عظمت مقام امام علی (ع)

عظمت مقام امام علی (ع)
 

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می دانند، کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، زیان هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

 

برای کسانی که خود را "شیعه" حضرت امام علی (ع) می دانند، کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصیت آن امام معصوم (ع) یک فریضه است و نباید در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در این امر، زیان هایی چون از دست دادن فیض شناخت و آگاهی نسبت به کسی را به همراه دارد که حتی بیگانگان در مقام والای او به شگفتی افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

مگر نه این است که "شیعه" یعنی تابع و پیرو؟ و آیا جز این است که تبعیت و پیروی از حضرت مولی الموحدین (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصیت اوست و تا این شناخت و بینش به دست نیاید، "پیروی" تحقق عینی نمی یابد؟ بنابراین شخصیت شناسی امیرمومنان (ع) برای هر مدعی پیروی از آن پیشوای الهی، ضروری و حیاتی می باشد.

راستی چگونه می توان در برگرفتن جرعه هایی از اقیانوس بی کران شخصیت کسی که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزید و در عین حال نامش را بر زبان جاری کرد و خود را محب او نامید؟ برای انجام وظیفه امام شناسی، مستحکمترین و راهبردی ترین شیوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهایی است که آن پیشوای بزرگ درباره خود بر زبان جاری ساخته است، اگر چه معتقدیم آنچه حضرت علی (ع) درباره خود فرموده، بسیار اندک است.

بدیهی است عالمان و اندیشمندان اسلامی که خود در مکتب حضرت امام علی (ع) سال های مدید درس و حکمت آموخته اند، در تبیین سخنان آن امام معصوم، دارای احاطه و نگرش های ژرف و همه جانبه می باشند، و فقیه و اندیشمند معاصر حضرت آیت الله جوادی آملی از کسانی است که که دارای این مهارت خاص می باشد و ما را در این امر بینش و آگاهی می دهد.

شناخت مقام والای حضرت علی (ع) و شناساندن آن، جز برای امامان معصوم مقدور نیست. از این رو مناسب است برای شناخت آن حضرت به برخی از سخنان خود ایشان تمسک کنیم که نشان دهنده اعتلای مقام حکیمانه وی است.

1) در خطبه 192 از نهج البلاغه هنگامی که ظهور اسلام را تشریح می کند و رسول اکرم (ص) را می ستاید، می فرماید:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوایل زندگی در دامن خویش می پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به روی من می گشود و مرا به اقتدای آن فرا می خواند، "یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به"، و هر سال که مجاور کوه حرا می شد و در جوار آن به عبادات می پرداخت، من او را می دیدم و جز من کسی وی را نمی دید، "و لقد کان یجاور فی کل سنه بحراء فاراه و لایراه غیری".

در خانه ای که اسلام در آن ظهور کرده بود غیر از رسول اکرم (ص) و خدیجه (ع) کسی نبود و من سومین نفر آن دو بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت را استشمام می کردم، "ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما. اری نور الوحی و الرساله و اشم ریح النبوه".

آن شامه غیبی که نسیم غیبی را استشمام می کند و در انبیا (ع) وجود داشت، در علی (ع) نیز بود. وقتی برادران یوسف از مصر حرکت کردند و پیراهن وی را به همراه خود آوردند، حضرت یعقوب در فاصله چندین فرسنگی (ع) با قاطعیت و تاکید فرمود: من نسیم و بوی یوسف را استشمام می کنم، "انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون" (1)

شامه ای که از غیب می بوید، شامه ای ملکی و مادی نیست، چنان که نبوت نیز مربوط به عالم طبیعت و ملک نیست و تنها با حس بویایی ملکوتی می توان نبوت را که امری غیبی است، تشخیص داد.

علی (ع) نیز می فرماید: من هنگام نزول وحی بر پیامبر، صدای ناله شیطان را می شنیدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: این ناله و فریاد چیست؟ فرمود: این افسوس شیطان است که فهمید دیگر پرستش نمی شود، چون جایی که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شیطان عبادت نمی شود، "ولقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص) فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته". آنگاه فرمود: ای علی هر چه را من می بینم تو نیز می بینی و هر چه را من می شنوم، تو نیز می شنوی، جز آن که تو پیامبر نیستی، لیکن وزیر من هستی و تو بر پایه خیر استواری: "انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک علی خیر" (2)

2) حضرت علی (ع) در خطبه سوم که به خطبه "شقشقیه" معروف است، می فرماید: "ینحدر عنی السیل ولایرقی الی الطیر"، من آن کوه بلندم که سیل علوم از من سرازیر می گردد! چون هر کوهی سیل خیز نیست و سیل فقط از کوه بلند و مرتفع برمی خیزد و هیچ پروازکننده ای به مقام اوج گرفته من پر نمی کشد.

فکر اندیشمند عادی به مقام والای علی بن ابی طالب راه نمی یابد و تحمل هضم و فراگیری علوم سیل گونه این حکیم الهی مقدور افراد عادی نیست، زیرا در برابر سیل نمی توان ایستاد، بلکه باید از کناره های آن به قدر توان بهره برد.

3) آن حضرت در خطبه 189 در بیان مقام علمی خود می فرماید: "ایهاالناس! سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرف السماء اعلم منی بطرق الارض".

در این کلام آن حضرت برای خود دو نشئه قایل است، چنان که جهان نیز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غیب و عالم شهادت. ایشان می فرماید: جنبه غیبی من قوی تر از جنبه شهادت من است! آگاهی من به علوم آسمانی بیش از آگاهی من به علوم زمینی است! زیرا غیب قوی تر از شهادت است و با خبران از غیب عالم قوی تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

4) در خطبه 175 می فرماید: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شانه لفعلت! و لکن اخاف ان تکفروا فی برسول الله (ص) الا و انی مفضیه الی الخاصه ممن یومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جریان زندگی شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشریح کنم، می توانم، چون از گذشته و آینده شما به اذن خدا آگاهم، ولی خوف دارم که تاب نیاورید و بگویید: چگونه رسول خدا چنین نفرمود و علی (ع) می گوید، پس علی (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و این مساله زمینه انحراف فکری شما را فراهم سازد. آگاه باشید که با موالیان مورد اطمینان بعضی از اسرار عالم را در میان می گذارم. این نمونه ای از احاطه علمی علی (ع) به جهان غیب است و جهان غیب بر جهان شهادت احاطه دارد.

5) در خطبه 158 خود را سخنگوی وحی معرفی می کند و می فرماید: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم.

قرآن سخن می گوید، شما از قرآن بپرسید، ولی هرگز حرف نمی زند، لیکن من سخنگوی قرآنم و شما را از محتوای آن آگاه می سازم. آگاه باشید که علم آینده، سخن از گذشته، داروی دردها و نظم امور زندگی شما در قرآن است.

6) در خطبه 109 می فرماید: ما درخت نبوتیم، درخت نبوت در خاندان ما ریشه دارد و فیض رسالت در این خانواده فرود می آید و فرشته های خدای متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستیم و چشمه سار حکمت ها ماییم، "نحن شجره النبوه و محط الرساله و مختلف الملائکه و معادن العلم و ینابیع الحکم".

کانون و کان علم و حکمت علی و اولاد علی (ع) هستند و همان گونه که قرآن کریم در تشریح حکمت گویا و رسا است، امیرمومنان (ع) نیز که شاگرد بارز این کتاب و قرآن ناطق است، بهترین بیانگر حکمت خواهد بود.

وصفی که خدا برای قرآن بیان فرمود، علی (ع) نمونه آن صفت را برای خود تشریح می کند، خدا در عظمت قرآن می فرماید: "لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله"، آن قدر این قرآن وزین است که اگر آن را بر کوه نازل کنیم، کوه متلاشی می شود.

