‌ است، ولی‌ خود انسان‌ مستقلاً‌ نمی‌تواند به‌ این‌ هدف‌ نائل‌ شود. لذا خدا برای‌ هدایت‌ ما به‌ آن‌ غایت، آموزگارانی‌ را از نوع‌ بشر اعزام‌ کرده‌ است‌ بنابراین‌ اعزام‌ آموزگاران‌ را نیز باید تحت‌ پوشش‌ دین‌ قرار دهیم. پس‌ دین‌ در حقیقت‌ تنها وابستگی‌ نیست، وابستگی‌ به‌ یک‌ موجود برتر است‌ که‌ خواهان‌ سعادت‌ ما است‌ نه‌ شقاوت. او برای‌ رهنمون‌ کردن‌ انسانها به‌ سوی‌ سعادت، آموزگارانی‌ را اعزام‌ می‌کند. تاریخ‌ بشر هم‌ تا آنجایی‌ که‌ در تاریخ‌ سراغ‌ داریم‌ از وجود مصلحان‌ الهی‌ گزارش‌ می‌دهد.
مسلماً‌ تنها فرستادن‌ آموزگار برای‌ هدایت‌ انسان‌ کافی‌ نیست. باید یک‌ ضامن‌ اجرایی‌ هم‌ وجود داشته‌ باشد و آن‌ اعتقاد به‌ معاد و جهان‌ دیگر است‌ که‌ در تمام‌ شرایع‌ و به‌ تعبیر دیگر در تمام‌ ادیان‌ مورد قبول‌ است.
قرآن‌ کریم‌ درباره‌ وابستگی‌ بشر به‌ جهان‌ بالا می‌فرماید:
یا ایُهَا الناسُ‌ أ‌نتُمُ‌ الفُقَرأُ‌ اًلَی‌ اللهِ‌ وَ‌اللهُ‌ هُوَ‌ الغَنِیُّ‌ الحمید
و نیز اعلام‌ می‌دارد که‌ برای‌ سعادت‌ بشر انبیا را فرستادیم:
وَ‌ لَقَد‌ بَعَثنا فی‌ کُلٍّ‌ اُمةٍ‌ رَسُولاً‌ أَنِ‌ اعبُدوا اللَّه‌ وَ‌ اجتَنُبوا الطاغُوت‌
برای‌ اینکه‌ برنامه‌های‌ آنان‌ اجرا بشود اعتقاد دیگری‌ را به‌ نام‌ «یوم‌ُ الدین» جزو باورها قرار داده‌ که‌ همان‌ روز قیامت‌ است. تا این‌ جا به‌ بخش‌ نخست‌ از (معنی‌ دین) پاسخ‌ گفتیم.
از این‌ جا، پاسخ‌ بخش‌ دوم‌ نیز روشن‌ می‌گردد و آن‌ اینکه: اگر معنی‌ دین‌ همین‌ باشد، فهم‌ دین‌ ممکن‌ است. دو چیز - گذشته‌ بر تعالیم‌ پیامبران‌ - به‌ این‌ فهم‌ کمک‌ می‌کند: یکی‌ فطرت‌ و دیگری‌ خِرَد انسان. بنابراین، دین، معجونی‌ است‌ از ادراکات‌ فطری‌ و عقلی‌ و تعالیم‌ انبیاء .
اما در جواب‌ بخش‌ سوم‌ از سؤ‌ال‌ اول‌ که‌ آیا فهم‌ دین‌ روشمند است‌ یا روشمند نیست؟ باید گفت‌ مسلماً‌ روشمند است. فطرت‌ برای‌ خودش‌ روش‌ دارد، اگر ما بخشی‌ از دین‌ را از طریق‌ فطرت‌ بفهمیم‌ روش‌ آن‌ معلوم‌ است‌ و باید دارای‌ این‌ علائم‌ چهارگانه‌ باشد :
1 - گستردگی‌ در میان‌ تمام‌ انسان‌ها.
2 - ریشه‌ داشتن‌ در آفرینش.
-3 تابع‌ اوضاع‌ سیاسی‌ و جغرافیایی‌ نبودن.
4 - استواری‌ در برابر تبلیغات‌ مخالف‌ در مفاهیم‌ دینی.

خِرَد نیز روشمند است، خِرَد از برهان‌ کمک‌ می‌گیرد و اگر بخواهیم‌ دین‌ را از طریق‌ آموزگاران‌ الهی‌ درک‌ کنیم، آن‌ هم‌ روشمند است؛ چرا که‌ آنان‌ نیز کلامی‌ دارند و با زبان‌ قوم‌ خودشان‌ سخن‌ می‌گویند و به‌ صورت‌ مبهم‌ و غیر واضح‌ بر زبان‌ جاری‌ نمی‌کنند و به‌ اصطلاح، معما نمی‌گویند. پس‌ فهم‌ دین‌ از این‌ طریق‌ نیز روشمند است. البته‌ معنای‌ این‌ سخن‌ این‌ نیست‌ که‌ انسان‌ در فهم‌ دین‌ هیچ‌ خطایی‌ نمی‌کند، بلکه‌ منظور این‌ است‌ که‌ اگر قواعد و ضوابط‌ لازم‌ را رعایت‌ بکند خطایش‌ بسیار کم‌ است. علوم‌ دیگر هم‌ به‌ همین‌ ترتیب‌ روشمند است‌ و اصلاً‌ در دنیا چیز بی‌روش‌ نداریم، مگر اینکه‌ کشکول‌ باشد. حتی‌ خود کشکول‌ هم‌ که‌ بی‌نظم‌ است، برای‌ خود نظمی‌ دارد.
‌قَبَسات: مبانی‌ امکان‌ روشمندی‌ فهم‌ دین‌ چیست؟
آیت‌ الله‌ سبحانی: در گفتگوی‌ پیش‌ یاد آور شدیم‌ که‌ مسائل‌ دینی‌ گاهی‌ تکیه‌ گاه‌ فطری‌ دارد و از جمله‌ اموری‌ است‌ که‌ از درون‌ انسان‌ می‌جوشد، و گاهی‌ جنبه‌ فکری‌ و عقلی، و گاهی‌ جنبه‌ نقلی‌ و سماعی‌ دارد و هر یک‌ از اینها برای‌ خود، روش‌ خاصی‌ دارند.
اگر دین‌ را از فطرت‌ بگیریم، باید علائم‌ چهارگانه‌ فطرت‌ بر آن‌ حاکم‌ باشد. و اگر آن‌ را از عقل‌ بگیریم، مسلماً‌ باید یافته‌های‌ عقل‌ برهانی‌ باشد. یعنی‌ به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ بر مبنای‌ دلیل‌ عقلی‌ استوار باشد.
مثلاً‌ این‌ جهان‌ وابسته‌ به‌ عالَم‌ دیگر است، آن‌ عالم، دیگر نمی‌تواند مخلوق‌ عالَم‌ دیگر باشد. و الا‌ به‌ تسلسل‌ می‌انجامد، یا نمی‌تواند در حین‌ اینکه‌ وابسته‌ به‌ عالَم‌ دیگر و مخلوق‌ آن‌ است‌ خالق‌ آن‌ هم‌ باشد، این‌ دَور است. این‌ گونه‌ مسائل، یک‌ رشته‌ مسائل‌ روشن‌ عقلی‌ است. اما اگر دین‌ را از کتاب‌ و سنت‌ (نقل) بگیریم‌ باید شرایط‌ نقل‌ را فراهم‌ سازیم. قرآن‌ ما به‌ زبان‌ عربی‌ است. زبان‌ عربی، برای‌ خود قواعد و دستور زبان‌ خاصی‌ دارد. باید از طریق‌ آنها معنای‌ کلام‌ خدا را بفهیم. اگر نص‌ یا ظاهر است، باید آن‌ را، نص‌ و ظاهر تلقی‌ کنیم. اگر مجمل‌ است، اجمال‌ و ابهام‌ آن‌ را به‌ کمک‌ نصوص‌ و ظواهر بر طرف‌ سازیم. مقصود این‌ است‌ که‌ همانطور که‌ شعر و نثر را تفسیر می‌کنیم، قرآن‌ را نیز تفسیر کنیم. همانطور که‌ دیگر کتابها را از طریق‌ قواعد و دستور زبان‌ آن‌ کتاب‌ می‌فهمیم، متون‌ آسمانی‌ هم‌ همین‌ حالت‌ را دارند. تفاوتی‌ که‌ هست‌ این‌ است‌ که‌ قرآن‌ خصوصیات‌ دیگری‌ نیز دارد که‌ آن‌ را از متون‌ دیگر ممتاز می‌گرداند. قرآن‌ را باید من‌ حیث‌ المجموع، مورد قضاوت‌ قرار داد. چون‌ ممکن‌ است‌ آیه‌ای، متذکر گوشه‌ای‌ از مطلب‌ باشد. و گوشه‌ دیگر را آیه‌ دیگر بیان‌ کند. علاوه‌ بر این، قرآن‌ کتاب‌ شریعت‌ و قانون‌ هم‌ هست‌ و روش‌ قانونگزاری، این‌ نیست‌ که‌ همة‌ مسائل‌ یکجا گفته‌ شود. بر عکس‌ ممکن‌ است‌ کلیات‌ را امروز بیان‌ بکنند، تبصره‌ها را یکسال‌ بعد. قرآن‌ هم‌ اگر کلیاتی‌ در بارة‌ شریعت‌ دارد، این‌ کلیات‌ حجت‌ است‌ ولی‌ در عین‌ حال‌ باید به‌ مخصِّص‌ و مقیِّدها توجه‌ داشته‌ باشیم. همه‌ این‌ ضوابط‌ را علمای‌ ما در علم‌ اصول‌ مطرح‌ کرده‌اند مباحثی‌ نظیر اصالت‌ ظهور، اصالت‌ عدم‌ قرینه، اصالة‌ الحقیقة‌ و شناخت‌ مقام‌ بیان‌ از مقام‌ اجمال‌ و غیره‌ که‌ همگی‌ به‌ فهم‌ کتاب‌ و سنت، روش‌ قانونمندی‌ می‌دهد.
بنابراین‌ فهم‌ دین‌ بی‌ قانون‌ نیست. کسی‌ که‌ در آن‌ اظهار نظر می‌کند، باید از این‌ اصول‌ و قواعد اطلاع‌ داشته‌ باشد.
اگر یک‌ فرد بیگانه‌ بخواهد در سروده‌های‌ فردوسی‌ اظهار نظر بکند پذیرفته‌ نمی‌ شود، مگر اینکه‌ قواعد زبان‌ فارسی‌ را بداند، مفردات‌ آن‌ را بشناسد، با شاهنامه‌ تا حد‌ی‌ مأنوس‌ و با کلماتش‌ آشناباشد. بعداً‌ اظهار نظر بکند. کتاب‌ دینی‌ هم، چنین‌ است. چنین‌ نیست‌ هر کس‌ ابتدائاً‌ بیاید از طریق‌ ترجمه‌ قرآن، در بارة‌ آن‌ اظهار نظر بکند. نه‌ باید نسبت‌ به‌ خود آن‌ کتاب‌ آگاهی‌ کامل‌ داشته‌ باشد و واجد شرایطی‌ باشد که‌ در فهم‌ یک‌ متن‌ الهی‌ لازم‌ است. تفصیل‌ اینها را در کتاب‌ منشور جاوید بیان‌ کرده‌ایم‌ و در اینجا تنها به‌ رؤ‌وس‌ آنها اشاره‌ می‌کنم:
1 - خود قرآن‌ آشکارا می‌گوید که‌ فهم‌ من‌ آسان‌ است‌ و اصلاً‌ مشکل‌ نیست:
وَ‌ لَقَد‌ یَسَّرنَا القُرآن‌ للذکر فَهَل‌ مِن‌ مُدکر
«ما قرآن‌ را برای‌ پندگیری‌ آسان‌ نمودیم‌ آیا متذکری‌ نیست؟»
در آیة‌ دیگر می‌فرماید:

فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ * کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ «چه‌ شد که‌ از قرآن‌ رویگردان‌ هستند گویی‌ خرانی‌ هستند که‌ رم‌ کرده‌اند از شیر.»
البته‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ در عین‌ آنکه‌ آسان‌ است، چنین‌ نیست‌ که‌ هر کسی‌ به‌ تفسیر آن‌ بپردازد. عیناً‌ مثل‌ کتاب‌ فیزیک‌ است‌ که‌ به‌ زبان‌ آسان‌ نوشته‌ می‌شود، ولی‌ چنان‌ نیست‌ که‌ همه‌ بتوانند آن‌ را بفهمند و بتوانند تدریس‌ کنند، بلکه‌ مفسر و مدرِّس‌ آن‌ باید از این‌ دانش‌ آگاهی‌ داشته‌ باشد تا بتواند کتاب‌ را تدریس‌ و تفسیر کند.
2 - باید از قواعد زبان‌ عرب‌ و معانی‌ مفردات‌ آن‌ آگاه‌ باشد. مثلاً‌ بداند معنی‌ «عَصَی» در قرآن‌ چیست؟ [
وَ عَصی‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی  سورهطه آیه 121 ] معنی‌ «عَصَی»، گناه‌ کردن‌ نیست، بلکه‌ به‌ معنی‌ مقاومت‌ است‌ و عرب‌ به‌ هر نوع‌ مقاومت‌ «عَصَی» می‌گویند. این‌ مقاومت‌ ممکن‌ است‌ معصیت‌ اصطلاحی‌ باشد و ممکن‌ است‌ مقاومت‌ اخلاقی‌ باشد.
3 - بتواند قرآن‌ را با قرآن‌ تفسیر کند؛ زیرا قرآن‌ می‌فرماید:
وَ‌ نَزَّلنا علیک‌ الکتاب‌ تبِیاناً‌ لکُلٍّ‌ شَیء
اگر قرآن‌ تبیان‌ و توضیح‌ همه‌ چیز است، توضیح‌ خودش‌ هم‌ هست. مثلاً‌ قرآن‌ در بارة‌ قوم‌ لوط‌ می‌فرماید:
وَ‌ أَمطَرنا عَلیهِم‌ مَطراً‌
«باران‌ بر آنها فرستادیم.»
انسان‌ خیال‌ می‌کند خدا عذاب‌ باران‌ برای‌ آنان‌ فرو فرستاد ولی‌ در آیه‌ دیگر یاد آور می‌شود که‌ این‌ باران، باران‌ سنگ‌ بوده‌ و باران‌ آب‌ نبوده‌ است.
وَ‌ أَمطَرنا عَلَیهم‌ حِجارَةً‌ مِن‌ سِجیل‌
«ما برای‌ آنها سنگ‌ ریزه‌ هایی‌ فرستادیم‌ با کوچکترین‌ سنگها آنان‌ را نابود کردیم.»
4 - باید به‌ شأن‌ نزولها مراجعه‌ کند. شأن‌ نزولها، ولو در تفسیر قرآن‌ مدخلیت‌ قطعی‌ ندارد، اما به‌ قرآن‌ روشنی‌ می‌بخشند. فرض‌ کنیم‌ شما یک‌ دو بیتی‌ را در موردی‌ گفته‌اید، اگر انسان‌ مورد و شرایط‌ سرودن‌ آن‌ را بداند، این‌ دو بیتی‌ را بهتر می‌فهمد. شأن‌ نزول‌ در حقیقت‌ به‌ متن، روشنی‌ می‌بخشد. مثلاً‌ قرآن‌ در سورة‌ توبه‌ آیه‌ 118 می‌فرماید:
وَ‌ عَلی‌ الثلاثة‌ الٍّذینَ‌ خُلفوا حتی‌ اذا ضاقَت‌ عَلَیهمُ‌ الاٍّرض‌ بِما رَحُبَت‌
«این‌ سه‌ نفری‌ که‌ به‌ جهاد نرفتند، زمین‌ بر آنها ضیق‌ شد. جانشان‌ بر خودشان‌ ضیق‌ شد و تصور کردند که‌ پناهگاهی‌ جز خداوند ندارند به‌ سوی‌ خدا برگشتند و خداوند توبه‌ آنهارا پذیرفت.»
در اینجا شأن‌ نزول، مفهوم‌ این‌ آیه‌ را روشن‌ می‌کند که‌ این‌ سه‌ نفر چه‌ کسانی‌ هستند؟ به‌ کدام‌ جهاد نرفتند؟ عذرشان‌ چه‌ بود؟ برخورد جامعه‌ با اینها چگونه‌ بود که‌ و به‌ تعبیر قرآن‌ ضاقَت‌ عَلَیهِم‌ أَنفُسهُم‌ شدند؟ چگونه‌ توبه‌ کردند و خدا توبه‌ اینها را پذیرفت؟ این‌ شأن‌ نزول، مفهوم‌ این‌ آیه‌ را روشن‌ می‌کند.
5 - باید در تفسیر آیات‌ به‌ احادیث‌ صحیح‌ مراجعه‌ کند. البته‌ احادیث‌ صحیح‌ در تفسیر آیه‌ ابتدائاً‌ مدخلیت‌ ندارند، ولی‌ عرض‌ کردیم‌ این‌ قرآن‌ ویژگیهای‌ عامی‌ دارد که‌ خاص‌ آن‌ در روایات‌ آمده، مطلقی‌ دارد مقیدش‌ در روایات‌ نهفته‌ است. در قانونگزاری، کلیاتی‌ را تصویب‌ می‌کنند جزئیاتی‌ را بعداً‌ به‌ وسیله‌ تبصره‌ها بیان‌ می‌کنند. مثلاً‌ می‌گویند فرد در بیست‌ سالگی‌ باید به‌ سربازی‌ برود، اما شش‌ ماه‌ دیگر چیز دیگری‌ تصویب‌ می‌کنند که‌ قانون‌ قبلی‌ را مقید می‌کند.
6 - باید قرآن‌ را یک‌ جا مطالعه‌ کند. ما اگر بخواهیم‌ در بارة‌ قرآن‌ نظر بدهیم‌ مجموعه‌ آیات‌ قرآن‌ را باید با هم‌ و هماهنگ‌ ببینیم. این‌ همه‌ مذاهب‌ که‌ در اسلام‌ درست‌ شده‌ است، از این‌ نقطه‌ آغاز شده‌ است‌ که‌ صاحب‌ هر نحله‌ای‌ آیه‌ای‌ را گرفته‌ و از آیات‌ دیگر غفلت‌ نموده‌ است. کسی‌ که‌ بخواهد در اهداف‌ آیه، قضاوت‌ قطعی‌ بکند، باید مجموع‌ آیات‌ الهی‌ را با هم‌ ببیند و تا مجموع‌ آیات‌ را در یک‌ موضوع‌ هماهنگ‌ نکند، نمی‌تواند نتیجه‌ قطعی‌ بگیرد. خصوصاً‌ که‌ قرآن‌ خودش‌ می‌فرماید:
اُ‌ نَزَّل‌ أَحسن‌ الحَدیث‌ کتاباً‌ مُتَشابهاً‌ مَثانی‌
متشابه‌ در این‌ آیه‌ متشابه‌ اصطلاحی‌ نیست، بلکه‌ به‌ معنی‌ شبیه‌ هم‌ است. به‌ دلیل‌ این‌ که‌ می‌گوید مثانی‌ (مکرر) چون‌ یک‌ مضمون، در آیات‌ متعدد مکرر آمده‌ است. قهراً‌ اگر آیات‌ یک‌ موضوع‌ در یک‌ جا جمع‌ بشود حقیقت‌ روشن‌تر می‌شود.
7 - باید سیاق‌ آیات‌ را در نظر بگیرید اگر آیه‌ای‌ را جداگانه‌ لحاظ‌ کنیم‌ و ما قبل‌ و ما بعدش‌ را در نظر نگیریم، نتیجه‌ مطلوب‌ حاصل‌ نمی‌ شود. مثلاً‌ کسانی‌ هستند که‌ منکر خاتمیت‌ هستند به‌ این‌ آیه‌ استدلال‌ می‌کنند:
یا بَنی‌ آدم‌ اِما یَأتِیَنَّکُم‌ رُسُلٌ‌ مِنکُم‌
و می‌گویند: پیغمبر شما این‌ آیه‌ را خوانده‌ است. پس‌ معلوم‌ شد بعد از پیغمبر، پیغمبر دیگری‌ خواهد آمد. در حالی‌ که‌ اصل‌ آیه‌ این‌ است:

............. ...............ادامه دارد  .................  .........................


هرمنوتیک دینی- آیت الله جعفر سبحانی، حجت الاسلام و المسلمین احمد واعظی+سایت حکیم زین العابدین عسکری

http://nazer.mahdiblog.com/article-32.html




تاریخ : جمعه 95/10/24 | 10:51 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای نماز میت رهبری برای هاشمی

***نسیم معرفت***

به نام خدا

در فرازی از ذکرها و  دعاهای نماز میت چنین آمده است :


. اَللهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیْراً ...

سوال :

مراد از این کلمه  خیر در عبارت بالا چیست؟

 پاسخ :

**نظر حضرت آیت الله محمد تقی بهجت فومنی :
 مراد از خیر، ایمان به خدا و پیامبر ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ  است

**نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی :
  مراد از «خیر» در آن جمله ایمان به معنای شیعه بودن است

@@@@@@@@@

چند سوال در باره کلمه خیر در دعای نماز میت  :

آیا مراد از خیر در آن عبارت ، خیر مطلق است ؟

آیا مراد از آن ، خیر نسبی در برابر شر نسبی است ؟

آیا مراد از خیر ، وجود کامل علی الاطلاق است در برابر وجود ناقص ؟
آیا مراد از آن ، خیر به معنای مطلق عمل خیر در برابر  مطلق عمل بد( «ذنب» و «اثم»، و معصیت و «سیئه»، و « خطیئه» با معانی خاصی که دارند) است؟

آیا مراد از خیر ، عمل خیر نسبی در برابر عمل بد نسبی است؟
آیا مراد از خیر ، به معنای  اعتقاد و عقیده درست و صحیح به نحو شناخت و معرفت کامل است ؟ یا اینکه مراد از خیر ،  اعتقاد و عقیده صحیح( به نحو شناخت در حد امکان و لازم ) است ؟ مثل اعتقاد به خدا و اسلام و دین و قرآن و اعتقاد به رسالت پیامبر ص و اعتقاد به ولایت و عصمت ائمه (علیهم السلام)

آیا مراد از خیر ، شیعه بودن است ؟

آیا مراد از خیر ،  ایمان به خداوند  و پیامبر (ص)  است ؟

آیا مراد از خیر ، نیت پاک است در برابر نیت ناپاک ؟

پاسخ :

مسلما و یقینا مراد از خیر در آن عبارت ، خیر مطلق و وجود مطلق و علی الاطلاق نیست. خیر مطلق  من جمیع الجهات و وجود مطلق و کامل  خداوند تبارک و تعالی است و هر موجودی به غیر از خداوند خیر نسبی و وجود نسبی و ناقص دارد .  البته در بحث های فلسفی ثابت شده است که شر مطلق  وجود خارجی ندارد و اساسا شر مطلق ، عدم محض است و عدم محض هیچگاه  بهره ای و سهمی از وجود ندارد و آنچه از شرور در عالم است همه اش  شرور نسبی است نه شر مطلق.
شاعر نامدار جلال الدین رومی در ا ین باره چنین می گوید :
پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد، این راهم بدان
زهر مار آن مار را باشد حیات
نسبتش با آدمی باشد ممات

ونیز مراد از خیر ، مطلق عمل خیر نیست به این معنا که همه اعمال و رفتارش( میت )  خیر باشد چون  مطلق عمل خیر در باره معصومین علیهم السلام بخصوص چهارده معصوم علیهم السلام  قابل تصور است. حضرات معصومین ع  همه اعمال و رفتارشان و مطلق کارهایشان  خیر بوده است  ولی غیر از معصومین ع  اینچنین نمی باشند که مطلق اعمالشان و همه کارهایشان خیر باشد.

همچنین مراد از خیر به معنای عقیده صحیح به نحو معرفت کامل نمی تواند در مورد همه افراد صادق باشد . در مورد مسایل عقیدتی و معرفتی ، حضرات معصومین ع از همه مردم گوی سبقت را ربوده اند و هیچکس به مقام معرفتی و اعتقادی آن ها نمی رسند و بقیه مردم از نظر درک معرفتی و اعتقادی در حد طاقت و توان و امکان و ظرفیت خود هستند .

به نظر بنده  در نهایت می توان گفت که مراد از خیر در دعای نماز میت  برای عموم مردم  بجز حضرات معصومین (علیهم السلام ) و برخی از کُمّلین و اوتاد  ، به معنای عمل خیر نسبی و اعتقاد و عقیده صحیح (به نحو معرفت و شناخت و ایمان در حد لزوم و توان ) و نیت پاک نسبی می باشد ....

باتوجه به مطالب مذکوره،  کلمه خیر در دعای نماز میت ممکن است معانی و یا مرادهای مختلفی داشته باشد که طبق برخی معانی  گفتن آن حتی برای  میت فاسق مسلمان و شیعه بلااشکال است و دروغی در کار نیست تا چه رسد به کسی(مثل مرحوم آیت الله رفسنجانی ) که صدها فقیه و عالمِ مؤمن و صالح برای او گواهی به خوبی و خیر و .... داده باشند ....
و اصل در اسلام بر باریک بینی بر اعمال و رفتار میت توسط دیگران  نیست مگر موارد خاص که عقلا و شرعا  دلیل خاص خود را دارد.....   (دقت شود)
اینکه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای چرا در نماز میت مرحوم آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی آن عبارت مذکوره را نخواندند احتمال دارد که به مبنای فقهی ایشان برگردد و یا اینکه چون التهابات سیاسی در جامعه حاکم بوده و موافق و مخالف درباره چیزی(کلمه خیر) که معانی مختلفی دارد و تفسیرهای گوناگون شود لذا آن را نخواندند نه اینکه خواندن آن عبارت مساوی با دروغ و کذب باشد ......!!