همان گونه که هضم مسایل سنگین برای همه میسر نیست و بسا افرادی را به صداع و سردرد مبتلا می کند، معارف بلند قرآن کوه را به صداع، تفرق و تلاشی مبتلا می کند، و این مثلی است که ممثل را روشن می سازد: "و تلک الامثال نضربها للناس" (3)

امرمومنان (ع) نیز پس از درگذشت سهل بن حنیف انصاری که از اصحاب دیرینه و شاگردان مکتب مولی الموحدین بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشی می شود: "لو احبنی جبل لتهافت" (4) یعنی تحمل محبت، هضم ولایت و معرفت علی (ع) مقدور کوه نیست، همان گونه که هضم معانی بلند قرآن مقدورش نیست.

7) در کلمه قصار 184 می فرماید: "ما شککت فی الحق مذ اریته"، از آن لحظه ای که حق را به من نمایاندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آری! علی (ع) که بر فطرت توحید زاده شده است، "فانی ولدت علی الفطره" از لحظه ای که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نیز بر آن استوار ماند.

8) امیرمومنان حضرت علی (ع) در یکی از نامه هایی که برای معاویه مرقوم فرمودند، مقداری از فضایل اهل بیت را تشریح کرده، می فرماید: اگر خداوند در قرآن از خودستایی و بر شمردن فضایل خود نهی نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (6) من گوشه ای از فضایل خانوادگی خود را برمی شمردم، "و لولا مانهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه". این کار شمارش نعمت های خدا در کمال خضوع و بندگی است. سپس می فرماید: "فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا" (7) ما ساخته شده و دست پرورده خدای خویش هستیم، ما ساخته ربوبیت حقیم و دیگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهی را از مکتب "الله" آموختیم و دیگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحی نشسته ایم و سایرین در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نیازی به غیر خدا نداریم، ولی دیگران نیازمند ما هستند که مجرای فیض خداوندیم.

این جمله بلند در یکی از توقیعات حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) نیز آمده است: "نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا". (8)

شاگرد مستقیم خدای عزیز حکیم خود نیز حکیم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکیم را از نزد خدای حکیم آموخت، حکیم است و علی ابن ابی طالب (ع) نیز که طبق آیه مباهله (آل عمران، 61) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همین مکتب و علم لدنی برخوردار است، و چشمه های حکمت از جان او می جوشد.

اگر کسی چهل روز "خالصا لوجه الله" زندگی کند و تمام برنامه چهل روزش برای رضای خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین" (9) در جانش تجلی کند، چشمه های حکمت از جانش می جوشد و بر زبانش جاری می شود، قال رسول الله (ص): "من اخلص لله اربعین یوما فجر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه" (10)

علی (ع) که تمام عمر را "خالصا لوجه الله" زندگی کرد، در حکمت نظری به جایی رسید که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قیامت رخ می دهد، از من نمی پرسید، جز آن که شما را آگاه می کنم، "لتسألوننی عن شیء فیما بینکم و بین الساعه... الا انباتکم". (11)

این تحدی غیر از جمله ای است که فرمود: "ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" (12) پیش از آن که مرا در بین خود نیابید، آن چه می خواهید بپرسید که من به راه های آسمان از راه های زمین آشنا ترم.

چنین انسانی که بر بام طبیعت مشرف است و به جهانی راه یافته که بر طبیعت مسلط است، در حکمت نظری و عملی حکیمی کامل، نامور و متاله خواهد بود.

9) در خطبه 192 نهج البلاغه می فرماید: من جزو گروهی هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمی ایستند، سیمای آنان سیمای صدیقان است، یعنی کسانی که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در این سه قسم برایشان ملکه و راسخ شده است، "و انی لمن قوم لا تأخذهم فی الله لومه لائم سیما هم سیما الصدیقین"، و گفتارشان گفتار افراد نیک است، "و کلامهم کلام الابرار". شب را زنده و آباد نگه می دارند، "عمار اللیل". شب آنان معمور است، نه بایر و مخروب، شب را به خواب نمی گذرانند تا مخروب و ویران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره باران ما گوهر یکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادی آن می شود، "و منار النهار".

روشنی روز از قبال افراد روشن ضمیر است، طبیعت را آفتاب روشن می نماید، ولی جامعه بشری را اولیای الهی روشن می کنند، آنان روز را نور می دهند و شب را آباد و زنده می گردانند و زمان را فروغ می بخشند و زمین را برکت می دهند.

به ریسمان قرآن چنگ می زنند، "متمسکون بحبل القرآن"، سنت های خداوند و رسول را احیا می کنند و مقررات الهی را زنده نگه می دارند، "یحیون سنن الله و سنن رسوله"، اهل تکبر و برتری طلبی و تجاوزگری و فساد نیستند، "لا یستکبرون و لا یعلون و لا یفسدون".

آنگاه در پایان خطبه می فرماید: دل های آنان در بهشت است و بدن هایشان در کار و کوشش، "قلوبهم فی الجنان و اجساد هم فی العمل" (13) جانشان در آن عالم است و جسمشان در این عالم، یعنی هم زمان با این که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

10. در خطبه 197 درباره این که پیرو راستین وحی بود و لحظه ای از مسیر وحی فاصله نگرفت، می فرماید: "انی لم ارد علی الله ولا علی رسوله ساعه قط"، من لحظه ای در برابر فرمان خداوند و رهبری های رسول اکرم (ص) نایستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطیع محض بودم.

در پایان همین خطبه می فرماید: "فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جاده الحق و انهم لعلی مزله الباطل"، سوگند به خدا من در مسیر حق و در جاده حقیقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

آن چه گذشت، نمونه هایی کوتاه از معرفی حضرت علی بن ابی طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، "آفتاب آمد دلیل آفتاب"، چون شخصیتی مانند ایشان را باید رسول اکرم (ص) و یا خود او معرفی کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به امیرمومنان (ع) می فرمایند: غیر از خدا و من، کسی تو را آن گونه که شایسته است، نشناخت، "ما عرفک حق معرفتک غیر الله و غیری" (14)

حضرت آیت الله جوادی آملی

پاورقی

1. سوره یوسف، آیه 94

2. نهج البلاغه، خطبه 192

3. سوره حشر، آیه 11

4. نهج البلاغه، حکمت 111

5. همان مدرک، خطبه 57

6. سوره نجم، آیه 32، خودتان را پاک نشمارید.

7. نهج‌البلاغه، نامه 28

8. بحارالانوار، ج 53، ص 178

9. سوره انعام، آیه 162

10. بحارالانوار، ج 67، ص 249

11. نهج البلاغه، خطبه 93

12. همان، خطبه 189

13. نهج البلاغه، خطبه 192

14. بحارالانوار، ج 39، ص 84

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7_1308043503p1.php/%D8%B9%D8%B8

 




تاریخ : جمعه 94/2/11 | 2:42 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم




مصاحبه خبرگزاری حوزه با استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی
خبرگزاری حوزه بررسی کرد
اعیاد چهارگانه اسلام و ریشه تاریخی نوروز باستان
حوزه/ ریشه نوروز در ایران باستان است، پس قدمت آن در حد پنج هزار سال قبل بوده و کسی که نوروز را پایه گذاری کرد؛ جمشید پسر طهمورث است .

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری  «حوزه»، در گفت‌وگو با  حجت الاسلام سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی به بررسی ریشه تاریخی نوروز پرداخته است.

بهار در شعر و ادب فارسی

یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ

 برای ورود به بحث عید نوروز مناسب می‌دانم چند بیت شعر را بیان بدارم. جناب مولانا در مثنوی، شعری را در باب فصل بهار آورده است:  

گفت پیغمبر به اصحاب کبار****تن مپوشانید از باد بهار

آنچه با برگ درختان می‌کند***با تن و جان شما آن می‌کند


و از جهت لطفی که این شعر داشت آن را قرائت کردم و همین طور شعر زیبایی از جناب سعدی شیرازی قرائت می‌کنم.