بطور خلاصه عرض می شود که کلمه خیر در عبارت دعای نماز میت به معانی و مراد و مقصود های زیر ممکن است بکار رود :

1-خیر یعنی شیعه بودن
2-خیر یعنی معتقد و مؤمن به  خدا و اسلام و پیامبر ص و ایمه (علیهم السلام) 
3-خیر یعنی مومن به خدا و مسلمان فقط
4- خیر به معنای اعتقاد ومعرفت نسبی در حد لزوم و توان و به معنای عمل خیر نسبی و مانند آن

5-

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

21 دی 1395 ه.ش

***********************************************


فقهای شیعه درباره نماز میت و چگونگی اقامه آن می‌گویند:
1. نماز خواندن بر میّت مسلمان یا بچه‌اى که محکوم به اسلام است[1] و شش سال او تمام شده باشد واجب است.[2]
2. نماز میّت پنج تکبیر دارد که بین هر تکبیر ذکری به کیفیت زیر بیان می شود:
بعد از نیت و گفتن تکبیر اول بگوید: «اشْهَدُ انْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»
بعد از تکبیر دوم بگوید: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»
بعد از تکبیر سوم بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ»
بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ» و اگر زن است بگوید: «اللّ?هُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّتِ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید، که با گفتن آن نماز به پایان می رسد. 
آنچه ذکر شد در انجام نماز میت کافی است، اما بهتر است این نماز با اذکار بیشتر و به کیفیت زیر اقامه گردد:
بعد از تکبیر اول بگوید: «اشْهَدُ انْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ارْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نذِیراً بَیْنَ یَدَىِ السَّاعَهِ  
بعد از تکبیر دوم بگوید: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَافْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلى ابْراهِیمَ وَ آلِ اِبراهیمَ انَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَ صَلِّ عَلى جَمیِع الاَنْبیاءِ وَ الْمُرسَلینَ (وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّیقینَ وَ جَمیِع عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ» 
بعد از تکبیر سوم بگوید: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسلِماتِ ،  اَلْاَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْاَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالخَیْراتِ انَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ انَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ».


بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اللّهُمَّ اِنَّ هَذا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ امَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزولٍ بِهِ ،  اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهِ مِنّا اللّهُمَّ انْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى احسانِهِ وَ انْ کان مُسِیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فى اعْلى عِلِّیّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اهْلِهِ فِى الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ» و بعد تکبیر پنجم را بگوید، ولى اگر میّت زن است بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اللّهُمَّ اِنَّ هذِهِ امَتُکَ و ابْنَهُ عَبْدِکَ وَ ابْنَهُ امَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ انْتَ خَیْرُ مَنْزُولٍ بِهِ اللّهُمَّ انَّا لا نَعْلَمُ مِنها الّا خَیْراً وَ انْتَ اعْلَمُ بِهَا مِنَّا اللّهُمَّ انْ کانَتْ مُحْسِنَهً فَزِدْ فِى احسانِها و انْ کانَتْ مُسِیئهً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِرْ لَها اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِى اعْلى عِلِّیِّینَ وَ اخْلُفْ عَلى اهْلِها فى الْغابِرینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ».[3]
خاطر نشان می‌شود، اگر میّت از روی عمد یا فراموشى یا به جهت عذرى، بدون نماز دفن شود و یا بعد از دفن معلوم شود، نمازى که بر او خوانده شده باطل بوده، باید نماز بر قبرش خوانده شود و این وجوب تا زمانی است که جسد او از هم نپاشیده باشد. [4]




تاریخ : چهارشنبه 95/10/22 | 11:15 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی، ارتحال رفیق دیرین و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را تسلیت گفتند.

متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

 بسم الله الرحمن الرحیم

انّا لله و انّا الیه راجعون
با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و جانکاه است. چه دشواریها و تنگناها که در این دهها سال بر ما گذشت و چه همفکریها و همدلیها که در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید. هوش وافر و صمیمیت کم‌نظیر او در آن سالها، تکیه‌گاه مطمئنی برای همه‌ی کسانی که با وی همکار بودند به ویژه برای اینجانب به شمار می‌آمد. اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هائی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلّی بود به کلی بگسلد و وسوسه‌ی خناسانی که در سالهای اخیر با شدّت و جدیت در پی بهره‌برداری از این تفاوتهای نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد.
او نمونه‌ی کم‌نظیری از نسل اوّل مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنج‌دیدگان این راه پرخطر و پرافتخار بود.
سال‌ها زندان و تحمل شکنجه‌های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آنگاه مسئولیتهای خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگهای درخشان زندگی پر فراز و نشیب این مبارز قدیمی است.
با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی‌شناسم که تجربه‌ای مشترک و چنین درازمدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ‌ساز به یاد داشته باشم.
اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ئی مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است.
غفران و رحمت و عفو الهی را برای وی از صمیم قلب تمنا میکنم و به همسر گرامی و فرزندان و برادران و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت عرض میکنم.
غفرالله لنا و له

سید علی خامنه‌ای
 19 دیماه 1395

 

http://www.leader.ir/fa


 




تاریخ : دوشنبه 95/10/20 | 11:56 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای عکس رهبری و هاشمی

***نسیم معرفت***

انا لله و انا الیه راجعون

سلام و درود خداوند بر ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله امام خامنه ای که با پیامِ تسلیتِ هوشمندانه و شفّاف و جامع و وحدت آفرین خود نسبت به درگذشت حضرت آیت الله حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی ،  توطئه های بدخواهان و معاندین و دشمنان انقلاب و نظام اسلامی را نقش برآب نمود .  رحلت یار و همرزم و همسنگر رهبری را به «مُعظّمُُ لَه» و ملت شریف ایران و علاقه مندان و بازماندگان و منسوبین آن مرحوم  تسلیت عرض می کنم  .
همه کسانی که دوستدار انقلاب و نظام و رهبری هستند باید رهنمود ها و فرامین و ارشادات رهبر معظم انقلاب را نَصبّ العَین خود قرار دهند و نسبت به توطئه ها و نقشه های شوم عناصر ضد انقلاب و دشمنان داخلی و خارجی که از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و انقلاب استفاده می کنند ، بیدار و آگاه باشند  .  امید است که همه افراد  و اشخاص و گروه ها و احزاب سیاسی و انقلابی تبعیّتِ محضِ عملی نسبت به فرامین و ارشادات مقام معظم رهبری داشته باشند و با رفتار و گفتار و نوشتار خود وحدت و همدلی را در جامعه تقویت و تحکیم نمایند و از هر کاری که سبب تَکدُّر و انشقاق  و تفرقه در بین مردم و موجب ناخرسندیِ رهبریِ عزیز  است شدیدا  پرهیز کنند .

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی




تاریخ : دوشنبه 95/10/20 | 11:54 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای حضرت معصومه

***نسیم معرفت***

تعداد امامزادگان شایسته تعظیم و تجلیل در «دار الایمان قم »که بر فراز قبور مطهرشان گنبد و سایبان هست به چهارصد نفرمی رسد.

در میان این چهار صد اختر تابناکی که در آسمان قم نورافشانی می کنند، ماه تابانی که همه آنها را تحت الشعاع انوار درخشان خود قرار داده، تربت پاک شفیعه محشر، کریمه اهل بیت پیمبر(علیهم السلام)، دخت گرامی موسی بن جعفر، حضرت معصومه(س)می باشد.

پژوهشگر معاصر، علامه بزرگوار، حاج محمدتقی تستری، مولف قاموس الرجال می نویسد: «درمیان فرزندان امام کاظم(ع) با آن همه کثرتشان بعد از امام رضا(ع)، کسی همسنگ حضرت معصومه(س) نمی باشد. » محدث گرانقدرحاج شیخ عباس قمی به هنگام بحث از دختران حضرت موسی بن جعفر(ع)، می نویسد: «برحسب آنچه به مارسیده، افضل آنها سیده جلیله معظمه، فاطمه بنت امام موسی(ع)، معروف به حضرت معصومه(س) است.» بررسی شخصیت برجسته و فضایل گسترده حضرت معصومه(س) در این صفحات نمی گنجد. در این نوشته به برخی از ویژگیهای آن خاتون دوسرااشاره می کنیم:

1- شفاعت گسترده

بالاترین جایگاه شفاعت، از آن رسول گرامی اسلام است که در قرآن کریم از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است. و گستردگی آن باجمله بلند: (ولسوف یعطیک ربک فترضی) بیان گردیده است. همانا دو تن ازبانوان خاندان رسول مکرم شفاعت گسترده ای دارند که بسیار وسیع و جهان شمول است و می تواند همه اهالی محشر را فراگیرد:

1- خاتون محشر، صدیقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.

2- شفیعه روزجزا، حضرت فاطمه معصومه(س).

در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا سلام الله علیها همین بس که شفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج پیک وحی طاقه ابریشمی از جانب پروردگار آورد که در آن، جمله «خداوند مهریه فاطمه زهرا را شفاعت گنهکاران از امت محمد(ص) قرار داد.» باکلک تقدیر نقش بسته بود.

این حدیث از طریق اهل سنت نیز آمده است.

بعد از فاطمه زهرا سلام الله علیها از جهت گستردگی شفاعت،هیچ کس و حد اقل هیچ بانویی به شفیعه محشر، حضرت معصومه دخت موسی بن جعفر سلام الله علیها نمی رسد، که امام به حق ناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در این رابطه می فرماید: «تدخل بشفاعتها شیعتناالجنه باجمعهم »: «با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.»

2- عصمت

بر اساس روایتی که مرحوم سپهر در «ناسخ » از امام رضا(ع)روایت کرده، لقب «معصومه » را به حضرت معصومه، امام هشتم اعطا کرده اند. طبق این روایت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم کمن زارنی » «هرکس حضرت معصومه را درقم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد.» این روایت را مرحوم محلاتی نیز به همین تعبیر نقل کرده است.با توجه به این که عصمت به چهارده معصوم(علیهم السلام) منحصرنیست، بلکه همه پیامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند.و علت اشتهار حضرت رسول اکرم، فاطمه زهرا و امامان(علیهم السلام) به «چهارده معصوم » آن است که آنها علاوه بر مصونیت ازگناهان صغیره و کبیره، از «ترک اولی » نیز که منافات با عصمت ندارد، پاک و مبرا بودند.

مرحوم مقرم در کتابهای ارزشمند: «العباس » و «علی الاکبر» دلائل عصمت حضرت ابوالفضل و حضرت علی اکبر(علیهماالسلام) را بر شمرده است. و مرحوم نقدی در کتاب «زینب الکبری » از عصمت حضرت زینب سلام الله علیها سخن گفته است. و مولف «کریمه اهلبیت » شواهد عصمت حضرت معصومه(س)را بازگو نموده است.

و با توجه به این که حضرت معصومه(س) نام شریفشان «فاطمه »است و در حال حیات به «معصومه » ملقب نبودند، تعبیر امام(ع)دقیقا به معنای اثبات عصمت است، زیرا بر اساس قاعده معروف:«تعلیق حکم به وصف مشعر بر علیت است » دلالت حدیث شریف برعصمت آن بزرگوار بی تردید خواهد بود.

3- فداها ابوها

آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی » نقل فرموده که روزی عده ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایی داشتند که می خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهای خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم نمودند، چون عزم سفر کردند برای پاسخ پرسشهای خود به منزل امام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنهاامکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشهارا نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان ازمدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند.

هنگامی که امام(ع) پرسشهای آنان و پاسخهای حضرت معصومه(س) راملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت حکایت می کند.


4- بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس رویای صادقه ای که مرحوم آیت الله مرعشی نجفی(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشی (متوفای 1338 ه’ .)نقل می کردند، قبر شریف حضرت معصومه(س) جلوه گاه قبر گم شده مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می باشد.آن مرحوم در صدد بود که به هر وسیله ای که ممکن باشد، محل دفن حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظورختم مجربی را آغاز می کند و چهل شب آن را ادامه می دهد، تا درشب چهلم به خدمت حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب می شود، امام(ع) به ایشان می فرماید: «علیک بکریمه اهل البیت » «به دامن کریمه اهلبیت پناه ببرید.» عرض می کند: بلی من هم این ختم را برای این منظور گرفته ام که قبر شریف بی بی را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه درقم می باشد.»سپس ادامه داد: «برای مصالحی خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمه سلام الله علیها همواره مخفی بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجلیگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتی که برای قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.»

5- پیشگوئی امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) در ضمن حدیث مشهوری که پیرامون قداست قم به گروهی از اهالی ری بیان کردند، فرمودند: «تقبض فیها امراءه هی من ولدی، واسمها فاطمه بنت موسی، تدخل بشفاعتها شیعتنا الجنه باجمعهم » «بانویی از فرزندان من به نام «فاطمه » دختر موسی، در آنجا رحلت می کند، که با شفاعت اوهمه شیعیان ما وارد بهشت می شوند.» راوی می گوید: من این حدیث را هنگامی از امام صادق(ع) شنیدم که حضرت موسی بن جعفر(ع)هنوز دیده به جهان نگشوده بود.

پیشگوئی امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قم پیش ازولادت پدر بزرگوارش بسیار حائز اهمیت است و از مقام بسیار شامخ آن حضرت حکایت می کند.

6- رمز قداست قم

در احادیث فراوانی از قداست قم سخن رفته، تصویر آن در آسمان چهارم به رسول اکرم(ص) ارائه شده است.

 

.......................ادامه دارد ........................

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4180/4740/38358/-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85%D9%87-(%D8%B3)-




تاریخ : دوشنبه 95/10/20 | 11:32 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


نتیجه تصویری برای 19 دی

***نسیم معرفت***

قیام خونین 19 دی مردم قم

 

 
رحلت مرموز آیت ا... سید مصطفی خمینی در آبان 1356 را می توان نقطه عطفی در نهضت اسلامی مردم ایران دانست. مجالس یادبود در سراسر کشور برگزار شد و در آن مراسم، تظاهرات گسترده علیه رژیم به پا شد. از این رو رژیم، تصمیم گرفت با توهین به ساحت حضرت امام خمینی، چهره ایشان را به عنوان رهبری نهضت مخدوش کند. در اواسط دی ماه 1356، پیک دربار، نامه ممهور به مهر دربار را به داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی داد. او نیز نامه را به روزنامه اطلاعات جهت انتشار سپرد. مسعودی، صاحب امتیاز روزنامه، مفاد مقاله را باعث واکنش علما و روحانیون و برای آینده روزنامه خطرناک می دانست، اما در تماس با وزیر اطلاعات و نخست وزیر، آموزگار، دریافت که برخی از مفاد تند و تحریک آمیز آن به خواست شاه در مقاله آمده است. در این مقاله که با امضای مستعار "احمد رشیدی مطلق" در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید، بطور صریح، بی حجابی فضلیت و حجاب، کهنه پرستی و ارتجاع معرفی و به ساحت مقدس امام خمینی، اهانت و قیام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سیاه معرفی شده بود. با انتشار این مطالب اهانت آمیز، اولین واکنش ها در شهر قم آغاز شد. مدرسین حوزه علمیه قم دروس حوزه را در روز 18 دی تعطیل اعلام کردند و در این روز، طلاب با تشکیل اجتماع بزرگی تظاهرات خود را به سوی منازل مراجع آغاز کردند و تعدادی از علما و مراجع قم در سخنرانی های خود، به حمایت از امام و محکومیت اهانت به ساحت ایشان پرداختند. بازاریان قم با مشاهده حرکت حوزه علمیه، تصمیم به تعطیلی مغازه های خود در 19 دی گرفتند. روز نوزدهم دی ماه ساواک و شهربانی به کمک نیروهای کمکی از تهران وارد شده و در حوالی مدارس علمیه متمرکز شدند. اقشار مختلف مردم با راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه، رفته رفته خروشان تر می شدند. نیروهای رژیم با مشاهده حرکت عظیم مردم تصمیم به حمله گرفتند و تیراندازی شروع شد و در این روز عده زیادی از طلاب و مردم قم به شهادت رسیده و یا مجروح شدند. نتایج و پیامدهای قیام نوزدهم دی : 1 ـ اثبات توخالی بودن شعار فضای باز سیاسی 2ـ ثابت شد که شاه از حرکت مذهبی ـ سیاسی به رهبری روحانیت و در راس آنها، حضرت امام، بیش از هر حرکت سیاسی دیگر وحشت دارد 3ـ نهضت در مسیر صحیح خود قرار گرفت؛ به نحوی که ترفندهای بعدی رژیم نیز بی ثمر افتاد 4ـ متحجرین و مروجان جدایی دین از سیاست منزوی شدند. این قیام را باید نقطه عطفی در تاریخ نهضت اسلامی دانست چرا که پس از آن امواج انقلاب اسلامی شدت گرفت و با چهلم های پی در پی مردم نقاط مختلف ایران دامنه انقلاب فراگیر شد و در نهایت به سرنگونی رژیم پهلوی انجامید. در این زمینه مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتاب های زیر را منتشر کرده است: جایگاه قیام 19 دی 1356 در پیروزی انقلاب اسلامی حماسه 19 دی قم آذرخشی بر تاریکی مقاله مرتبط: تحلیلی بر واقعه‏19 دی‏1356 قم نوزدهمین روز دی
http://www.irdc.ir/fa/calendar/76/default.aspx



تاریخ : دوشنبه 95/10/20 | 11:25 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

نتیجه تصویری برای تصویر آیه 56 سوره ذاریات

***نسیم معرفت***

 به نام خدا


وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ

من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند ( و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند )

سوره ذاریات آیه 56 .