که تواند بدهد میوه رنگین از چوب***یا که باشد که برآرد گل صد برگ از خار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود***هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

ارغوان ریخته بر درگه خضرای چمن***چشمه هایی که در او خیره بماند ابصار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند***نه همه مستمعان فهم کنند این اسرار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است***دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند؟***کآخر ای خفته سر از بالش غفلت بردار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش؟***حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

*بهار و تفکر در آفرینش

دو آیه از آیات قرآن کریم در سوره حج متناسب با فصل بهار و نوروز است، یکی آیه «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ؛  آیه 63  سوره حج » و دیگری در ابتدای سوره حج که می‌فرماید:«... وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ ؛ حج آیه  5»

*ریشه تاریخی نوروزوپایه گذار آن

ریشه تاریخی نوروز، به پنج هزار سال قبل بر می‌گردد. پس دانستن این مسأله می‌تواند در بعضی مواقع در مبنای فکری و نظری ما هم تأثیر گذار باشد؛ لذا ما باید بدانیم که سر منشأ نوروز از کجاست؟ در جواب باید گفت که ریشه نوروز در ایران باستان است، پس قدمت آن در حد پنج هزار سال قبل بوده و کسی که نوروز را پایه گذاری کرد؛ جمشید پسر طهمورث است .

جناب ابوریحان بیرونی در کتاب «آثار الباقیه» در زمینه عید نوروز می‌فرماید: مردم ایران در عصر باستان پنج روز را تعطیل ‌کرده و جشن می‌گرفته‌اند، اول فروردین تا پنجم فروردین که جزو جشن های عمومی بود. همچنین روز ششم فروردین جشنی خاص بود که مخصوص شاه و اطرافیان وی بوده است.

*آیا نوروز از نظر اسلام پذیرفته شده یا خیر؟

حضرت آیت الله محمد حسین آل کاشف الغطاء در این رابطه نظری دارند،و آن این که عید بر چهار قسم است، اول عید دینی، دوم عید مذهبی، سوم عید ملی و چهارم عید تکوین که عید تکوین همان عید عالم وطبیعت  است  . اما در روایتی از امام هادی (ع) داریم که فرمود :  اَلعِیدُ اَربَعَهُُ لِلشِّیعَهِ ، برای شیعه چهار عید داریم الاضحی، الفطر، الغدیر و الجمعه، پس عید دینی به معنای عام خود که مذهب را هم شامل می‌شود، این چهار عید است(اَلأَضحی، اَلفِطر، اَلغَدیر و الجُمُعَهُ )و در تقسیمی که امام هادی(ع) کردند: بر مبنای تقسیم دینی بالمعنی العام است، اما بنابرتقسیمی که آقای کاشف الغطاء کردند، چهار عید داریم، عید دینی، عید مذهبی، عید ملی و تکوین  (که همان عید آفرینش و طبیعت و عالَم است). طبق تقسیم ایشان معلوم است که عید دینی عبارتست از عید قربان و عید فطر، عید مذهبی فقط غدیر است که البته به نظرمن غدیر برای همه است (واختصاصی به مذهب شیعه ندارد) .

چرا ایشان این تقسیم را انجام داد؟

منظورشان( حضرت آیت الله محمد حسین آل کاشف الغطاء)این بود که عید نوروز جزو عید عالم ، طبیعت و تکوین بوده و ربطی به شیعه، سنی، دین اسلام و یا باستان هم ندارد، بر این اساس، آنچه هست به طبیعت باز می‌گردد وربطی به دین ومذهب ندارد، یعنی در اول نوروز که زمین بعد از آن شکوفا می‌شود، فصل بهار و روز آغازین آن عید می‌باشد، البته باید بدانیم که حلاوت این عید تا یک ماه در اذهان وجود دارد، این طور نیست که بگوییم چون روز عیدِ نوروز تمام شد پس عید هم تمام می‌شود،  باید توجه داشت که عید نوروز عیدی باستانی و ملی است که رنگ اسلامی دارد و مورد تأیید اسلام می‌باشد.

*عید نوروز در مجامع روایی

 در رابطه با عید نوروز می‌توان به   کتاب بحار الانوار جلد 56 مراجعه کرد که بسیاری از روایات مربوط به عید نوروز در آنجا ذکر شده یکی از این روایات، روایت مُعَلّی بن خُنَیس از شاگردان فدایی امام صادق ع )بود و به شهادت هم رسید، در زمان حکومت عبد الله سفاح اولین خلیفه عباسی فرماندار مدینه ایشان را دستگیر کرد و گفت که نام شیعیان را بگو و ایشان درجواب گفت: حتی اگر شیعیان زیر پای من باشند من قدمهایم را جابجا نمی‌کنم لذا ایشان را به دار زدند، مرحوم مجلسی بخشی از این روایات مربوط به نوروز را از   مُعَلّی بن خُنَیسنقل می‌کند، یک سری از روایات، نوروز را مخدوش کرده و جنش نوروز را رد می کند  و طبق این روایات، عید نوروز مردود است، اما علامه مجلسی می‌فرماید: روایات معلی بن خنیس مورد اعتماد، ممدوح و ثقه است و سند روایات ایشان درست، محکم و صحیح می باشد، بنابراین روایات دیگر در باب نوروز نمی‌توانند با روایات معلی بن خنیس مقابله کنند.

*نوروز در لسان شرع چه جایگاهی دارد؟

اگر برای پاسخ، روایات جلد 56 بحارالانوار را بررسی کنیم، مشخص می‌شود که نوروز در اسلام چه جایگاهی دارد. منصور دوانیقی (لعنة الله علیه)، امام کاظم (علیه السلام) را دعوت می‌کند و می‌گوید یابن رسول الله اول نوروز است شما اینجا جلوس بفرمایید تا آقایان هدایایی که  می‌آورند و تبریک می‌گویند، شما هم حضور داشته باشید؛ امام(ع) امتناع می‌کند و می‌فرمایند: من به روایات جدم رسول الله مراجعه کردم و روایتی مبنی بر تأیید نوروز ندیدم، بلکه اسلام آیین نوروز را محو کرد. این یعنی مخدوش شدن نوروز و آنهایی که نوروز را رد می‌کنند، یک سری از این روایات را می‌گیرند، منصور دوانیقی ایشان را قسم می‌دهد که شما را به خدا اینجا بنشینید و امام(ع) ناچاراً نشستند [وَ حُکِیَ أَنَّ المَنصُورَ تَقَدَّمَ إِلیَ مُوسَی بنِ جَعفَرِِ(ع) بِالجُلُوسِ لِلتَّهنِئَةِ فِی یَومِ النِّیرُوزِ وَ قَبضِ ما یُحمَلُ إِلَیهِ فَقالَ (ع): «إِنِّی قَد فَتَّشتُ الأَخبارَ عَن جَدِّی رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فَلَم اَجِدْ لِهذَا العِیدِ خَبَراً وَ إَنَّهُ سُنَّةُُ لِلفُرسِ وَ مَحاها الإِسلامُ، وَ مَعاذَ اللّهِ أَن نُحیِیَ ما مَحاهُ الإسلامُ». فَقالَ المَنصُورُ: «إِنَّما نَفعَلُ هَذا سِیاسَةََ لِلجُندِ، فَسَأَلتُکَ بِاللّهِ العَظیمِ إِلاّ جَلَستَ.... بِحارالأنوار ج 56 ص 101]

مرحوم مجلسی در ادامه می‌فرماید: روایات معلی بن خنیس از نظر استحکام سند بالاتر از این روایتی است که اشاره شد. نظر بنده این است که از این روایت هیچ خدشه ای بر نوروز نفهمیدم. من که به همه روایات اشراف داشتم و مسائل را در ذهن داشتم به این نتیجه رسیدم که امام (ع) می‌خواهند بفرمایند: اسلام آیین نوروز و سنت ایرانیان را محو نکرد بلکه خرافات و شرک‌هایی را که مربوط به نوروز و جشن نوروز بود، را محو کرد (وتعبیر امام کاظم ع که فرمود :اسلام ، آیین نوروز را محو کرد ، مرداش ، محو کردن شرک وخرافاتی بود که همراه نوروز بوده نه اینکه اسلام اصل نوروز را محو کند.)

پس باید گفت که کار اسلام تصفیه است، گاهی (بعضی از امور را)به طور کل رد کرده و گاهی نیز پاکسازی می‌کند(به این معنی که اصل مساله ومطلب را قبول دارد ولی جوانب انحرافی وباطل آن را رد می نماید . مثل نوروز که اسلام اصل آن را که که همراه با شکفتن طبیعت و دید وبازدید وصله ارحام و  نظافت وپاکی ظاهری وباطنی ...می باشد  رد نمی کندبلکه امور باطل وانحرافی آن را نفی می نماید)، روایاتی که از معلی بن خنیس وارد شده و علامه هم آنها را تأیید می‌کند در واقع نشان دهنده عظمت نوروز است، و این روایتی که نقل شد هم به صورت نفی بِالکُلّ نبوده بلکه اسلام خرافاتی را محو کرده که آلوده به شرک بوده اند.

آیا مطلبی بی پایه و اساس می‌تواند پنج هزار سال قدمت داشته و خوبان و بدان عالم به آن توجه داشته باشند؟ اگر افراد فاسد و بی عقل به مسأله ای پنج هزار سال توجه کنند، مطلب دیگری است؛ ولی آیا ما می‌توانیم اثبات کنیم که در این پنج هزار سال همه کسانی که از نوروز حمایت کردند، افراد نادانی بوده اند؟ خیر، اولاً ایرانیان مردمی هوشمند بودند و الان هم هوشمندی خود را به جهان نشان می‌دهند، این قرینه و کاشف است که در نوروز چیزهای بسیار خوبی نهفته، پس در یک نظر ما به این نتیجه می‌رسیم که از دیدگاه اسلام، مطالب مثبت نوروز صد در صد مورد تأیید است .

مضمون روایت معلی بن خنیس چیست؟

ایشان در روز نوروز به محضر امام صادق(ع) شرفیاب می‌شود حضرت از وی می‌پرسد که امروز چه روزی است؟ ایشان می‌گوید من شنیده‌ام ایرانیان این روز را جشن گرفته و به هم تبریک می‌گویند و هدیه می‌دهند، امام فرمودند: بله امروز نوروز است و نوروز از چیزهای کهن است، نوروز روزی است که خدای تعالی با بندگان خود میثاق بست و از آنها پیمان گرفت که غیر از خدا را نپرستیده و برای او شریکی قائل نشوند، نوروز روزی است که خدای تعالی باد را آفرید روزی است که خدای تعالی زمین را خلق کرد و باران را ایجاد کرد، روزی است که غدیر در آن صورت گرفت، نوروز روزی است که قائم آل محمد(ع) در آن روز ظهور خواهد کرد و روزی است که ابراهیم بتهای قومش را شکست، نوروز روزی است که پیغمبر(ص) امیر المؤمنین(ع) بر شانه های خود قرار دادند و در پشت بام کعبه هر بتی بود را بر زمین انداخته و آنها را خرد کردند.

در روایت دیگری مرحوم مجلسی نقل می‌کند نوروز روزی است که حضرت آدم(ع) خلق شد و  هر کسی در نوروز از خدا حاجتی طلب کند، حاجت او روا خواهد شد. سند این روایات قوی است و شیخ بهایی و دیگران برای شخصیت معلی بن خنیس و سند وی اهمیت قائل هستند، وقتی فی الجمله این روایات را قبول کنیم، می‌بینیم نوروز در نظر بزرگان دینی ما مثبت است.

نوروز روز دعوت به توحید است

بنده به عنوان یک شهروند ایرانی به نوروز افتخار می‌کنم، در روز چهارم اسفند 1388 برابر با 23 فوریه 2010 میلادی در سازمان ملل متحد، قطعنامه ای را گذراندند و گفتند که در 21 مارس برابر با اول فروردین روز جهانی نوروز خواهد بود، این افتخار ایران است، کسی نگوید که شرک را جهانی می‌کنند، خیر، ما توحید را جهانی می‌کنیم، وقتی روایات جلد 56 بحار را بررسی می‌کنیم می بینیم که نوروز روز دعوت به توحید وتفکر در آفرینش است . نوروز ،روز صفا وصلح ومحبت واحسان ونیکی و... است ، بر این اساس است که در سازمان ملل نوروز ایرانیان، به عنوان روز جهانی نوروز شمرده می‌شود، یعنی ما (از طریق نوروز )چه چیزی را به دنیا ثابت می‌کنیم؟ پیام صلح و صمیمیت، اتحاد و انسان دوستی، حریت و آزادگی، خدا دوستی و حتی اهلبیت(ع) را ، منتهی ما وظیفه ای داریم که بگوییم نوروز ما این چنین است، در حال حاضر گستره نوروز شامل ایران، هندوستان، کشورهای قفقاز، آسیای میانه و بخشی از مردم سوریه و عراق به خصوص قسمت های ترک نشین این کشور ها می باشد.

* گستره جغرافیایی نوروز پیام دارد

گستره جغرافیایی نوروز پیام دارد و پیام آن این است که ما می‌توانیم جهان را به سوی صلح ببریم، اگر برخی چیزهایی که ما داریم آنها داشتند چه کارها که نمی کردند؟ ولی ما این گونه عمل نمی کنیم ، پهنه جغرافیایی نوروز بسیار گسترده است و وقتی نوزوز در سازمان ملل عنوان روز جهانی را به دست می‌آورد و در کشورهایی مثل چین و هندوستان برای نوروز اهمیت قائل هستند می‌توانیم پیام صلح و نوع دوستی را از طریق این روز به همه جهانیان برسانیم، سفرای ایران در کشورهای دیگر و مبلغین ما که به قاره‌ها و کشورهای دیگر می‌روند می‌توانند پیام نوروز را برای همه بیان نمایند، چون نوروز با طبیعت انسان سازگار است( چه آنهایی که مسلمان باشند وچه غیر مسلمان ، نوروز را با زیبایی ها وخوبی هایی که دارد دوست می دارند)  اگر نوروز را با خوبی ها وزیبایی هایی که دارد به دنیا معرفی کنیم مردم عاشق نوروز خواهند شد و چون نوروز با فرهنگ ایران تبیین می‌شود عاشق ایران نیز خواهند شد، همین مسأله ثبت نوروز در سازمان ملل، به این معنی است که نوروز همراه با فرهنگ اصیل ایرانی ثبت شده،  بر سردر سازمان ملل شعر معروف سعدی را نوشته اند:

بنی آدم اعضای یکدیگرند،   که در آفرینش ز یک گوهرند،

خوب این بیت شعر پیامی برای صلح و دوستی جهانی است.

در نوروز به چه اموری توجه کنیم؟

یکی از چیزهایی که در نوروز باید به آن توجه شود، مسافرت است در شعری منسوب به امیر المؤمنین(ع) آمده که

تَغَرَّبْ عَن الأَوْطَانِ فی طَلَبِ الْعُلُى

وَسَافِرْ فَفِی الأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ

تَفَرُّجُ هَمٍّ، وَاکْتِسابُ مَعِیشَة ٍ

وَعِلْمٌ، وَآدَابٌ، وَصُحْبَة ُ مَاجِدِِ


برای کسب مجد و عظمت از وطن خود دور شو و سفر کن که در مسافرت پنج فایده است : برطرف شدن اندوه ، به دست آوردن روزی و دانش و آداب زندگی و هم نشینی با بزرگواران .


مستدرک الوسائل، ج8، باب استحباب السفر.

از وطن خود خارج شده و به مسافرت بروید برای چیزهای با ارزش، مسافرت کنید و در مسافرت پنج چیز نصیب شما می‌شود، غم و غصه از بین می‌رود، عصر ما عصر اضطراب است، ساختمان های غیر اسلامی در محیط شهر انسان را کلافه می‌کند و روح و روان افراد را آزرده می‌کند همه اینها عارضه دارد، اسلام می‌فرماید: مسافرت کنید تا سالم بمانید {قال رسول الله : سافِروا تَصِحُّوا یعنی مسافرت کنید تا سالم بمانید.  الدعوات (للراوندی) ،ص 76}، در این شعر  هم امیر المؤمنین(ع) می‌فرمایند در سفر پنج خاصیت وجود دارد یکی از آنها اینکه غم و غصه از بین می‌رود، وقتی انسان یکسال در مکانی خاص حضور دارد، اگر در تعطیلات نوروز مسافرت نکند، چه می‌شود؟ مسافرت هم دو بخش است، کوتاه مدت و بلند مدت، حضرت آیت الله بهجت فرمود: مسافرت بدن را تنظیم می‌کند، ایشان فرمود: شما مسافرت کنید حتی برای رفتن به یک امامزاده، یعنی مسافرت این قدر ارزش دارد و امام صادق(ع) فرمودند: مسافرت به سه نحو است، یکی مسافرت برای تحصیل، مسافرت برای زاد و توشه آخرتی، مثل مسافرت به مکه معظمه و کربلا، دوم مسافرت برای تأمین معاش و همچنین مسافرت برای حلال، یعنی تفرج و امور حلال.

آسیب شناسی نوروز

متأسفانه نوروز مواجه با برخی خرافات و آسیب هاست که باید آنها را کنار بگذاریم، مثل فخر و مباهاتی که افراد نسبت به هم انجام می‌دهند و یا ریخت و پاشهایی که صورت می پذیرد و یا خدای نکرده موسیقی مبتذل یا جوک هایی که شخصیت افراد حتی غیر مسلمانان را تخریب می‌کند، لذا شوخی هایی که مربوط به اقوام بوده و به صورت پیامکی هم رد و بدل می‌شود  باید کنار گذاشته شود.

دیگر مسائلی که باید در نوروز به آنها توجه شود،عبارتند از  صله ارحام، نظافت عمومی و اجتماع، پوشیدن لباس نظیف و نو، رفتن به زیارت بزرگان و دانشمندان، مثلاً امام صادق(ع) فرمود: وقتی روز نوروز شد، غسل انجام داده و پاک ترین لباسهایت را بپوش و از  بهترین عطرها استفاده کن، هدیه دادن در نوروز سفارش شده، زیارت قبور اموات و خصوصاً شهدا سفارش شده، ایجاد نشاط و سرور، آشتی دادن در نوروز، شکر گزاری از نعمات الهی مثل باران و طبیعت، تفکر در آفرینش، با هم بودن، گاهی خود با هم بودن برکاتی دارد، نوروز فرصتی است که خانواده‌ها می‌توانند در کنار هم باشند و عاطفه ای را که در ضمیرشان است به همدیگر نشان دهند، دعای خیر برای دیگران، خود نوروز تجدید قوا برای کار در طول سال است، خانه تکانی ظاهر و باطن است، نوروز شستشوی کینه‌ها از سینه هاست، نوروز توجه کردن به بچه هاست، بچه‌ها حق دارند که در نوروز برایشان لباس مناسب تهیه شود و به آنها عیدی داده شود.

کلید واژه‌های مطلب:

http://giftbuy.ir/goto.php?u=http://hawzahnews.com/detail/News/346675



تاریخ : جمعه 94/2/11 | 2:41 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

لفظ جلاله الله چند بار در قرآن آمده است؟

 

درقرآن کریم چند بار نام مقدس الله آمده است

الف ـ کلمة "اللّه‌" 2699 بار، در قرآن آمده که از این تعداد 592 بار به شکل "اللّه‌َ" (به فتح‌)، 980 بار به شکل "اللّه‌ُ" (به ضم‌ّ) و 1127 بار به شکل "اللّه‌ِ" (به کسر) می‌باشد.(المعجم الاحصایی لألفاظ القرآن الکریم‌، دکتر محمود روحانی‌، ج 1، ص 262 ـ 272، مؤسسة چاپ و نشر آستان قدس رضوی‌، مشهد.)

http://www.qpsh.ir/node/2984






تاریخ : جمعه 94/2/11 | 12:11 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

AKSGIF.IR-allah gif-تصاویر متحرک الله

AKSGIF.IR-allah gif-تصاویر متحرک الله


امتیازات نام الله بر سایر نام های خدا



مرحوم کفعمی در مصباح ده امتیاز برای لفظ جلاله الله بیان کرده و می فرماید:« این اسم شریف به چند دلیل از دیگر اسماء حُسنی ممتاز است:

1. الله مشهورترین اسماء الهی است.

2. جایگاهش در قرآن در بالاترین مرتبه است.

3. جایگاهش در دعا در بالاترین مرتبه است.

4. بر دیگر اسماء مقدم است.

5.کلمه اخلاص (لا اله الا الله) به آن اختصاص دارد.

6. شهادت به توحید فقط به وسیله ی آن واقع می شود، بنابراین قول به أشهد ان لا اله الا الله در شهادت به توحید پذیرفته می شود، به خلاف أشهد ان لا اله الا الرازق

7.این اسم بر ذات مقدس خداوند که موصوف به همه ی کمالات است دلالت می کند و بقیه ی اسماء الهی فقط بر یک معنا دلالت دارد، مثل قادر که فقط بر قدرت الهی و عالم که فقط بر علم الهی دلالت دارد.

8. الله اسمی غیر صفت است. بنابراین صفت برای اسماء دیگر واقع نمی شود، به خلاف اسماء دیگر که صفت واقع می شوند برای الله

9. همه ی اسماء حسنی بر این اسم نامیده می شوند ولکن «الله» به آنها نامیده نمی شود، پس گفته نمی شود که الله اسمی از اسماء صبور و یا رحیم یا شکور است اما گفته می شود که صبور اسمی از اسماء الله است. حال که اینها را شناختی، بدان که گفته می شود که این اسم مبارک مقدس، اسم اعظم است.

مصباح، کفعمی، ص315.

شعر معروف لَبید از شعرای عصرجاهلیت

لَبید بن ابی ربیعة بن مالک شعر معروفی دارد که محتوایش آن است که هیج مؤثری در عالم هستی به غیر از الله نیست و هرچیزی به غیر از خدا فانی شدنی است . واین در واقع اشاره به یکی از مراتب توحید است که به نام  توحید افعالی در علم کلام و... ذکرشده است و کلمه لاحَولَ و لاقُوّه إلاَّ بِالله نیز ناظر به توحید افعالی می باشد.توحید مراتبی دارد که عبارتند از:1-توحید در ذات 2- توحید در صفات 3- توحید در افعال 4-توحید در عبادت که هرکدام از آنها در علم کلام مورد بحث قرار گرفته وتبیین شده است.

پیامبر اسلام ص  نیم مصرع اول(أَلَا کُلُّ شَیْ‏ءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ)  از شعر لَبید را خواند وبعد فرمود:


أَصْدَقُ‏ کَلِمَةٍ قَالَتْهَا الْعَرَبُ کَلِمَةُ لَبِیدٍ»


صادق ترین شعری  که عرب جاهلی  سروده است،   شعر وسخن لَبید است.

بیت کامل شعر لَبید چنین است:

أَلَا کُلُّ شَیْ‏ءٍ مَا خَلَا اللَّهَ بَاطِلٌ ** وَ کُلُ‏ نَعِیمٍ‏ لَا مَحَالَةَ زَائِلٌ

هر چیزی غیر الله باطل است(یعنی مؤثر حقیقی نیست) و هر نعمتی به ناچار از بین رفتنی و فانی است.


بحارالانوار، العلامه المجلسی، ج67، ص295.

{عرفاء وحُکماء نیز اصطلاحی دارند مبنی براینکه : لامؤثّر فی الوجود الالله یعنی هیج مؤثر حقیقی در عالم هستی به غیر از الله وجود ندارد.}

«لَبید بن أبی رَبیعة عامری» بعد از اینکه به اسلام گروید در کوفه استقرار یافت، وتقریباً در پایان عهد معاویه در (660 میلادی) در عمر 157 سالگی فوت کرد، چنانکه مورخ «ابن قُتَیبة» نوشته‌است. یا اینکه در عمر 145 سالگی فوت کرده‌است که در کتاب الأغانی آمده‌است. «لبید» 90 سال از عمر خود در عصر جاهلیت، وباقی مانده را در اسلام سپری کرده است

تنظیم متن : توسط سید اصغر سعادت میرقدیم

 

*****************************************************************************

درقرآن کریم چند بار نام مقدس الله آمده است

الف ـ کلمة "اللّه‌" 2699 بار، در قرآن آمده که از این تعداد 592 بار به شکل "اللّه‌َ" (به فتح‌)، 980 بار به شکل "اللّه‌ُ" (به ضم‌ّ) و 1127 بار به شکل "اللّه‌ِ" (به کسر) می‌باشد.(المعجم الاحصایی لألفاظ القرآن الکریم‌، دکتر محمود روحانی‌، ج 1، ص 262 ـ 272، مؤسسة چاپ و نشر آستان قدس رضوی‌، مشهد.)

http://www.qpsh.ir/node/2984




تاریخ : پنج شنبه 94/2/10 | 3:54 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر



امام جواد علیه ‏السلام :
هرکس به گوینده‏ اى گوش دهد (از او حرف‏ شنوى داشته باشد) او را پرستیده، پس اگر گوینده سخن از خدا بگوید، او نیز خدا را عبادت کرده است، و اگر از شیـطان بـگوید،  بنده شیطان شده است.
 

تحف العقول، ص 726



تاریخ : پنج شنبه 94/2/10 | 2:55 صبح | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

 

 

 به نام خدا

 

 

یک بیت شعر از بنده تقدیم شما

 

گل تقدیم شمادرخلوت دل یاد تو درمان من استگل تقدیم شما


هرجا که روم عشق تو درجان من است

           درخلوت دل  یاد تو   درمان من است


سیداصغرسعادت میرقدیم

 




تاریخ : چهارشنبه 94/2/9 | 7:35 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


جنایات خالد ابن ولید بن مغیره مخزومی

ملقب به سیف الله (شمشیرخدا).  این لقب را ابوبکر به او داده است.

ابوبکر خلیفه اول درباره او گفت: خالِد سَیْفُ مِنْ سُیُوفِ اللهِ یعنی خالدبن ولید  شمشیری از شمشیرهای خداست».


صحیح بخاری، ج3، ص1372

******************************************************************************************************

جنایات خالدبن ولید بن مغیره مخزومی


یکى از صفحات سیاه تاریخ که در اوایل دوران رحلت پیامبر اکرم انجام گرفت ، حادثه تاءسف بار کشته شدن مالک ابن نویره و افراد قبیله او توسط سپاهى که ابوبکر، به فرماندهى خالد ابن ولید فرستاده بود، مى باشد.
مالک ابن نویره ، که در جاهلیت و اسلام فردى محترم و شاعرى بزرگوار و جنگجوئى دلاور و از بزرگان و جوانمردان بود که به او مثل مى زدند، پس از ابوبکر، اعلام نمود تا قطعى و روشن شدن خلیفه پیامبر، از دادن زکاة امتناع مى کند، اما دشمنان ، این کار او را بعنوان ارتداد او از اسلام تلقى کردند، خالد ابن ولید، فرمانده سپاه ابوبکر به طرف او هجوم آورد.
مالک افراد قبیله خود را بخاطر حفظ اسلام پراکنده کرد تا برخورد سوئى رخ ندهد، سپاه ابوبکر وقتى به سرزمین بطاح رسید از افراد قبیله کسى را ندید، خالد ابن ولید، دستور داد تا به تعقیب آن ها بپردازند، سربازان خالد، مالک و همراهان او را محاصره کردند، آنها دست به اسلحه بردند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانیم ، آنها هم گفتند: ما نیز مسلمانیم ، گفتند: پس این سلاحها چیست که با خود دارید؟ آنها گفتند: شما چرا سلاح برداشته اید؟ سرانجام اسلحه را کنار گذاردند و با سپاه خالد نماز صبح را برگزار کردند.
بعد از نماز اسلحه آنها را جمع کردند و همگى را دستگیر و بصورت اسیران در حالیکه لیلى همسر زیباى مالک نیز در میان آنها بود آنها را به نزد خالد آوردند، زیبائى و جمال بسیار زیاد همسر مالک که زبان زد عرب بود، خالد را مفتون ساخت ، خالد تصمیم به قتل مالک گرفت ، هر چه خواستند او را مانع شوند، قبول نکرد، حتى مالک گفت : ما را نزد ابوبکر بفرست تا او حکم کند، اما خالد نپذیرفت ، سپس دستور داد تا گردن مالک را بزنند، مالک به همسرش نگاه کرد و گفت : این است که مرا به کشتن داد، خالد گفت : این خداست که بخاطر برگشتن تو از اسلام ، تو را به کشتن داد، مالک گفت : من مسلمانم ، اما خالد فرمان قتل را دوباره صادر کرد و او را کشتند و در همان شب با همسر وى همبستر شد و سپس ‍ اسیران را در شب بسیار سردى زندانى کرد و جارچى او فریاد زد - ادفئوا اسراکم - این لغت در (کنانه ) کنایه از کشتن بود و اما در اصل معنایش پوشانیدن اسیران است ، با این حیله تمام آن اسیران را کشتند، جنایات چنان هولناک بود که سیل اعتراضات به ابوبکر وارد شد، یکى از کسانى که سرسختانه معترض شد خلیفه دوم است ، او به خالد گفت : مرد مسلمانى را کشتى و با زن او همبستر شدى ، بخدا قسم سنگسارت خواهم کرد!
اما ابوبکر، به هیچ وجه ترتیب اثر نداد و گفت : خالد اشتباه کرده است و از جنایات جنگى وى صرفنظر کرد، او حتى حاضر نشد که خالد را از فرماندهى عزل کند و گفت : خالد شمشیر خداست و من آن را غلاف نمى کنم ، فقط بعد از ابوبکر، عمر او را عزل کرد، و تنها به همین مقدار اکتفا نمود!!
آرى این حوادث هولناک در کمتر از دو سال از رحلت پیامبر اتفاق افتاد و خون آن همه مسلمانان و نوامیس آنها به هدر رفت . (42)

نقل از اسرار عاشوراء (جلد اول) از سید محمدنجفی یزدی

http://alhassanain.org/persian/?com=book&id=81





تاریخ : چهارشنبه 94/2/9 | 7:16 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

 

 

کلیک کنید:گل تقدیم شماگل تقدیم شماپدر و مادرگل تقدیم شماگل تقدیم شما


احادیث درباره پدر و مادر

وَ وَصَّیْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا

{ سوره عنکبوت آیه 8 } (  و ما به انسان، توصیه نمودیم که به والدینش نیکى نماید )

امیرالمومنین علی (ع) فرمود : بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.  میزان الحکمة  جلد 10 صفحه 709

امام صادق (ع) فرمود : برترین کارها عبارت است از: 1- نماز در وقت 2- نیکی به پدر و مادر 3- جهاد در راه خدا.  بحارالانوار جلد 74  صفحه 85

 مردی خدمت پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت : پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم ، رسول خدا (ص) فرمود : پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. ( البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد ).بحارالانوار جلد 74  صفحه 52

 ابن‌مسعود می‌گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم، محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چیز، فرمود: جهاد در راه خدا. ( بالاترین جهاد یعنی جهاد اکبر ، مخالفت با هواهای نفسانی )    بحارالانوار جلد 74  صفحه 70

 پیامبر خدا (ص) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صدمرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است. بحارالانوار جلد 74  صفحه 73

 امام رضا (ع) فرمود : خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد : 1- به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی‌شود. 2-به سپاسگذاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگذاری نکند، خدا را شکر نکرده است. 3- به تقوای الهی فرمان داده و به صله‌ی رحم، پس کسی که صله‌ی رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.     بحارالانوار جلد 74  صفحه 77

 امام صادق(ع) فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه‌ی شناخت شایسته‌ی بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی‌رساند.بحارالانوار جلد 74  صفحه 77

 پیامبر اکرم (ص) فرمود : بنده‌ای که مطیع پدر و مادر ( البته مطیع بودن در برابر پدر و مادر در راه دین و گرنه اگر پدر و مادر معصیت از ما خواستند نباید انجام دهیم ) و پروردگارش باشد ، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.کنزالاعمال جلد 16  صفحه 467

 رسول خدا (ص) فرمود : کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌‌انگیزد. کنزالاعمال جلد 16  صفحه 468

 پیامبر اکرم(ص) فرمود: آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. کنزالاعمال جلد 16  صفحه 470

 امام صادق (ع) فرمود : هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه‌ی عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟ خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن‌چینی نمی‌کرد. بحارالانوار جلد 74  صفحه 65

 پیامبرخدا(ص) فرمود: دو سال را برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله‌ی رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله‌ی دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد). بحارالانوار جلد 74  صفحه 83

 پیامبر خدا(ص) : فرمود : کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله‌ی رحم بجای آورد.کنزالاعمال جلد 16  صفحه 475

 حنان ‌ابن سُدیر می‌گوید : در حضور امام صادق(ع) بودیم که مُیّسِر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود: ای مُیّسِر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آنرا بخاطر صله رحم با خویشاوندانت تأخیر انداخته است، اگر می‌خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن. بحارالانوار جلد 74  صفحه 84

 امام صادق(ع) فرمود: مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت، عرض کرد: بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟ فرمود: به پدرت.بحارالانوارجلد 74 صفحه 49

 رسول خدا(ص) فرمود: به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم‌پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم‌پوشی کنند.کنزالاعمال جلد 16  صفحه 466

 از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود: مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1- او را با نام صدا نکند. 2- در راه‌رفتن از او جلو نیفتد. 3- قبل از او ننشیند. 4- کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش دهند.بحارالانوار  جلد 74  صفحه 45

 رسول خدا(ص) فرمود: نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.بحارالانوارجلد 74  صفحه 80

 اَبی ولّاد می‌گوید: معنای آیة «وَبِالوَالِدَینِ اِحسَاناً» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود: احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان نیازشان را برطرف کنی».بحارالانوار، جلد 74  صفحه 79

 امام صادق(ع) فرمود: چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن، دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.بحارالانوار، جلد 74  صفحه 79

امام صادق(ع) فرمود: چه چیز مانع شخص می‌شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده‌اند به آنها نیکی کند، به این صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می‌رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می‌شود، به علاوه خداوند متعال به واسطة کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می‌کند.بحارالانوار جلد 74  صفحه 46

 امام باقر(ع) فرمود: در سه چیز خداوند متعال اجازه ترک آنها را نداده است. 1- ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق. 2- وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق. 3- نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا فاسق و لاابالی.بحارالانوار جلد 74  صفحه 56

 در نوشته امام رضا(ع) به مأمون آمده که: نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگر چه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.بحارالانوار جلد 74  صفحه 72

 از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاقّ آنها شوی جهنمی خواهی بود.اصول کافی جلد 2  صفحه 348

 امام صادق(ع) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اُف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن  نهی می‌کرد: و اُف‌گفتن از کمترین مراتب عاق‌شدن است. نوعی از عاق‌شدن این است که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).اصول کافی جلد 2  صفحه 348

 امام صادق(ع) فرمود: کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که به او ستم کرده‌اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی‌شود.اصول کافی جلد 4  صفحه 50

 امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است).بحارالانوار جلد 74  صفحه 64

 امام صادق (ع) فرمود: پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می‌رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.بحارالانوار جلد 74  صفحه 64

امام صادق(ع) فرمود: هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‌گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.بحارالانوار جلد 74  صفحه 71

 پیامبر خدا(ص) فرمود: از عاق والدین‌شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزارسال به مشام می‌رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)بحارالانوار جلد 74 صفحه 62

 امام صادق(ع) فرمود: عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت‌گذار وارد بهشت نمی‌شود.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 رسول خدا(ص) فرمود: در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد: 1- عاق والدین 2- منت‌گذار 3- منکر قضا و قدر 4- شرابخوار بحارالانوار جلد 74  صفحه 71

رسول اکرم (ص) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می‌شود). 1- عاق پدر و مادر 2- ظلم و تجاوز به مردم 3- ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 امام صادق (ع) فرمود: از گناهانی که هوا را تیره و تار می‌کند عاق والدین‌ ‌شدن است.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 امام صادق (ع) فرمود: عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 امام صادق (ع) فرمود: هنگام مرگ جوانی، پیامبر خدا (ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لااله‌الا‌الله، زبانش بند آمد، چند بار تکرار فرمودند، ولی زبان او بند شد، پیامبر (ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده‌ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یارسول‌الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی هستم) سپس پیامبر(ص) به جوان گفت: بگو لااله‌الا‌الله، جوان در این هنگام گفت: لااله‌الا‌الله و پس از لحظاتی مُرد.بحارالانوار جلد 74  صفحه 75

 امام سجاد(ع) فرمود: مردی خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا (ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر آمرزیده می‌شد).بحارالانوار جلد 74 صفحه 82

حضرت محمد (ص) : همچنانکه فرزند در صورت عدم ادای حقوق پدر و مادر عاق آنها میشود پدر و مادر نیز چنانچه فرزند صالح باشد و حقش را ادا نکنند عاق فرزند می شوند.  خصال الصدوق باب الاثنین حدیث 67

حضرت محمد (ص) : از جمله حقوق فرزند بر پدرش سه چیز است ، او را نام نیک گذارد و نوشتن آموزد و چون بالغ شود برای او زن بگیرد.  روضة الواعظین صفحه 369

حضرت محمد (ص) : مردی از حضرت رسول (ص) پرسید حق پدر بر فرزندش چیست ؟ فرمود او را به نامش نخواند ، و جلو او راه نرود ، پیش از او ننشیند ، و موجب دشنام او نشود { با مردم طوری رفتار نکند که به پدرش دشنام دهند }.  اصول کافی جلد 3 باب البر بالوالدین حدیث 5 و 9

حضرت محمد (ص) : مردی خدمت نبی اکرم (ص) آمد و عرض کرد ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم ؟ فرمود به مادرت گفت سپس به که ؟ فرمود به مادرت ، گفت سپس به که ؟ فرمود به مادرت ، { برای مرتبه چهارم } عرض کرد سپس به که ؟ فرمود به پدرت.   اصول کافی جلد 3 باب البر بالوالدین حدیث 5 و 9

حضرت محمد (ص) : خشنودی خدا تمامش در خشنودی پدر و مادر و خشم خدا در خشم آندو است.  جامع الاخبار صفحه 98

حضرت محمد (ص) : نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است. تحف العقول مواعظ النبی (ص)

حضرت محمد (ص) : هرکه به والدینش احسان و نیکی کند خداوند عمرش را زیاد گرداند.  روضة الواعظین صفحه 368

حضرت محمد (ص) : خداوند لعنت کند بر والدینی که فرزندشان را بر نافرمانی خودشان وادار کنند.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 58

حضرت محمد (ص) : خداوند رحمت کند پدر و مادری را که فرزندشان را بر نیکی کردن به آنها وادار کنند. بحارالانوار جلد 77 صفحه 58

حضرت محمد (ص) : هرکه پدر و مادرش را اندوهگین سازد آنها را نافرمانی کرده است.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 58

حضرت محمد (ص) : از نفرین پدر بترسید و دور باشید که بالای ابر ( به آسمان ) بلند شود و خداوند عزوجل ( به فرشتگان ) فرماید : آنرا به سوی من بلند کنید تا برایش استجابت کنم ، و از نفرین مادر بترسید که آن از شمشیر تیزتر است.  مجموعه ورام جلد 1 صفحه 12

حضرت محمد (ص) : به فرزندان خود شنا کردن و تیر اندازی بیاموزید.  طرائف الحکم جلد 2 صفحه 117 نقل از وسائل

حضرت محمد (ص) : بر در بهشت دیدم نوشته شده ؛ تو بر هر بخیل و ریاکار و عاق { والدین } و سخن چین حرام هستی.  جامع الاخبار صفحه 98

حضرت محمد (ص) : مردی خدمت پیغمبر خدا (ص) آمد و عرض کرد یا رسول الله من با شور و نشاط به جهاد تمایل دارم ، نبی اکرم (ص) به او فرمود پس در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوی در نزد خداوند زنده بوده و روزی خواهی خورد و اگر ( در اینراه به اجل طبیعی ) بمیری پاداش تو بر خداوند است و اگر سالم از میدان جنگ برگشتی از گناهانت پاک شوی مانند روز ولادتت ؛ عرض کرد یا رسول الله (ص) من پدر و مادر پیری دارم که گمان میکنند به من اُنس گرفته اند و خروج مرا ( از نزد خود ) خوش ندارند ، رسول خدا (ص) فرمود در این صورت نزد والدینت بمان قسم به آنکه جامن من در دست اوست موآنست آنها یک شبانه روز به تو از جهاد یکسال بهتر است.  اصول کافی جلد 3 باب البر بالوالدین حدیث 10

حضرت محمد (ص) : میان فرزندانتان به عدالت رفتار کنید همچنانکه دوست دارید در احسان و لطف میان شما به عدالت رفتار نمایند.  سفینة البحار جلد 2 صفحه 684

حضرت محمد (ص) : فرزندانتان را با اسامی پیغمبران نام گذارید و بهترین نامها عبدالله و عبدالرحمن است.   سفینة البحار جلد 2 صفحه 684.



http://www.ahadith.ir/fa/ahadith/ahadith-mozooei/43-a-pedar-madar/190-1390-08-27-15-55-18.html




تاریخ : چهارشنبه 94/2/9 | 6:13 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر

تصاویر - حضرت آیت الله سید احمد خوانساری

 آیت الله العظمی سید احمد خوانساری ره

به گزارش پایگاه تحلیلی خبری چشمه سار، آغازین روزهای آذر ماه مصادف با سالروز تولد عالم و فقیه برجسته حضرت آیت الله العظمی سید احمد خوانساری است از این رو به تناسب این ایام شرح مختصری از زندگینامه این عالم برجسته و فقیه وارسته برای استفاده خوانندگان در نظر گرفته شده است.

آیت‌الله سید احمد خوانساری فرزند سید یوسف، از سلسله? سادت موسوی هستند که نسب شریف ایشان با 30 واسطه به امام کاظم علیه السلام می‌‌رسد. وی در 18 محرم سال 1309 هجری در شهر خوانسار دیده به جهان گشود و علوم مقدماتی را در همان دیار از محضر سید محمد حسن خوانساری و سید علی‌ اکبر خوانساری فرا گرفت. در سال 1325 هجری برای فرا گیری علوم به اصفهان مهاجرت نمود، و فقه، اصول، فلسفه و ریاضیات را از اساتید معروف آن دیار فرا گرفت که از جمله? آنان می‌توان به سید محمد صادق مدرس و ملّا عبد الکریم گازی و میرزا محمد علی‌ تویسرکانی اشاره کرد.

در 20 سالگی عازم نجف اشرف گردید و از محضر اساتید بزرگی همچون محقق خراسانی، سید محمدکاظم یزدی، شریعت اصفهانی، محقق نایینی و آقا ضیاءالدین عراقی کسب فیض نمود.

در سال 1335 هجری به ایران باز گشت و به حوزه? جدید التاسیس اراک و در محضر شیخ عبد الکریم حائری یزدی راه یافت. پس از آنکه مرحوم حائری به قم هجرت کرد، مرحوم خوانساری در اراک ماند.

بعد از فوت مرحوم حائری، به تدریس علوم حوزوی پرداختند، تا اینکه آیت‌الله سجادی که امام جماعت مسجد سید عزیز الله در تهران بود، به رحمت خدا رفت، بنابراین آیت‌الله خوانساری در سال 1370 به تهران عزیمت نمودند. این هجرت به خاطر تقاضای جماعتی از مومنین بود که از آیت‌الله بروجردی خواسته بودند تا فقیه عالمی را به سوی آنان بفرستد و آنها در مسایل دینی به وی رجوع کنند، آیت‌الله بروجردی این مسأله را با مرحوم خوانساری درمیان ‌‌گذاشتند و ایشان این دعوت را می ‌‌پذیرد.

آیت‌اللَّه خوانساری تا پایان عمر در تهران اقامت داشت و پس از فوت، در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

از حوزه تدریس آیت الله خوانساری شاگردانی توانمند و مجتهدینی ارزشمند به جامعه علمی حوزه تقدیم شد. برخی از شاگردان او در قم عبارتند از:

1- آیت ‌الله جلال طاهر شمس 2- آیت ‌الله ستوده 3- آیت ‌الله شیخ علی پناه اشتهاردی 4- آیت ‌الله سید محمدباقر سلطانی 5- آیت ‌الله سید موسی صدر6- آیت ‌الله حسینعلی منتظری 7- آیت ‌الله شهید مرتضی مطهری 8- آیت ‌الله سید محمدباقر ابطحی 9- آیت ‌الله سید محمدعلی ابطحی 10- آیت ‌الله سید رضا صدر و 11- آیت ‌الله سید عبدالله شبستری

حضرت آیت الله العظمی خوانساری در طول عمر با برکت خود آثار فراوان عمرانی و علمی از خود برجای گذاشتند که بخش عمده ای از آن شامل آثار علمی و تالیفاتش است. برخی از آنها عبارتند از:

1- جامع المدارک در شرح کتاب مختصرالنافع 6 جلد، این کتاب یک دوره فقه استدلالی است که به صورت شرح بر مختصرالنافع محقق حلی – متوفای 676 – نگارش یافته است و بر مسایل فقهی از طریق کتاب و سنت و مدرک اجتهادی استدلال کرده است. مراجعه به آن از دقت نظر و مقام احتیاط ایشان ما را مطلع می سازد; همانطور که امام خمینی رحمه الله در مساله شطرنج سخن از احتیاط و تقوی او در استدلال به میان آورده، می فرماید: «شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری … در تمام ادله خدشه می کند. در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.» 2- عقائدالحقه: یک دوره اصول دین استدلالی است که به زبان عربی نگارش یافته است. با روش مستدل مسایل عقیدتی را مطرح می کند. این کتاب نیز میزان احاطه ایشان بر فلسفه و کلام را مبین است. 3- حاشیه بر عروق الوثقی: افکار فقهی آیت الله خوانساری را مطرح می سازد. 4- مناسک حج 5- توضیح المسائلالمسائل 6- رساله عملیه فارسی 7- کتاب طهارت 8- کتاب صلوه و …

صاحب گنجینه دانشمندان می نویسد ” او صاحب بینش و بصیرت خاص خویش بود… یکی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت که روزی در خدمت ایشان بودم و هیچکس دیگر نبود. آقا ناگاه فرمود : فردی در خانه است و خواسته ای دارد عرض کردم آقا کسی زنگ نمی زند.

فرمود: چرا کسی هست این پاکت را به او بدهید تا برود. پاکت را گرفتم و جلوی درآمدم شخص محترمی را دیدم که قدم می زند گفتم شما زنگ زدید؟ گفت خیر! پرسیدم کاری دارید؟ گفت همسر بیمار است و برای بستری شدن هشت هزار تومان کسری دارم … پاکت را به او دادم . همان جا باز کرد و پول ها را شمرد. درست هشت هزار تومان بود ! یکی از علمای تهران که در آخرین روزهای حیات پر برکت آیت الله خوانساری برای عیادت خدمت رسیده بود از ایشان چنین نقل می کند. شخص ناشناسی نزد من آمد و گفت من عزرائیل هستم .

پرسیدم ” برای قبض روح آمده ای ؟ گفت نه برای عیادت آمده ام اگر مشکلی داری بگو گفتم : قسمتی از پایم درد می کند او به پایم دست کشید و درد برطرف شد.  موقع خداحافظی به من گفت :ده روز دیگر برای قبض روح می آیم . و ده روز بعد آن عالم جلیل به لقا الله پیوست .

http://cheshmehsar.ir/3427/3427




تاریخ : چهارشنبه 94/2/9 | 6:4 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر
تاریخ : دوشنبه 94/2/7 | 7:4 عصر | نویسنده : سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی | نظر


  • paper | رپورتاژآگهی | فال تاروت چهار کارتی
  • فروش رپورتاژ | بک لینک دائمی