یکی از عزیزان (در گروه نسیم معرفت  در تلگرام)  سؤالی به شرح زیر مطرح نموده و بنده  بطور فهرست وار جهت دقتِ در مطلب  نکات سیزده گانه ای را مطرح نمودم.  امید است که سودمند باشد .

واما سؤال

عرض سلام و ادب خدمت تمامی سروران و اعزه گرام


سؤالی این کمترین مطرح میکنم که احساس میشود آنچنان که باید و شاید به آن پرداخته نشده.سؤال:خدای متعال انسان را خلق کرده تا عبادت کنند او را (
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ) آیا خدای متعال به عبادت ما نیاز دارد؟؟اگر نیاز ندارد پس چرا اینگونه در قرآن فرموده و اگر نیاز دارد پس دیگر ذات بی نیاز نیست؟؟  لِیَعْبُدُونِ بنا بر«لِیَعرِفُونَ» هم که باشد باز سوالاتی مطرح است مثلا اینکه چرا خدا ما را آفریده تا نیاز باشد ما او را بشناسیم؟؟!(فرمایشات بزرگان عزیز باعث فهم دقیقتر این آیه شریفه خواهد بود!!)
واما پاسخ

به نام خدا


وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ

من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند ( و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند )

سوره ذاریات آیه 56 .

* گر  جمله  کاینات کافر گردند
   بردامن کبریاییش ننشیندگرد


* من نکردم خلق تا سودی کنم
   بلکه تا  بر بندگان   جودی کنم


به نظر می رسد با توجه به سؤالی که مطرح کردید قبل از پرداختن به اصل تفسیر این آیه شریفه و اینکه مقصود از آن چیست ؟ باید مطالب دیگری روشن و حل شود که چند مطلب را فهرست وار ذکر می کنم:

1- آیا افعال خداوند( از جمله ایجاد هستی و آفریده ها ) دارای هدف و غرض است؟!
دراین رابطه چندین نظریه وجود دارد:
الف :نظریه اشاعره
ب-نظریه معتزله
ت-نظریه امامیه
ث-نظریه فلاسفه
ج-نظریه عرفاء

2- آیا هدف و غرض و غایت خداوند از ایجاد اشیاء به عنوان  اینکه فاعل و خالق ومانند آن است ، به خود خداوند بر می گردد  یا به  شئ و اشیاء ؟!

3- آیا اساسا  عناوینی چون فاعل و فعل و غرض(هدف) که برای ما انسان ها(یعنی در فاعل های مادی )سه چیز جدای از هم است و غیریّت دارند  ، در باره خداوند نیز چنین می باشد که غیریّت داشته باشند ؟!

نظر برخی فلاسفه وعرفاء از جمله صدرالمتالهین و علامه طباطبایی این است که : در فاعل های مجرد تام ، فعل و فاعل و غایت ، اتحاد دارند و این مطلب را تبیین فرموده اند..... تقرببا مثل اتحاد علم و عالم و معلوم....
4-  اگر بپذیریم که هدف و غرض و غایت ایجادِ اشیاء از طرف خداوند در اشیاء و پدیده ها هست نه در خود خداوند و خالق ، باید هدف و غرض را به اقسام زیر تقسیم کنیم:
الف-  هدف و غرض و غایت اصل هستی و وجود.
ب- غرض و هدف موجودات مجرد و عقول مجرّده(مجردات ....)
ت- هدف و غرض غیر مجردات ( عالم ماده و مادیات....       توجه شود که جن و انس در ردیف مادیات است  و امور مادی هم به اشکال مختلف است .  باد و هوا هم بااینکه دیده نمی شود از امور مادی است. جن هم که موجودیتش از نار خاص است  آن هم امر مادی است......)
ج- هدف و غرض در فرد فرد آفریده ها و پدیده ها  که هر پدیده ای غرض تکوینی خاص خودش را دارد.....

5- هدف و غرض و غایت به نوعی دوقسم است :
الف : غرض و غایت تکوینی
ب-غرض و غایت تشریعی

در آیه شریفه 56 از ذاریات با قراینی که از قبل و بعد و نیز در خود آیه وجود دارد  مراد  غرض و غایت تشریعی هست نه تکوینی...
در این راستا غرضِ اِرسال رُسُل و اِنزال کُتُب نیز تشریعی است و بعثت انبیاء نیز در عبودیت و توحید نقش آفرین است...

البته توجه شود که انسان ها ذاتا طالب بندگی هستند ولی غالبا و اکثراََ راهِ شرک را می پیمایند و انبیاء دعوت به عبودیت همراه با توحید  می کنند( نفی شرک با مراتبش)  .دقت شود.

6-  تعریفِ غرض و غایت تکوینی
و تعریفِ غرض و غایت تشریعی

7- بررسی واژه عبد و عبودیت و اینکه  عبودیت مراتبی دارد و در باطن عبودیت ، معرفت هم هست  لذا برخی از مفسرین با عنایت به برخی اخبار وارده (
لِیَعْبُدُونِ) را  به معنای «لِیَعرِفُونَ»  معنی می کنند.

8- یک بحث مهمی در فلسفه است که آیا اصالت با وجود است یا با ماهیت؟ مرحوم حکیم ملاصدرا که پایه گذار حکمت متعالیه است  با دلایل متقن در اَسفار ثابت کرده که اصالت با وجود است نه با ماهیت. پس ایشان و پیروان ایشان قائل به اصالة الوجود هستند و با اثبات این اصل، ده ها و صدها عویصه و مشکله در بُعد معرفتی را حل کرده است..... و عرشیاتی را مطرح نموده است....  طبق این مبنا  اصل  با وجود است که مرتبه شدیده آن واجب الوجود و حقتعالی است و مرتبه بسیار ضعیفه که قریب به عدم است همین عالم ماده می باشد که ضعیف ترین و پایین ترین مرتبه وجود ، همین مرتبه  عالم ماده است...   ربط بین خالق(خداوند) با مخلوق (آفریده ها اعم از مجردات و غیر مجردات) در همین وجود است  نه ماهیت .  طبق مبنای مرحوم ملاصدرا  همه عالم و هستی ، ظهورات و تجلیّات وجودی خداوند است و لذا بارها در اسفار فرموده است : 
بَسیطُ الحَقیقَةِ کُلُّ الأَشیاءِ وَ لَیسَ بِشَئِِ مِنها و این از جاهایی است که مخالفین فلسفه و عرفان چون منظور و مقصود او را در نمی یابند به او حمله ور می شوند و چه بسا امثال او را تکفیر می کنند. چنانکه ابن عربی را به جهت مبنای وحدت وجود که مطرح کرده است ودر جای خود تبیین شده تکفیر کردند و می کنند؟!!!!

9-  مبحث حدوث و قِدَم (به کسر قاف و فتح دال) با اقسام آن  در رابطه با مبحث آفرینش  قابل طرح است :
1-حدوث ذاتی(حادث ذاتی)
2-حدوث زمانی(حادث زمانی)
3-قِدَم ذاتی(قَدیم ذاتی)
4-قِدَم زمانی(قَدیم زمانی)

10 - موجودات تدریجی(مثل پدیده های عالم ماده)  و  موجودات بالفعل و دفعی  مثل مجردات و عقول. 
توجه شود که شیطان و اَجِنّه از مجردات نیستد بلکه از نارند(نارِخاص) و نار هم جِرم است....

(البته  توجه شود که درجای خود مجردات  تعریف شده است. ... روح از مجردات است و فرشتگان و عقول از مجردات هستند....)

11- ملاک نیازمندی اشیاء به علت نخستین یعنی خداوند چیست؟   این بحث هم می تواند در رابطه با آیه شریفه مذکوره مفید باشد.

ملاک های نیازمندی  اشیاء به علت نخستین یعنی خداوند عبارتند از :
1- حدوث زمانی که همان مسبوق بودن به عدم زمانی است که متاسفانه متکلمین اسلامی معمولا در آثارشان چنین می گویند .....
آنها می گویند خداوند قدیم است و موجودات حادث هستند. یعنی یک زمانی نبودند و بعد «بُود» شدند.  آنها بحث قدیم زمانی را مطرح نمی کنند!!!
2- امکان ذاتی یا امکان ماهوی
(اَلماهِیَّةُ  مِن حَیثُ هِیَ هِیَ لَیست اِلاّ هِیِ....)  این قول از پیشینیان از فلاسفه  تا قبل از ملاصدرا است.
3-  فقر وجودی (
امکان فقری) که نظریه ملاصدرا است. همه موجودات در ذات وجودشان فقیر و مُحتاجِ مَحض به خداوند هستند.  
این آیه شریفه بیانگر امکان فقری و فقر وجودیِ تمام ممکنات (اعم از مجرّدات و غیر مجرّدات ) است : قوله تعالی: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ . ای مردم شما ( همگی ) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است! (سوره فاطر آیه 15)

12- بحث بسیار زیبای تجلی و ظهور و فیض حقتعالی می تواند در رابطه  با آیه شریفه مذکوره  مطرح شود...
خداوند فَیّاض عَلَی الأِطلاق است و ذات او جوشش دارد و لذا می آفریند...  بلاتشبیه  مثل خورشید که ذاتش  انتشار نور  و حرارت است و گرنه خورشید نخواهد بود ...

خداوندی که
فَیّاض عَلَی الأِطلاق است و  مُستجمِع جمیعِ صفات کمال و جمال و جلال است  از او براساس صفات ذاتش  جلوه های آفرینش   ظهور می یابد و تجلی می نماید...
13- در رابطه با  ربط مخلوق به خالق برخی بحث ظل و ذی ظل را بیان می کنند نه  نَم و یَم را ....

و نیز مطالب دیگر که مجال پرداختن به آن ها نیست.....


با توجه به موارد سیزده گانه که فهرست وار برای شما ذکر کردم  برای فهم بهتر آیه شریفه به تفسیر المیزان(ذیل آیه شریفه 56 از سوره ذاریات) هم مراجعه بفرمایید که مرحوم علامه تا حدی این آیه را به زیبایی تفسیر فرمودند....   البته نکاتی که فهرست وار عرض کردم در المیزان ذیل آیه 56 از سوره ذاریات به آن ها (مگر یکی دو مورد ) اشاره نفرموده است....

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

12 دی 1395
روز یکشنبه




تاریخ : دوشنبه 95/10/13 | 7:14 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر
"9 دی" شکست کودتای مخملین و بی‌ثمر اشراف وابسته سیاسی
انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان طی بیانیه‌ای اعلام کرد
"9 دی" شکست کودتای مخملین و بی‌ثمر اشراف وابسته سیاسی

خبرگزاری فارس: انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان با صدور بیانیه‌ای "نهم دی" را شکست کودتای مخملین و بی‌ثمر اشراف وابسته سیاسی علیه ایران عنوان کرد.

**حماسه 9 دی

 


به گزارش خبرنگار جامعه فارس، انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان در آستانه حماسه 9 دی با صدور بیانیه‌ای با بیان اینکه "حضور بیش از 4 میلیون دلداده به نظام و ولایت و ایران در تهران، خاطره 12بهمن 57 را زنده کرد"، اهالی رسانه را به تبیین پیام‌ها و دستاوردهای حماسه سترگ نهم دی فرا خواند.

در ادامه متن کامل این بیانیه آمده است:

«فتنه سال 88 بی‌تردید تقابل یک جناح سیاسی با جناح دیگر ـ در دایره نظام جمهوری اسلامی ـ یا غائله ای در چارچوب اختلاف میان نیروهای سیاسی باورمند به نظام دینی نبود.

فتنه 88 به روشنی برآمده از اراده دشمنان پنهان و آشکار و نیروهای برانداز داخلی و خارجی در مصاف با انقلاب و نظام و ملت بود؛ فتنه 88 نسخه اعطایی نظریه‌پردازان کودتای مخملین به پیاده‌نظام شان در داخل ایران به شمار می‌آید و رجوع به توصیه‌‌ها و دیدگاه‌های عناصری صهیونیست همچون "‌مایکل لدین"،"جین شارپ" و "‌جورج سورورس"، جملگی حکایت‌گر یک واقعیت بزرگ و غیر‌قابل کتمان است ، اینکه فتنه 88 نه پدیده‌ای اتفاقی که حاصل اتاق‌های فکر کانون‌های صهیونیستی بوده است.

وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری جنگ احزابی بود که کلیت نظام دینی و خاصه اصل مترقی‌ ولایت فقیه که شاکله جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد، هدف گرفته بود؛ انتخابات با هر نتیجه دیگری رقم می‌خورد به بهانه‌ای دیگر، باز هم  سناریوی آتش در تهران عملیاتی می‌شد.
 
اما این بار نیز همچون همه مقاطع بعد از انقلاب اسلامی محاسبات دشمنان و فریب خوردگان‌، اشتباه بود و غائله‌آفرینی آنان که همراه با تجارب آشوب‌های تیر 78 بود، به شکستی مفتضحانه منجر شد.

آنان‌ تصور نمی‌کردند که با ‌وجود موج بحران‌سازی علیه نظام و کشور همچون اعمال تحریم و غبارآلوده کردن فضای سیاسی و اجتماعی  جامعه‌، مردم ایران در اندک مدتی سره را از ناسره بازشناسند و انقلاب بصیرت برپا دارند و ثابت کنند که با گذشت بیش از ربع قرن همچنان تا پای جان به انقلاب و نظام و میهن خود وفادارند و تبعیت از ولایت و حریم داری از این ستون خیمه‌گاه حاکمیت دینی را تکلیفی شرعی می‌دانند.

فتنه 88 سبب شد‌:

1- خواص، محک‌خورده و چهره منافقان افشا شود.

2- مردم هوشیار از پیش، صحنه سیاست داخلی و خارجی را رصد کنند.

3-  ضرورت تطبیق افراد با حق بیش از گذشته درک شود.

4- توطئه های نوین و پنهان دشمنان خارجی و داخلی آشکار گردد.

5- پالایشی اساسی در میان سیاسیون و تصمیم‌سازان علاقه‌مند به نظام و نفوذی‌ها صورت عینی گیرد و مرزبندی‌ها بین "خودی و غیر‌خودی‌" رنگی روشن پذیرد.

در بررسی دوران فتنه اما یک نقطه عطف سترگ به چشم می‌آید؛ فرازی که بی‌شک به دلیل پیام‌هایش برای همیشه در تقویم انقلاب و تاریخ ایران ثبت شده است: حماسه نهم دی‌!

مردم تهران ماه‌ها در برابر سران فتنه و اراذل و اوباش خویشتن‌داری کردند اما در روز عاشورای 88 دیدند که ضدانقلابیون نسبت به ساحت سرور آزادگان حضرت امام حسین(ع) گستاخی کردند، با شادی و هلهله جسارت کردند. به نفع اسرائیل شعار دادند. به عزاداران آل عصمت با دشنه و زنجیر حمله ور شدند.

چنین بود که مردم صبور ایران تحمل از کف دادند و در روز غرور‌آفرین نهم دی به خیابان‌ها آمدند؛ حضور بیش از 4 میلیون دلداده به نظام ، ولایت و ایران در تهران، خاطره 12بهمن 57 را زنده کرد. خاطره روزی که مردم به استقبال از مقتدای عاشقی خود شتافتند تا حکومت الله پا برجا بماند.

مردم آمدند تا بگویند بصیرند، تا بگویند سکوت منحوس خواص بی‌بصیرت را تحمل ندارند، آمدند تا بگویند ولایت‌، رکن انقلاب و استقلال و بالندگی ایران است. بگویند تا نفس دارند مدافع دستاوردهای انقلاب خمینی کبیرند. بگویند ملت زنده است و اجازه نمی‌دهند نفوذی‌ها و بیگانگان  با دین و ایران، سرنوشت جامعه دینی را به دست گیرند.

بگویند: انقلاب اسلامی مصادره نشدنی است‌. بگویند سیاست بازان را می‌شناسند و لاابالی‌گری‌های سیاست‌زدگان دلخوش به حمایت بیگانه را پس می‌زنند.

نهم دی، شکست کودتای مخملین و بی‌ثمر اشراف وابسته سیاسی علیه ایران ما بود.

نهم دی، انقلاب بصیرت بود و انوار بصیرت را به افق آینده منتشر کرد.
 
انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان سالگرد حماسه نهم دی را به پیشگاه مقام معظم رهبری و ملت بصیر ایران تبریک می‌گوید و ضمن اعلام بیعت مجدد با مقام عظمای ولایت، اهالی رسانه را به تبیین پیام‌ها و دستاوردهای حماسه سترگ نهم دی فرا می‌خواند.»

http://hamaseh9day.blogfa.com/post-166.aspx






تاریخ : چهارشنبه 95/10/8 | 11:26 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


نتیجه تصویری برای آیه 60 سوره نور

***نسیم معرفت***


بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال : منظور از (وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا ) در آیه 60 از نساء چیست ؟َ

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ‏‏ .
و زنان از کار افتاده ای  که امیدی به ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نیست که لباسهاى (رویین مثل چادر و روسری و مانند آن )  را بر زمین بگذارند ( واجب نیست که سر و گردن را در برابر نامحرم بپوشانند)  بشرط اینکه در برابر مردان اجنبی خود آرایی و زینت نکنند . و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است . و خداوند شنوا و داناست.

سوره نور در واقع سوره عفاف و حجاب و عفت و پاکدامنی می باشد و آیات 30 و 31 این سوره در باره لزوم و وجوب حفظِ عفت و پاکدامنیِ مردان و زنان است . اصطلاحِ حجاب اسلامی با مصالحی که در آن لحاظ شده اگرچه برای زنان بالغ  به عنوان یک واجب شرعی مقرر شده است ولی رعایت حجاب صرفا و منحصرا  برای زنان نیست بلکه مردان نیز در حدود خاصی مامور به حفظ پوشش و عفاف هستند. آیات  پوشش و سَتر و حجاب و عِفاف در سوره های نور و احزاب آمده است. باید توجه داشت که در آیات و روایات  کلمه و اصطلاح  حجاب اسلامی که درعصر ما رایج است ، نیامده است بلکه آن چیزی که در آیات و روایات و کلمات فقهاء دیده می شود اصطلاح و عنوان (سَتر یعنی پوشش) است ولی امروزه بجای کلمه ستر از کلمه حجاب استفاده می شود.

 علامه شهید مطهری در کتاب مساله حجاب در صفحه 64 می فرمایند :  [... در آیات مربوطه لُغتِ حجاب بکار نرفته است . آیاتی که در این باره هست چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب ، حدودِ پوشش و تماس های زن و مرد را ذکر کرده است بدون آنکه کلمه حجاب را به کار برده باشد. آیه ای که درآن کلمه حجاب بکار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام 
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  .  .....  آیه ای که در آن کلمه حجاب بکار رفته آیه 53 از سوره احزاب است :


...وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ ....  یعنی اگر از آنها (زنان پیامبر ص) متاع و کالای مورد نیازی مطالبه می کنید از پشت پرده ( وَراءِ حِجاب) بخواهید...

در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامی هرجا نام آیه حجاب امده است ... مقصود این آیه است که مربوط به زنان پیغمبر
(صَ) است  نه آیات سوره نور (آیات 31 و 32 و 60 نور)     یا  آیه سوره احزاب (آیه 55 و 59 احزاب)...


و اما در رابطه با سؤالی که در بالا  مطرح شد    :

در پاسخ به این سؤال  باید  به نکاتی ( نکات چهارگانه یا بیشتر) توجه شود :

1- کلمه قَواعِد  در این آیه به چه معنایی است ؟
2- کلمه نِکاح در آیه به چه معنی است؟
3- قیدِ (ِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا ) چه قیدی است؟
4- این آیه ، استثناء از چیست ؟!

واما در باره کلمه (قَواعِد)  :
مرحوم علامه در المیزان جلد 15 ذیل آیه شریفه 60 از سوره نساء می فرماید : 

 [ اَلقَواعِدُ جَمعُ قاعِدةِِ وَ هِیَ المَرأَةُ الَّتِی قَعَدَت عَنِ النِّکاحِ فَلا تَرجُوهُ لِعَدَمِ الرَّغبَةِ فِی مُباشَرَتِها لِکِبَرِها، فَقَولُهُ : اَللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً ،  وَصفُُ تَوضِیحِیُُّ، وَ قِیلَ : هِیَ الَّتِی یَئِسَت مِنَ الحَیضِ ، وَ الوَصفُ اِحتِرازِیُُّ . ]

قواعِد جمع قاعدة  است و آن زنی است که از نکاح و ازدواج ناتوان و  بازنشست و زمینگیر شده باشد و بواسطه پیری و مُسِنّ بودن  میل به نکاح و ازدواج  ندارد (یعنی از نظر سِنّی  و جسمی به حدی پیر و ناتوان شده که میل جنسی و تمایل به ازدواج  ندارد و دیگران هم میل جنسی به او ندارند)
به عبارت دیگر مراد از قواعد زنانی هستند که از نظر میل جنسی و  قوای جنسی و عشق و عاشقی جنسی و زایش و بچه آوردن و مانند آن ها بازنشست شده و از کار افتاده اند .
دربرخی روایات اسلامی از (اَلقَواعِد در آیه شریفه )به عنوان زنان مُسِنّه و سالخورده یاد شده است.
در برخی روایات نیز از (اَلقَواعِد در آیه شریفه ) به عنوان زنانی که قُعود از نکاح دارند یاد شده است یعنی زنانی که از ازدواج بازنشست شده اند.
جمعی از فقهاء و مفسِّرین (اَلقَواعِد در آیه مذکور) را به معنای پایان دوران قاعدگی (دوران یایسگی) می دانند که کسی رغبتِ ازدواج با آنها را ندارد.
توجه : معمولا دوران یایسگیِ زنان همراه با سالخوردگی و پیری و بی میلی جنسی و عدم تمایل به ازدواج و ... است .
 

واما معنای کلمه نِکاح :

راغب اصفهانی در کتاب مفرداتش می گوید که :  نکاح دراصل به معنای عقد است که بطور استعاره در جماع و آمیزش جنسی بکار می رود .  در مَجمَعُ البیان آمده است که نکاح لفظی است که بر عقد و جماع اطلاق می شود و به قولی اصل معنای نکاح همان جماع است که در اثر کثرت استعمال  در عقد نکاح  ، به معنای عقد نیز آمده است .
بطور خلاصه نکاح به طور مجاز یا حقیقت در معانی زیر استعمال شده است :


نکاح یعنی جماع-وطی-آمیزش- عقد -پیوند- ازدواج - التقاء -ضمیمه شدن- امتزاج - اختلاط ...

توجه : نِکاح  اگرچه  معنای اصلی آن  عقد و پیوند و ارتباط  و امتزاج است ولی معمولا و غالبا  کلمه نکاح با معنای میل جنسی همراه می باشد .
در آیه شریفه نیز نکاح به معنای ازدواج همراه با میل جنسی است که در زنان پیر و سالخورده  چنین میلی وجود ندارد.

واما در باره قید(ِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا ) :


مرحوم علامه طباطبایی در المیزان جلد 15 ذیل ایه 60 سوره نور می فرماید :
 عبارت و قید (وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا )  وصف و قید توضیحی برای (
الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ) است  و گفته شده که  این جمله قید احترازی است و در این صورت که قید احترازی باشد مراد از (اَلقَواعِد) زنانی است که از حیض یایسه شده اند .

واما اینکه آیه 60 از سوره نور استثناء از چیست ؟


در این رابطه باید گفت که براساس آیات پیشین از سوره نور  یعنی آیه 31 از نور و نیز  آیه 59 از سوره احزاب (با لحاظ روایات وارده )، رعایت پوشش و حجاب اسلامی برای بانوان و زنان  واجب شده و زنان موظف هستند که همه بدن خود را بجز گردی صورت و مچ دست بپوشانند لذا در آیه 60 سوره نور یک مورد را استثناء کرده و فرموده است که زنان پیر و سالخورده (
الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ )  که امیدی به ازدواج ندارند می توانند نزد نامحرم سر و گردن خود را نپوشانند البته به شرطی که خویش را خودآرایی و زینت ننمایند و اگر بپوشانند برای آنها بهتر است.

بعد از بیان نکات چهارگانه  عرض می کنم که  مراد از (
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتی لا یَرْجُونَ نِکاحًا )  عبارت است از زنان سالخورده و   پیری که یایسه شده اند و میل جنسی و .... در آنها از بین رفته است .  یعنی زنان  مُسِنّ و پیر که یایسه هم  هستند پوشش سر و گردن بر آنها واجب نیست  و  معمولا دوران یایسگی همراه با پیری و سالخوردگی هم می باشد.
  و اما زنانی که یایسه شده اند ولی میل جنسی و ازدواج در آنها از بین نرفته و جمال ظاهری دارند و دیگران به آنها میل پیدا می کنند مشمول این آیه نیست و آنها باید حجاب اسلامی را بطور کامل رعایت کنند......

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

یکشنبه

پنجم دی 1395




تاریخ : دوشنبه 95/10/6 | 2:46 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی